من؛ سارا
Відкрити в Telegram
فعلا در دههی ۲۰ زندگیم به سر میبرم. دانشجوی روانشناسی. تبادل انجام نمیدم.❤️ اگر مشاوره کنکور و تحصیلی میخوای: @saramoshavere میشنوم💕: http://t.me/HidenChat_Bot?start=528009524
Показати більше728
Підписники
Немає даних24 години
-27 днів
-630 день
Архів дописів
728
اینکه در شرایط جنگی اینترنتو قطع کردین هم خودش یه جور ظلم و جنایته.
مردم چطور به اخبار دسترسی داشته باشن؟ این هشدارهارو چطور ببینن؟
728
Repost from «سهشنبهها با دایانودو🦕»
هشدار فوری به کلیه افراد مستقر در ناحیه صنعتی عباس آباد و نیز ناحیه صنعتی شنزار در نزدیکی شریف آباد در شرق پاکدشت.
728
من تونستم وصل شم. نمیدونم تا کِی وصل میمونه اما خواستم بگم خیلی زیاد مراقب خودتون باشین.
نکات امنیتیای که میگن رو رعایت کنید. فکر نکنید برای شما اتفاق نمیفته. امیدوارم روزای خوبی رو جشن بگیریم.♥️
728
یه سایت هست به اسم www.javidnamaan.com که اسامی افرادی که دی ماه کشته شدن رو روی هر ستاره توی فضای کهکشان نوشته.🥲
728
Repost from هَــریاد؛
دوستان #ملیکا_عزیزی رو نه تنها آزاد نکردن بلکه میخوان حکم اعدامش رو فوری در زندان لاکان رشت اجرا کنند. ملیکا کسی رو بهجز ما نداره پیگیرش باشه. چون خانوادش طردش کردن و گفتن دختری ندارن. ازتون خواهش میکنم صدای ملیکا باشید.تا میتونید هشتگ بزنید و صفحهی خبرگزاریها و خبرنگارهای معروف رو تگ کنید.
متن زیر برای توییت بزنید کپی میشه.
Malika Azizi has not only not been released, but an immediate death sentence has been issued for her. She is in Lakan Prison in Rasht, and her family has rejected her. Please, be her voice — we are her only support.
#melika_azizi #ملیکا_عزیزی728
دختره از کنار سوئیتِ خوابگاه رد شد و داشت به دوستش میگفت؛
ما الان باید میرفتیم بیرون، خوش میگذروندیم، نباید انقدر تروماتایز شده بودیم.
728
میدونستم که بیام دانشگاه و خوابگاه، حوصلهی بحث سیاسی ندارم، نه با موافقاش نه با مخالفاش. از این نظر نمیگم که حوصلهی حرف مخالف و قانع کردن ندارم چون دست کشیدم از قانع کردن. از این نظر میگم که ظرفیت روانیم خیلی کم شده برای این صحبتا. خسته شدم از اینکه هی از هم میپرسیم "به نظرت میزنه؟"، خسته شدم از نقد کردن رضا پهلوی، خسته شدم از احتمال جنگ، خسته شدم از گریه کردن برای بقیه، خسته شدم از تفهمیِ بعضیا. اما گاهی صحبت پیش میاد، مثل امشب. اما همیشه بعدِ صحبتا از خودم میپرسم چرا ما درگیر این چیزاییم؟ ما یه زندگی ساده خواستیم. چرا برای بدیهیات میمیریم و میکشن؟ چراهام تمومی ندارن دوستان.
