3 745
Підписники
-124 години
-377 днів
-21930 днів
Архів дописів
3 746
گاهی منم بغضمو قورت میدم و نمیگم ناراحتم
ولی هیچوقت خودمو ناراحتتر از وقتایی که حرفمو قورت میدم نمیبینم
چون دلیل ناراحتیم برا خودمم منطقی نیست
و اینطور میشه که سکوت میکنم که مبادا یکی ناراحتیمو کوچیک بشماره :)
3 746
من صبح تا شب کار نمیکنم که با پول تحت تاثیر قرار بگیرم ؛
با من از خانواده ، اصالت و وفاداری حرف بزن.
3 746
بیشتر از هر تغییری از این ناراحتم که یه زمانی خیلی راحت ذوقم خوشحالیم و احساسم رو نشون میدادم.
ولی آدما کمکم یه جوری بهم فهموندن که نباید همهچی رو انقدر واضح نشون بدم.
منم مجبور شدم کمترش کنم جمعش کنم و یه چیزایی رو برای خودم نگه دارم.
و این دقیقاً همون تغییری بود که اصلاً دلم نمیخواست توی
خودم ببینم!
فکر میکنم آدمایی که توی ایران به من نزدیک بودن یا از دوستای قدیمیم محسوب میشدن بهتر از هر کسی میتونن بفهمن این بخش از وجودم چقدر تغییر کرده و خیلی ناراحتم که این اتفاق افتاده ولی انگار باید قبول کنم که دیگه مثل قبل همهچی رو بروز نمیدم.
3 746
اینقدر خستم
اینقدر که از شدت درد پام بغضم گرفته
و من سر و ته اونی که دوروز دیگه بگه مهاجرت کردی راحت شدی رو یکی میکنم ؛
من ته خستگیا و ناراحتیام حتی بغل بابامم نداشتم:)
3 746
دیروز ۱۲ ساعت کار کردم و بعدشم خیلی نرمال رفتم چرخیدم
حتی وقت نمیشه به مامانم زنگ بزنم
امروز هم همینطور قراره بشه
ولی اصلا احساس خستگی نمیکنم
خدایاشکرت بین این همه داستان اقلا انرژیم زیاده بدنم میکشه😂
3 746
من به تکتک رفتارها فکر میکنم؛
به جزئیترین نگاهها،
به لحنها، به حرفها فکر میکنم.
به احساساتِ پشتِ کلمات فکر میکنم.
من حواسم به همهچیز هست، و دقیقاً غمانگیزترین قسمتِ زندگیم همینجاست.
