ar
Feedback
"MOONCHILD"

"MOONCHILD"

الذهاب إلى القناة على Telegram

اینجا همه حرفام از قلبمِ💘

إظهار المزيد
3 745
المشتركون
-124 ساعات
-377 أيام
-21930 أيام
أرشيف المشاركات
گاهی منم بغضمو قورت میدم و نمیگم ناراحتم ولی هیچوقت خودمو ناراحت‌تر از وقتایی که حرفمو قورت میدم نمیبینم چون دلیل ناراحتیم برا خودمم منطقی نیست و اینطور میشه که سکوت می‌کنم که مبادا یکی ناراحتیمو کوچیک بشماره :)

Repost from "MOONCHILD"
photo content

اینجام پیداش کردم :))
اینجام پیداش کردم :))

😂😂😂بهش اشاره نکن

دوتا رفیقیم که هرکدوم از یه سمت پل افتادیم :))

موضوع جدید چی دارین دوستان😔🫴🏻 با من فقط اگه شیرزاد بودی، حرف بزن🙂‍↔️

من صبح تا شب کار نمیکنم که با پول تحت تاثیر قرار بگیرم ؛ با من از خانواده ، اصالت و وفاداری حرف بزن.

همینکه الان خودمو از عصبانیت نمیزنم جای شکر داره.

همینکه الان خودمو نمیزنم جای شکر داره.

قطعا یک روز بخاطر وضعیت قطارا من شهرمو عوض می‌کنم.

من خطاب به تمام شاگردای پارسالم.
من خطاب به تمام شاگردای پارسالم.

از شدت خستگی و وضعیت‌ قطارای المان داره گریم میگیره.

بیشتر از هر تغییری از این ناراحتم که یه زمانی خیلی راحت ذوقم خوشحالیم و احساسم رو نشون می‌دادم. ولی آدما کم‌کم یه جوری بهم فهموندن که نباید همه‌چی رو انقدر واضح نشون بدم. منم مجبور شدم کمترش کنم جمعش کنم و یه چیزایی رو برای خودم نگه دارم. و این دقیقاً همون تغییری بود که اصلاً دلم نمی‌خواست توی خودم ببینم! فکر میکنم آدمایی که توی ایران به من نزدیک بودن یا از دوستای قدیمیم محسوب میشدن بهتر از هر کسی می‌تونن بفهمن این بخش از وجودم چقدر تغییر کرده و خیلی ناراحتم که این اتفاق افتاده ولی انگار باید قبول کنم که دیگه مثل قبل همه‌چی رو بروز نمیدم.

واقعا وقتی خستم آدم بداخلاقی میشم.

اینقدر خستم اینقدر که از شدت درد پام بغضم گرفته و من سر و ته اونی که دوروز دیگه بگه مهاجرت کردی راحت شدی رو یکی می‌کنم ؛ من ته خستگیا و ناراحتیام حتی بغل بابامم نداشتم:)

رسالة فيديو00:18

دیروز ۱۲ ساعت کار کردم و بعدشم خیلی نرمال رفتم چرخیدم حتی وقت نمیشه به مامانم زنگ بزنم امروز هم همینطور قراره بشه ولی اصلا احساس خستگی نمیکنم خدایاشکرت بین این همه داستان اقلا انرژیم زیاده بدنم میکشه😂

من به تک‌تک رفتارها فکر می‌کنم؛ به جزئی‌ترین نگاه‌ها، به لحن‌ها، به حرف‌ها فکر می‌کنم. به احساساتِ پشتِ کلمات فکر می‌کنم. من حواسم به همه‌چیز هست، و دقیقاً غم‌انگیزترین قسمتِ زندگیم همین‌جاست.

قدیما پسرا چک پاس میکردن الان صفحه چت😂🤦🏻‍♀️

احساس می‌کنم از دوری داداشم به زودی خواهم مرد.