uk
Feedback
𝘔𝘢𝘤𝘢𝘯𝘣𝘭𝘪𝘵𝘩𝘦🌌

𝘔𝘢𝘤𝘢𝘯𝘣𝘭𝘪𝘵𝘩𝘦🌌

Відкрити в Telegram

“𝘢𝘯𝘥 𝘺𝘰𝘶 𝘮𝘢𝘥𝘦 𝘪𝘵 𝘴𝘩𝘪𝘯𝘦, 𝘵𝘩𝘦𝘳𝘦 𝘸𝘩𝘦𝘯 𝘴𝘩𝘦 𝘤𝘳𝘪𝘦𝘥 𝘺𝘰𝘶 𝘴𝘢𝘷𝘦𝘥 𝘩𝘦𝘳 𝘭𝘪𝘧𝘦.🌠🪽“ - 🕰;02/09/25 . @Macanblithebot . 𝘊𝘰𝘥𝘦🎫:MB2252

Показати більше
465
Підписники
+824 години
+287 днів
+2730 днів
Архів дописів
پس مشخص شد که درد شماها چیه شما نگران آبروی آیدلاتون نیستید شماها دردتون ماکانه که خب تو خواب میتونید ببینید افکار شومتونو😂

پس مشخص شد که درد شماها چیه شما نگران آبروی آیدلاتون نیستید شماها دردتون ماکانه که خب تو خواب میتونید ببینید افوار شومتونو😂

جالبه روزی که اون پست اتحاد گذاشته شد با اینکه تمام محتواش دلی بود همین افراد شروع کردن به اینکه شما دارید با ابروی پسرا بازی میکنین اگر مردم عادی ببینن چه فکری میکنن؟ حالا ما این سوال رو باید از خودتون بکنیم اگر مردم عادی ببینن که روی آیدل خودتون تخفیف گذاشتین چه فکری میکنن؟ بعد از جریان تولد پارسال که هنوز ادامه داره و نه تنها ما بلکه پسرا هم دارن تاوان میدن طوری که آیدل ما باید بیاد هزاربار عنوان کنه که گوشی من همچنان همون گوشی سابقه و با پول خودم خریدم هنوز دست بردار نیستین؟

یعنی شدیم شبیه اون میم اینستا: آف کورس که اینجا فندوم ماکانه پس خجالت میکشم که بگم رو آیدلام به اسم خرید کادو تخفیف بلک فرایدی گذاشتن: )

بچه ها رمیر آیدل و آدمای خوبین اگه میشه تو هر مناسبت و به هر بهونه‌ای آبروشونو نبرین :))))

اگه نبودی همه چی سخت میگذشت: )🫂@امیر

دردت به جونم آخه شیرین😐🥹

ببینید واقعا نمیدونم در برابر این حجم از دوست داشتنی بودنش چه واکنشی باید نشون داد: )✨

وا:" ) عمرم رو عمرت جونم🧡🤏🏼
وا:" ) عمرم رو عمرت جونم🧡🤏🏼

بعد هممون بلااستثنا اون پیکسل یا روی کیفمون وصل بود یا بعضیا عین خودش روی شلوارشون اون تایم مدرسه که میرفتیم هرکی از اینا داشت یعنی خیلی شاخ بود تازه کلی هم ذوق میکردیم که ماکانی پیدا کردیم😂😭

امیرمقاره: )✨🌾☀️

Repost from N/a
کمک.

دفترچه خاطراتِ تک‌تک ماست این گذرِ سنی که از جفتشون دیدیم من دیگه وقایع زندگیمم با سن این دونفر به یاد میارم :)😂 وقتی امیر فلان سنو داشت فلان اتفاق افتاد، وقتی رهام فلان سنو داشت رفتم فلان جا. هرچقدر از گرون بودنِ این احساس بگم کم گفتم.

از امروزی که فقط یکماه مونده به تولدت تا لحظه‌ای که اینجا باشم میخوام بدونی که طناب اتصال من و ما به زندگی بودی همیشه امیر، که لحظه‌های زیادی بودن که یه غم عظیم پیچیده بوده دور گردنم و داشته خفه‌م میکرده اما تو درست همون ثانیه ها رسیدی و قلبم و یه جوری قلبم و پر از حس سبکی و آرامش کردی که فقط و فقط باید اسم نجات دهنده رو بهت میدادم. دوست دارم پسرجون، بابت تمام روزایی که با عشقت و حرفات زنده نگهم داشتی که ارزشش قد یه عمره دوست دارم: )🫂🤏🏼✨

از امروزی که فقط یکماه مونده به تولدت تا لحظه‌ای که اینجا باشم میخوام بدونی که طناب اتصال من و ما به زندگی بودی همیشه امیر، که لحظه‌های زیادی بودن که یه غم عظیم پیچیده بوده دور گردنم و داشته خفه‌م میکرده اما تو درست همون ثانیه ها رسیدی و قلبم و یه جوری قلبم و پر از حس سبکی و آرامش کردی که فقط و فقط باید اسم نجات دهنده رو بهت میدادم. دوست دارم پسرجون، بابت تمام روزایی که با عشقت و حرفات زنده نگهم داشتی دوست دارم: )🫂🤏🏼✨

هربار عین روز تولد خودم و افسردگی که بابت بزرگتر شدنم دارم برای این دونفر هم افسرده میشم. رسما باهم بزرگ شدیم و خاطراتی و رقم زدیم که شاید برای هیچکس به غیر از خودماها قابل فهم نباشه که این سالهایی که گذشتن چقدر با تمام تلخ و شیرینیش دوست داشتنی بودن و هستن. رسما یه دفترچه‌ی خاطراته که تا همینجا زنده نگهت داشته و هربار که ورقش میزنی یه لبخند گنده میشینه رو لبات: )✨

نمیدونم چجوری بگم ولی عجیبه اینکه ماهایی که تازه میرفتیم راهنمایی شدیم همسن امیری که شناختیمش و اون الان ۴ سال از رهامی که شناختیمش هم بزرگتر شده=))😭😂