Kierkegaard | کییرکگارد
«اضطراب، سرگیجهٔ آزادیست.» جهت ارتباط با ادمین و انجام تبلیغات به آیدی زیر پیام بدید: @Kierkegaard_admin
Показати більше📈 Аналітичний огляд Telegram-каналу Kierkegaard | کییرکگارد
Канал Kierkegaard | کییرکگارد (@kierkegaard3) у мовному сегменті Фарсі є активним учасником. На даний момент спільнота об'єднує 18 398 підписників, посідаючи 1 761 місце в категорії Мистецтво та дизайн та 18 328 місце у регіоні Іран.
📊 Показники аудиторії та динаміка
З моменту свого створення невідомо, проект продемонстрував стрімке зростання, зібравши аудиторію у 18 398 підписників.
За останніми даними від 31 липня, 2026, канал демонструє стабільну активність. Хоча за останні 30 днів спостерігається зміна кількості учасників на 390, а за останні 24 години на 21, загальне охоплення залишається високим.
- Статус верифікації: Не верифікований
- Рівень залученості (ER): Середній показник залученості аудиторії становить 15.52%. Протягом перших 24 годин після публікації контент зазвичай збирає 8.94% реакцій від загальної кількості підписників.
- Охоплення публікацій: В середньому кожен допис отримує 2 856 переглядів. Протягом першої доби публікація в середньому набирає 1 645 переглядів.
- Реакції та взаємодія: Аудиторія активно підтримує контент: середня кількість реакцій на один пост – 1.
- Тематичні інтереси: Контент зосереджений навколо ключових тем, таких як روز, کس, علم, آنکه, ترجمه.
📝 Опис та контентна політика
Автор описує ресурс як майданчик для висловлення суб'єктивної думки:
“«اضطراب، سرگیجهٔ آزادیست.»
جهت ارتباط با ادمین و انجام تبلیغات به آیدی زیر پیام بدید:
@Kierkegaard_admin”
Завдяки високій частоті оновлень (останні дані отримано 01 серпня, 2026), канал підтримує актуальність та високий рівень охоплення публікацій. Аналітика показує, що аудиторія активно взаємодіє з контентом, що робить його важливою точкою впливу в категорії Мистецтво та дизайн.
Триває завантаження даних...
| Дата | Залучення підписників | Згадування | Канали | |
| 31 липня | +25 | |||
| 30 липня | +9 | |||
| 29 липня | +10 | |||
| 28 липня | +9 | |||
| 27 липня | +8 | |||
| 26 липня | +39 | |||
| 25 липня | +26 | |||
| 24 липня | +27 | |||
| 23 липня | +7 | |||
| 22 липня | +57 | |||
| 21 липня | +5 | |||
| 20 липня | +9 | |||
| 19 липня | +10 | |||
| 18 липня | +7 | |||
| 17 липня | +11 | |||
| 16 липня | +8 | |||
| 15 липня | +15 | |||
| 14 липня | +8 | |||
| 13 липня | +24 | |||
| 12 липня | +4 | |||
| 11 липня | +78 | |||
| 10 липня | +18 | |||
| 09 липня | +8 | |||
| 08 липня | +13 | |||
| 07 липня | +6 | |||
| 06 липня | +9 | |||
| 05 липня | +7 | |||
| 04 липня | +7 | |||
| 03 липня | +16 | |||
| 02 липня | +10 | |||
| 01 липня | +10 |
| 2 | 🔻 کارگاه نژاد، روایت و تصویر
🔺مدرس: ملیکا شکری
(نویسنده و هنرمند، پژوهشگر بینارشتهای ادبیات، تئاتر و سینما)
⏳ شش جلسه دو ساعته
▪️آنلاین
◾️مرداد و شهریور ۱۴۰۵
📰 دربارهی کارگاه:
نژاد چگونه در ادبیات، تئاتر، سینما و هنرهای تجسمی ساخته، دیده و بازنمایی میشود؟
در این کارگاه به مناقشهی نژاد و فرآیندهای نژادیسازی میپردازیم. فهمی تازه از چگونگی معنا یافتنِ بدنها، چهرهها، زبانها و هویتها در «روایت» و «تصویر» به دست میآوریم و سازوکارهای طبقهبندی، حاشیهرانی و برساختنِ «دیگری» را به پرسش میکشیم.
در طول کارگاه نمونههایی منحصربهفرد از ادبیات، اجرا، سینما و هنرهای تجسمی را به دقت بررسی خواهیم کرد و تلاش میکنیم طبیعیانگاریِ نژاد را به پرسش بکشیم و آن را بهمثابه آپاراتوسی تاریخی، فرهنگی و بازنمایانه تحلیل کنیم.
🔷 با تخفیف دانشجویی
🛑 برای اطلاعات بیشتر پیام دهید:
+۹۸۹۱۰۵۳۹۴۷۳۷
🚦تلگرام:
@Chaos_Art_Group
🚧اینستاگرام:
instagram.com/chaos_theater_group
✨عضویت در کانال خائوس✨
https://t.me/Chaos_Art_Group_news
https://ble.ir/Chaos_Art_Group_news | 912 |
| 3 |
جایی را ترک کردم که در آن خوشحال نبودم و ترک آنجا نیز مرا خوشحال نکرد، اما میدانستم، انسان در مکانی که بیمار شده هرگز درمان نمیشود.
رولان بارت | 1 321 |
| 4 | چیزی که دوست دارم این است که با فردی ملاقات کنم که بتوانم کلاهم را به نشانهی احترام به او از سر بردارم و بگویم: متشکرم که متولد شدی، هرچه بیشتر زنده باشی، بهتر است.
ماکسیم گورکی | 1 727 |
| 5 | هدف زندگی، زندگی کردن است، چشیدن نهایت تجربه، مشتاقانه و بدون ترس به سوی تجربیات جدید و غنیتر حرکت کردن.
النور روزولت | 2 022 |
| 6 | آن روزها نمیدانستم آدمها ممکن است روزی ناپدید شوند. فکر میکردم «او» هم مثل دیوارهای خانه است. مثل نور. مثل خودم. مثل همان سایه اریب کدر. ثابت، ماندنی.
#بهاره_منفرد
t.me/BaharehMonfared | 1 467 |
| 7 | به محض این که از حرکت بازایستیم، زوالمان آغاز میشود.
انقلاب امید، اریک فروم | 2 163 |
| 8 | تنها افرادی که رنج نمیکشند و ناراحت نمیشوند مُردهها هستند، زنده بودن یعنی گاهی آسیب دیدن، شکست خوردن، دچار اضطراب شدن، اشتباه کردن و همچنان ادامه دادن.
انعطاف پذیری هیجانی، سوزان دیوید | 2 386 |
| 9 | خطاب به همه آنها،
که در این جغرافیای نحس نزیستهاند؛
من در جهنمی بودهام، که تو دربارهاش خواندهای.
مارکی دو ساد | 3 009 |
| 10 | لحظاتی است که وحشت به حدی می رسد که مرد افکن می شود. مثلا وقتی که شخص ناگهان، نه به صدای طبیعی خود، بلکه با صدایی شروع به جیغ کشیدن می کند که بیرون آمدن آن از گلوی او پیش از آن متصور نبوده و همین خود اغلب وحشت انگیز است.
• شیاطین، فئودور داستایفسکی
• نقاشی: توطئه، اثری از جیمز انسور | 2 890 |
| 11 | آه دوست من، بدبختی یک بیماری واگیر دار است. آدم های بیچاره و بدبخت بایستی از هم دوری کنند، تا بدبختی شان به هم سرایت نکند.
بیچارگان، فئودور داستایفسکی | 2 933 |
| 12 | بسیاری از افراد نظرات و کردارهای بیرحمانهای را که در کودکی مجبور بودند تحمل کنند نادیده میگیرند تا بتوانند همچنان پدر و مادر خود را تاج سر خود نشان دهند.
دلهرههای کودکی، آلیس میلر | 2 949 |
| 13 | «آیا سوگواری، وداع با مردگان است یا تلاشی برای زنده نگه داشتنِ چیزی که در ما باقی مانده؟»
مرگ، برخلاف آنچه تصور میکنیم، فقط یک نفر را از جهان حذف نمیکند؛ جای او را در ذهن، زبان و زندگیِ بازماندگان تغییر میدهد. وقتی کسی میمیرد، دیگر نمیتوانیم او را ببینیم، صدایش را بشنویم یا از او پاسخی دریافت کنیم؛ اما عجیب اینجاست که رابطه با او لزوماً تمام نمیشود. مردگان، پس از مرگ، به شکلی دیگر در زندگی ما حضور پیدا میکنند: در خاطرات، در عادتها، در جملههایی که از آنها به یاد داریم، در اشیایی که لمس کردهاند و حتی در تصمیمهایی که پس از رفتنشان میگیریم. شاید مرگ، پایانِ یک رابطه نباشد؛ تغییرِ شکلِ آن باشد.
زیگموند فروید (Sigmund Freud) در مقالهی معروف خود، «سوگ و مالیخولیا» (Mourning and Melancholia)، میان سوگ طبیعی و مالیخولیا تمایز میگذارد. در سوگ، جهان برای مدتی تهی و بیمعنا میشود، زیرا کسی که بخشی از جهان عاطفی ما بوده، دیگر در آن حضور ندارد. اما بهتدریج، روان میآموزد که با فقدان زندگی کند. این فرایند، فراموش کردنِ مرده نیست؛ بلکه پذیرفتنِ نبودنِ اوست. ما نمیگوییم «او دیگر وجود ندارد»، بلکه آرامآرام یاد میگیریم که «او دیگر در کنار ما وجود ندارد».
اما شاید این نگاه هنوز یک پرسش مهم را بیپاسخ بگذارد: آیا واقعاً باید مردگان را رها کنیم؟
ژاک دریدا (Jacques Derrida) در نوشتههایش دربارهی سوگ و فقدان، ما را به تناقضی عمیق میرساند: اگر کسی را واقعاً دوست داشته باشیم، چگونه میتوانیم پس از مرگش او را کاملاً «رها» کنیم؟ از یک سو باید به زندگی ادامه دهیم؛ از سوی دیگر، رها کردن کاملِ مرده میتواند شبیه خیانت به رابطهای باشد که برای ما ارزشمند بوده است. شاید سوگواری دقیقاً در همین فضای میانِ رفتن و ماندن شکل میگیرد؛ جایی که مرده دیگر در جهان نیست، اما هنوز در درون ما زندگی میکند.
ما برای مردگان قبر میسازیم، عکسهایشان را نگه میداریم، نامشان را تکرار میکنیم و داستان زندگیشان را برای کسانی که هرگز آنها را ندیدهاند بازگو میکنیم. شاید این کارها فقط برای مردگان نباشد. شاید ما با این کارها تلاش میکنیم خودمان را از وحشتِ فراموشی نجات دهیم. انسان از مرگ میترسد، اما شاید از «فراموش شدن» بیشتر میترسد؛ از اینکه روزی آخرین کسی که نام او را به یاد دارد نیز بمیرد و پس از آن، انگار هرگز وجود نداشته است.
هانا آرنت (Hannah Arendt) در اندیشهی خود دربارهی عمل و جاودانگی، بر اهمیتِ باقی ماندنِ انسان در جهانِ مشترک تأکید میکند. انسان فانی است، اما میتواند از طریق عمل، کلام، اثر و خاطره چیزی از خود بر جای بگذارد. شاید فرهنگ، هنر و تاریخ، در عمیقترین معنای خود، تلاش بشر برای ساختن چیزی در برابر مرگ باشند؛ چیزی که بتواند پس از رفتنِ ما، به سخن گفتن ادامه دهد.
اما شاید دردناکترین حقیقت این باشد که ما فقط برای مردگانی که زیستهاند سوگواری نمیکنیم. گاهی برای مردگانی سوگواری میکنیم که هرگز فرصت زندگی پیدا نکردند؛ برای کودکی که زود از دنیا رفت، برای عشقی که پیش از آغاز پایان یافت، برای انسانی که میتوانست باشیم و نشدیم. سوگ، گاهی عزاداری برای چیزی است که از دست دادهایم و گاهی برای چیزی که هرگز فرصت نکردیم داشته باشیم.
در نهایت، شاید پرسش «با مردگان چه میکنیم؟» پاسخ سادهای نداشته باشد. ما آنها را دفن میکنیم، اما به یادشان زندگی میکنیم. نامشان را از سنگ قبر میخوانیم، اما صدایشان را در حافظهی خود نگه میداریم. به آنها میگوییم خداحافظ، در حالی که بخشی از ما هنوز با آنها حرف میزند.
شاید انسان، موجودی است که مردگانش را با خود حمل میکند. هر نسلی، گورستانی از خاطرات را در درون خود به نسل بعد منتقل میکند؛ و ما، بدون آنکه بدانیم، درون خود بخشی از کسانی را حمل میکنیم که دیگر نیستند. شاید به همین دلیل است که مرگ هرگز کاملاً پیروز نمیشود. کسی که دوست داشته شده، به شکلی در جهان باقی میماند؛ در حافظهی یک نفر، در یک اثر هنری، در جملهای که هنوز گفته میشود، یا در قلب انسانی که به واسطهی او، چیزی دربارهی عشق، فقدان و زندگی آموخته است.
و شاید سوگواری، در عمیقترین معنای خود، نه هنرِ فراموش کردنِ مردگان، بلکه هنرِ ادامه دادنِ زندگی با جای خالیِ آنهاست.
® Isle of the Dead, 1883, Arnold Boecklin | 3 427 |
| 14 | این مرگ نیست که باید انسان از آن بترسد، بلکه او بایستی از این که هیچگاه زندگی کردن را آغاز نکند بهراسد.
تأملات، مارکوس اورلیوس | 2 821 |
| 15 | هر عضلهای را که بکار نبریم ضعیف و ضعیفتر میشود؛ شعور و وجدان هم در انسان مثل یک عضله هستند.
یوستین گردر | 3 518 |
| 16 | برای دوستداران عکاسی و نودآرت؛ | 607 |
| 17 | Untitled
By Rutger Ten Broeke | 495 |
| 18 | هرچه انسان کمتر برای ارتباط با دیگران احساس نیاز کند، پایان بهتری در انتظارش است.
اضطراب موقعیت، آلن دوباتن | 3 951 |
| 19 | پذیرش نادانی، آغاز خردورزی است. انسان فقط زمانی خواهد توانست با استفاده از توانایی ذاتی خود خلاقانه عمل کند و از محدودیتهای خود فراتر برود که ابتدا محدودیتهای خود را بشناسد و فروتنانه و صادقانه آن را بپذیرد.
سقراط | 4 252 |
| 20 | قلم ناب دوستمون رو حمایت کنید؛ | 1 649 |
