𝖬𝖾𝗌𝗈𝗅𝖾🌗
Відкрити в Telegram
جهان شب است و تو خورشید عالم آرایی🌞 •𝘈𝘯𝘰𝘯𝘺𝘮𝘰𝘶𝘴 𝘓𝘪𝘯𝘬: @MesoleMacanbot
Показати більше1 293
Підписники
+724 години
+177 днів
+11530 днів
Архів дописів
1 295
باور کن من تو رو توی دنیای موازی جا گذاشتم :) این توعه الان این چشم هارو نداره
توام جونت واسه ما در میرفت مطمئنم
1 295
نامرد همین لحظه ام دارم با دله تنگم با خودم با عقلم با باورهای شکسته ام سر تو میجنگم :)
1 295
ای با دل دیوانه من آشنا
ای از من و افسانه های من جدا
چشم مرا از گریه دریا میکنی
با آشنا بیگانگی ها میکنی
1 295
تو هزاربار میرفتی برمیگشتی هم من منتظرت بودم. تو حرفم نمیزدی من به سکوتت گوش میدادم. تو خیلی جاها ناجی من بودی. تو امن ترین آدم زندگیم بودی. تو رو به دنیا هم نمیدادم. غمی که از سمت تو بود رو به هزار خوشی نمیفروختم. تو، تو بودی واسم، تویی که معنی احساس بود تویی که محترم ترین بود. نمیدونم چطور حتی ازت حرف بزنم رهام آنقدر که عزیزدلم بودی و هستی بخدا؛ هستی که هنوز دردم میاد از کارات. تو آخرین کسی بودی بگم داره غریبه میشه
تو آخرین کسی بودی که بگم آزرده دلم میکنه :)
دلم واست تنگه. برای یه لحظه رهام بودنت هم دلم تنگه :)
دنیا چرا با ما اینطور کرد عزیزم؟ ما واسه هم بیرحم نبودیم
من تا آخر عمرم هم نمیتونم بشم. نمیتونم دست بکشم از محبت و عزیز بودنت تو قلبم :)
حاضرم تا اخر عمرم چشم انتظارت بمونم و باور نکنم بتونی عوض بشی مقابل ما.
چقدر تحمل این درده تحمیل شده از سمتت طاقت فرساست عزیزم چقدر
1 295
عزییییز دلم :)
سفر با تو چه زیبا بود به زیبایی رویا بود
نمیدیدیم و میرفتیم هزاران سایه با ما بود
1 295
یوتیوبت رو بده بهش
پیجت رو بده بهش
از فنات بخواه حمایتش کنن
شخصیت خودت رو باهاش زیر سوال ببر
هر چی ساختی از زندگی رو نابود کن و
تموم خودت رو قربان کسی کن که اگر الان کسی نیست واسه بی عرضگیشه
1 295
۷ دی یجوری مست خوشی بودیم و با چشمای برق برقی با جیغ و داد بعد کنسرت حرف میزدیم و حتی میخواستیم اگه بود از ردیفای آخر بلیت برای سانس ۲ هم بگیریم و از روی مسخره بازی میگفتیم به دوستم که برون ته دره خودکشی کنیم این خوشی کافی بود و همینجا بمیریم، کاش حرفای از رو مسخره بازیای که میزدیم رو انجام میدادیم جدی.
1 295
اونی که اومد روی استیج گفت عشق خیلی مقدسه، با تند تند تپیدن قلبتون اشتباه نگیریدش داره با عشقی که به ما داشت اینطوری میکنه؟
باور نمیکنم.
1 295
ترجیح میدم با توهمی از تو و از ماکان و از امیر زندگی کنم که انگار ۷ دی آخرین باری بود که دیدم و هنوز نت قطعه و من تو بله دارم با ویدیوهای قدیمیتون با دوستم مرور خاطره میکنم🫶🏻
1 295
من آدمی که صرفا بخاطر ۱ ساعت منتظر وایسادن فناش توی حیاط تئاتر اومد بیرون گفت بچها چرا تو سرما موندین سرما میخورین رو با تویی که اینطوری همه چیو جلو چشمای ما نابود کردی عمرا بتونم یکی بدونم عزیزم، عمرا.
1 295
میدونی چی زور داره؟
اینکه بعد این کارایی که میکنی و اون یکساعت عصبانیتی که هست، غم از دست دادن خودت و آدم امنی که بودی و فرشتهای که شناخته بودیمش یجوری هجوم میاره که اگر زیر آوار زلزله یا بمبی چیزی میموندم دردش کمتر بود، یجوری خفه میکنه غمش که نمیفهمی داری با خودت چیکار میکنی، تو از همون اول اولش که شناختیمت جوری امن و لطیف و آروم و پر عشق بودی که تکیه گاه و پناه هممون بودی، کم بودی و کم حضور داشتی، شاید نمیخواستی شاید هرچیزدیگهای ولی بازم ترجیح میدم همون بهونه های اون موقعی که دلم برا نبودنت میساخت رو نگه دارم برای اینکه نبودی توی تنها جایی که تنها راه ارتباطی ما باهات بود، ولی امن بودی و انگار هربار بغل میگرفتی با اون یه ذره بودنات، جوری احساسی که ساخته بودی ریشه دووند که حتی از روی مدل همین نبودنات هم میفهمیدیم حالت بده یا خوبه، رهام تو با خودت چیکار کردی=)؟
1 295
برق و مهر و عشق توی چشماتو هیچوقت با این چشمایی که انگار روحشو خوردن یکی نمیدونم و نخواهم دونست، تا ابد آخرین باری که دیدمت توی ۷ دی باقی میمونه و این زجری که دارم الان از اینکه باید تا ابد عزادار اون بمونم رو یادم نمیره
1 295
جهت عذاب خودم نشستم دیدم
آخرش گفتی شاید الان دارم میرم رو مخ بقیه خودم خبر ندارم، چقددددددر زیبا صحبت کردی برا اولین بار تو کل ۱۸ دیقه🫶🏻
