uk
Feedback
سپیـدار

سپیـدار

Відкрити в Telegram

-نویسنده‌ و شیفته‌ی کتاب‌ها- سپیده پورحنیفه‌ی جامعه، سین‌پ‌ی قصه‌ها و سپیدارِ شما هستم. ارتباط با من: @Sepidaran_bot اینستاگرام: https://instagram.com/sepidpourhanifeh

Показати більше
295
Підписники
-124 години
+27 днів
+830 днів
Архів дописів
اونم درحالی که یک گوشه نشستم نون و ماستمو می‌خورم و با این آهنگ به زجر دادن کاپل‌های داستان فکر می‌کنم...

یعنی بی تو چی می‌شه؟

نتیجه جلسات نقد؟ خودم می‌رم طنز‌نویس می‌شم...

بعد از خوندن این رمان با این حجم از تاریکی و خشونت(و البته قلم بوسیدنی فاطمه)، رمان رویا رو خوندم، و انصافا رویا هم تو نابود کردن شخصیت‌ها کم نذاشته بود، و من دیگه نمی‌تونم ادامه بدم. امیدوارم دوتا جلسه نقد بعدی، آسیب کمتری به شخصیت‌ها وارد کرده باشن...

داستان‌هایی که دختر‌ها برام می‌فرستن تا نقد کنم:
داستان‌هایی که دختر‌ها برام می‌فرستن تا نقد کنم:

ما تو دنیای واقعی می‌گیم هیچ‌وقت فراموشش نمی‌کنم، ولی شخصیت‌ها تو دیالوگ‌‌‌های جادویی می‌گن:(( من هیچ عکسی ازش ندارم، اما اون تا ابد توی ذهن من می‌مونه...)) -رز، تایتانیک

انقدری که برای دیالوگ‌های عاشقانه حرف دارم، می‌تونم یک کارگاه کاملا جدا بهش اختصاص بدم🙏

هرثانیه‌ای که زیادی سخت می‌گذره، فقط به خودم می‌گم:((الان وقت جا زدن نیست، صبر کن، صبر کن، صبر کن...))

درکل "توجو" کنید به هم دیگه😂

قشنگ‌ترین آرزو وجود ند...
قشنگ‌ترین آرزو وجود ند...

بوی گل واقعا حالمو خوب می‌کنه، یکی از چیزهایی که دلم می‌خواد تو زندگیم همیشگی باشه، وجود گل طبیعی روی میز کارمه...

"فراموش کردن صدای آدم‌هایی که از دنیا رفتن" چقدر عجیب و ناراحت‌کنندست...

مثلا این :)

شما تو اوج خوشی چاووشی گوش بده، اگه احساس نکردی دنیا رو سرت خراب شده بیا بزن تو گوش من.

دو روز تعطیلی تولدی به پایان رسید و روز ششم چالش "شروع روز بدون گوشی" با موفقیت انجام شد✅ و باید بگم از برنامه‌هام زیادی عقبم...

photo content

و امشب که خیلی زیبا بود :")
و امشب که خیلی زیبا بود :")

تک تک آدم‌هایی که امسال کنارم بودن، به یادم بودن، جور دیگه تو قلبم جا دارن، انقدر خوشحالم از داشتنشون که باید گریه کنم الان.

راستش هیچ‌ جادویی در مورد ساختن شخصیت‌ها وجود نداره، و فقط هرچقدر بیشتر باهاشون وقت بگذرونی، بیشتر با چیز‌هایی که درموردشون نوشته بودی آشنا می‌شی، یه جورایی کم کم روح می‌گیرن، ویژگی و جزئیات بهشون اضافه می‌شه و تصویر ذهنیت کامل و کامل‌تر می‌شه. و من انقدر با شخصیت‌های داستانم تو ذهن و قلبم خلوت کردم که جای زخم‌ها و درد‌هاشون رو می‌دونم و راه درمونشونم یاد گرفتم. یه جایی تو انیمیشن کارخونه هیولا‌ها، مایک به سالیوان می‌گفت:((سالی نباید براش اسم بذاری، چون اگه براش اسم بذاری، بهش علاقه‌مند می‌شی...)) و من سال‌هاست به اسمی که شخصیت‌ِ پسر قصه‌ام روی دخترکم گذاشته فکر می‌کنم و لبخند می‌زنم، پشت اون اسم، پشت تک تک صحنه‌ها و اتفاقات عاشقانه‌اش، کلی دلیل و ریشه‌ هست که شاید هیچ‌وقت، هیچ‌کس نبینه و متوجهشون نشه و تا ابد بین ما بمونه.

انقدر از خودم عکس نگرفتم که دیگه یادم نمیاد چه‌طور می‌شد سلفی خوب گرفت.
انقدر از خودم عکس نگرفتم که دیگه یادم نمیاد چه‌طور می‌شد سلفی خوب گرفت.

سپیـدار - Статистика та аналітика Telegram каналу @imsinp