سپیـدار
Ir al canal en Telegram
-نویسنده و شیفتهی کتابها- سپیده پورحنیفهی جامعه، سینپی قصهها و سپیدارِ شما هستم. ارتباط با من: @Sepidaran_bot اینستاگرام: https://instagram.com/sepidpourhanifeh
Mostrar más295
Suscriptores
-124 horas
+27 días
+830 días
Archivo de publicaciones
295
اونم درحالی که یک گوشه نشستم نون و ماستمو میخورم و با این آهنگ به زجر دادن کاپلهای داستان فکر میکنم...
295
بعد از خوندن این رمان با این حجم از تاریکی و خشونت(و البته قلم بوسیدنی فاطمه)، رمان رویا رو خوندم، و انصافا رویا هم تو نابود کردن شخصیتها کم نذاشته بود، و من دیگه نمیتونم ادامه بدم.
امیدوارم دوتا جلسه نقد بعدی، آسیب کمتری به شخصیتها وارد کرده باشن...
295
ما تو دنیای واقعی میگیم هیچوقت فراموشش نمیکنم، ولی شخصیتها تو دیالوگهای جادویی میگن:(( من هیچ عکسی ازش ندارم، اما اون تا ابد توی ذهن من میمونه...))
-رز، تایتانیک
295
هرثانیهای که زیادی سخت میگذره، فقط به خودم میگم:((الان وقت جا زدن نیست، صبر کن، صبر کن، صبر کن...))
295
بوی گل واقعا حالمو خوب میکنه، یکی از چیزهایی که دلم میخواد تو زندگیم همیشگی باشه، وجود گل طبیعی روی میز کارمه...
295
دو روز تعطیلی تولدی به پایان رسید و روز ششم چالش "شروع روز بدون گوشی" با موفقیت انجام شد✅ و باید بگم از برنامههام زیادی عقبم...
295
تک تک آدمهایی که امسال کنارم بودن، به یادم بودن، جور دیگه تو قلبم جا دارن، انقدر خوشحالم از داشتنشون که باید گریه کنم الان.
295
راستش هیچ جادویی در مورد ساختن شخصیتها وجود نداره، و فقط هرچقدر بیشتر باهاشون وقت بگذرونی، بیشتر با چیزهایی که درموردشون نوشته بودی آشنا میشی، یه جورایی کم کم روح میگیرن، ویژگی و جزئیات بهشون اضافه میشه و تصویر ذهنیت کامل و کاملتر میشه. و من انقدر با شخصیتهای داستانم تو ذهن و قلبم خلوت کردم که جای زخمها و دردهاشون رو میدونم و راه درمونشونم یاد گرفتم.
یه جایی تو انیمیشن کارخونه هیولاها، مایک به سالیوان میگفت:((سالی نباید براش اسم بذاری، چون اگه براش اسم بذاری، بهش علاقهمند میشی...)) و من سالهاست به اسمی که شخصیتِ پسر قصهام روی دخترکم گذاشته فکر میکنم و لبخند میزنم، پشت اون اسم، پشت تک تک صحنهها و اتفاقات عاشقانهاش، کلی دلیل و ریشه هست که شاید هیچوقت، هیچکس نبینه و متوجهشون نشه و تا ابد بین ما بمونه.
