گلبرگ
Відкрити в Telegram
گلبرگ سرزمین منه،یک خیال پر معنا با عطر نسکافه کتاب، نوشتن، آموزش نویسندگی _ اینجا بهت یادم میدم چطور نویسنده بشی☁️🌱 جهت شرکت در دوره نویسندگی پیام بدید @ava_yesh @gollb_bot ربات ⬆️
Показати більше2 716
Підписники
-724 години
-187 днів
-8130 днів
Архів дописів
2 716
به یکی دوستام گفتم من دلم نیمکت مدرسه میخواد نه از این صندلیها.
طوری نگاهم کرد و لبخندی بهم زد که انگار عجیبترین خواسته جهان رو مطرح کردم.
حق میدم بهش.
غیرتِ روی این صندلیها در قبال نیمکت؛
مثل غیرتِ روی خودکار به جای مداده.
فقط کلاس چهارم جشن خودکار داره؛ اما جشن تبدیل نیمکت به صندلی تک نفره نداریم!
پس درک میکنم این موضوع از چه اهمیتی برخورداره؛
اما این وسط یاد جملهای افتادم که میگفت«گشنگی نکشیدی که عاشقی یادت بره»
شاید من هم اگر راست دست بودم همینقدر حس تعلق به این صندلیها پیدا میکردم؛
ولی نه حالا که نشستن روی نیمکتهای زشت برام آرزو شده.
مجبورم روی صندلی کلا کج بشینم تا بتونم بنویسم؛ توی چند ساعت متوالی.
هر چند ساعتی که کلاس داشته باشم از کتف و گردن و کمر و دست چپ فلج شده از روی صندلی بلند میشم.
بعد کلاس تا چند دقیقه مجبورم روی همون صندلی صاف بشینم و بعد به بدنم کش و قوس بدم تا بدنم دوباره به روال عادی برگرده؛ و دارم فکر میکنم توی بلند مدت و یا در دورهای که سنم بره بالا چقدر آسیبزا است.
یه تکیه زدن ساده، یه روی هوا معلق نبودن دست، یه حاضر شدن توی کلاس یک و نیم ساعته و بعدش تا شب نداشتن کوفتگی و درد کمر و گردن؛ همهی اینها شده برام آرزو و حسرت.
راست دستهای عزیز؛ لطفاً درکم کنید که دلم برای نیمکتها تنگ شده.
_دلنوشت
_ #فاطمه_حسینی_افشار
