uk
Feedback
A crazy 🦊

A crazy 🦊

Відкрити в Telegram

هرطور ناراحتي @abolfazltorefi

Показати більше
916
Підписники
+1824 години
+357 днів
+9630 день
Архів дописів
بهم شک داری رک بگو ، حرف داری بهم بگو ، ازم خوشت نمیاد تو روم بگو ، ازم ناراحتی بهم بگو ، اشتباه کردم تذکر بده ، ناراحتت کردم بهم بگو ، رفتارم باهات زشت بود و عصبیت کردم به روم بیار ، من توانایی خوندن ذهن تو رو ندارم ، شاید برای همش اگه بپرسی توضیحی داشته باشم و با هم حلش کنیم ، ولی بعدش اگه برگردی ، برای یهویی رفتن تو هیچ توجیهی رو نمیپذیرم.

لازم نيست هميشه قوى باشی ، لازم نيست وانمود كنی همه چى خوبه ، هر حسی که الان دارى ، حق دارى داشته باشی ، هيچكس نمىدونه تو با چه چيزايى جنگيدى ، پس به خودت سخت نگير ، تو دارى بهترين كارى كه از دستت بر مياد رو انجام میدى ، فقط به خودت زمان بده ، بعضی زخمها با عجله خوب نمیشن.

بازیگر خوبی بود ، حیف داستانش لو رفت..

اينكه زخم ها قبل از خوب شدنشون مى خارن و التماست مىكنن تا دوباره بازشون كنی خيلى استعاره‌ى جالبيه ، تحمل كردن خارش ، پيج آخره ، رد كنی تمومه.

آدم‌ها از هم فاصله میگیرن ، حرف‌ های مشترکشون تموم میشه ، غریبه میشن و حس میکنن هیچ درک متقابلی از هم ندارن و اینطوری یه رابطه به زوال میره ولی باقی گذاشتن یه راه باریک برای اینکه اگه جایی همدیگه رو دیدید ، بدونید چطوری به همدیگه سلام کنید بخاطر اون همه خاطره‌هایی که با هم ساختید ، انقدر هم سخت نیست نه؟

photo content

من کنار کشیدن رو، به کنار اومدن ترجیح میدم.

از آدمايى خوشم مياد كه ميان ميگن ازت خوشم مياد ، ازت بدم مياد ، دلم برات تنگ شده ، معذرت مىخوام ، اشتباه كردم ، الان راحت نيستم حرف بزنم ، نمىخوام باهات ارتباط داشته باشم؛ اينا روابط انسانى رو پيجيده نمیکنن.

یه چیزی وجود داره به اسم سالگرد تروما ، که ممکنه یه روز از خواب بیدار شی و بدون هیچ دلیلی احساس عصبانیت و پریشونی داشته باشی ، چون بدنت یادشه پارسال یا سال‌های قبل اون روز دقیقا چه اتفاقی افتاده حتی اگه خودت یادت نباشه.

احساس میکنم امشب تموم "نا" ها هستم. ناراحت ، ناکافی ، نادرست ، ناامید ، ناامن ، نابلد ، ناچیز و احتمالا ناپدید.

آدمایی که به سطح بالایی از آگاهی میرسن ، معمولا غیراجتماعی میشن.

‏از یه سنی به بعد ، بالکن خونه‌ت برات میشه بهترین کافه‌ی شهر. از شلوغی‌ ها فاصله میگیری و دیگه تحمل آدم‌ های سمی رو نداری و گاهی سکوت ، برات تبدیل به آرامش‌ بخش‌ ترین کار دنیا میشه.

لاشی نبودن کار خیلی سخت نیست , فقط کافیه ‏وقتی حالتون خوبه و میخواین لذت ببرین ، پاهاتونو رو همون شونه هایی بذارین که وقتی ناراحتین و میخواین گریه کنین ، سرتونو روش میذارین..

از چشم افتادن یه شبه اتفاق نمیوفته ، شما طی یک فرآیند کسی که دوستون داره رو بارها و بارها اذیت میکنید و از یه جایی به بعد اون شخص تصمیم میگیره دیگه بهتون نگه چی آزارش میده و شما و دوست داشتنتو رو واسه همیشه رها کنه.

همیشه وقتی یه‌ نفر اومد توی زندگیم ، سعی کردم تا جایی که بتونم کنارش باشم ، حداقل وقتی غم داره کنارش باشم ، به کمکم نیاز داره باشم ، میخنده بخندم باهاش ، اشک میریزه گریه کنم باهاش ، اما اینو هم یاد گرفتم که آدما میان که برن ، که قلبمو پاک نگه دارم ، که وقتی کسی میره از کنارم براش آرزوی خوشبختی کنم ، نه اینکه دنبال این باشم که بخوام ازش انتقام بگیرم ، امیدوارم هممون اینو بپذیریم که آدما میان که برن و ازخودشون فقط خاطره های خوب و بدرو جا میذارن.

واسه دیواری که خراب کردم شاید تا آخر عمر اشک بریزم ، ولی با آجر لق کنار نمیام.

یه‌وقتایی هم نمیذاری کسی با آرامشت بازی کنه ، چون برای رسیدن به این‌ آرامش ، ورژنی از خودت رو کشتی که دوست‌ داشتی همیشه زنده بمونه.

تیر رفته برنمیگردد به آغوش خشاب کلامت را بسنج..

بحث مووآن نیست، بحث اعتماد دوباره‌ست.

فهمیدم که نباید چیزیم رو به کسی بگم ، همه این آدم ‌هایی که بهشون اعتماد دارم سر دوراهی‌های کوچیک ولم میکنن و میرن ، یاد گرفتم حرفام رو فقط به خودم بگم ، به خودم قول دادم تو بدترین شرایط جسمی و روحی کسی جز خودم رو شریک ندونم با خودم حرف بزنم و همه چیز رو تو خودم بریزم ، فهمیدم تمام آدم‌ها فقط و فقط برای سواستفاده از درد و دلات بهت گوش میدن وگرنه هیچوقت تایم خودشون رو تلف نمیکنن ، یاد گرفتم خودم بشم بهترین رفیق خودم ، اینطوری خیلی وضعم بهتره ، خیلی.