uk
Feedback
دکتر کاردیولوگ

دکتر کاردیولوگ

Відкрити в Telegram

یادداشت‌ها و روایت‌های یک رزیدنت قلب ارتباط با دکتر: فعلا خسته‌ام!

Показати більше
6 812
Підписники
+224 години
+5637 днів
+68230 день
Архів дописів
حرفیات: @drkardiologebot

می‌گویند وقتی بعد از هزار سال عزرائیل آمده تا جان نوح را بگیرد، نوح بهش گفت است «عه! چه زود!» حالا او که نوح بوده و هزار سال هم برایش زود گذشته، ببین شصت هفتاد سال عمر ما دیگر چقدر زود است. شصت هفتاد سالی که تازه اگر بتوانیم از جنگ و زلزله و تصادف و بیماری‌های وراثتی و ژنتیکی جان سالم به درد ببریم و آواره‌ی این مطب و اون بیمارستان نشویم. به نظرم یکی از باگ‌های بشریت همین است. هفتاد سال زندگی خودش چی است که بخواهد با درد و رنج بیماری سپری شود. اصلا اگر دست من بود حد زندگی بشریت را می‌گذاشتم روی حالت هفتاد سال و مودش را هم می‌گذاشتم روی هلثی و می‌گذاشتم همه به این سن برسند و بعدش سر آن موعد مقرر سالم و سرحال و خوشحال دکمه‌شان را بزنند. ولی خب چه می‌شود کرد که به قول فاضل «غرض رنجیدن ما بود از دنیا که حاصل شد…»

نصف بیمارهای الکی اورژانس این‌جا مربوط به ارجاع‌هایی از درمانگاه‌های جی‌پی هستند. حالا یا نوار پارازیت داشته یا چند ضربه‌ی پی‌وی‌سی دیده‌اند و یا اِرلی رپولاریزاسیون بوده. بعد هم چون به طرف تاکید کرده‌اند مورد حادی است طرف با نگرانی می‌آید و باید کلی تلاش کنی که قانع شود مشکل خاصی نیست. با این وجود من هیچ‌وقت بهشان خرده نمی‌گیرم و کاملا درکشان می‌کنم. چون می‌دانم هم توی دوران تحصیل خیلی فرصت و شرایط یادگیری نوار قلب مهیا نیست، هم حساسیت و ذات قلب باعث می‌شود بیمار را دست بالا ویزیت کنی و از همه مهم‌تر اگر خودم هم در موقعیت آن‌ها بودم و گذرم به قلب نمی‌افتاد احتمالا همین کارها را می‌کردم و فورا ارجاع می‌دادم. این‌ها را گفتم که بگویم اگر جایی که من کار می‌کردم به عنوان جی‌پی بودید با خیال راحت ارجاع دهید. لااقل پشت سرتان حرف نمی‌زنم و فحش نمی‌دهم. :)

کی و چرا بیداره؟ @drkardiologebot

کمی حرف: @drkardiologebot

دوران رزیدنتی با این که به مراتب سخت‌تر و سنگین‌تر بود اما به مراتب از دوران جی‌پی بیشتر بهم خوش گذشت و می‌گذرد. یکی از دلایلش هم به نظرم جو خوب و ترکیب قابل قبول ورودی ما مخصوصا قسمت پسرانه‌اش است. دخترهای آن دوران که فکر می‌کردند با قبولیشان کون خر را پاره کرده‌اند و آسمان باز شده و این‌ها ازش هبوط کرده‌اند و برای خدا هم قیافه می‌گرفتند. پسرهای تهرانیشان هم فکر می‌کردند چون دانشگاه توی شهر تهران است ارث پدرشان است و ما بقیه‌ی شهرستانی‌ها باید جلویشان قمبل کنیم. تازه از این بدتر هیچ‌کس به آن یکی سلام نمی‌کرد و صبح به صبح چشم توی چشم هم بودند اما بهم سلام نمی‌کردند. حالا همین‌ها شب تا صبح توی دایرکت همدیگر پلاس بودند. برخلاف دوران رزیدنتی که واقعا یک‌دست‌تریم و گروه خاصی که خودش را تافته‌ی جدابافته بداند نداریم. تهرانی و شهرستانی و پولدار و فقیر دور هم خوشیم و شوخی می‌کنیم و شوخی می‌شنویم. دلخوری‌ای هم اگر پیش بیاید در حد همان دلخوری باقی می‌ماند و فراتر نمی‌رود. برای همین است که از دوران جی‌پی به جز یکی دو نفر هیچ‌کس را با خودم ادامه نداده‌ام اما مطمئنم از دوران رزیدنتی لااقل چهار پنج‌تا دوست خوب کار راه بنداز که توی سختی‌ها بشود رویشان حساب باز کرد را با خودم برمی‌دارم.

برم ساعت ۱۲ برگردم ببینم چی شده تهش.

دویست‌تا رای مثبت بیاره همین امشب دوباره راهش می‌ندازم. نیاره هم بعدا. کلا دیر و زود داره اما سوخت و سوز نداره.

اینستاگرام رو دوباره راه بندازم؟
Anonymous voting

اگه دانشجوی علوم پایه هستی و میخوای روش درست مطالعه کردن رو یاد بگیری، یا خیال خودتو از استریت شدن توی آزمون راحت کنی و دنبال سهمیه 40 امتیازی استعداد درخشان هستی، میتونی مهمون چنل ما باشی:) https://t.me/medical_mehregan راستی! اگه هم دانشجوی بالینی، اینجا با هم نکات مهم علمی و خوندن کلینیکال رو بررسی میکنیم: https://t.me/clinical_mehregan منتظرتیم=]❤️

Repost from Independent🪁
داشتم فکر می‌کردم اونچه ادبیات رو از سایر رشته‌ها و علم‌ها جدا می‌کنه اهمیتیه که به آدم‌ها می‌ده. در جنگ ریاضی و آمار به کشته‌شده‌ها به چشم عدد نگاه می‌کنند، علم پزشکی روی علت مرگشون تمرکز می‌کنه، سیاست به کشته‌شده‌ها به چشم تلفات، ضرر یا برد نگاه می‌کنه، فقط ادبیاته که به داستان آدم‌ها اهمیت می‌ده. فقط ادبیاته که می‌گه فلان آدم که به دست ظالم کشته شد معشوق کسی بود و چه ارزوهایی داشت و بعد از مرگش چه بلایی سر معشوقه‌ش اومد. دوستش دارم. عاشقشم و تا ابد هر کاری کنم باز هم به کتاب‌ها، به نوشته‌ها، به ادبیات برمی‌گردم.

رک بگویم که دیشب از باسن آوردم. در واقع آوردیم. هم من و هم بیماری که به صورت کاملا اتفاقی و اشتباهی! لخته‌های ریه‌اش را تشخیص دادم. توضیح این که کیس چی بود بحث را خیلی تخصصی می‌کند و به درد کسی نمی‌خورد اما در همین حد بگویم که بیمار گزارش سونوگرافی کالر داپلر اندامش را برایم آورد که کاملا طبیعی بود. اما من به دلایل نامعلومی گزارش نرمال را اشتباها غیرطبیعی خواندم و برایش تست تکمیلی درخواست کردم و این بار واقعا تستش مثبت بود و بیمار آمبولی ریوی داشت و بستری شد! هربار که بهش فکر می‌کنم کرک و پرم می‌ریزد.

📝 درمان هوردئولوم (گل مژه) hordeolum 💊 🔤🔤 1️⃣. Eye ointment Erythromycin 0.5% #1 شب ها قبل خواب 2️⃣. Heat compression x4
📝 درمان هوردئولوم (گل مژه) hordeolum 💊 🔤🔤 1️⃣. Eye ointment Erythromycin 0.5% #1 شب ها قبل خواب 2️⃣. Heat compression x4 daily 3️⃣. .... 💊 ادامه نسخه و نسخه های بیشتر 👇 📍 https://t.me/Medical_Searchbot

آقا جان برای بار هزارم، هر درد سمت قفسه‌ی سینه‌ای درد قلبی نیست. قلب فقط یکی از ارگان‌های آن تو است. آن‌جا ریه و عضله و استخوان و عصب و کوفت و زهرمار هم دارد. تازه بعضی از دردهای جاهای دیگر -مثل شکم- هم می‌تواند به سینه تیر بکشد و دردی شبیه به درد قلب را تقلید کند. ضمن این‌که اصلا ممکن است منشا درد عصبی باشد و کار هیچ ارگان خاصی نباشد. پس وقتی می‌گوییم درد قلبی نیست نپرسید پس درد چی است و اگر درد قلبی نیست پس چرا قفسه‌ی سینه‌ام درد می‌کند. نمی‌دانم. اگر هم بدانم توی اورژانس شلوغ نمی‌دانم. چانه نزن و سرپایی برو درمانگاه برای بررسی بیشتر.

فاضل نظری شاعر محبوب دوران نوجوانی‌ام بود. اما هرچه‌قدر سنم بیشتر شد و از فضای شعر و شاعری دورتر شدم این علاقه هم کمتر شد و دیگر خیلی وقت است که پیگیر کارهایش نیستم. با این وجود هر از چند گاهی و بابت اتفاقاتی یکی از یکی از بیت‌های درخشانش به ذهنم خطور می‌کند و تا مدت‌ها آن را زیر لب زمزمه می‌کنم. مثلا این بیت «از جور روزگار کسی بی‌نصیب نیست/ دیوانه‌ای گرفته به کف تازیانه‌ای» در دورانی که زندگی‌ام با مشکلات ناخواسته‌ای روبرو شده بود شبیه یک ذکر مقدس بهم آرامش می‌داد. یا «موج با تجربه‌ی صخره به دریا برگشت/ کمترین فایده‌ی عشق، پشیمانی ماست» در روزگار نرسیدن‌های نوجوانی و… این روزها و توی فضای بیمارستان وقتی می‌بینم کسی پول دارد و می‌تواند از جدیدترین متدها و تکنولوژی‌های درمانی بهره‌مند شود و کسی ندارد و محبور است به حداقل‌ها رضایت بدهد این بیت محشر به ذهنم می‌رسد و مدام زیر لب تکرارش می‌کنم؛ «عجب عدالت تلخی که شادمانی‌ها/ فقط برای شما اتفاق می‌افتد…». به راستی که عجب عدالت تلخی…

حرفی، تعریفی، تمجیدی، تحسینی، تحبیبی: @drkardiologebot

حرفیات: @DrKardiologeBot

باتری‌های قلبی قدیمی که برای ایجاد ضربان قلب و جلوگیری از آریتمی‌ها تعبیه می‌شود یک ژنراتور بزرگ دارد که زیر پوست جاسازی می‌شود. چند سیم هم به داخل حفره‌های قلبی دارد. این باتری‌های قدیمی مستعد خونریزی و هماتوم هستند. ممکن است خودشان عفونت کنند و یا حتی قلب را عفونی کنند. ممکن است توی دریچه گیر کنند و دریچه را نارسا کنند. ممکن است سیم‌هایش بشکند و نیاز به تعویض داشته باشد. با این باتری‌ها دیگر نمی‌شود فعالیت‌هایی که نیاز به بالابردن دست دارد انجام داد. نمی‌شود شب‌ها به سمتی خوابید که ژنراتور باتری قرار دارد. طول عمرش بسته به شرایط پنج تا ده سال است. انجام اِم‌آر‌آی با محدودیت‌هایی همراه است و… اما باتری‌های جدید کلا چند سانتی‌متر بیشتر نیستند. بی‌سیم هستند و هیچ‌کدام از محدودیت‌های نسل قدیمی را ندارد. خطر هماتوم و خونریزی و عفونت و شکستگی لید ندارد. بیمار از فردایش می‌تواند هر نوع فعالیتی داشته باشد. برای تصویربرداری محدودیت خاصی ندارد و طول باتری‌اش تا هجده سال هم می‌رسد. امروز توی بخش و به فاصله‌ی یک تخت، دو بیمار داشتیم که برایشان باتری گذاشته شد. اولی نداشت و مدل قدیمی‌اش را نصب کرده بود و دو ساعت برایش همه‌ی محدودیت‌هایش را توضیح دادیم. دومی داشت و مدل جدید را نصب کرده بود و توضیحاتمان در کمتر از یک دقیقه تمام شد. این‌ روزها حتی زندگی هم پولی شده است.