en
Feedback
دکتر کاردیولوگ

دکتر کاردیولوگ

Open in Telegram

یادداشت‌ها و روایت‌های یک رزیدنت قلب ارتباط با دکتر: فعلا خسته‌ام!

Show more
7 374
Subscribers
-1124 hours
-327 days
+49930 days
Posts Archive
یکی الآن بهم پیام داد که می‌تونه پست‌های دست‌چین شده‌ی چنل رو در قالب کتاب منتشر کند و صرفا اوکی من رو می‌خواد که صفر تا صد کارهاش رو خودش بکنه. نظر شما چیه؟ ارزشش رو داره یا نه؟🤔

حالا که در دارم در مورد بیمارستان غر می‌زنم این را هم بگویم که بارها دیده‌ام در دعوا و تنش‌های بین رزیدنت و سایر کادر درمان اتندها پشت رزیدنت را خالی می‌کنند و حق را به طرف مقابل می‌دهند. حالا درست است که رزیدنت رفتنی است و کسی که باقی می‌ماند پرسنل بیمارستان هستند و عاقلانه است به خاطر کسی که رفتنی است با کسی که می‌ماند درنیفتاد اما درستش این است که باید در دعواها و اختلاف‌نظرهایی که بین رزیدنتشان با بیمار یا حتی سایر پرسنل بیمارستان پیش می‌آید، پشت رزیدنت خودشان بایستند ‌و این یک اصل ساده ولی مهم است که خیلی وقت‌ها نادیده گرفته می‌شود. رزیدنت وقتی عصبانی می‌شود یا با کسی درگیر می‌شود که به خاطر پدرش و یا منافع شخصی عصبانی نمی‌شود. اون دارد برای بیمارِ اتند، برای روند درمان، یا برای نظم و سلامت بیمارستان تلاش می‌کند. اگر قرار بود رزیدنت اهمیتی به بیمار ندهد و فقط دنبال راحتی خودش باشد که دلیلی نداشت با کسی وارد بحث یا تنش شود. ساده‌ترین کار سکوت و بی‌تفاوتی بود. پس وقتی رزیدنتی سر یه موضوع درگیر می‌شود این خودش نشانه‌ی دلسوزی و مسئولیت‌پذیریش است، نه بی‌انضباطی. حالا اگه اتند در همین لحظه‌ها، به‌جای حمایت، رزیدنتش را تنها بگذارد یا حتی طرف مقابل را بگیرد، چند اتفاق می‌افتد؛ اول، حس اعتماد بین رزیدنت و اتند از بین می‌رود. رزیدنتی که می‌بیند برای دفاع از بیمار بیمارستان و بیمار استاد خودش تنبیه می‌شود دیگر انگیزه‌ای برای وارد شدن به این دعواها ندارد. دوم، رزیدنت یاد می‌گیرد که بی‌تفاوتی امن‌تر است. یعنی دقیقا همان رفتاری که هیچ اتندی نمی‌خواهد از رزیدنتش ببیند به صورت ناخودآگاه تقویت می‌شود. سوم، کیفیت مراقبت از بیمار افت می‌کند. چون کسی که باید جلوی اشتباه یا کوتاهی بایستد، دیگه جرات یا انگیزه‌ی این کار را ندارد. حمایت اتند به این معنی نیست که همیشه حق با رزیدنت است یا هر رفتاری قابل توجیه است. اتند می‌تواند بعدا و خصوصی و بدون تحقیر، درباره‌ی نحوه‌ی برخورد یا لحن رزیدنت باهاش صحبت کند ولی در لحظه‌ی دعوا، جلوی بیمار یا پرسنل دیگر، وظیفه‌ی اتند این است که پشت رزیدنتش بایستد. چون اگر این حمایت نباشد، در واقع دارد تیمی را تربیت می‌کند که یاد گرفته برای بیمار جنگیدن ارزشش را ندارد.

یکی از چیزهایی که هیچ‌وقت باهاش کنار نیامده‌ام بیمارسالاری افراطی سیستم درمان و گوشت قربانی‌بودن اینترن و رزیدنت است. طرف بیمار است و باید باهاش همدردی کرد درست اما لزومی ندارد این همدردی به قیمت لجن‌مال‌شدن شان و شخصیت پزشک و پزشکی باشد. می‌شود با بیمار همدردی کرد و در عین حال شان و شخصیت رزیدنت را هم حفظ کرد و از حق و حقوقش نیز دفاع کرد. مثلا توی بعضی بیمارستان‌ها بخشی هست به اسم پزشک‌یاب (شما بخوانیدش رزیدنت‌یاب). جایی است که هرکسی بخواهد با رزیدنت پزشکش حرف بزند به آن‌جا مراجعه می‌کند و درخواست رزیدنت می‌کند و آن‌ها هم به رزیدنت زنگ می‌زنند که کجایی و بیا به خدمت اربابت برس. اصلا هم کاری ندارند که باباجان بیمار دیدن و صحبت باهاش ادابی دارد و نمی‌شود بیست‌وچهار ساعته به همه سرویس رایگان داد. تازه بدتر از این. مثلا طرف با رکابی توی خانه لم داده و به بیمارستان زنگ می‌زند که من رزیدنت فلان اتند را می‌خواهم و آن‌ها هم فورا به داخلی آن رزیدنت بخت‌برگشته وصلش می‌کنند که مثلا چی؟! نسخه‌ی داروییمان را تمدید کن یا بیمارم الآن تپش قلب گرفته چی‌کارش کنیم و… هیچ‌وقت هم کسی به این فکر نمی‌کند یا نمی‌خواهند فکر کنند که بیمار یا اوضاعش اورژانسی است و باید مستقیما به اورژانس مراجعه کند و یا اورژانسی نیست که باید سر فرصت تشریف مبارکش را بیاورد به درمانگاه. یا معاونت درمانی که کلا کاری ندارد چی شده و چه اتفاقی افتاده و الگوی کاری‌اش این است که «همیشه حق با مشتری است!». مثلا یک‌بار بیماری رفته بود معاونت درمان که من ریپورت آنژیوگرافی‌ام هفته‌ی قبلم را می‌خواهم و معاونت درمان پایش را گذاشته بود روی گردن رزیدنت بی‌نوا که یالا تا ظهر گزارش این بیمار را بنویس و تحویل بده، در حالی که طبق روال همیشه گزارش‌ها باید تا پایان آن ماه تحویل داده شود و نه زودتر و این‌ها نکرده بودند بهش بگویند تا آخر ماه صبر کند تا مثل باقی بیمارها روال عادی‌اش سپری شود. تازه بدی‌اش این است که این رابطه‌ی رئیس و مرئوسی فقط دامان رزیدنت بی‌نوا را می‌گیرد و فلو و اتند و پرستار و باقی پرسنل ازش مبرا هستند. بیمار شدن بیمار که کار ذات باری‌تعالی است. پول هم که مستقیما به جیب بیمارستان و اتندینگ محترم می‌رود. پس آیا رواست که چنین برخوردی با رزیدنت شود؟! بعید می‌دانم. قبلا رابطه‌ی بین بیمار و پزشک به همان صورت بیمار و پزشک بود. الآن این رابطه تبدیل شده به رابطه‌ی رئیس و مرئوس. با همین فرمان دیر نیست که این رابطه به مستر/میسترس و اسلیو برسد. از ما گفتن بود.

حرفیات: @drkardiologebot

از دوران اینترنی و رزیدنتی دقت کرده‌ام که از روی دو کرایتریا می‌شود تشخیص داد دختری دوست‌‌پسر گرفته است یا نه. اول این‌که بعد از آن دیگر سر میز سلف برای صبحانه، ناهار یا شام نمی‌آید و غذا را توی ظرف می‌گیرد و می‌برد توی پاویون بخورد. دوم این‌که طریقه‌ی مورد خطاب واقع شدن پسرها از الگوی «نام کوچک به همراه ضمایر و افعال دوم شخص مفرد» تبدیل می‌شود به الگوی «آقای دکتر/ آقای+نام خانوادگی به همراه ضمایر و افعال دوم شخص جمع.»

بیمار می‌گوید «وقتی موهام رو شونه می‌زنم قفسه‌ی سینه‌ام درد می‌گیره!» می‌گویم «فقط حین شانه‌زدن مو؟» می‌گوید «اره». می‌گویم «خب موهات رو کراتینه کن که نیازی به شونه‌زدن نداشته باشی!» پ. ن: الآن استاجرها می‌پرند وسط که وای! این که نورالژی فلان است و سندرم بهمان است. خا حالا😏

تفاوت اصلی جنس مذکر نوع بشر با سایر حیوانات نه ناطق‌بودنش است و نه عاقل‌بودنش. حیوانات هم با هر وسیله‌ای با هم ارتباط برقرار می‌کنند و از نظر به‌کارگیری قوه‌ی عقل نیز بعضی از انسان‌ها چنان فاقد عقل و شعورند که بعید نیست بعضی حیوانات در این زمینه برایشان کلاس جبرانی بگذارند. ضمن این‌که دریافت عقل هم دست خود آدم نیست؛ آدم یا دارد یا ندارد و ظاهرا اعتراض به خداوند هم بابت توزیع نامتوازن آن چندان نتیجه‌ای ندارد. به زعم من اما تفاوت اصلی جنس مذکر انسان با سایر حیوانات در وجود حسی است به نام غیرت؛ چیزی که در انسان وجود دارد و دست‌کم در بسیاری از حیوانات با این شکل و شمایل دیده نمی‌شود. مثلا خروس را نگاه کنید. خروس با آن همه هیبت و تاج و ادا، یک گوشه می‌ایستد و نگاه می‌کند که سایر خروس‌ها مرغش را دستمالی می‌کنند و رد می‌شوند؛ نه واکنش خاصی، نه اعتراضی. نهایتا کمی گردنش را می‌کشد و بدنی می‌تکاند و بعد به زندگی عادی‌اش ادامه می‌دهد. بر این اساس مرد بی‌غیرت از حیوانات هم پست‌تر و بلکم حال بهم‌زن‌تر است. چرا که این حس نه‌تنها مرد را از سایر جانداران متمایز می‌کند که برخلاف باقی عواطف به صورت کم و بیش در وجود همه نهادینه شده است و اگر کسی از آن بی‌بهره است به صورت خودخواسته و تدریجی آن را از دست داده است. امروزه اما ظاهرا استانداردها تغییر کرده‌اند. کافی است کسی نسبت به رابطه‌اش حساسیت نشان دهد؛ فورا چند واژه‌ی شیک ردیف می‌شود: «کنترل‌گر»، «ناامن»، «سمی»، «تاکسیک»، «حسود». انگار هر نوع حساسیت و مرزبندی الزاما نشانه‌ی اختلال شخصیت است و فضیلت اصلی انسان مدرن، این است که مثل خروس کاکولد یک گوشه بنشیند و مشاهده‌گر دستمالی‌های حسی و جنسی پارتنرش باشد و با داشتن دوست اجتماعی و لاس و نشان‌دادن چاک سینه در اینستاگرام و شلوارهایی که تا زانوی نمایان است و غیره و ذلک مشکلی نداشته باشد. بعد اگر هم کسی بگوید این رفتار یا پوشش برای من قابل قبول نیست، پاسخ آماده است که به تو ربطی ندارد. و اگر بگوید من از این وضعیت ناراحتم، می‌شنود باید روی خودت کار کنی و بعد هم جملاتی شبیه به این که آدم‌ها را همان‌طور که هستند بپذیرید و این جور چرت‌وپرت‌ها. به قول حامد عسگری «تن‌رعشه گرفتیم که با غیر نشسته است، از غیرتمان بود نوشتند حسودیم!» برای همین هم از نظر من چه مرد بی‌غیرت و چه زنی که غیرت‌پذیر نیست از دایره‌ی بشریت خارج هستند و به لعنت خدا هم نمی‌ارزند. تمام.

خواب تنها باگ و نقطه‌ی ضعف من است. یعتی نه غذا، نه پول، نه دختر و نه هیچ چیز دیگری به اندازه‌ی خواب نمی‌تواند رویم تاثیر بگذارد. من خواب کافی داشته باشم دیگر برایم نه اهمیتی دارد صبحانه و ناهار بیمارستان چی است، نه تعداد بیمار برایم مهم است، نه به یک‌ورم است که بقیه نسبت بهم چه حس و نظری دارند. اصلا برای این‌که ارزشش را بدانید باید بگویم که من در دوران مطالعه‌ی دوران رزیدنتی حتی یک روز هم زنگ ساعت گوشی‌ام را تنظیم نکردم که مثلا ساعت شش صبح برای درس‌خواندن بیدار شوم. بدون تنظیم ساعت می‌گذاشتم هرچه‌قدر می‌خواهم بخوابم و بعد که بیدار می‌شدم -حالا هر ساعتی که بود؛ چه ده صبح چه یک بعد از ظهر- دیگر فقط درس درس درس و در چند باکس سه چهار ساعته پشت سر هم می‌خواندم و می‌خواندم و می‌خواندم. اصلا هوا را از من بگیر، خواب را نه!

این‌جا این‌جوری است که لیست بستری‌های الکتیو از قبل مشخص است و توی سیستم جلوی هرکدام یک‌سری توضیحات مثل دلیل بستری و کنسل‌شدن و این داستان‌ها را می‌نویسد. امروز نوبت بستری سرویس ما بود. جلوی دوتا نوشته بودند کنسل‌شده به علت بارداری بیمار. هفته‌ی قبل و هفته‌ی قبل‌ترش هم دوتای دیگر به همین دلیل کنسل شده بودند. این‌جا یک بیمار کمتر هم خودش کلی است چه برسد به چهارتا. چهار بیمار کنسل شده یعنی چهار تا شرح حال و نوت و اُردر و خلاصه پرونده و رضایت و چک آزمایش و کشیدن دسیله و عوارض بعد از پروسیجر کمتر. از این منظر باید دیک شوهرانشان را طلا گرفت که هم بار کاری یک رزیدنت خسته را کمتر کرده‌اند و هم به امر حسنه و پسندیده‌ی فرزندآوری در راستای تحکیم بنیان خانواده مشغول شده‌اند.

💀 تشریح جسد 🔴 دانشجویان علوم پزشکی وارد شوند :👇 https://t.me/Team_MedicalSciences/2458
💀 تشریح جسد 🔴 دانشجویان علوم پزشکی وارد شوند :👇 https://t.me/Team_MedicalSciences/2458

مرا که طاقت این چند روز دنیا نیست، چگونه حوصله‌ی جاودانگی باشد…

صرفا جهت گذران وقت: @DrKardi

چند قسمت از سریال «د پیت» را دیدم و به نظرم حسابی اُورریتد است. نه این‌که بد و در پیت باشدها، اما این همه تشویق ‌و کف و خون بالا آوردن هم ندارد. فکر می‌کنم یکی از دلایلش این باشد که بیش از حد سعی کرده واقعی باشد و به جنبه‌های داستانی توجه نکرده است. البته که دیدن واقعیت‌هایی که باهاش هر روز سر و کار داری جذاب است و هرچند وقت یک‌بار و با دیدن یکی از صحنه‌ها با خودت می‌گویی عه! چه‌قدر شبیه بیمارستان ماست اما به شخصه برای من دنیای هنر وسیله‌ای است که با آن کمی از دنیای واقعی تخمی جدا شوم و چیزی را که تجربه نکرده‌ام، تجربه کنم. اگر قرار به واقعیت باشد که دوربین را توی اورژانس همین بیمارستان بکارند، روزی چهارتا د پیت از تویش در می‌آید. خلاصه که آن‌قدر جذبم نکرد که ادامه‌اش را ببینم و فعلا رهایش می‌کنم تا وقتی که شاید حس و حال دیدنش دوباره به سراغم بیاید.

چند وقت پیش برای کاری و به واسطه‌ی یکی از رفقا، به یک دورهمی دوستانه دعوت بودم. جمعی تشکیل‌شده از چند پسر و دختر. موقع معرفی غریبه‌ها به جمع، متوجه شدم دخترهای کم‌سن‌وسال‌تر معمولا با پارتنرشان آمده‌اند و بدون ترس و با اعتمادبه‌نفس، پارتنرشان را به جمع معرفی می‌کنند، در حالی که دخترهای قدیمی‌تر نه پارتنر، که حتی شوهرشان را هم با خودشان نیاورده‌اند. حین معرفی هم پسرهای بیچاره با شرم و سری پایین و ساکت کنار دخترها می‌ایستادند تا دختر با آن اعتمادبه‌نفس مردانه، مرد زندگی‌اش را به جمع معرفی کند. یک‌هو به ذهنم رسید که همه‌چیز در فاصله‌ی چند سال و با تغییر نسل، از دهه‌ی هفتاد به هشتاد، چه‌قدر عوض شده. آن زمان همه‌چیز برعکس بود. این پسر بود که پارتنرش را جایی می‌برد و معرفی می‌کرد و این دختر بود که با شرم دخترانه‌اش سرش را پایین می‌انداخت. حالا ظاهرا نقش‌ها هم همراه با نسل‌ها آپدیت شده‌اند. شاید به خاطر همین است که خیلی آبم با دخترهای امروزی توی یک جوب نمی‌رود و نمی‌فهممشان. حس می‌کنم اکثرشان یک‌جورهایی زیادی مرد شده‌اند؛ ادبیات و اصطلاحات مردانه، با فحش‌های کاف‌دار و ادبیاتی که گاهی آدم شک می‌کند طرف حسابش یک دختر است یا رفیق قدیمی دوران سربازی‌اش. صورت‌های ساده و بی‌آرایش، تهی از عشوه‌ها و لوندی‌های دخترانه. دغدغه‌ی شغل و پول و توسعه‌ی فردی و استقلال و این چرت‌وپرت‌ها، به جای یادگیری آشپزی و آرایش و دانس. انگار نسل جدید تصمیم گرفته از هر چیزی که بوی زن و زنانگی می‌دهد، فاصله بگیرد. نمی‌دانم. شاید هم اصلا حق با آن‌ها باشد و من زیادی old school هستم. شاید واقعا دنیا عوض شده و من جا مانده‌ام. شاید هم فقط تعریف ما از زن و مرد عوض شده و من دارم هنوز با نسخه‌ی قبلیشان کار می‌کنم. نمی‌دانم.

فقط تعریف: @DrKardi

بارها نظرم را در مورد دوست اجتماعی گفته‌ام که چه‌قدر ازش بدم می‌آید و به نظرم چیز لجن و کثافتی است اما در همین کانسپت لجن شاید یک پسر بتواند برای دختری دوست اجتماعی خوبی باشد اما تقریبا محال است یک دختر بتواند دوست اجتماعی خوبی برای یک پسر باشد.

الآن که دارم ماه آخر سال دویی را می‌گذرانم و به شش روتیشنی که پشت سر گذاشته‌ام فکر می‌کنم، می‌بینم چیزی که بیشتر از همه‌ی نکات آموزشی راندها و کلاس‌ها و الگوریتم‌ها و اپروچ‌ها برایم مانده، همین فرصت دیدن و یادگرفتن از بزرگان این رشته است. از نظر علمی بسیار یاد گرفته‌ام، اما شاید مهم‌تر از آن، این بوده که از نزدیک دیده‌ام یک پزشک بزرگ چطور فکر می‌کند، چطور تصمیم می‌گیرد، چطور بیمار را می‌بیند و چطور با آدم‌ها رفتار می‌کند. چیزهایی که هیچ کتابی نمی‌تواند کامل به تو یاد بدهد. رزیدنتی برای من فقط خواندن و یاد گرفتن نیست؛ شبیه ایستادن کنار آدم‌هایی است که سال‌ها جلوتر از تو راه رفته‌اند و تماشای اینکه چطور راه می‌روند. شاید سال‌ها بعد، وقتی خیلی از الگوریتم‌ها و رفرنس‌ها از ذهنم پاک شده باشند، چیزی که باقی می‌ماند همین تصاویر باشد؛ لحن یک استاد هنگام صحبت با بیمار، نحوه‌ی معاینه‌اش، مدل تصمیم گرفتنش و حتی طرز ایستادنش کنار تخت. منطقیون جمله‌ی معروفی دارند که می‌گوید: «فاقد شیء، معطی شیء نمی‌شود»؛ کسی که چیزی ندارد، نمی‌تواند آن را به دیگری عطا کند. برای همین است که بودن در کنار آدم‌های بزرگ فقط برای یاد گرفتن علم نیست؛ برای این است که آنچه می‌خواهی روزی در خودت داشته باشی، از نزدیک ببینی. و شاید تمام فلسفه‌ی انتخاب یک بیمارستان تاپ همین باشد: تو فقط برای یاد گرفتن پزشکی وارد آن‌جا نمی‌شوی. مدتی در سایه‌ی آدم‌هایی زندگی می‌کنی که دوست داری روزی شبیه‌شان باشی. و اگر خوش‌شانس باشی، وقتی از آن‌جا بیرون می‌آیی، فقط رزیدنت بهتری نیستی؛ کمی از آن‌ها را هم با خودت بیرون آورده‌ای. اگرچه از نظر علمی هم بسیار یاد گرفته‌ام اما حتی اگر این تنها چیزی باشد که رزیدنتی این‌جا بهم بدهد باز هم از انتخابش راضی هستم و احساس غرور می‌کنم

کی و چرا بیداره؟ با یه عکس نشون بده. @DrKardi

☑️در کانال و گروه رزیدنتی رایگان عضو بشین و تمام محتوای مفید رو یکجا بصورت رایگان داشته باشید🩸 💎تنها گروه و چنل که فکر درآم
☑️در کانال و گروه رزیدنتی رایگان عضو بشین و تمام محتوای مفید رو یکجا بصورت رایگان داشته باشید🩸 💎تنها گروه و چنل که فکر درآمد زایی از شما نیستیم 💎در گروه بزرگ مشاوره رزیدنتی رایگان پاسخگوی تمامی سوالات شما راجب آزمون دستیاری و پره اینترنی بصورت کاملا رایگان هستیم 💎صفر تا صد دستیاری بصورت کاملا رایگان 💎از قوانین ثبت نام دستیاری و مشاوره مطالعه دستیاری تا انتخاب رشته کنار شما هستیم 💎با حضور بیش از ۳۰ مشاور رتبه برتر دستیاری🩸 🆔: @FreeResidency 🆔: @FreeResidency_Channel 🆔: @FreeResidency_Group