1 953
Підписники
+224 години
+137 днів
+2030 день
Архів дописів
1 953
برای من که صدای تپشهای قلب کوچک و مهربان تو را بارها و بارها و بارها، از نزدیک حس کرده و شنیده بودم، باور اینکه تو هم میتوانی چنین بیرحم باشی، سخت و جانکاه بود.
1 953
Repost from Saved Messages
أمّا القلوبُ المنکسرة؛ العباسُ کفیلها.
اما قلبهای شکسته؛ عباس ضامن و سرپرست آنهاست.
1 953
Repost from Saved Messages
یک بخشی از دعای عرفه، امام حسین علیهالسلام از خدا تشکر میکنند و میفرمایند خدایا ممنونم ازت که به ابراهیم (ع) رحم کردی و نذاشتی پسرش جلوی چشمش ذبح بشه.
1 953
به موازات اینکه به این فکر میکنم که کم دردترین راه خلاص کردن خودم از زندگی چی میتونه باشه، حواسم هست که به حد کافی آب بخورم تا پوستم چروک نشه.
یاد آقای بدیعی افتادم که همهی همّ و غمّش شده بود اینکه یکی پیدا بشه که روش خاک بریزه، ولی در جواب تعارف کسی گفت «ممنون، من تخممرغ نمیخورم. کلسترول دارم، برام خوب نیست.»
1 953
اینجا چنان ناامن و ناپایدار است که اگر تنها برای یک ساعت، از کسی جدا شوی ممکن است مجبور شوی در ابدیت به دنبال او بگردی!
1 953
لحظاتی هست که خودمان را بابت اشتباهات و انتخابهای غلط سرزنش میکنیم. یا حتی آرزو میکنیم که کاش هرگز نزدیک نمیشدیم و تجربه نمیکردیم تا حداقل آن تصویر ذهنی باشکوه خراب نمیشد اما به قول آقای داستایفسکی، آدم همیشه میتواند اشتباه کند. وانگهی اشتباه آدم را به حقیقت میرساند.
گاهی بهتر است مرتکب این اشتباهات شویم تا به اجبار با حقیقتی که از روبهرو شدن با آن واهمه داریم مواجهه شویم. اگر این اشتباهات نبود، شاید تا آخر عمر یک تصویر رویایی و خاص نسبت به بعضی آدمها و مسائل در ذهنمان باقی میماند که حقیقت نداشت. زندگی کردن با یک رویا و تصویر ذهنی دروغین جز اندوه برایمان چه حاصلی دارد؟
1 953
چگونه یک قلب، یک قلب نه چندان سالم، میتواند این همه ناخشنودی و انباشتن دائمی این همه اشتیاق را تحمل کند؟
1 953
فکر میکردم اگه به اندازهی کافی برای هرکسی یا هرچیزی تلاش کنم، حتی اگه در پایان این تلاشها به نتیجهی دلخواهم ختم نشه بابتش پشیمون نمیشم، چرا که به اندازه توانم براش جنگیدم. اما اینطور نبود! بعدها بهخاطر تمام اون تلاشهای احمقانه خودم رو سرزنش کردم که چرا زودتر ازش دست نکشیدم؟
چرا اینقدر پیش رفتم وقتی همهچیز مثل روز روشن بود؟
میدونی، همهی اینها بهونهست. آدم فقط دنبال یه دلیل میگرده یقه خودشو بگیره، چون ما زورمون فقط به خودمون میرسه نه مقصر اصلی.
1 953
متاسفم. ولیکن اینروزها خیلی بیش از هر زمان دیگری، نیازمند حقیقی بودن هستم.
از ارتباطات مجازی خسته شدم و دوست دارم چیزهایی را تجربه کنم که در قالب مجازی امکانش نیست.
مهمانیهای کوچک، رقصیدن، همخوانی دسته جمعی یک نوا، گوش سپردن به نواختن ساز از نزدیک، بوسیدن دستها، دویدن زير باران و هزاران هزار چیز دیگر که متاسفانه با کلمات نمیشود تجربه و احساس کرد.
1 953
و روزی چشمانم را خواهم بست و بازخواهم گشت به جایی که نمیدانم کجاست و کاری را خواهم کرد که نمیدانم چیست و حرفی را خواهم زد که به یادش نخواهم آورد و وقتی که بازگردم، همه چیز همان گونهای خواهد شد که نمیدانم چگونه است، و تنها همین را میدانم که باید بازگشت، انگار نفرینی شنیده شده از دست زنی کولی، که سکهای در دستش نگذاشته باشی و پشت سرت گفته باشد که الهی همیشه در حال برگشتن به چیزی نامعلوم مانده باشی!
1 953
هر وقت احساس میکنم کمجان و بیچاره و بیکس شدهام، فقط به این خاطر است که به شک دچار میشوم.
اما هر وقت که به خاطر میآورم هستی و مرا دوست داری، هر وقت که کنار من هستی، زندگیام سرشار و توجیهپذیر است.
1 953
هزاران خورشید درون قلب من در حال غروب هستند اما من هنوز هم به روشنایی شب هنگام ماه، امید دارم.
Вже доступно! Дослідження Telegram за 2025 — головні інсайти року 
