Saved Messages
Відкрити в Telegram
2 455
Підписники
-224 години
+117 днів
+48930 днів
Архів дописів
2 456
وقتی فهمیدم جهان به من بدهکار نیست، آرام شدم. پوچی اگر پذیرفته شود، تبدیل به آزادی میشود.
2 456
نگاهم که میکرد، انگار تمام دوام دنیا به بودن من بند بود. چنان بود که یقین داشت وقتی ما کنار هم ایستادهایم، جهان درستتر ادامه پیدا میکند.
2 456
حرفی به مثابه تیغ در قلبم باقیمانده. اگر بگویمش حنجرهام را خواهد درید و اگر نگویم، تا ابد هر کسی که به قلبم وارد شود را مجروح خواهد کرد. حالا شاید دلیل دو رفتار بزرگ من را بهتر بفهمی. اینکه سکوت میکنم و کسی را به قلبم راه نمیدهم.
2 456
چه سایهها که آدمی به آنها پناه میبرد و چیزی جز سایهی آواری که کمی بعد او را در زیر خود دفن خواهد کرد، نیستند.
2 456
خوابِ آن نرگسِ فَتّانِ تو، بی چیزی نیست
تابِ آن زلفِ پریشانِ تو، بی چیزی نیست
از لبت شیر روان بود که من میگفتم
این شکر گِردِ نمکدانِ تو، بی چیزی نیست
جان درازیِ تو بادا که یقین میدانم
در کمان ناوَک مژگانِ تو، بی چیزی نیست
مبتلایی به غمِ محنت و اندوهِ فراق
ای دل این ناله و افغان تو، بی چیزی نیست
دوش، باد از سرِ کویش به گلستان بگذشت
ای گل این چاکِ گریبانِ تو، بی چیزی نیست
دردِ عشق ار چه دل از خلق نهان میدارد
حافظ این دیدهٔ گریانِ تو، بی چیزی نیست
2 456
اکنون حتی اگر بدانم کدام راه مرا به اندکی آرامش میرساند، دیگر توانی برای پیمودنش ندارم.
2 456
طول میکشید بدانی کسی که مدتها به یک دیوار نگاه میدوزد بسیار غمگینتر از کسی است که مویه میکند.
2 456
زندگیام یکنواخت است و در زندان درون خودم، گویی مثل بدبختی سهجانبه میگذرد. وقتی چیزی خلق نمیکنم ناشاد هستم؛ وقتی خلاق هستم زمان کفایت نمیکند و وقتی به آینده فکر میکنم، یکباره ترس مرا میبلعد؛ نواع ترسها! که مبادا دیگر نتوانم کار کنم. یک جهنمِ به ظرافت برنامهریزی شده.
2 456
وقتی او هر بار مرا ترک میکرد، شهر عناصر خودش را از دست میداد. آدم ها، خانه ها و خیابانها جلوهای سخت، خودسر و بی ربطی به من پیدا می کردند.
2 456
محبوب من؛
تو چه میدانی از جسم مردهی من که شبها ترسهایی از جنسهای متفاوت بر سر مزار من میگریند و صبحها ظالمانه مرا نقش قبر میکنند.
2 456
در را بستم و از آنجا رفتم. برای من همیشه درها بسته بود، این یکی را هم خودم میبندم.
2 456
باید اعتراف کنم که فراموش کردنت کار چندان دشواری نبود. اما من نمیخواستم به آن تن بدهم؛ چرا که گذشتن از تو مانند گذشتن از خودم بود. تو برایم نماد عشق بودی، نماد دوست داشتن و یادآور آنچه تجربه کرده بودم. اگر از تو میگذشتم، عاشق بودن را از یاد میبردم.
2 456
در تمام زندگیات سعی کردی از سختی، رنج و اندوه زندگی من بکاهی و چیزی که مرا رنج میداد، اندوه بینهایت خودت بود. روزت مبارک عزیزدلم.
