uk
Feedback
آثار و اندیشه‌های دکتر جواهرکلام

آثار و اندیشه‌های دکتر جواهرکلام

Відкрити в Telegram

طرح مباحث حقوق مدنی با تاکید بر رویه قضایی آثار، افکار و اندیشه‌های تازه حقوقی آرای نو و بدیع قضایی مباحث روز نظام حقوقی مروری بر پژوهش‌ها، تالیف‌ها و تصنیف‌های دکتر محمدهادی جواهرکلام https://t.me/drjavaherkalam

Показати більше
7 469
Підписники
Немає даних24 години
+57 днів
+1930 днів
Архів дописів
مطابق مادۀ 29 مقررات نقل ‌و انتقالات و وضعیت بازیکنان فدارسیون فوتبال، در وهلۀ نخست، مقررات فدراسیون فوتبال و نیز فیفا بر رابطۀ قراردادی طرفین حاکم خواهد بود. فدراسیون جهانی فوتبال (فیفا)، با توجه به اختلافاتی که در خصوص شرایط فسخ قرارداد به علت عدم پرداخت دستمزد و مزایای بازیکنان توسط باشگاه‌ها وجود داشت، در نهایت با افزودن یک ماده به مادۀ 14 مقررات وضعیت و نقل ‌و انتقال بازیکنان تحت‌عنوان «مادۀ 14 مکرر» به اختلافات در این خصوص پایان داد و به صورت امری شرایط و تشریفات فسخ قرارداد از سوی بازیکنان را به علت عدم پرداخت دستمزد و مزایا، تعیین و در قسمت انتهایی مادۀ مذکور، به‌صراحت مقرر کرد که تنها شروط قراردادی (شروط قراردادی درخصوص فسخ قرارداد به علت عدم پرداخت دستمزد و مزایا ) که «در زمان لازم‌الاجراشدن مقررۀ مذکور» و از پیش وجود داشته است «می‌تواند درنظر گرفته شود»؛ به‌دیگرسخن، فیفا احکام مذکور در مادۀ 14 مکرر مقررات وضعیت و نقل‌ و انتقال بازیکنان را آمرانه تلقی و مقرر کرد که شروط قراردادیِ جایگزین (Alternative Provisions in Contracts) که پس از لازم‌الاجراشدن مادۀ 14 مکرر مذکور، در قراردادها قید می‌شود تا جایی که مخالف حکم مندرج در مادۀ یادشده است، درنظرگرفته نخواهد شد؛ بنابراین فسخ قراردادها از سوی بازیکنان تنها با رعایت شرایط و تشریفات مذکور در مادۀ 14 مکرر مقررات وضعیت و نقل ‌و انتقال بازیکنان فیفا و در ما نحن فیه نسخۀ مارس 2023 (نسخۀ حاکم بر روابط قراردادی طرفین پروندۀ حاضر باتوجه به زمان انعقاد قرارداد میان ایشان) موجه تلقی می‌گردد. در این خصوص مادۀ مذکور که احکام آن با ادبیاتی تقریباً مشابه در بند 16 دستورالعمل ناظر بر قراردادهای باشگاه‌ها با بازیکنان مصوب هیئت‌ رئیسۀ محترم فدراسیون فوتبال نیز تکرار شده است، شرایط فسخ قرارداد توسط بازیکنان به علت عدم پرداخت دستمزد را صراحتاً مشخص و آن را منوط به عدم پرداخت دستمزد بازیکن به مدت دو ماه و مشروط به دادن اخطار کتبی به باشگاه مبنی بر تخلف وی از پرداخت دستمزد و اعطای مهلت پانزده‌روزه برای ایفای تعهدات قراردادی نموده است که در ما نحن فیه، حسب اوراق و محتویات پرونده، بازیکن بدون اخطار کتبی به باشگاه و دادن مهلت پانزده‌ روزه به وی برای ایفای تعهدات قراردادی خویش، مبادرت به فسخ نموده است و فسخ صورت‌گرفته بدین جهت موجه دانسته نمی‌شود. دوم؛ حتی بر فرض پذیرش آزادی ارادۀ طرفین برای تعیین شرایط فسخ قرارداد به علت عدم پرداخت دستمزد و مزایای بازیکن، در دنیای فوتبال، اعتبار هر شرط فسخی که منبعث از ارادۀ طرفین در قرارداد است، منوط به اِعمال و اِعلام آن در یک بازه زمانی مشخص (Period of Notice) است؛ به دیگر سخن، زمان اِعمال اختیار حاصل از شرط طرفین مبنی بر فسخ قرارداد، نمی‌تواند نامحدود و حاوی این اختیار برای بازیکن یا باشگاه باشد که به استناد شرط مذکور، در هر بازه زمانی از دورۀ اعتبار قرارداد، مبادرت به فسخ آن نماید، بلکه زمان یا بازه زمانی اعمال حق فسخ، بایستی به موجب شرط حاوی اختیار مذکور، دقیقاً تعیین گردد؛ چرا که در غیر این صورت، شرط یادشده، یک شرط احتمالی (Potestative Condition) تلقی شده و نتیجۀ آن این است که عملاً این امر به تمام و کمال، به ارادۀ بازیکن یا باشگاه واگذار می‌گردد که آیا رابطۀ قراردادی طرفین ادامه می‌یابد یا خیر. در ما نحن فیه نیز حسب شرط فسخ مندرج در بند 3 الحاقیۀ تنظیم‌شده میان طرفین، ملاحظه می‌گردد، مدتی برای اِعمال حق فسخ مندرج در بند مذکور، تعیین نگردیده و در حالی که مقرر شده است که بازیکن بعد از 15 روز از آخرین بازی فصل 1403-1402، می‌تواند قرارداد خویش را فسخ کند، پایان زمان اعمال حق مذکور، تعیین نگردیده و با عنایت به آن که قرارداد طرفین تا پایان فصل سال 1404-1403 معتبر بوده است، شرط مذکور حاوی این اختیار برای بازیکن مذکور است که حتی در نیم‌ فصل مسابقات سال 1404-1403 نیز مبادرت به فسخ قرارداد نماید، امری که در عمل، اجرا یا عدم اجرای قرارداد را در ید ارادۀ بازیکن قرار می‌دهد و با این توضیح موردپذیرش نیست.

رای پرونده آقای علیرضا بیرانوند، باشگاه پرسپولیس و باشگاه تراکتور، که ماه‌ها قبل توسط یکی از دانشجویان مستعد و خوش‌آتیه ما در دانشگاه علامه طباطبائی، نگارش یافته بود، سرانجام از سوی فدراسون فوتبال ابلاغ گردید. این دادنامه از حیث مباحث نوین و چالشی حقوق ورزشی، به ویژه جایگاه اصل «قدرت الزام‌آور عقد» و «لزوم پای‌بندی به قراردادها» در حوزه قراردادهای فوتبالی، امکان و موارد و معیار فسخ قرارداد، معیار و میزان خسارت قابل جبران و نحوه ارزیابی خسارت عدم انجام تعهد قراردادی در حوزه ورزشی و امثال آنها، قطعاً تا سال‌ها در یادها خواهد ماند و باید مورد تحلیل و بررسی دقیق حقوقی قرار گیرد؛ چنان که نگارنده رأی نیز حدود یک ماه پیش رساله دکترای خویش را در همین زمینه در دانشگاه علامه طباطبائی تصویب نمودند. همچنین، در مورد نقش باشگاه تراکتور در فسخ قرارداد بیرانوند با باشگاه پرسپولیس نیز همچنان می‌توان گفت و نوشت... به هر حال، متن دادنامه مفصل و تحلیلی و مستند، چنین است: «درخصوص استیناف علیرضا بیرانوند با وکالت... به طرفیت باشگاه فرهنگی ورزشی پرسپولیس تهران، نسبت به رأی کمیتۀ وضعیت بازیکنان فدراسیون فوتبال که به موجب آن حکم به محکومیت تجدیدنظرخواه و باشگاه فرهنگی ورزشی تراکتور تبریز به پرداخت مبلغ 198 میلیارد و 750 میلیون ریال بابت غرامت و پرداخت مبلغ7 میلیارد و 651 میلیون و 875 ریال بابت هزینۀ دادرسی به ‌نحو تضامنی در حق تجدیدنظرخوانده و چهار ماه محرومیت بازیکن از شرکت در بازی‌های رسمی اعم از باشگاهی و ملی و تعلیق محرومیت مذکور به مدت یک سال به علت فسخ غیرموجه قرارداد از سوی بازیکن در دورۀ حفاظت‌شده، صادر گردیده است، پیش از هر چیز ذکر این نکته ضروری است که ورزش و در رأس آن ورزش فوتبال، دارای ماهیت و طبیعت خاص خود بوده که آن را در سایر عرصه‌های اجتماع بشری نمی‌توان یافت و به همین جهت نیز مقتضی قواعد و مقررات ویژۀ خود است؛ لذا عرصۀ ورزش، صرفاً محل اِعمال قواعد عمومی دانش حقوق در یک حوزۀ خاص نیست، بلکه محل آمیزش قواعد بنیادین حقوقی با قواعد خاص دنیای ورزش و در نهایت، آفرینش قواعد ویژۀ حقوق ورزشی است و با این توضیح، پروندۀ حاضر تنها میدانی برای پیاده‌سازی قواعد صِرف حقوقی نبوده بلکه بستری برای اِعمال قواعد اصیل «حقوق ورزشی» است و در دست‌یابی به نتیجه‌گیری صحیح، از یک‌سوی سعی می‌گردد اصول و قواعد بنیادین حقوقی، راهنمای عمل باشد و از سوی دیگر، مقتضیات خاص دنیای ورزش برپایۀ مقررات ورزشی لازم‌الإجرا، درنظر گرفته و تأمین شود. در این‌باره و حسب اوراق و محتویات پرونده، ملاحظه می‌گردد که بازیکن آقای علیرضا صفر بیرانوند به موجب انعقاد قراردادی مورخ 24 اردیبهشت ماه 1402 به مدت دو فصل ورزشی 1403-1402 و 1404-1403 به باشگاه فرهنگی ورزشی پرسپولیس پیوسته، و درتاریخ 28 فروردین 1403 الحاقیه‌ای میان طرفین به امضا رسیده و در تاریخ 30 خرداد 1403، بازیکن مستند به بند 3 الحاقیۀ یادشده که مقرر می‌دارد: «در صورتی که در پایان فصل، باشگاه کلیۀ مطالبات بازیکن را پرداخت ننماید، بازیکن می‌تواند بعد از 15 روز از آخرین بازی فصل 1403-1402 اعم از بازی‌های لیگ برتر و جام حذفی، قرارداد خود را به‌صورت یک‌جانبه فسخ کند» و به علت عدم پرداخت کلیۀ مطالبات خویش در مهلت مقرر، اقدام به فسخ قرارداد منعقده میان طرفین و ثبت فسخ مذکور در سازمان لیگ نموده است. در این خصوص، باشگاه پرسپولیس مدعی است، از یک سوی، کلیۀ مطالبات بازیکن بابت قرارداد مورخ 24 اردیبهشت 1402، پرداخت شده و عبارت کلیۀ مطالبات مندرج در بند 3 الحاقیۀ مذکور، تنها ناظر بر مطالبات ناشی از قرارداد یادشده بوده و مطالبات ناشی از قرارداد سابق منعقده میان طرفین را دربرنمی‌گیرد؛ چرا که الحاقیۀ حاوی بند فسخ مذکور، همان‌گونه که از عنوان آن پیداست، ملحق به قرارداد اخیر است و نتیجتاً معلق‌ٌ‌علیهِ شرط مذکور که اختیار فسخ قرارداد را به بازیکن می‌دهد، تحقق نیافته است و از سوی دیگر، آخرین بازی فصل مسابقات سال 1403-1402 که دیدار پایانی مسابقات جام حذفی بوده است، در تاریخ 31 خرداد 1403 برگزار گردیده و مطابق بند مذکور بر فرض وجود حق فسخ، بازیکن بعد از پانزده روز از «آخرین بازی فصل »، امکان اِعمال آن را داشته است، در حالی که نامبرده در تاریخ 30 خرداد 1403 و یک روز از پیش از تاریخ یادشده، اقدام به فسخ قرارداد نموده و با توضیحات مذکور، باشگاه، فسخ قرارداد توسط بازیکن را غیرموجه می‌داند.

در مورد پرونده حاضر و آرای اصداری بحث و گفتگو بسیار است و می توان به اندازه یک پایان نامه در مورد آن مطلب نوشت. به اختصار می توان گفت: الف- استحقاق خواهان به دریافت حمایت‌های قانونی و نیز تخلف دانشگاه و ریاست محترم آن از اجرای تکلیف قانونی آشکار است. پس، از حیث مبانی مسئولیت، ولو آنکه تقصیر شرط مسئولیت مدنی باشد، در دعوای حاضر محقق است. ب- آنچه محل اختلاف شده، احراز ارکان مسئولیت مدنی است. 1) با احراز تقصیر دانشگاه در اِعمال تکلیف قانونی، وقوع فعل زیانیار به صورت ترک فعل احراز می شود. بنابراین، برخلاف آنچه دادگاه تجدیدنظر گفته است، خواسته مطالبه خسارت‌های ناشی از تولد کودک معلول نیست؛ بلکه مطالبه زیان‌های معنوی و مادی ناشی از عدم نگهداری صحیح کودک معلول مطابق تکلیف قانونی دستگاه‌های دولتی (وزارتخانه‌ها و سازمان‌ها و دانشگاه‌ها و...) است که دادگاه بدوی به خوبی آن را فهم نموده است. 2) در  زمینه ورود خسارت، با توجه به مستندات ابرازی، ورود ضرر مادی و معنوی به خواهان محرز به نظر می رسد؛ هرچند که در میزان آن بحث های زیادی وجود دارد. 3) مهم ترین بحث، احراز رابطه سببیت و انتساب خسارت‌ها به دانشگاه هست. متأسفانه دادگاه محترم تجدیدنظر چنین پنداشته است که مردم ایران همگی دارای درآمد فوق‌العاده و زندگی مرفه و امکان اخذ پرستار خصوصی و سپردن به مراکز درمانی و غیره هستند! اتفاقاً قانون مورد بحث با توجه به وضعیت خانواده‌های دارای فرد معلول، چنین حمایت‌های حداقلی، مثل معافیت مالیاتی و حضور کمتر در محل کار و کمک بیشتر به فرد معلول را در مقام حمایت از چنین افرادی پیش‌بینی نموده است؛ یعنی مقنن می‌داند که همین معافیت‌های مالیاتی نسبی که ممکن است میزان آن در ماه به یک میلیون تومان هم نرسد و همچنین حضور مؤثر کنار معلول، به جبران عوارض روحی و تأمین هزینه‌های درمانی کمک کند. حقوق را نباید در فضا سِیر داد و تفسیر کرد؛ باید به زمین آورد و تحلیل عرفی ارائه داد. در حقوق فرانسه برای حل مسأله سببیت، در موارد گوناگون، با استفاده از سبییت مفروض و برهان نفی سایر اسباب و نظریه از دست دادن فرصت از بار اثبات رابطه سببیت عرفی کاسته‌اند و دادگاه‌های ما نیز در برخی موارد آنها را اعمال کرده‌اند. در این پرونده نیز می‌توان بر همین مبنا به احراز رابطه سببیت پرداخت. ج- از حیث آثار مسئولیت و منطوق حکم صادره نیز می‌توان بارها  دادنامه بدوی را مرور و تحلیل کرد: 1) جبران مالی خسارت معنوی و  الزام به عذرخواهی و درج حکم در سایت دانشگاه و تهیه کلیپ و انتشار آن در سامانه و تلویزیون دانشگاه اقدامی پسندیده است. 2) سهم دو رئیس دانشگاه در خسارت وارده و نیز خود دانشگاه به خوبی تبیین نشده است. 3) بحث نسخ و بقای تبصره ماده 47 ق.ا.م.م. همچنان به قوت خود باقی است و تناسب مبلغ ناشی از تأخیر روزانه نیز  بهتوجیه نشده است. 4) در مورد جبران خسارت طفل معلول (هزینه های درمانی و آموزشی) تا زمان 30 سالگی و احتساب آن در ابتدای سال، باید مستند حقوقی اختیار دادگاه و انتساب آن با اقدام خوانده تبیین می‌شد. 5) آیا والدین در این زمینه کوتاهی و غفلتی داشته‌اند و بخشی از خسارت منتسب به آنان است یا طبیعت بیماری نقشی در پیدایی وضعیت فعلی نداشته است؟ و...

مطالبه خسارت مادی و معنوی فرزند معلول و والدینش به عنوان کارمند رسمی علیه دانشگاه تهران به جهت تخلف از مواد ۲۵ و ۲۷ قانون حما
+6
مطالبه خسارت مادی و معنوی فرزند معلول و والدینش به عنوان کارمند رسمی علیه دانشگاه تهران به جهت تخلف از مواد ۲۵ و ۲۷ قانون حمایت از حقوق معلولان ماده ۲۵قانون: "۵۰٪حقوق و مزایا یا دستمزد مشمول مالیات یکی از اولیاء افراد دارای معلولیت خیلی شدید و شدید مادامی که مسؤولیت پرداخت هزینه­‌های مترتب بر معلولیت فرد بر عهده اولیاء است از پرداخت مالیات معاف است....». ماده ۲۷قانون: دولت مکلف است کمک‌هزینه معیشت افراد دارای معلولیت بسیار شدید و یا شدید فاقد شغل و درآمد را به میزان حداقل دستمزد سالانه تعیین و اعتبارات لازم را در قوانین بودجه سنواتی کشور منظور نماید. - بانوان کارمند دارای همسر یا فرزند معلول به شرط نگهداری فرد دارای معلولیت در منزل (با تأیید سازمان) از تسهیلات مقرر در قانون راجع به خدمت نیمه‏‌وقت بانوان مصوب ۱۰/۹/۱۳۶۲ و اصلاحات و الحاقات بعدی آن با استفاده از حقوق و مزایای کامل بهره‌‏مند خواهند شد. - کارمندان مرد دارای همسر معلول یا دارای فرزند معلول تحت سرپرستی و فاقد مادر به شرط نگهداری فرد دارای معلولیت در منزل (با تأیید سازمان) با یک‌چهارم کسر ساعات کار هفتگی، از حقوق و مزایای کامل استفاده خواهند نمود.

مقاله اهدایی به مقام علمی استاد دکتر سیدحسین صفایی با عنوان: *مطالعه‌ی تطبیقی مبانی و آیین تعدیل قرارداد در حقوق ایران و فران
+5
مقاله اهدایی به مقام علمی استاد دکتر سیدحسین صفایی با عنوان: *مطالعه‌ی تطبیقی مبانی و آیین تعدیل قرارداد در حقوق ایران و فرانسه؛ اعمال نظریه عدم پیش‌بینی بر بیمارهای همه‌گیر خطرناک: مطالعه موردی پاندمی کرونا* در کتاب: پیشرفت‌های حقوق خصوصی، مجموعه مقالات اهدایی به مقام استاد دکتر حسین صفایی، که به تازگی به چاپ رسید.

_نظریه_مرکز_تحقیقات_فقهی_حقوقی_قوه_قضاییه_در_خصوص_در_حکم_تلف_قراردادن.pdf16.82 MB

۱- مطالبه خسارت تاخیر تادیه وجه چک پس از حدود ۱۸ سال از تاریخ صدور چک؛ دادنامه‌ای تحلیلی و مستند از دادگاه بدوی: در پست‌های ق
+1
۱- مطالبه خسارت تاخیر تادیه وجه چک پس از حدود ۱۸ سال از تاریخ صدور چک؛ دادنامه‌ای تحلیلی و مستند از دادگاه بدوی: در پست‌های قبلی نظر خود را در مورد کارکرد قاعده اقدام در این زمینه گفته‌ام. ۲- استناد به اصول حاکم بر اسناد تجاری: آیا صرف وجود رابطه خویشاوندی به‌معنای اطلاع دارنده از روابط صادرکننده و ید قبلی است و او را از شمول دارنده با حسن‌نیت خارج می‌سازد؟

افزون بر این ایرادهای اساسی، قانون الزام به ثبت در راستای اعتباربخشی انحصاری به اسناد رسمی و حفظ نظم و امنیت روابط قراردای و جلوگیری از معاملات معارض و کلاهبرداری و تاراج اموال دیگران، معاملات عادی را معتبر نمی‌داند و دعوای ابطال اسناد رسمی و سند مالکیت اشخاص را نمی‌پذیرد؛ به‌گونه‌ای که ماده ده این قانون حتی در فرض جعل اسناد و سوءنیت کسی که سند مالکیتی را تحصیل می‌کند و سپس آن را به ثالث با حسن‌نیتی منتقل می‌نماید، قانونگذار دعوای ابطال سند را نپذیرفته است، بلکه با پذیرش تلف حکمی مبیع، به مالک حق داده است که تنها به اشخاص دارای سوءنیت برای قیمت روز ملک رجوع کند. اما دادگاه تجدیدنظر در دعوای حاضر بدون توجه به این تحولات و فلسفه وضع قانون، تفسیری ارائه می‌دهد که به راحتی حقوق مالک رسمی را تضییع و زمینه سوءاستفاده و تبانی و تاراج اموال مالکان رسمی را فراهم می‌سازد. این دست آرای قضایی در باب اعتبار معاملات عادی و ابطال اسناد رسمی و بیهوده ساختن اسناد مالکیت تک برگ اشخاص و ابطال معاملات متعدد نشان می‌دهد که حتی پس از وضع قانون الزام نیز نظام ثبت معاملات املاک ایران همچنان در «زمستان تاریک و یخ‌زده‌ای» قرار دارد و تا رسیدن به بهار و شکوفایی، فاصله‌ها و راه‌های طولانی در پیش است. مهم‌ترین مانع نیز انس ذهنی مجریان قانون با مفاهیم کهنه و دوری از مقتضیات جامعه جدید است؛ به‌طوری که دادگاه‌ها هنوز هم در اعمال قانون جدید که در ماده یک، همان حکم مقرر در ماده ۲۲ قانون ثبت را تکرار نموده، تردید و ابهام جدی دارند و به جای تکمیل آرمان قانونگذار و همراهی با نهضت جهانی در اعتبار انحصاری معاملات رسمی در حوزه اموال غیرمنقول، با نگاه سنتی همچنان اعتبار و اعتماد کامل را به اسناد رسمی اعطا نمی‌کند و با ابطال اسناد رسمی و سند مالکیت، تحولات قانون جدید و هدف از وضع آن را نادیده می‌گیرد. در وضعیت غبارآلود و پر رمز و راز، کافی است که دفترچه یادداشتی نوشته شود که طرفین مال غیرمنقولی را معامله کرده و اقرار به دریافت تمام ثمن به‌صورت نقدی نمایند و از این طریق، به سادگی نظم معاملات و امنیت روانی و اجتماعی و قراردادی جامعه را بر هم زده و اموال مالکان رسمی را به یغما برند! مگر برای مقابله با همین مفاسد نبود که مقام معظم رهبری اعتبار معاملات عادی املاک را خلاف مصلحت اعلام و مجمع تشخیص مصلحت سرانجام به وضع قانون جدید اقدام نمود؟ مشت نمونه خروار است. این قبیل آرا و تحلیل‌ها نشان می‌دهد که ما در دانشگاه‌ها به جای تربیت حقوقدان، قانون‌خوان تحویل می‌دهم! رویه قضایی ما پویایی لازم را ندارد و در «دیکتاتوری قانون» فروغلتیده است و تا زمانی که به جای فهم فلسفه قانون و پیدا کردن قاعده و استثناها و مصادیق، به سطح و ظاهر الفاظ قانون اکتفا کنیم، تغییر و بهبودی حاصل نخواهد شد. چقدر باید زمان و انرژی صرف شود و چه میزان باید سخنرانی و نگارش کتاب و مقاله و نقد آرای قضایی انجام پذیرد تا گوش رویه قضایی و حقوقدان نوازش شود و از خواب غقلت برخیزد!؟ قانون نمی‌تواند همه وقایع دور و نزدیک را ببیند و آینده را پیش‌بینی کند و گاه نیز دچار تزویر می‌شود. بنابراین، بر عهده حقوقدانان و محاکم است که با تفسیر درست و منطقی، چهارچوب کلی قانون را حفظ، آن را با وقایع جدید تطبیق و رسالت آن را تضمین نمایند. در هر حال، در مقاله «ضرورت بازنگری و اصلاح قانون الزام به ثبت در مورد وضعیت معاملات غیررسمی املاک بر پایه مطالعات تطبیقی؛ لزوم هماهنگی با نظام آلمانی-انگلیسی یا پیروی از مدل فرانسوی؟» که به زودی چاپ خواهد شد و نیز در مقاله «معیارهای شناسایی تلف حکمی در حقوق اسلامی؛ با تحلیل ضابطه «انتقال به ثالث با حسن‌نیت» در رویه قضایی و طرح اصلاح قانون مدنی»، و در نوشته‌های دیگر، بر پایه حقوق تطبیقی، رویه قضایی و مبانی فقهی، به لزوم حمایت از اشخاص ثالث با حسن‌نیت و عدم ابطال اسناد رسمی معاملات و به ویژه به قلمروی اعمال قانون الزام به ثبت و عطف به ما سبق شدن و شمول آن برای قراردادهای منعقدشده پیش از وضع قانون با اتکا به ادله گوناگون پر اخته‌ایم؛ اگر گوش شنوایی باشد و علاقمندی که حاصل این عمر رفته را ببیند و بخواند و الهام گیرد!

در پرونده‌ای، آقای ولی شش دانگ ملکی را در سال ۱۳۹۹ از آقای علی به صورت رسمی می‌خرد و سند مالکیت تک برگ نیز به نام خریدار صادر می‌شود. خریدار پس از تحویل مبیع، برای مدتی ملک را به ثالثی اجاره می‌دهد و بعد از آن هم شش دانگ ملک را به شخص دیگری می‌فروشد و کالتنامه رسمی برای تنظیم سند رسمی هم به خریدار اعطا می‌کند. پنج سال بعد، یک دفعه خانمی به نام مریم پیدا می‌شود و ادعا می‌کند که در سال ۱۳۹۸ (یک سال قبل از معامله علی و ولی) سه دانگ مشاع از همین ملک را از علی با سند عادی خریده و دعوای ابطال سند رسمی انتقال و ابطال سند مالکیتِ ولی را تقاضا می‌کند. شعبه ۲۱۰ دادگاه حقوقی تهران به استناد ماده ۲۲ قانون ثبت و ایرادات متعدد وارد بر مبایعه‌نامه استنادی خواهان، حکم بر بطلان دعوا می‌دهد. اما شعبه ۵۹ دادگاه تجدیدنظر استان تهران به جهت اینکه ابطال سند مستلزم اعلام بطلان معامله است که از سوی خواهان خواسته نشده، حکم بدوی را نقض و قرار عدم استماع دعوا را صادر می‌کند. مریم با افزودن این خواسته، دوباره اقامه دعوا می‌کند و این بار پرونده به شعبه ۲۰۷ دادگاه حقوقی تهران ارجاع و دادگاه با رویکرد سنتی، حکم بر بطلان معامله علی با ولی و ابطال اسناد رسمی انتقال و سند مالیکت تک برگ (نسبت به سه دانگ مشاع) صادر می‌کند و شعبه ۵۹ دادگاه تجدیدنظر نیز بدون ورود به اعتبار معامله استنادی خانم مریم و احراز ارکان و شرایط صحت معامله و با چشم‌پوشی از تحولات قانون الزام به ثبت، به صرف مقدم بودن معامله عادی بر بیع رسمی، حکم بدوی را تایید می‌نماید! این در حالی است که در مبایعه‌نامه استنادی مریم، ایرادهای متعددی وجود دارد که وکیل ولی در لایحه تجدیدنظرخواهی به آنها اشاره می‌کند: ۱- تاریخ مبایعه‌نامه مخدوش و دارای خط خوردگی است. وانگهی، دو تاریخ به‌عنوان تاریخ انعقاد در آن ذکر شده. بهعلاوه، طبق ماده ۱۳۰۵ هم تاریخ آن در برابر مالک رسمی قابل استناد نیست. ۲- ثمن معامله با قیمت روز ملک تناسبی ندارد. همچنین، شیوه پرداخت ثمن در مبایعه‌نامه مشخص نشده و در ماده ۳ قرارداد تنها آمده است: «ثمن به موجب چک شماره... عهده بانک ... مورخ... از طرف خریدار به فروشنده پرداخت شده است». مضافاً بر اینکه ادعای مریم در مورد پرداخت ثمن از سوی اشخاص ثالث، نه تنها یک سال قبل از معامله عادی بوده، بلکه هیچ ارتباطی بین آن پرداخت‌ها و معامله مورد استناد برقرار نیست؛ ۴- تاریخ تسلیم ملک در مبایعه‌نامه تعیین نشده و مریم هم مورد معامله را تحویل نگرفته. در این پنج سال هیچ اظهارنامه یا دعوایی در خصوص تحویل مبیع انجام نداده. مگر می‌شود کسی ملکی بخرد و ظرف پنج سال هیچ اقدامی برای تحویل مبیع نکند!؟ ۵- در عرف مرسوم نیست که شخصی قسمتی از ملکی را به‌صورت مشاع از فرد ناشناس بخرد، مگر اینکه روابط خویشاوندی یا دوستانه بین طرفین باشد، که در این صورت، دادگاه باید دقت نماید که در این‌گونه موارد، احتمال تبانی و صوری بودن معامله، تضییع حقوق شخص ثالث را فراهم نسازد. شمّ قضایی در پرونده‌ها عاملی تعیین‌کننده و بسیار مهم است که در این دادنامه مفقود است. ۶- تاریخ تنظیم سند و دفترخانه تنظیم‌کننده هیچ یک در مبایعه‌نامه تعیین نشده‌اند. در نتیجه، تمام این ادله نشان می‌دهد که بیع واقعی و معتبری بین علی و مریم منعقد نشده و دادگاه نباید برای سلب مالکیت رسمی خریدار (ولی) به چنین دستاویز سست و لرزانی تکیه می‌کرد، چرا که دعوای الزام به تنظیم سند فرع بر احراز وقوع بیع به‌صورت صحیح و معتبر است.

زمستان تاریک و یخ‌زده نظام ثبت معاملات؛ جولان اعتبار مبایعه‌نامه‌های عادی اموال غیر منقول در رویه قضایی حتی پس از تصویب قانون
+5
زمستان تاریک و یخ‌زده نظام ثبت معاملات؛ جولان اعتبار مبایعه‌نامه‌های عادی اموال غیر منقول در رویه قضایی حتی پس از تصویب قانون الزام به ثبت؛ نقدی مفصل بر چند دادنامه

زمستان تاریک حقوق ثبت املاک ایران؛ جولان معاملات غیر رسمی حتی پس از تصویب قانون الزام به ثبت آقای ولی شش دانگ ملی را در سال ۱۳۹۹ از آقای علی به صورت رسمی می‌خرد و سند تک برگ نیز به نام خریدار صادر می‌شود. سپس، خریدار ملک را به ثالثی اجاره می‌دهد و بعد از آن هم شش دانگ ملک را به شخص دیگری می‌فروشد و کالتنامه رسمی برای تنظیم سند رسمی به نام خریدار دوم نیز به او اعطا می‌کند. پنج سال بعد، یک دفعه خانمی به نام مریم پیدا می‌شود که در سال ۱۳۹۸ سه دانگ مشاع از همین ملک را از علی خریده و دعوای ابطال سند رسمی انتقال و سند مالکیت وای را تقاضا می‌کند. شعبه ۲۱۰ دادگاه حقوقی تهران به استناد ماده ۲۲ قانون ثبت و ایرادات متعدد وارد بر مبایعه‌نامه استنادی خواهان، حکم به بطلان دعوا می‌دهد. اما شعبه ۵۹ دادگاه تجدیدنظر استان تهران به جهت اینکه ابطال سند مستلزم اعلام بطلان معامله است که از سوی خواهان خواسته نشده، حکم بدوی را نقض و قرار عدم قابلیت استناد دعوا را صادر می‌کند. مریم با افزودن این خواسته، دوباره طرح دعتا می‌کند و این بار پرونده به شعبه ۲۰۷ دادگاه حقوقی تهران ارجاع و دادگاه با رویکرد سنتی، حکم به بطلان معامله علی با ولی و ابطال اسناد رسمی انتقال و سند مالیکت تک برگ (نسبت به سه دانگ مشاع) صادر می‌کند و شعبه ۵۹ دادگاه تجدیدنظر نیز بدون ورود به اعتبار معامله استنادی خانم مریم و احراز ارکان و شرایط صحت معامله و با چشم‌پوشی از تحولات قانون الزام به ثبت، حکم بدوی را تایید نمود! این در حالی است که در مورد مبایعه‌نامه استنادی، اولاً دو تاریخ به‌عنوان تاریخ انعقاد ذکر شده و طبق ماده ۱۳۰۵ هم تاریخ آن در برابر مالک رسمی قابل استناد نیست؛ ثانیاُ شیوه پرداخت ثمن مشخص نشده و ادعای مریم در مورد پرداخت ثمن از سوی اشخاص ثالث، نه تنها یک سال قبل از معامله عادی بوده، بلکه هیچ ارتباطی بین آن پرداخت‌ها و معامله مورد استناد برقرار نیست؛ ثالثاً مریم ظرف پنج سال نه تنها در مبایعه‌نامه تاریخ تسلیم تعیین نشده و مورد معامله را هم تحویل نگرفته، بلکه در این پنج سال هیچ اظهارنامه یا دعوایی در خصوص تحویل مبیع انجام نداده. مگر می‌شود کسی ملکی بخرد و ظرف پنج سال هیچ اقدامی برای تسلم مبیع نکند!؟ رابعاً در عرف مرسوم نیست که شخصی قسمتی از ملکی را از فرد ناشناس بخرد و اگر هم روابطی بین طرفین وجود دارد، این امر به سادگی احتمال تبانی و تضییع حقوق شخص ثالث و صوری بودن معامله را فراهم می‌سازد. شم قضایی چه جایگاهی دارد؟! صرف نظر از این ایرادهای اساسی، قانون الزام به ثبت خواسته است در راستای اعتبار انصاری به اسناد رسمی، جلوی ابطال اسناد رسمی و سند مالکیت اشخاص را بگیرد؛ به‌گونه‌ای که در ماده ده حتی در فرض جعل اسناد و اطلاع کسی که با سوء نیت سند مالیکتی را تحصیل می‌کند و آن را به ثالث با حسن‌نیتی منتقل می‌کند، قانونگذار ابطال سند را نپذیرفته است، بلکه با پذیرش تلف حکمی مبیع، به مالک حق داده است که تنها به اشخاص دارای سوءنییت رجوع کند. اما دادگاه بدون توجه به این تحولات و فلسفه وضع قانون، به راحتی حقوق مالک رسمی را تضییع و زمینه سوءاستفاده و تبانی و تاراج اموال مالکان رسمی را فراهم می‌سازد. مگر ما تافته جدابافته نظام خلقت هستیم که تمام تحولات جامعه جهانی و اعتبار اسناد رسمی را نادیده بگیریم و به مسیر دلخواه برویم؟ مقاله "لزوم اصلاح و بازنگری قانون به الزام با ثبت با تاکید بر حقوق فرانسه، انگلیس و امریکا" و نیز رویه قضایی خودمان و نظریه فقهی تلف حکمی انشاءالله به زودی چاپ می‌شود. در آنجام افزون بر رویکرد تطبیقی، عطف به ما سبق شدن قانون و شمول آن برای قراردادهای منعقدشده پیش از وضع قانون با اتکا به ادله گوناگون توجیه و تبیین شده است. بر این اساس، این‌گونه آرای قضایی در باب اعتبار معاملات عادی و ابطال اسناد رسمی و سند مالیکت تک برگ اشخاص منجر به "زمستان تاریک حقوق ثبت املاک ایران" می‌شود. کافی است که پشت پاکت سیگاری نوشته شود که طرفین مال غیرمنقولی را معامله کرده و اقرار به دریافت تمام ثمن به‌صورت نقدی نموده و بدین ترتیب، به سادگی نظم معاملات و امنیت قراردادی را تضییع و اموال مالکان رسمی را به یغما برد! مگر برای مقابله با همین مفاسد نبود که مقام معظم رهبری اعتبار معاملات عادی املاک را خلاف مصلحت اعلام و مجمع تشخیص مصلحت سرانجام به وضع قانون جدید اقدام نمود؟

دادنامه‌ای قابل انتقاد از دادگاه تجدیدنظر استان تهران در مقام تفسیر رای وحدت رویه شماره ۸۱۱ هیات عمومی دیوان عالی کشور در مور
دادنامه‌ای قابل انتقاد از دادگاه تجدیدنظر استان تهران در مقام تفسیر رای وحدت رویه شماره ۸۱۱ هیات عمومی دیوان عالی کشور در مورد جبران خسارت ناشی از مستحق للغیر درآمدن مبیع اگرچه موضوع اختلاف و مبنای مطالبه غرامت در این دعوا چندان روشن نیست، اما دادگاه در مقام تفسیر رای رای وحدت رویه شماره ۸۱۱ برآمده و برخلاف نص آن، مطالبه خسارت (قیمت روز) ناشی از مستحقق للغیر بودن مبیع را از شمول رای خارج دانسته و آن را به کاهش ارزش ثمن تنزل داده است. در حالی که رای وحدت رویه ۸۱۱ اساسا برای مقابله با چنین تفسیری که پس از صدور رای وحدت رویه ۷۳۳ بین دادگاه‌ها رواج یافته بود، صادر گردید و در قسمت انتهایی نیز به آن تصریح کرد. در رای ۸۱۱، خریدار مستحق قیمت روز هست، منتها نه قیمت روز خود مبیع، بلکه قیمت روز مالی که از هر جهت مشابه مبیع است. از جهت عنوان خواسته و توصیف آن و تمایل دادگاه‌ها به اتخاذ تصمیم شکلی نیز رویکرد دادگاه قابل اتتقاد است.
برای تفصیل بحث، ر.ک: دکتر عباس کریمی و دکتر محمدهادی جواهرکلام، "تحلیل رای وحدت رویه شماره ۷۳۳..."، دانشنامه حقوق اقتصادی
.

تأثیر رضایت شاکی کیفری بر سرنوشت عملیات اجرایی در پرونده مال توقیفی و غیرقابل استناد بودن تصرفات ناقض دستور قضایی
در پرونده حاضر، حکم قطعی کیفری بر فروش مال غیر بین هر دو خوانده صادر و متعاقبا حکم دادگاه حقوقی نیز بر بطلان معامله مذکور و استرداد ثمن به نرخ روز صادر می‌شود و یک باب منزل مسکونی نیز به عنوان وثیقه در پرونده کیفری و هم به عنوان تامین خواسته در پرونده حقوقی توقیف می‌شود. در اثنای عملیات اجرایی پرونده کیفری و پس از صدور دستور ضبط وثیقه، خواهان‌ها با علم به توقیفی بودن ملک اقدام به خرید آن از خوانده ردیف اول می‌نمایند.خوانده ردیف دوم که محکوم له پرونده کیفری بوده با دریافت قسمتی از ثمن نرخ روز به خوانده ردیف اول در پرونده کیفری رضایت می‌دهد. حال خواهان‌ها، ادعا دارند که خوانده با دریافت ثمن و اعلام رضایت به محکوم به خود(ثمن نرخ روز) رسیده است و بنابراین، درخواست ابطال عملیات اجرایی را مطرح نموده اند. همچنین، در دفاع اعلام نموده‌اند که تاکنون حکم بطلان معامله خود صادر نشده و اصل بر صحت عقد است. خوانده ردیف دوم نیز اعلام مینماید که رضایت به پرونده کیفری در برابر قسمتی از ثمن روز را اعلام نموده و مبلغ زیادی از ثمن روز بلاپرداخت باقی مانده است. اما دادگاه نیز استناد می‌کند که صرف رضایت در پرونده کیفری به معنای رضایت به رفع توقیف از ملک در پرونده حقوقی نخواهد بود. بنابراین، وفق اصل استماع دعاوی و دکترین حقوقی، با احراز معامله نسبت به مال توقیفی، معامله مذکور غیر قابل استناد خواهد بود؛ به همین دلیل نیز نمی‌توان با وجود حکم کیفری دخالت در اموال توقیفی، به عذر اینکه تاکنون حکم حقوقی ابطال معامله مال توقیفی صادر نشده است، اقدام به صدور حکم ابطال عملیات اجرایی نسبت به مال توقیفی نمود. چراکه پس از آزادی مال، در صورتی که خوانده، بعد از اخذ حکم بطلان معامله مال توقیفی، مجددا  در صدد اعاده دادرسی از حکم ابطال عملیات اجرایی و بطلان معاملات متعدد احتمالی بعد از آزادی ملک بر آید، گویی نوش دارویی پس از مرگ سهراب است.

تأثیر رضایت شاکی کیفری بر سرنوشت عملیات اجرایی در پرونده مال توقیفی و غیرقابل استناد بودن تصرفات ناقض دستور قضایی
+9
تأثیر رضایت شاکی کیفری بر سرنوشت عملیات اجرایی در پرونده مال توقیفی و غیرقابل استناد بودن تصرفات ناقض دستور قضایی

ابطال اجراییه‌ ثبتی در مورد چک‌های تضمینی صادره از سوی مدیران شرکت به دلیل فقدان شرایط قانونی چک در پرونده حاضر، یک بانک که د
+4
ابطال اجراییه‌ ثبتی در مورد چک‌های تضمینی صادره از سوی مدیران شرکت به دلیل فقدان شرایط قانونی چک در پرونده حاضر، یک بانک که دارنده چکی بوده است، نسبت به رأی دادگاه بدوی که متضمن ابطال اجراییه ثبتی صادره بابت دو فقره چک شرکت «ت» و رفع مسدودی از حساب‌های مدیران شرکت بود، تجدیدنظرخواهی کرده است. دادگاه تجدیدنظر، با این اعتقاد که چک‌هایی که به عنوان تضمین، صادر می‌گردد، فاقد وصف تجاری و ویژگی‌های اسناد تجاری لازم برای چک در قانون تجارت و قانون صدور چک است، صدور اجرائیه ثبتی برای این چک‌ها را فاقد وجاهت قانونی می‌داند. افزون بر آن، به سبب فقدان همین ویژگی‌ها، مسئولیت تضامنی نمایندگان و صادرکننده در خصوص چک‌های تضمینی را منتفی می‌داند. چراکه به باور این دادگاه، حکم فوق (ماده ۱۹ قانون صدور چک)، ناظر به چک‌هایی است که از شرایط لازم برای سند تجاری، بهره‌مند باشند. سرانجام دادگاه تجدیدنظر، رأی بدوی مبنی بر ابطال اجراییه صادرشده از اجرای ثبت و رفع مسدودی حساب مدیران را تأیید و استوار می‌سازد.

در پرونده حاضر، خواهان‌ها به عنوان وراث متوفای یک حادثه رانندگی که وی در آن، مقصر کامل شناخته شده است، علیه شرکت بیمه دعوایی را به خواسته پرداخت ما به‌التفاوت غرامت فوت راننده (متوفی) به نرخ روز، به‌همراه مطالبه خسارت تأخیر تأدیه اقامه می‌کنند. در مقابل به باور شرکت بیمه، خسارت ناشی از فوت مرحوم تحت پوشش «بیمه حوادث راننده» است و ماهیت آن، نه دیه، بلکه غرامت و بیمه مسئولیت است و بر اساس قرارداد مابین، تعهد این شرکت، صرفاً پرداخت غرامت تا سقف مندرج در بیمه‌نامه است. حال‌آنکه مقررات مربوط به پرداخت دیه به نرخ یوم‌الاداء، صرفاً ناظر بر خسارات وارده به اشخاص ثالث است، نه به راننده مسبب حادثه. دادگاه با توجه به ضرورت قانونی اخذ پوشش بیمه حوادث برای خسارت‌های بدنی وارده‌شده به راننده مسبب حادثه به میزان حداقل دیه مرد مسلمان در ماه غیرحرام، چنین استنباط می‌کند که این اجبار، به این مفهوم است که میزان خسارت بدنی زیاندیده بر مبنای دیه مرد مسلمان، محاسبه می‌گردد. همچنین، بر اساس ماهیت حمایتی قانون بیمه اجباری، محاسبه قیمت دیه به نرخ یوم‌الادا را مقرره‌ای آمره می‌شمارد. سرانجام نیز شرکت بیمه را محکوم می‌کند.
الزام شرکت بیمه به پرداخت غرامت فوت راننده مقصر حادثه به نرخ یوم‌الاداء؛ تفسیر حمایتی از بیمه حوادث راننده بر اساس قواعد آمره قانون بیمه اجباری

الزام شرکت بیمه به پرداخت غرامت فوت راننده مقصر حادثه به نرخ یوم‌الاداء؛ تفسیر حمایتی از بیمه حوادث راننده بر اساس قواعد آمره
+7
الزام شرکت بیمه به پرداخت غرامت فوت راننده مقصر حادثه به نرخ یوم‌الاداء؛ تفسیر حمایتی از بیمه حوادث راننده بر اساس قواعد آمره قانون بیمه اجباری

«ساماندهی نظریه مفاد بنایی؛ مطالعه تطبیقی در حقوق ایران، مصر و فقه اسلامی» نویسندگان: دکتر محمدهادی جواهرکلام؛ استادیار گروه حقوق خصوصی دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه علامه طباطبائی، تهران، ایران (نویسنده مسئول). عرفان غلامحسینی؛ کارشناسی ارشد حقوق خصوصی، دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه علامه طباطبائی، تهران، ایران. نوع مقاله: مقاله پژوهشی مجله «مطالعات تطبیقی حقوق کشورهای اسلامی» دوره ۳، شماره ۲، تیر ۱۴۰۴، صفحه ۱۰۳-۱۲۶. چکیده در پژوهش حاضر، مفاد بنایی با تطبیق در حقوق ایران و مصر و فقه اسلامی با رویکرد توصیفی‌تحلیلی و با هدف بازشناخت توافق‌های بنایی پیش از عقد، مطالعه گردید؛ همچنین، جمع‌آوری اطلاعات با شیوه کتابخانه‌ای صورت گرفت. نخستین پرسش، چیستی این ماهیت و پرسش‌های بعدی، چگونگی اعتبار و قلمروی آن است. یافته‌های این تحقیق، نشان می‌دهد که «مفاد بنایی»، به مفهوم کلیه توافق‌های پیش از قرارداد و داخل اراده مشترک متعاقدین است که عقد بر بنای وجود آن‌ها انشا می‌شود. بنابراین، گرچه خاستگاه و مبنای توجیه مفاد بنایی، همان شروط بنایی است؛ ولی قاعده‌مندسازی نظریه مفاد بنایی بر اساس ارادهٔ مشترک و باطنی متعاقدین، سبب شناسایی مصادیق غیرقابل احصایی از توافق بنایی پیش از قرارداد می‌شود که بسیاری از آن‌ها، در چارچوب شرط بنایی نمی‌گنجد؛ همین موضوع، نشان از تفاوت این مفاهیم دارد. چنان‌که عوضین منتخب، اطراف قرارداد، ماهیت عقد، جهت معامله و مبنای معافیت از تعهد با وقوع غبن حادث، نمونه‌های آن است. همچنین، با وجود عدم اعتبار توافق‌های پیش از عقد، نزد مشهور فقهای امامیه و برخی مذاهب اهل سنت، گروهی آن را معتبر می‌شمارند. مبانی حقوق مصر هم با درون‌مایه‌های این مفهوم، مطابقت دارد. در حقوق ایران نیز به دلیل رجحان ارادهٔ باطنی، مفاد بنایی معتبر است و قلمروی آن هم‌سو با وسعت اراده، گسترش می‌یابد. کلیدواژه‌ها: مفاد بنایی، شرط بنایی (تبانی)، توافق‌های پیش از قرارداد، فقه اسلامی، حقوق مصر.

Edit, Sign and Share PDF files on the go. Download the Acrobat Reader app: https://adobeacrobat.app.link/Mhhs4GmNsxb