uk
Feedback

Не попадись на ботовода! Telemetrio знаходить і позначає такі канали мітками 👉 Хочеш бачити мітку, оформляй підписку

Book Tweet

Book Tweet

Відкрити в Telegram

‘‘خب من به کتاب معتادم.📚 [یه وقتایی از فیلمایی که دوست دارمم تیکه تیکه میذارم.] چنل پر از اسپویله. اگه دوست ندارید براتون اسپویل شه توییتا رو نخونید راه ارتباطی: https://telegram.me/BChatBot?start=sc-299248-6zgOuB1

Показати більше
966
Підписники
Немає даних24 години
-37 днів
-730 днів
Архів дописів
photo content
+1

Breakin’ all my bones, tryin’ to hold you close Cut my heart right out my body? Tearing off my skin, just to let you in Isn’t it a bit unethical? Got me on my knees, have you any mercy Every time you hurt me, baby? Tell me, have I not given you enough? If you ever loved me, let me go

Oh, I’ve been waiting for the sunset Waiting on a sorry, but you’re never sorry, are you? No, you don’t even care How can you stand and watch while I’m

Unethical - Faouzia.mp33.44 MB

یک جامعه‌ی طبقاتی فقط بر اساس وجود فقر و نادانی قابل دوام است، تا آگاه نشده‌اند عصیان نمی‌کنند و تا عصیان نکنند نمی‌توانند آگاه شوند. -1984 | جورج اورول

یک جامعه‌ی طبقاتی فقط بر اساس وجود فقر و نادانی قابل دوام است، تا آگاه نشده‌اند عصیان نمی‌کنند و تا عصیان نکنند نمی‌توانند آگاه شوند. - 1984 | جورج اورول

تموم شو

چرا تموم نمیشه

حتی یک داستان عاشقانه معروف با پایان خوش وجود نداره. لیلی و مجنون، خسرو و شیرین، شیرین و فرهاد، رومئو و ژولیت، اوتللو و... همه پایان تلخ دارن.

I gave so many signs

otwntml4cgi5wjer0r3j.mp32.23 KB

آدم ضعیفی نبود، اما دیگر حوصله‌ای برای سختی‌ها نداشت. میل عجیبی به گریز وجودش را گرفته بود، این که نبیند، نداند و برای همیشه برود. - سمفونی‌ مردگان | عباس معروفی

عزیزان، Red Flagها توی داستان‌ها جذابن. توی زندگی واقعی دنبال Green Flag بگردید.

نگه کرد زال اندر آن ماه روی شگفت آمدش زآنچنان گفت‌وگوی بسائید مشکین‌کمندش ببوس که بشنید آواز بوسش عروس چنین داد پاسخ که این نیست داد بدین روز خورشید روشن مباد که من خیره را دست بر جان زنم برین خسته‌دل تیر پیکان زنم کمند از رهی بستد و داد خم بیفگند بالا نزد هیچ دم به حلقه درآمد سر کنگره برآمد ز بن تا به سر یکسره -شاهنامه

پری‌چهر گفت و سپهبد شنود ز سر شعر شبگون همی برکشود کمندی گشاد او ز گیسو بلند که از مشک از آن‌سان نپیچی کند خم اندر خم و مار بر مار بر بر آن غبغبش تار بر تار بر فروهشت گیسو از آن کنگره بدل زال گفت این کمندی سره پس از باره رودابه آواز داد که ای پهلوان‌بچهٔ گردزاد کنون زود برتاز و برکش میان بر شیر بگشای و چنگ کیان بگیر این سیه‌گیسو از یک‌سوم ز بهر تو باید همی گیسوم

اکلیلی شدم🥹🥺

وقتی زال شبانه برای دیدن رودابه به نزدیکی کاخش می‌ره، رودابه از بالای کاخ با اون صحبت می‌کنه. چون زال نمی‌تونه به اتاقش برسه، رودابه خودش پیشنهاد می‌کنه که گیسوان بلندش را پایین بندازه تا زال با گرفتنشون بالا بره. اما زال این پیشنهاد رو رد میکنه؛ چون نمی‌خواد با کشیدن موهای رودابه بهش آسیب بزنه. در عوض، کمند خودش رو به کنگرهٔ کاخ می‌اندازه و با کمک اون بالا می‌ره

تقریبا همه کاپل‌های شاهنامه رو دوست دارم ولی سهراب و گردآفرید رو یه جور دیگه. -شاهنامه

وقتی علاقه ای نباشه سوالی هم وجود نداره‌