uk
Feedback

Не попадись на ботовода! Telemetrio знаходить і позначає такі канали мітками 👉 Хочеш бачити мітку, оформляй підписку

🍀🍀 ( یادداشت های یک پزشک/روانشناس.....دکتر اخوین☘)

🍀🍀 ( یادداشت های یک پزشک/روانشناس.....دکتر اخوین☘)

Відкрити в Telegram

دغدغه ها ، اندیشه ها ، خاطرات و دل نوشته ها.. دکتر اخوین..."پزشک و روانشناس"

Показати більше
1 895
Підписники
Немає даних24 години
+77 днів
Немає даних30 днів
Архів дописів
📜نسخه خوش خط، دارویی لذیذ!! 🖊سال‌ها پیش یادداشتی نوشته بودم با عنوان: «مراجعینی که درمانگرم بودند» از آن آدم‌هایی که قرار ب
📜نسخه خوش خط، دارویی لذیذ!! 🖊سال‌ها پیش یادداشتی نوشته بودم با عنوان: «مراجعینی که درمانگرم بودند» از آن آدم‌هایی که قرار بود من شنونده دردهایشان باشم، اما گاهی بی‌آنکه بدانند، مرهمی بر خستگی‌های من می‌شدند. امروز یکی دیگر از همان آدم‌ها، با نسخه‌ای متفاوت از درمان به سراغم آمد؛ نه با کلام، نه با روایت رنج‌ها، بلکه با ظرفی فسنجان! و نسخه ای با این مضمون: «فسنجون‌تراپی؛ با مهر، گردو، رب انار و کمی ماکیان!» چه خوب که گاهی درمان، نه در اتاق درمان، که در آشپزخانه‌ای دور یا نزدیک اتفاق می‌افتد؛ جایی میان عطر گردو و ترشی انار، و در دست‌های مهربانی که بی‌هیچ چشمداشتی چیزی برای دیگری تدارک می‌بینند. ما درمانگران گاهی فراموش می‌کنیم که خودمان هم به مراقبت نیاز داریم؛ که همیشه قرار نیست ما نسخه بنویسیم و گاهی کسی پیدا می‌شود که برایمان نسخه‌ای از جنس محبت می‌پیچد. ممنونم از این درمان لذیذ و از این یادآوری دلنشین که رابطه انسانی، گاهی از هر درمانی شفابخش‌تر است. با سپاس از پزشک محترمِ فسنجون‌تراپی! فسنجان شما عشقی بود از دل گردو و انار با اثر درمانی فوق العاده @HypnoseChannel Insta: //Instagram.com/Hamid_akhavein

📋در ستایش جایگاه علمی و اخلاقی استاد گرانمایه، عالیجناب دکتر زین العابدین براتی 🖋بعضی انسان‌ها تنها به واسطه آنچه آموخته‌اند و انجام داده‌اند بزرگ نیستند، بلکه بزرگی آنان در انتخاب‌هایی است که در بزنگاه‌های زندگی می‌کنند، انتخاب‌هایی که از عمق باور، اصالت شخصیت و بزرگواری روحشان سرچشمه می‌گیرد. دکتر براتی می‌توانست در آمریکا، زندگی و حرفه‌ای آسوده و آینده‌ای روشن برای خود رقم بزند، اما دل کندن از وطن را برنتابید و بازگشت را برگزید، نه از سر ناچاری، بلکه از سر تعلق، تعهد و احساس مسئولیت. بازگشت تا دانش و تجربه‌اش را در خدمت مردمان سرزمین خویش قرار دهد و حاصل سال‌ها آموختن و اندوختن را با هموطنانش قسمت کند. او دهه‌ها در یکی از حساس‌ترین و مسئولیت‌پذیرترین عرصه‌های پزشکی، یعنی سلامت زنان، با دانش روز، مهارت حرفه‌ای، دقت علمی و وجدانی بیدار به طبابت پرداخت. سال‌های طولانی خدمت، برای او نه تکرار یک شغل، بلکه استمرار یک رسالت انسانی بود. اما آنچه شخصیت او را از یک پزشک حاذق فراتر می‌برد، تنها دانش و مهارتش نیست، بلکه آمیزه‌ای ارزشمند از علم، شرافت، متانت، فروتنی و اخلاق حرفه‌ای است. او از آن انسان‌هایی است که حضورشان مایه اطمینان، کلامشان آرامش‌بخش و رفتارشان سرشار از وقار است. در روزگاری که گاه هیاهوی عنوان‌ها و نام‌ها و مقام ها، بر حقیقت شخصیت انسان‌ها سایه می‌افکند، او بی‌هیاهو و بی‌ادعا، با کار و کردار خویش اعتبار آفرید. برای دکتر براتی، طبابت صرفاً یک حرفه نبود، امانتی بود که باید با نهایت صداقت از آن پاسداری می‌کرد. او به ما یادآوری کرد که ارزش واقعی یک پزشک، تنها در تشخیص درست و درمان موفق خلاصه نمی‌شود، بلکه در احترامی است که برای انسان قائل است، در مسئولیتی که در قبال رنج دیگران احساس می‌کند و در شرافتی که حتی در دشوارترین شرایط از آن دست نمی‌کشد. چه بسیار زنانی که در لحظات حساس و سرنوشت‌ساز زندگی، به دانش و تجربه او اعتماد کردند، چه بسیار خانواده‌هایی که با اطمینان خاطر به او پناه آوردند و چه بسیار انسان‌هایی که شاید سال‌ها گذشته باشد، اما هنوز نام و خاطره نیک او را با احترام و سپاس به یاد می‌آورند. و این، میراثی است که با هیچ ثروتی قابل سنجش نیست. در بزرگداشت عالیجناب براتی، بیش از آنکه بخواهیم از سال‌های طولانی طبابت و دستاوردهای حرفه‌ای او سخن بگوییم، باید از منش و مرام او یاد کنیم، از مردی که امکان انتخاب آسایش در غربت را داشت، اما خدمت در وطن را برگزید. او در کنار تخصص، انسانیت را فراموش نکرد. اعتبار شخصیت او، نه با ادعا، بلکه با دهه‌ها تلاش صادقانه و رفتار شرافتمندانه به دست آمده است. بی‌تردید، مدرک و تخصص می‌توانند عنوان یک پزشک را بسازند، اما این شرافت، اخلاق، فروتنی و خدمت صادقانه است که از یک انسان، چهره ای ماندگار می‌سازد. در برابر چنین انتخابی، چنین عمری از خدمت و چنین منش والایی، جز ادای احترام و سپاس چه می‌توان گفت؟ باشد که نام نیک او، همچون چراغی روشن در حافظه بیماران، همکاران و جامعه پزشکی باقی بماند. سپاس از پزشکی که علم را آموخت، مهارت را پروراند، شرافت را پاس داشت و عشق به وطن را در عمل معنا کرد. عالیجناب دکتر براتی شما چهره ماندگار پزشکی ایران هستید. از اینکه شهر رشت را برای طبابت انتخاب کردید، از شما سپاسگزاریم. مایه مباهات مردم رشت است که نیک اندیشه مردی درست کردار چون شما، ایشان را با فرهنگ، نجیب، باگذشت و قدردان مینامد. من نیز به سهم خود، قدردان شما هستم و مفتخرم که دو فرزندم، با دستان شما، گام به این جهان گذاشنند. در ستایش دانش و مهارت و شرافت حرفه ای شما و به پاسداشت جایگاه محترمتان، در مقابلتان تعظیم میکنم. با نهایت احترام و ارادت. 🍁رشت.#دکتر_حمید_اخوین...۱۴۰۵/۸/۱🍂 ◾️پی نوشت: ضمن تشکر از انجمن متخصصین زنان گیلان، از ویدئوی تهیه شده از سخنان عالیجناب براتی، گله ای هم دارم که این فکر خوب میتوانست، ثمره بهتری داشته باشد. شکل گفتگو، خام و غیرحرفه ای بود و امکان این بود که با یک نگاه هنرمندانه و حرفه ای تر، میراث ارزشمندتری از خاطرات و دیدگاه های علمی و انسانی ایشان به عنوان یک الگوی ارزشمند در حرفه پزشکی به ثبت رساند که البته هنوز هم دیر نشده و امیدوارم این امر مهم، انجام شود. Https://Telegram.me/HypnoseChannel Insta: Instagram.com/Hamid_akhavein

📋در ستایش جایگاه علمی و اخلاقی و شخصیت عالیجناب دکتر زین العابدین براتی 🖋بعضی انسان‌ها تنها به واسطه آنچه آموخته‌اند و انجام داده‌اند بزرگ نیستند، بلکه بزرگی آنان در انتخاب‌هایی است که در بزنگاه‌های زندگی می‌کنند، انتخاب‌هایی که از عمق باور، اصالت شخصیت و بزرگواری روحشان سرچشمه می‌گیرد. دکتر براتی می‌توانست در آمریکا، زندگی و حرفه‌ای آسوده و آینده‌ای روشن برای خود رقم بزند، اما دل کندن از وطن را برنتابید و بازگشت را برگزید، نه از سر ناچاری، بلکه از سر تعلق، تعهد و احساس مسئولیت. بازگشت تا دانش و تجربه‌اش را در خدمت مردمان سرزمین خویش قرار دهد و حاصل سال‌ها آموختن و اندوختن را با هموطنانش قسمت کند. در برابر چنین انتخابی، چنین عمری از خدمت و چنین منش والایی، جز ادای احترام و سپاس چه می‌توان گفت؟ باشد که نام نیک او، همچون چراغی روشن در حافظه بیماران، همکاران و جامعه پزشکی باقی بماند. سپاس از پزشکی که علم را آموخت، مهارت را پروراند، شرافت را پاس داشت و عشق به وطن را در عمل معنا کرد. 🍁رشت.#دکتر_حمید_اخوین...۱۴۰۵/۸/۱🍂 Tel: @HypnoseChannel Insta: //Instagram.com/Hamid_akhavein 👇👇 یادداشت کامل در پست بعدی👇👇

🎵سرودی که در مدرسه البرز صد ساله شد؛ ▪️صدای تاریخ از کالج آمریکایی‌ها در تهران/ همخوانی ۵۰۰ دانش آموز دبیرستان البرز 🖋نام این سرود تاریخی “دارم از خداست” است و آهنگ آن را غلامرضا مین‌باشیان، از اولین محصلان موسیقی دارالفنون، ساخته است. این سرود، پژواکی از تهرانِ آذرماه سرد سال ۱۳۰۷ شمسی است. صدای محصلان کالج آمریکایی‌ها، که بعدها به دبیرستان البرز تغییر نام یافت، در این اثر جاودانه شده است. این قطعه، یکی از اولین نمونه‌های موسیقی ضبط شده در ایران محسوب می‌شود و دریچه‌ای به گذشته‌ای نه چندان دور می‌گشاید. این رویداد تاریخی را مدیون" دکترساموئل مارتین جردن"، سومین مدیر کالج آمریکایی‌ها و همسرش هستیم. بخشی از شعر سرود: در ره وطن، ارزشی ندارد این یک قطره خون ایران‌ای مام مهربان، از غفلت ما بندگان خواری در نزد همسران آری آری اکنون ز سر شو مستقر بر مسند اقبال و فر... آنها بخشی از دردهای ما را می خوانند: گر جهل و نادانی بپاست ور بی‌علمی فرمان رواست میدان یقین تا عالم را گردش به بجاست پشت ملت از بار فقر و مسکنت دایم دوتاست #دبیرستان_البرز Tel: @HypnoseChannel Insta: //Instagram.com/Hamid_akhavein

🎵سرودی که در مدرسه البرز صد ساله شد؛ ▪️صدای تاریخ از کالج آمریکایی‌ها در تهران/ همخوانی ۵۰۰ دانش آموز دبیرستان البرز 🖋نام این سرود تاریخی “دارم از خداست” است و آهنگ آن را غلامرضا مین‌باشیان، از اولین محصلان موسیقی دارالفنون، ساخته است. این سرود، پژواکی از تهرانِ آذرماه سرد سال ۱۳۰۷ شمسی است. صدای محصلان کالج آمریکایی‌ها، که بعدها به دبیرستان البرز تغییر نام یافت، در این اثر جاودانه شده است. این قطعه، یکی از اولین نمونه‌های موسیقی ضبط شده در ایران محسوب می‌شود و دریچه‌ای به گذشته‌ای نه چندان دور می‌گشاید. این رویداد تاریخی را مدیون" دکترساموئل مارتین جردن"، سومین مدیر کالج آمریکایی‌ها و همسرش هستیم. بخشی از شعر سرود: در ره وطن، ارزشی ندارد این یک قطره خون ایران‌ای مام مهربان، از غفلت ما بندگان خواری در نزد همسران آری آری اکنون ز سر شو مستقر بر مسند اقبال و فر... آنها بخشی از دردهای ما را می خوانند: گر جهل و نادانی بپاست ور بی‌علمی فرمان رواست میدان یقین تا عالم را گردش به بجاست پشت ملت از بار فقر و مسکنت دایم دوتاست #دبیرستان_البرز Tel: @HypnoseChannel Insta: //Instagram.com/Hamid_akhavein

🕍 البرز 📓به نام مدرسه، به نام خاطره، به نام انسان، به نام خانه، به نام وطن 🖋امروز، پس از چهل‌ و یک سال، دوباره به جایی بازگشتم که چهل و هشت سال پیش، برای اولین بار وارد آنجا شدم و هفت سال از بهترین سال‌های عمرم را در آن سپری کردم. جایی که برای من فقط یک مدرسه نبود، بلکه بخشی از خانه، بخشی از هویت و بخشی از داستان زندگی‌ام شد. دبیرستان ماندگار البرز؛ یا همان کالج البرز تهران، که به یمن وجودش تقاطع خیابان حافظ و انقلاب را چهار راه کالج میخوانند، با خاطره‌هایی که گذر زمان نه‌تنها از ارزششان نکاسته، بلکه بر عمق و معنایشان افزوده است. البرز، با پیشینه‌ای که با نام دکتر جردن آمریکایی گره خورده و با مدیریت و نگاه بلندمدت دکتر مجتهدی گیلانی به جایگاهی ماندگار رسید، برای بسیاری از ما نمادی از آموزش فراتر از کتاب و امتحان بود؛ تجربه‌ای از زیستن در کنار یکدیگر، آموختن نظم و مسئولیت، شناخت توانایی‌های خویش، احترام به تفاوت‌ها و آماده‌شدن برای مواجهه با جهان. آموزش و پرورش راستین، تنها انتقال دانش نیست. جامعه سالم، پیش از آنکه به انسان‌های موفق نیاز داشته باشد، به انسان‌های آگاه، مسئولیت‌پذیر، اخلاق‌مدار و برخوردار از قدرت تفکر نیازمند است. جامعه‌ای که در آن، پرسیدن ارزشمند باشد، اندیشیدن جای تعصب را بگیرد، قانون بر روابط شخصی مقدم شود و احترام به کرامت انسان، نه یک شعار، بلکه بخشی از رفتار روزمره باشد. مدرسه‌ای که چنین انسان‌هایی پرورش دهد، در حقیقت در حال ساختن آینده یک جامعه است؛ زیرا آنچه در کلاس درس آغاز می‌شود، می‌تواند سال‌ها بعد در شکل یک تصمیم درست، یک مسئولیت‌پذیری اجتماعی، یک رفتار منصفانه یا یک خدمت ارزشمند به انسان‌ها و سرزمینمان ادامه پیدا کند. شاید یکی از زیباترین نشانه‌های اثرگذاری یک مدرسه، همین باشد که فارغ‌التحصیلانش، پس از دهه‌ها زندگی، کار، موفقیت، شکست، شادی و اندوه، هنوز به آن دلبستگی دارند؛ هنوز نامش چیزی را در دلشان زنده می‌کند و هنوز برای بازگشت به آن، شوقی در وجودشان هست. این دلبستگی، صرفاً نوستالژی روزگار نوجوانی نیست؛ گواه پیوندی عمیق‌تر است، پیوند انسان با جایی که در شکل‌گیری شخصیتش سهم داشته و در خاطره جمعی او جای گرفته است. امروز، وقتی پس از چهل‌ویک سال دوباره در کنار هم قرار گرفتیم، شاید چهره‌هایمان تغییر کرده باشد و هر یک مسیر متفاوتی را پیموده باشیم، اما هنوز رشته‌ای نامرئی ما را به یکدیگر پیوند می‌دهد؛ رشته‌ای بافته‌شده از روزهای مشترک، نیمکت‌ها، کلاس‌ها، حیاط مدرسه، دوستی‌ها و رؤیاهایی که زمانی در سر داشتیم. چه ارزشمند است مدرسه‌ای که پس از این همه سال، نه‌فقط در حافظه، بلکه در قلب شاگردانش زنده مانده است. ماندگاری واقعی یک مدرسه، تنها در قدمت ساختمان، اعتبار نام یا شمار فارغ‌التحصیلان نامدارش نیست؛ در انسان‌هایی است که پرورش می‌دهد و در اثری است که بر زندگی آنان و جامعه بر جای می‌گذارد. امروز به البرز برگشتیم تا نه‌ فقط گذشته را به یاد آوریم، بلکه به احترام آنچه از این سال‌ها آموخته‌ایم، درنگی کنیم؛ به احترام معلمانی که چراغ دانایی را روشن کردند، به احترام دوستی‌هایی که از آزمون زمان گذشته‌اند و به احترام آرمان آموزش و پرورشی که می‌تواند انسانی‌تر، خردمندانه‌تر و سالم‌تر ساختن جامعه را ممکن کند. درود بر البرز؛ این خانه ماندگار خاطره‌ها و آموختن‌ها. و درود بر همه آنان که روزگاری شاگردش بودند و بخشی از وجودشان را در آنجا به یادگار گذاشته‌اند. امروز، در کنار دوستان و همکلاسی‌های قدیمی‌، لحظه‌هایی سرشار از شادی، خاطره و رفاقت را تجربه کردم. وچه زیباست که پس از این همه سال، هنوز جایی وجود دارد که می‌تواند آدم‌ها را از مسیرهای گوناگون زندگی دوباره به یکدیگر برساند؛ و چه افتخاری برای یک مدرسه که در حافظه شاگردانش پیر نمی‌شود. 📕تهران.#دکتر_حمید_اخوین.۱۴۰۵/۷/۲۴📘 #دبیرستان_البرز #بازگشت_به_خانه Https://Telegram.me/HypnoseChannel Insta: Instagram.com/Hamid_akhavein

📓به نام مدرسه، به نام خاطره، به نام انسان، به نام خانه، به نام وطن 🖋امروز، پس از چهل‌ و یک سال، دوباره به جایی بازگشتم که چهل و هشت سال پیش، برای اولین بار وارد آنجا شدم و هفت سال از بهترین سال‌های عمرم را در آن سپری کردم. جایی که برای من فقط یک مدرسه نبود، بلکه بخشی از خانه، بخشی از هویت و بخشی از داستان زندگی‌ام شد. دبیرستان ماندگار البرز؛ یا همان کالج البرز تهران، که به یمن وجودش تقاطع خیابان حافظ و انقلاب را چهار راه کالج میخوانند، با خاطره‌هایی که گذر زمان نه‌تنها از ارزششان نکاسته، بلکه بر عمق و معنایشان افزوده است. البرز، با پیشینه‌ای که با نام دکتر جردن آمریکایی گره خورده و با مدیریت و نگاه بلندمدت دکتر مجتهدی گیلانی به جایگاهی ماندگار رسید، برای بسیاری از ما نمادی از آموزش فراتر از کتاب و امتحان بود؛ تجربه‌ای از زیستن در کنار یکدیگر، آموختن نظم و مسئولیت، شناخت توانایی‌های خویش، احترام به تفاوت‌ها و آماده‌شدن برای مواجهه با جهان. آموزش و پرورش راستین، تنها انتقال دانش نیست. جامعه سالم، پیش از آنکه به انسان‌های موفق نیاز داشته باشد، به انسان‌های آگاه، مسئولیت‌پذیر، اخلاق‌مدار و برخوردار از قدرت تفکر نیازمند است. جامعه‌ای که در آن، پرسیدن ارزشمند باشد، اندیشیدن جای تعصب را بگیرد، قانون بر روابط شخصی مقدم شود و احترام به کرامت انسان، نه یک شعار، بلکه بخشی از رفتار روزمره باشد. مدرسه‌ای که چنین انسان‌هایی پرورش دهد، در حقیقت در حال ساختن آینده یک جامعه است؛ زیرا آنچه در کلاس درس آغاز می‌شود، می‌تواند سال‌ها بعد در شکل یک تصمیم درست، یک مسئولیت‌پذیری اجتماعی، یک رفتار منصفانه یا یک خدمت ارزشمند به انسان‌ها و سرزمینمان ادامه پیدا کند. شاید یکی از زیباترین نشانه‌های اثرگذاری یک مدرسه، همین باشد که فارغ‌التحصیلانش، پس از دهه‌ها زندگی، کار، موفقیت، شکست، شادی و اندوه، هنوز به آن دلبستگی دارند؛ هنوز نامش چیزی را در دلشان زنده می‌کند و هنوز برای بازگشت به آن، شوقی در وجودشان هست. این دلبستگی، صرفاً نوستالژی روزگار نوجوانی نیست؛ گواه پیوندی عمیق‌تر است، پیوند انسان با جایی که در شکل‌گیری شخصیتش سهم داشته و در خاطره جمعی او جای گرفته است. امروز، وقتی پس از چهل‌ویک سال دوباره در کنار هم قرار گرفتیم، شاید چهره‌هایمان تغییر کرده باشد و هر یک مسیر متفاوتی را پیموده باشیم، اما هنوز رشته‌ای نامرئی ما را به یکدیگر پیوند می‌دهد؛ رشته‌ای بافته‌شده از روزهای مشترک، نیمکت‌ها، کلاس‌ها، حیاط مدرسه، دوستی‌ها و رؤیاهایی که زمانی در سر داشتیم. چه ارزشمند است مدرسه‌ای که پس از این همه سال، نه‌فقط در حافظه، بلکه در قلب شاگردانش زنده مانده است. ماندگاری واقعی یک مدرسه، تنها در قدمت ساختمان، اعتبار نام یا شمار فارغ‌التحصیلان نامدارش نیست؛ در انسان‌هایی است که پرورش می‌دهد و در اثری است که بر زندگی آنان و جامعه بر جای می‌گذارد. امروز به البرز برگشتیم تا نه‌ فقط گذشته را به یاد آوریم، بلکه به احترام آنچه از این سال‌ها آموخته‌ایم، درنگی کنیم؛ به احترام معلمانی که چراغ دانایی را روشن کردند، به احترام دوستی‌هایی که از آزمون زمان گذشته‌اند و به احترام آرمان آموزش و پرورشی که می‌تواند انسانی‌تر، خردمندانه‌تر و سالم‌تر ساختن جامعه را ممکن کند. درود بر البرز؛ این خانه ماندگار خاطره‌ها و آموختن‌ها. و درود بر همه آنان که روزگاری شاگردش بودند و بخشی از وجودشان را در آنجا به یادگار گذاشته‌اند. امروز، در کنار دوستان و همکلاسی‌های قدیمی‌، لحظه‌هایی سرشار از شادی، خاطره و رفاقت را تجربه کردم. وچه زیباست که پس از این همه سال، هنوز جایی وجود دارد که می‌تواند آدم‌ها را از مسیرهای گوناگون زندگی دوباره به یکدیگر برساند؛ و چه افتخاری برای یک مدرسه که در حافظه شاگردانش پیر نمی‌شود. 📕تهران.#دکتر_حمید_اخوین.۱۴۰۵/۷/۲۴📘 #دبیرستان_البرز #بازگشت_به_خانه Https://Telegram.me/HypnoseChannel Insta: Instagram.com/Hamid_akhavein

📓به نام مدرسه، به نام خاطره، به نام انسان، به نام خانه، به نام وطن 🖋گاهی واژه‌ها چیزی به احساسات ما اضافه نمی‌کنند؛ فقط به
📓به نام مدرسه، به نام خاطره، به نام انسان، به نام خانه، به نام وطن 🖋گاهی واژه‌ها چیزی به احساسات ما اضافه نمی‌کنند؛ فقط به آنچه سال‌ها در گوشه‌ای از قلبمان نشسته، شکل و صدا می‌بخشند. امروز، وقتی دوباره قدم به فضای البرز گذاشتم و چهره دوستان و همکلاسی‌هایم را پس از چهل و یک سال می‌دیدم، با هر نگاه و هر لبخند، بخشی از جوانی‌ام دوباره زنده شد؛ جوانی‌ای که اگرچه در گذر زمان دور شده، اما ظاهراً پیوندش با دوستان همچنان پابرجاست. و شاید زیباترین معنای ماندگاری یک مدرسه همین باشد: اینکه پس از دهه‌ها، هنوز بتواند انسان‌ها را به خاطرات، به یکدیگر و حتی به بخش‌هایی از وجود خودشان بازگرداند. در میان آن همه هیاهو، در میان آن همه خاطره و دیدار، لحظه‌ای هم برای خودم گذاشتم و تنها، در سکوت، در محوطه و کلاس هایی که سالهای نوجوانی ام را در آنها سپری کرده بودم، قدم زنان به جوانیِ خودم لبخند زدم و از اینکه بخشی از این داستان مشترک بوده‌ام، قلبم روشن شد. 📕تهران.#دکتر_حمید_اخوین.۱۴۰۵/۷/۲۴📘 #دبیرستان_البرز #بازگشت_به_خانه Tel: @HypnoseChannel Insta: //Instagram.com/Hamid_akhavein 👇👇یادداشت کامل در پست بعدی👇👇

🔻جامعه و جنگ | سلسله نشست های تخصصی در تحلیل جامعه و جنگ | نشست چهارم: کودکان | ۳۱ تیر ۱۴۰۵ 🎙 حمید اخوین
📍گروه جامعه شناسی حقوق انجمن جامعه‌شناسی ایران @sociologyoflaw
@HypnoseChannel

🐱برای مهمان کوچولوی پنجره‌ی اتاق مشاوره‌ 🖋چند روزی‌ست که از پنجره‌ی اتاق مشاوره‌ مطب، به درون می‌آیی، بی‌خبر از اینکه این اتاق، هر روز میزبان قصه‌هایی از دل‌نگرانی آدم‌هاست. اتاقی که در آن، آدم‌ها از غصه‌ها و ترس هایشان می‌گویند، از دلتنگی‌ها و زخم‌هایی که گاهی هیچ‌کس جز خودشان از آن‌ها خبر ندارد. و تو، درست در میان این همه حرف و سکوت و اندوه، از پنجره می‌آیی و با گل‌های گلدان‌ها بازی می‌کنی، برگ ها و گلها را با پنجه‌های کوچکت لمس می‌کنی، سرک می‌کشی و بی‌خبر از تمام سنگینی‌های این اتاق، شادی کوچکت را با خودت می‌آوری و در میانه ی این بازیگوشی  کنجکاوانه، گاه به من که محو تماشای تو هستم، خیره میشوی و گاهی چشمک میزنی!! چه خوب که تو هنوز نمی‌دانی آدم‌ها چقدر گاهی خسته‌اند؛ چه خوب که هنوز بلد نیستی نگران فردا باشی، گذشته را مرور کنی یا برای احساساتت دنبال کلمه بگردی. تو فقط هستی، کنجکاو، بازیگوش و رها... و من، میان ساعت‌هایی که به شنیدن دردهای آدم‌ها می‌گذرد، با تماشای تو یادم می‌آید که زندگی، چیزی فراتر از رنج‌هایی‌ست که برای فهمیدن و التیامشان تلاش می‌کنیم. گاهی دلم می‌خواهد به آدم‌هایی که روبرویم می‌نشینند بگویم کاش می‌شد برای چند دقیقه، مثل تو بود، بی‌آنکه لازم باشد چیزی را حل کنند، چیزی را توضیح دهند یا وانمود کنند که حالشان خوب است. فقط گوشه‌ای امن پیدا کنند، نفس بکشند و اجازه بدهند زندگی، برای لحظه‌ای هم که شده، ساده باشد و این راز خنده ها و خنداندن های من در این اتاق است. تو نمی‌دانی، اما این روزها، پنجره‌ی اتاق مشاوره‌ام فقط راه ورود تو نیست، راه ورود تکه‌ای از کودکی‌ست به اتاقی که در آن، آدم‌ها گاهی به دنبال کودکِ فراموش‌شده‌ی درونشان می‌گردند. کاش جهان برای تو همیشه به سادگی همین چند روز بماند؛ به لطافت گلهای کوچک این گلدان‌ها، به امنیت این اتاق و به وسعت پنجره‌ای که از آن می‌آیی. بیا، کوچولوی دوست‌داشتنی، گل‌ها را بو کن، با برگ‌ها بازی کن و در اتاقی که آدم‌ها برای سبک‌تر شدن به آن پناه می‌آورند، بی‌دغدغه کودکی کن. شاید تو هنوز نمی‌دانی، اما با همین آمدن‌های کوتاهت، گاهی حالِ کسی را بهتر می‌کنی که تمام روز، مشغول بهتر کردن حال دیگران است. در این زمانه ی پر از رفتن، هدیه قشنگی است، این آمدن های بی خبرت برای من، در این پاییز دل انگیز.... *مهمان کوچولوی ما، یک بچه گربه است. 🍁رشت.#دکتر_حمید_اخوین.۱۴۰۵/۷/۱۸🍂 Https://Telegram.me/HypnoseChannel Insta: Instagram.com/Hamid_akhavein

🐱برای مهمان کوچولوی پنجره‌ی اتاق مشاوره‌ام 🖋چند روزی‌ست که بچه گربه ای از پنجره‌ی اتاق مشاوره‌ به دیدنم می‌آید. درست وسط روزهایی که روی صندلی روبه‌رویم آدم‌ها، از بغض‌های فروخورده‌شان می‌گویند، از دل‌نگرانی‌هایشان، از رابطه‌هایی که خسته‌شان کرده و از حرف‌هایی که مدت‌هاست جایی برای گفتنشان پیدا نکرده‌اند... اینجا، میان دو صندلی روبه‌روی هم، کنار دو فنجان چای یا قهوه، کنار جعبه‌ی دستمال‌کاغذی روی میز و گلدان‌هایی که گوشه‌ی اتاق به پنجره تکیه داده‌اند، گاهی سکوت از هر کلمه‌ای بلندتر می‌شود. گاهی چشم‌ها خیس می‌شوند، گاهی کسی دنبال کلمه‌ای می‌گردد که بتواند حال دلش را توضیح بدهد و گاهی تمام تلاش من این است که این اتاق، برای چند دقیقه هم که شده، جای امنی برای نفس کشیدن باشد. و درست در همین اتاق، تو از پنجره سر و کله‌ات پیدا می‌شود. بیا، بازی کن، شیطنت کن و بزرگ شدن را تا می‌توانی به تعویق بینداز... این دنیا به اندازه‌ی کافی آدم بزرگ دارد..... 🍁رشت.#دکتر_حمید_اخوین.۱۴۰۵/۷/۱۸🍂 Tel: @HypnoseChannel Insta: //Instagram.com/Hamid_akhavein 👇👇 یادداشت کامل در پست بعدی 👇👇

⭐️ شهاب... 🖋دو شب پیش، در اولین روز پاییزی دوستی که میداند چقدر شیفته ی پاییزم، از من پرسید، هیچ تعلق خاطری به تابستان نداری؟ و گفتم چرا..... آسمان و ستاره هایش.... در تهران قدیم که هوایش پاک بود و آسمانش پاک تر و خانه ها عمدتا ویلایی و شخصی، ما همچون اکثر مردم، شب ها در پشت بام میخوابیدیم و بزرگترین لذت من، چشم دوختن به آسمان پرستاره تهران بود. لذتی که هیچ وقت در رشت نصیبم نشد، نه پشت بامی بود که بخوابیم و نه هوای شرجی اش اجازه میداد و آسمانش نیز شاید به جهت اشباع هوا از رطوبت، کم ستاره و عمدتا" بی ستاره! بود. از دیگر لذت های خواب شبانه در فضای باز، رویت شهاب ها بود. نمیدانم اولین بار کی و کجا، ولی شنیده بودم که که هر آرزویی با دیدن شهاب از ذهن بگذرانم، برآورده میشود و من شب ها در حالی که غرق در تماشای آسمان و ستارگان میشدم و با رویت "دب کبر" و "دب اصغر" ، که در یافتنشان، تبحر پیدا کرده بودم، دنبال ستاره قطبی و سمت شمال میگشتم، در کسری از زمان که شهابی را رویت میکردم، آرزوهایم را از ذهن میگذراندم. امشب، به فاصله دو روز از تعریف خاطره ی آسمان و شهاب برای آن دوست، "شهاب"، برادر کوچک تر دوست عزیزم "آرش" چشم از جهان بست. همواره بدین اندیشیده ام که نام ها، بخشی از سرنوشت را میسازند... شهاب، “پاره‌ای از آتش، ستاره دنباله دار و سنگی آسمانی است که بر اثر برخورد با زمین میسوزد.. شهاب، درخشش و قدرت را تداعی می‌کند. ولی افسوس که عمری کوتاه دارد... شهاب ها میآمدند و میرفتند... و من آرزوهایم را به آنها گره میزدم.. آن وقت ها فکر میکردم که احتمالا خود شهاب ها، آرزویشان این است که مبدل به ستاره ای شود... و شاید خیلی از ستاره های روشنی بخش و راهنما در آسمان، خود شهاب هایی بوده اند که به آرزویشان رسیده اند.... آرش جان من، رفیق عزیز ایام شباب.. تردید ندارم شهاب عزیز ما نیز، آرزو یا آرزوهایی را برآورده کرده... خوشابحالش... خیلی ها.... در عمری درازتر، ارزش گره زدن آرزویی به وجودشان را نداشته اند.... شهاب رفت، ولی یاد و خاطره اش چون ستاره ای درخشان باقی می ماند سالهای زیادی بود که به آسمان نگاه عمیق و طولانی، نکرده بودم.... امشب به یاد شهاب دقایقی، به آسمان نگاه کردم... و در دل با او خداحافظی کردم و آرزویی را با تصور چهره ای که از او به یاد داشتم، به او سپردم.... روحش شاد و یادش گرامی باد... آرش جان، سه تارت را بردار و در سوگش بنواز و بخوان... ديشب صبور و خسته و دلگير و سر گران اين آشنا چو سايه گذشت از کنار شب امشب به هوش باش که آن سايه‎وار دوش همچون شهاب مي‎گذرد از حصار شب 💥رشت.#دکتر_حمید_اخوین.۱۴۰۵/۷/۳ ⭐️ پی نوشت: به امید روزی که نه برای  مشاهده ی رفتن موشک ها، بلکه برای تماشای آمدن شهاب ها چشم به آسمان بدوزیم و به تحقق آرزوهایمان دل بندیم. Https://Telegram.me/HypnoseChannel Insta: Instagram.com/Hamid_akhavein

شهاب ديشب صبور و خسته و دلگير و سر گران اين آشنا چو سايه گذشت از کنار شب امشب به هوش باش که آن سايه‎وار دوش همچون شهاب مي‎گذر
شهاب ديشب صبور و خسته و دلگير و سر گران اين آشنا چو سايه گذشت از کنار شب امشب به هوش باش که آن سايه‎وار دوش همچون شهاب مي‎گذرد از حصار شب @HypnoseChannel 👇👇یادداشت کامل در پست بعدی 👇👇

🍁پاییز 🖋برگ‌های پاییزی سرشار از شعور درختانی هستند که خاطراتِ سه فصل را بر دوش می‌کشند، پس برچهره تکیده شان آرام قدم بگذار و با وقار و توام با تفکر نگاهشان کن. آن‌ها در بهار، نمود امید و الهام‌اند و در تابستان‌ها، طراوت‌زا و صفا بخش‌اند... این برگ‌ها حرمت دارند و برایِ شکوفه‌های بهار آتی در زیرِ پا له شدن را تحمل می‌کنند... دردِ پاییزی، دردِ «دانستن» است و آن خوابِ زمستانی‌شان، عیان کردنِ حقیقت ِ نترسیدن از دانستن... هلا، ای دوست، مبادا بر شما آید فراموشی زرد ِ برگ های پاییزی... 📜۱۴۰۵/۷/۱ @HypnoseChannel

🍁پاییز 🖋برگ‌های پاییزی سرشار از شعور درختانی هستند که خاطراتِ سه فصل را بر دوش می‌کشند، پس برچهره تکیده شان آرام قدم بگذار و با وقار و توام با تفکر نگاهشان کن. آن‌ها در بهار، نمود امید و الهام‌اند و در تابستان‌ها، طراوت‌زا و صفا بخش‌اند... این برگ‌ها حرمت دارند و برایِ شکوفه‌های بهار آتی در زیرِ پا له شدن را تحمل می‌کنند... دردِ پاییزی، دردِ «دانستن» است و آن خوابِ زمستانی‌شان، عیان کردنِ حقیقت ِ نترسیدن از دانستن... هلا، ای دوست، مبادا بر شما آید فراموشی زرد ِ برگ های پاییزی... 📜۱۴۰۵/۷/۱ @HypnoseChannel

🍁قطعه «خزان» 🎵اثر جاودانه استاد #پرویز_مشکاتیان به مناسبت سالگرد درگذشت ایشان و آغاز پاییز ۱۴۰۵ به گفته شادروان استاد #مشکاتیان ایشان ایده ساخت "خزان" را از افتادن برگ درختان در فصل پاییز گرفتند. پاییز سال ۱۳۸۸ برای موسیقی ایران، خزانی غم انگیز بود و پیش از استقبال از فصل هزار رنگ، درست در زمانی که نخستین خنکای پاییزی با آن نسیم مطبوعش بر جانمان می نشست، استاد پرویز مشکاتیان از کنارمان رفت و درست در آن هنگام که به استقبال پاییز میرفتیم، موسیقی ایران به سوگ نابغه ای بی بدیل نشست... 🍀او سبز بود و گرم که افتاد افتاد آنسان که برگ آن اتفاق زرد می افتد افتاد آنسان که مرگ آن اتفاق سرد می افتد اما او سبز بود و گرم که افتاد* *شاعر، قیصر امین پور که او هم در پاییز رفت. @HypnoseChannel

🔳 گزارش یک مورد درمان موفق" نورالژی عصب سه قلو" به کمک طب سوزنی تلفیقی: 🖋درحالی که بیش از هزار ساعت دوره های آموزشی طب سوزنی "Accupuncture " را براساس دو مکتب چینی و کره ای (Sujok) و حداقل شش امتحان بین المللی را با موفقیت گذرانده ام و به شکل عمیقی به فلسفه طب مکمل به ویژه طب سوزنی علاقه مندم، هنوز در زمینه اثرگذاری قطعی این طب در طیف ادعاهایش تردید دارم. ویژه اینکه به همان دلیل علاقه مندی به فلسفه طب مکمل و تمرکز دو دهه اخیرم بر ساختار روان و اثرگذاری تلقین بر عملکرد آن و نیز مکانیزم های شکل گیری ناخودآگاه و تعادل و تعامل دو طرفه جسم و روان, گاه تفکیک موارد موفقیت آمیز درمان طب سوزنی با اثرات دارونما (placebo effect) برایم دشوار میشود. به همین دلیل، در این زمینه فعالیت درمانی ام، در خدمت مراجعین محدود و گزیده شده ای هستم و عمدتا" روی موارد "درد" تمرکز کرده ام و بیشترین موفقیت های درمانی ام در طب سوزنی، سردردهای میگرنی، دیسکوپاتی ها، درد شانه (Frozen shoulder), دردهای آرتروزی زانو بوده است. بیشترین مراجعینم‌ نیز،‌ موارد ارجاعی از همکاران پزشک و حاصل اعتمادی است که به  روش و نگرش من به طب و مقوله درمان دارند. سال گذشته، خانمی حدودا ۵۰ ساله با تشخیص "نورالژی تری ژمو" سمت چپ صورت توسط  همکار پزشک متخصص آلرژی به من معرفی شدند. نورالژی عصب سه‌قلو  (Trigeminal neuralgia)، یک بیماری مربوط به عصب سه‌قلو است که علائم آن، سردردی حمله‌ای، ناگهانی و برق آسا در قلمرو یک یا دو شاخهٔ عصب سه قلو در صورت می‌باشد. این بیماری باعث درد شدید در چشم‌ها، دندان‌ها، فک‌ها، پیشانی، بینی و غیره می‌شود که غلب فقط در یک سمت صورت (چپ یا راست) اتفاق می‌افتاد و از شدیدترین دردهای شناخته شده توسط بشر است ایشان پیش از این، توسط متخصص مغز و اعصاب تحت درمان با داروی "کاربامازپین" قرار گرفته بود و به دلیل واکنش شدید حساسیتی به این دارو و داروهای مشابهی که در تخفیف درد این بیماری موثرند، امکان استفاده از داروهای شناخته شده را نداشتند. داروهایی مثل"باکلوفن" و "گاباپنتین" هم برای ایشان تجویز شده بود که اثربخشی نداشتند‌ درد سمت چپ صورت ایشان بسیار شدید بود و به هیچ مسکنی جواب نمیداد و امکان زندگی را از ایشان سلب کرده بود. براساس فلسفه طب سوزنی، نورالژی عصب تریژمینال، نتیجه توقف و رکود انرژی Qi است که خود به علت اختلالات  شدید درونی کبد یا معده، ثانویه به باد، سرما یا گرماست. این ارگانها ممکن است در یک وضعیت فزونی یا کمبود قرار داشته باشند که خود را با علایم سوزاننده حاد یا درد مبهم و آزاردهنده نشان میدهند. وجود دردهای پریودیک و متناوب یا حرکتی، در طی حمله، نشانه اختلال نوع "باد" است.   برای ایشان، دو دوره درمان طب سوزنی تلفیقی، یعنی هم روش طب سوزنی چینی و هم روش سوجوک کره ای (هر دوره ۷ تا ۱۰ جلسه) استفاده شد و دردی که در دوره اول به شکل محسوسی کاهش یافته بود، در انتهای دوره دوم درمان بطور کامل برطرف شد. بجز نقاط ِDu.20 Baihui | LI.4 Hegu | St.44 Neiting که در همه جلسات سوزن گذاری میشد، باقی نقاط در هرجلسه برحسب یکی از شاخه های درگیر عصب، یعنی شاخه چشمی، ماگزیلا(فک فوقانی) و مندیبل(فک تحتانی)، انتخاب و سوزنگذاری می شد و نقاط کف دست هم براساس منطق طب سوجوک در جهت ایجاد تعادل انرژی باد، گرما یا سرما سوزنگذاری شد. 🔳St.2 Sibai | Sj.5 Waiguan | Liv.3 Taichong St.3 Juliao |  | St.36 Zusanli SI.18 Quanliao Du.26 Renzhong St.7 Xianguan LI.20 Yingxiang 🔳St.6 Jiache | St.36 Zusanli St.7 Xiaguan Ren.24 Chengjiang Ex.5 Jiachengjiang 🔳GB.14 Yangbai | Sj.5 Waiguan | Liv.3 Taichong Ex.2 Taiyang |  St.36 Zusanli UB.2 Zanzhu Ex.1 Yintang Https://Telegram.me/HypnoseChannel Insta: Instagram.com/Hamid_akhavein

🔳 گزارش یک مورد درمان موفق "نورالژی عصب سه قلو" به کمک طب سوزنی تلفیقی: 🖋نورالژی عصب سه‌قلو (Trigeminal neuralgia)، یک بیما
🔳 گزارش یک مورد درمان موفق "نورالژی عصب سه قلو" به کمک طب سوزنی تلفیقی: 🖋نورالژی عصب سه‌قلو  (Trigeminal neuralgia)، یک بیماری مربوط به عصب سه‌قلو است که علائم آن، سردردی حمله‌ای، ناگهانی و برق آسا در قلمرو یک یا دو شاخهٔ عصب سه قلو در صورت می‌باشد. این بیماری باعث درد شدید در چشم‌ها، دندان‌ها، فک‌ها، پیشانی، بینی و غیره می‌شود که غلب فقط در یک سمت صورت (چپ یا راست) اتفاق می‌افتاد و از شدیدترین دردهای شناخته شده توسط بشر است براساس فلسفه طب سوزنی، نورالژی عصب تریژمینال، نتیجه توقف و رکود انرژی Qi است که خود به علت اختلالات  شدید درونی کبد یا معده، ثانویه به باد، سرما یا گرماست. این ارگانها ممکن است در یک وضعیت فزونی یا کمبود قرار داشته باشند که خود را با علایم سوزاننده حاد یا درد مبهم و آزاردهنده نشان میدهند. Tel: @HypnoseChannel Insta: //Instagram.com/Hamid_akhavein 👇👇یادداشت کامل در پست بعدی 👇👇