🍀🍀 ( یادداشت های یک پزشک/روانشناس.....دکتر اخوین☘)
Відкрити в Telegram
دغدغه ها ، اندیشه ها ، خاطرات و دل نوشته ها.. دکتر اخوین..."پزشک و روانشناس"
Показати більше1 870
Підписники
+324 години
+87 днів
+330 день
Архів дописів
☕️لذت یک فنجان چای یا قهوه:
🖊 از ابتدای شروع به کار، با عنوان مشاور و روان درمانگر، از تبلیغ اجتناب کرده ام، حتی از نصب تابلوی عرفی و قانونی مطب..
تابلوی مطب من، تا همین دوسال قبل، یک تابلوی کوچک چوبی بود، که به چشم نمی آمد، مگر برای کسانی که به من معرفی شده باشند و در جستجوی آدرس، آن سنگ نشان کوچک را هدف جستجویشان قرار داده باشند
تابلویی که به مرور و طی دو دهه، در فرسایش طبیعی و زیر باران و آفتاب، حتی برای جستجوگرانش، به سختی یافت میشد و در نهایت جایش را به تابلوی دیگری داد که در همان ابعاد است ولی جان سخت تر....
به همین دلیل، بعید است مراجعی داشته باشم که حسب اتفاق نزد من آمده باشد.
مراجعین مطب من، عمدتا" به همان روش معرفی سینه به سینه و براساس تعاریف و تایید مراجعین قبلی و یا به معرفی همکاران پزشک، به سراغم می آیند.
به همین دلیل در جلسه اول مشاوره، حتما" نام معرف را میپرسم.
در یکی از جلسات، یکی از مراجعین در کنار نام معرفش، از دست خط من نیز به عنوان معیار انتخاب من به عنوان مشاور نام برد!!
و اینکه اولین مواجه اش با نام من، به سالها قبل برمیگردد، وقتی من یک پزشک عمومی جوان بودم و او یک فرهنگی جوان تر..
یادداشتی را که نوشته بود، به من نشان داد:
🗒"خاطرهای دور
حوالی سالهای ابتدایی هفتاد، دخترک پشت میز مدرسه نشسته بود و علت غیبت دانشآموزان را در دفتر حضور و غیاب مینوشت.
دانشآموزان اغلب از مناطق جماران، معلولین، احمدآباد به مدرسه میآمدند.
اسم دو دکتر روی برگههای غیبت به چشم میخورد:
دکتر عمویی و دکتر اخوین...
و دخترک در ابتدای پنجاه سالگی اش به این میاندیشید که کدامشان خوشخطتر و علت غیبت که مینوشته واضح تر بود... کدامشان.."
این علاقه مندی و دقت به خوش خطی، ریشه در هنرمندی خود ایشان داشت.. "هرچیز که در جستن آنی، آنی"
همانگونه که چشم پزشکان، ناخودآگاه به عینک ها، ساعت فروشان به ساعت ها و خیاط ها به لباس ها بیشتر دقت میکنند، او نیز به پاس هنر ذاتی و اکتسابی اش، به وجوه هنری و زیبایی های بصری دقت داشت.
جلسه بعد، او که در حال حاضر هنرمند سفالگر و سرامیک کاری برجسته است، قندان زیبایی برایم آورد، ترکیبی از دورنگ کرم و قهوه ای، متناسب با رنگ های غالب اتاق مشاوره (مبل قهوه ای و قفسه های کتاب کرم رنگ)، که بلافاصله جایگزین قندان سفید قبلی کردم.
لذت این تغییر مرحمتی، دومینووار به فنجان و نعلبکی ها هم رسید و چند چیز دیگر...
دنیای عجیبی است. نتیجه دستخط من شد دست رنج هنرمندانه ی او که حالا به اتاق ساده مشاوره من، رنگ و بویی دیگر داده است.
به لطف فنجان های زیبای او، طعم و عطر چای و قهوه مطب ما هم دل انگیزتر شده است.
می اندیشم که دنیا پر است از این تبادلات و چرخه ها...
واقعا" مهم است که در زندگی، چه ردپاهایی از خود بجا میگذاریم. گاه ردپایی در حد یک دستخط
هر رد و اثر ساده ای، میتواند مستقیم یا غیرمستقیم، اثری عمیق و ماندگار بر زندگی ما و دیگران بگذارد و لحظات ساده زندگی را به خاطراتی خاص و فراموش نشدنی مبدل سازد.
و حالا، به قول فروغ فرخزاد...
در اتاقی که به اندازه یک تنهایی است، دل من به بهانه های ساده خوشبختی خود می نگرد.
نوشیدن یک چای یا قهوه در اتاق مشاوره ام، با مراجعینی که راویان قصه های زندگی شان هستند، از بهانه های ساده خوشبختی من هستند که دلتنگشان شده ام.
▪️پی نوشت: چندین مراجع هنرمند سفالگر و سرامیک کار دارم که هر کدام در نوع کاری که میکنند، بسیار ماهر و مبرز هستند و از هنر هرکدام یادگاری در مطب دارم....
روزی از همه آنها خواهم نوشت..
☕️#دکتر_حمید_اخوین.۱۴۰۵/۴/۱۳☕️
#چای
#قهوه
#فنجان
#دستخط
Https://Telegram.me/HypnoseChannel
Insta: Instagram.com/Hamid_akhavein
☕️لذت یک فنجان چای یا قهوه:
🖊.... به لطف فنجان های مرحمتی زیبای او، طعم و عطر چای و قهوه مطب ما هم دل انگیزتر شده است.
می اندیشم که دنیا پر است از این تبادلات و چرخه ها...
واقعا" مهم است که در زندگی، چه ردپاهایی از خود بجا میگذاریم. گاه ردپایی در حد یک دستخط
هر رد و اثر ساده ای، مستقیم یا غیرمستقیم، اثری عمیق و ماندگار بر زندگی ما و دیگران بگذارد و لحظات ساده زندگی را به خاطراتی خاص و فراموش نشدنی مبدل سازد.
و حالا، به قول فروغ فرخزاد...
در اتاقی که به اندازه یک تنهایی است، دل من به بهانه های ساده خوشبختی خود می نگرد.
نوشیدن یک چای یا قهوه در اتاق مشاوره ام، با مراجعینی که راویان قصه های زندگی شان هستند، از بهانه های ساده خوشبختی من هستند که دلتنگشان شده ام.
☕️#دکتر_حمید_اخوین.۱۴۰۵/۴/۱۳☕️
#چای
#قهوه
#فنجان
#دستخط
Tel: @HypnoseChannel
Insta ://Instagram.com/Hamid_akhavein
👇👇یادداشت کامل در پست بعدی👇👇
📜«آیا درمانگر باید درمانیافته باشد؟»
🖋به بهانه خودکشی "ویکتور یالوم"، فرزند رواندرمانگر قصه گوی بزرگ، "اروین یالوم" که در میانهٔ طوفانِ سوگ، نه انکار میکند و نه تظاهر به شفا یافتن.
▪️شجاعتِ یالوم در این است که هرگز نخواست پشتِ نقاب «درمانگرِ همیشه سالم» پنهان شود. او به ما نشان داد که میتوان متخصصِ رنج بود، اما همچنان در سوگِ ماند؛ میتوان «درمانگر» بود و هنوز «خوب نشد».
یالوم به ما یاد داد که شجاعتِ واقعی، در وانمود کردن به قدرت نیست؛ بلکه در «ماندن در حقیقتِ رنج» است.
در روزگار هر پسری بی پدر شود
یا رب، روا مدار که پدر بی پسر شود
@HypnoseChannel
🎵شب زده
🎙ابی
هزار پرنده مثل تو عاشق
گذشتن از شب به نیت روز
رفتن و رفتن صادق و ساده
نیامدن باز اما تا امروز
خدا به همراه ای خسته از شب
اما سفر نیست علاج این درد
راهی که رفتی رو به غروبه
رو به سحر نیست شب زده برگرد
@HypnoseChannel
🎵مرثیهای برایِ آنچه سادگی نام داشت.
و در حسرتِ روزگاری که قلبها بیتکلف میتپیدند؛
📜هنوز فریادرسی هست.
🗒یادداشت ارسالی یکی از مراجعینم، پیرو پست قبلی پیرامون "خودکشی"
🖋راستش گوشی رو که برداشتم خواستم فقط از شما تشکر کنم، نمیدونم چرا از چیزای دیگه نوشتم..
باور کنین هیچ کلامی از من نمیتونه به درستی نشون دهندهی قدردانی من از شما و لطف شما به من باشه. شاید هنوز به اون حال خوبی که قبلا داشتم نرسیدم، اما ازون جهنمی که میگم اومدم بیرون. اونم با حرفای شما. با کمکهای شما. من از حال و شرایطم با هیچکس دیگهای نمیتونستم و نمیخواستمم که صحبت کنم.
هیچکس دیگهای مث شما نمیتونست من رو درک کنه و هیچکس دیگهای رو هم حتی از خانوادهم نخواستم در جریان بذارم. و اگر شما هم نبودین، قطعا من نمیتونستم خودم رو به همینجا هم برسونم.
اونی که کمک کرد من ازون شرایط جهنمی بیام بیرون، شما بودین.
من آدم سستی نیستم ولی اون روزها خیلی افکار خودکشی هم میومد سراغم.
البته گاهی فکر میکردم که چرا باید اصن چنین کاری کنم؟ پس خانوادهم چی میشه؟ دوستام چی میشن؟ اما انقدر اعصاب و روانم درگیر بود که میگفتم خب چرا باید این فشاد عصبی رو تحمل کنم؟ این حملات اضطرابی رو چرا باید تحمل کنم؟ این حس مرگ رو ، این خفگی رو چرا باید تحمل کنم؟
اون کسی که توی این شرایط به من کمک کرد، شما بودین.
اون کسی که کمک کرد اون افکار از من دور بشه شما بودین. اون کسی که حرفاش هر بار من رو از اون همه فشار عصبی نجات میداد، شما بودین. این که میدونستم شما من رو واقعا درک میکنین، بهم آرامش میداد. و این درک زیادتون از من، نمیدونم از علم و آگاهیتونه یا از انساندوستی شماست یا چی.. ولی شک ندارم که اگر پیش هر شخص و مشاور دیگهای میرفتم، به این خوبی من رو درک نمیکرده و من بیشتر از یکی دوجلسه ادامه نمیدادم.
حضور و تاثیر شما در زندگی من، چیزی بیشتر از یک مشاور یا رواندرمانگر بوده. یه حس و یه حمایت پدرانه و رفیقانه رو از شما به معنای واقعی دریافت کردم.
چقدر دور شدم از هدفی که داشتم برای نوشتن پیامم.
من فقط میخواستم از شما تشکر کنم. اینکه بیشتر از یه مشاور درکم کردید، این رو متوجهم. اینکه من بیشتر از یه مراجع، مزاحم شما شدم، متوجهم. اینکه شما نه صرفا از روی حرفهی خودتون، بلکه بخاطر انسانیتتون به معنای واقعی دلسوزم بودین، متوجهم.
اینکه وجود شما مث یه نوری بوده توی روزهای تاریک زندگیم، بینهایت سپاسگزارم از شما.
شما قطعا ناجی خیلی از آدما بودید.. و فکر میکنم هیچ چیزی نمیتونه جبران کنه این همراهی و بزرگواری شما رو.. و میدونم که شما هم انتظار جبران ندارین..
آقای دکتر من انتظار ندارم بابت این پیامم جوابی به من بدین، فقط خواستم بگم من خودم رو عمیقا وامدار توجه، درک و راهنماییهای شما میدونم. بدون تردید، آرامشی رو هم که دارم، مدیون همراهی شما و پناه فکریای که برای من داشتین، هستم. حضورتون برای من نقطه اتکایی امن و تاثیرگذار بود..
🙏 ۱۴۰۵/ ۴/۱۰
Https://Telegram.me/HypnoseChannel
Insta: Instagram.com/Hamid_akhavein
📜هنوز فریادرسی هست.
🗒یادداشت ارسالی یکی از مراجعینم، پیرو پست قبلی پیرامون "خودکشی"
.....شما قطعا ناجی خیلی از آدما بودید.. و فکر میکنم هیچ چیزی نمیتونه جبران کنه این همراهی و بزرگواری شما رو.. و میدونم که شما هم انتظار جبران ندارین..
آقای دکتر من انتظار ندارم بابت این پیامم جوابی به من بدین، فقط خواستم بگم من خودم رو عمیقا وامدار توجه، درک و راهنماییهای شما میدونم. بدون تردید، آرامشی رو هم که دارم، مدیون همراهی شما و پناه فکریای که برای من داشتین، هستم. حضورتون برای من نقطه اتکایی امن و تاثیرگذار بود..
🙏 ۱۴۰۵/ ۴/۱۰
Https://Telegram.me/HypnoseChannel
Insta: Instagram.com/Hamid_akhavein
👇👇یادداشت کامل در پست بعدی👇👇
🎵کافهای در انتهایِ شبِ خاکستری...
این موسیقی، رایحهیِ قهوهیِ تلخ و تنهاییِ مردی است که برایِ آخرین بار به زندگیاش فکر میکند؛ فضایی که شما را مجذوبِ آرامشِ غمآلودش میکند.
@HypnoseChannel
📜استیصال
🖋چندی پیش با دوستی صحبت میکردیم و از من پرسید، در سالهایی که در پزشکی قانونی کار میکردی، کدام خاطره برایت تکان دهنده تر بود.
سوال عجیبی بود؟
به عنوان پزشک_روانشناسی که تا سه سال قبل، در منصب "پزشک قانونی" و "پزشکی جنایی"، اشتغال داشته ام، صدها ماجرا و داستان را شاهد بوده ام ولی هر جا که پای جانی در میان بوده، بیشتر متاثر شده ام، و علی رغم صحنه های قتل زیادی که حضور داشتم، خودکشی ها، بیشتر از قتل ها روی من تاثیر گذاشته بود، چرا که از دیدگاه جامعه شناسی، بسیاری از خودکشی ها به واقع قتل هستند و قاتل، نظام طبقاتی و نابرابری و ظلم اجتماعی در دستیابی همه آحاد جامعه، به حداقل های زندگی شرافتمندانه. و در نتیجه رساندن آنها به مرحله استیصال...
استیصالی که هر تصمیمی را توجیه میکند، حتی خودکشی
ده ها خاطره از ذهنم گذشت که یکی را هیچوقت فراموش نمیکنم. عین ماجرا را که برای خودم نوشته بودم را از بایگانی خاطرات، عینا" نقل میکنم:
"دقایقی بیش نیست که از سر صحنه خودکشی برگشته ام ، با اندوهی بزرگ ...
جوانی ۲۹ ساله ...
رشید ، خوش چهره و با لباسی ساده، ولی آراسته
گویی قبل از خودکشی، آرایش دامادی رفته بود...
باهوش و توانمند و ماهر به علوم کامپیوتر...
ولی بیکار و بدون توان مالی برای خرید یک کامپیوتر....
علت خودکشی....به گواه دوستانش ...
از شدت فقر...
در حسرت داشتن یک لب تاب....
بغض گلویم را گرفته بود و لرزشی بی وقفه در صورتم ناشی از مقاومت از ریزش اشک...
که تلفن مادرش زنگ زد...
و صدای مادر که از مخاطب آن طرف خط، تقاضای مهلت میکرد که فقط چند روز به عزاداری فرزندش بپردازد و پس از آن برای پرستاری بیمار آلزایمری که مراقبتش را برعهده داشت، برگردد، و التماس،.... که نکند کارش را به دیگری واگذار کنند...
سیل اشکم سرازیر شد.
لعنت به این شغل مزخرف....
لعنت به فقر.....
لعنت به این همه دزدی و اختلاس و سوء مدیریت در مملکت....
یاد ترانه ای از فرهاد افتادم، با عنوان: "والا پیامبر":
«الملک یبقی مع الکفر و لایبقی مع الظلم»
والا پیامدار؛ محمــد…
گفتی که یک دیار، هرگز به ظلم و جور نمی ماند…
هرگز… هرگـــز…
برپا و استوار…
آن گاه تمثیل وار؛ کشیدی عبای وحدت، بر سر پاکانِ روزگار
در تنگ پر تبرکِ آن نازنینِ عبا؛ دیرینه ای محمد
جا هست بیش و کم آزاده را
که تیغ کشیده است؛ بر ستم
والا پیامدار… محمد…
▪️استیصال،
به معنای درماندگی، بیچارگی، ناچاری و عجز به کار میرود، معادل روانشناسانه ی، درماندگی آموختهشده (Learned Helplessness).
در این وضعیت، فرد پس از تجربههای مکررِ شکست، به این باور میرسد که هیچ کنترلی بر شرایط منفی ندارد. در نتیجه، حتی زمانی که فرصتی برای تغییر و موفقیت فراهم میشود، فرد تسلیم شده و تلاشی نمیکند و متاسفانه، شانس خودکشی موفق در این موارد بالاست.
Https://Telegram.me/HypnoseChannel
Insta: Instagram.com/Hamid_akhavein📜استیصال
▪️استیصال، به معنای درماندگی، بیچارگی، ناچاری و عجز به کار میرود، معادل روانشناسانه ی، درماندگی آموختهشده (Learned Helplessness).
در این وضعیت، فرد پس از تجربههای مکررِ شکست، به این باور میرسد که هیچ کنترلی بر شرایط منفی ندارد. در نتیجه، حتی زمانی که فرصتی برای تغییر و موفقیت فراهم میشود، فرد تسلیم شده و تلاشی نمیکند و متاسفانه، شانس خودکشی موفق در این موارد بالاست.
😢#دکتر_حمید_اخوین.۱۴۰۵/۴/۹😢
Tel: @HypnoseChannel
Insta ://Instagram.com/Hamid_akhavein
👇👇یادداشت کامل در پست بعدی👇👇
⚽️ پارادوکس عاطفی فوتبالی
از رنج دوسوگرایی تا درد بی تفاوتی
🖋دوسوگرایی (Ambivalence)، ابراز واکنشها، عقاید، یا احساسات متضاد در آنِ واحد نسبت به یک چیز از طرف یک شخص است.
به عبارت دیگر، دوسوگرایی داشتن نگرشی نسبت به یک چیز یا شخص است که بهطور همزمان، هم مؤلفههای مثبت داشته باشد و هم منفی.
از این اصطلاح برای وضعیتهایی که شخص «احساسات آمیخته» دارد یا مردد است نیز استفاده می شود
نکته مهم این که این پارادوکس عاطفی براساس احساسات و عواطف تعریف میشود و نه مسائل و تعارضهای عینی.
با بررسی وضعیت احساسی ام در رابطه با تیم ملی فوتبال ایران در جام جهانی، ابتدا تصورم براین بود که دچار این ambivalence شده ام.
احساسی که در جام جهانی چهار سال قبل در قطر تجربه کرده بودم. ولی با تعمق و درون نگری بیشتر، متوجه شدم که در حال تجربه حسی از جنس بی تفاوتی و بی علاقه گی (Apathy) شده ام.
چرا که بجای ترکیب همزمان احساسات متناقض، دچار یک فقدان احساسی شده بودم و بجای احساس توأمان شادی و غم، نه شاد بودم و نه غمگین، نه امیدی در خود حس میکردم و نه یأس، خشمگین و نگران نبودم، نه شوق پیروزی داشتم و نه آرزوی شکست.
حتی روز و ساعت بازیها را پیگیر نبودم و این وضعیت رفتاری_عاطفی را در بسیاری از مراجعینم و اطرافیانم هم میبینم...
به گمانم این بی تفاوتی عمیق یک پاسخ طبیعی و شاید یک دفاع روانی نسبت به ناامیدی، خشم، اندوه و استرسی است که طی چهار سال گذشته و بخصوص یک سال اخیر تجربه کرده ایم و به نظرم حداقل در کوتاه مدت، دفاع روانی خوب و موثری است...
چرا که مطلق گرایی موجود و مشهود در واکنش هایی که در برنامه های فوتبالی صدا و سیما و فضای مجازی، نسبت به این تیم وجود دارد، منجر به فشار روانی زیادی به کسانی خواهد شد، که صرف نظر از حواشی جدی تبم ملی فوتبال، هنوز به بهانه نام ایران و حرمت وطن هم که شده و برای حفظ و صیانت از غرور ملی، دوستار پیروزی این تیم بودند
.
اگر شما هم در بخش هایی از زندگی، دچار این احساس تناقض و تعارض عاطفی "ambivalence " هستید، بدانید که استمرار این احساس، با هزینه ای دائمی همراه است و مطالعات متعدد، تایید میکنند که پارادوکس عاطفی تاثیر منفی بر سلامت دارد و در بلند مدت می تواند آسیب های روانی و جسمی جدی به انسان وارد کند.
از سوی دیگر، بی تفاوتی(Apathy) نیز، شاید در کوتاه مدت، دفاع روانی خوبی باشد ولی در صورت مزمن شدن و تبدیل گشتن به رویه دائم، ما را از انسان بودگی دور میکند.
رویه ای که به نظر می آید، تحت تاثیر فشار های روانی مزمن و عمیقی که تحمل میکنیم و به شدت در حال گسترش است. پدیده ای که من، آن را "زامبی"* سازی می نامم.
*زامبی (zombie)، موجودی که فقط از لحاظ جسمانی متحرک است .
⚽️#دکتر_حمید_اخوین.۱۴۰۵/۴/۷⚽️
#فوتبال
#جام_جهانی
#پارادوکس_عاطفی
#Ambivalence
#Apathy
Https://Telegram.me/HypnoseChannel
Insta: Instagram.com/Hamid_akhavein
⚽️ پارادوکس عاطفی فوتبالی
از رنج دوسوگرایی تا درد بی تفاوتی
🖋دوسوگرایی (Ambivalence)، داشتن نگرشی نسبت به یک چیز یا شخص است که بهطور همزمان، هم مؤلفههای مثبت داشته باشد و هم منفی.
با بررسی وضعیت احساسی ام در رابطه با تیم ملی فوتبال ایران در جام جهانی، ابتدا تصورم براین بود که دچار این ambivalence شده ام.
احساسی که در جام جهانی چهار سال قبل در قطر تجربه کرده بودم. ولی با تعمق و درون نگری بیشتر، متوجه شدم که در حال تجربه حسی از جنس بی تفاوتی و بی علاقه گی (Apathy) شده ام.
⚽️#دکتر_حمید_اخوین.۱۴۰۵/۴/۷⚽️
#فوتبال
#جام_جهانی
#پارادوکس_عاطفی
#Ambivalence
#Apathy
Https://Telegram.me/HypnoseChannel
Insta: Instagram.com/Hamid_akhavein
👇👇یادداشت کامل در پست بعدی👇👇
زیر این گنبد نیلی، زیر این چرخ کبود
توی یک صحرای دور، یه برج پیر و کهنه بود
🎵ابی
@HypnoseChannel
💔قصه دلدادگی برج و کبوتر !!
🖋آیین دوست یابی من در ینگه دنیا ادامه دارد و به حرمت مرام این دوستان، "اندک اندک جمع مستان میرسند".
این بار نیز رفیقی از چهل سال قبل و باز هم یادگار دبیرستان ماندگار البرز
البرز هویتی برای فارغ التحصیلانش درست کرده.، همچون نام فامیلی....و این هویت مشترک اسم رمزی برای یافتن همدیگر در هرجای جهان
این بار، دوستی که به یمن گروه مجازی البرزی ها، از حضور من مطلع شده بود، منت بر سرم نهاد و در روزگار گرفتاری ها و مشغله ها، ساعاتی طولانی از وقت گرانبهایش را در اختیار من گذاشت..
در این دیدار نسبتا طولانی که تا پاسی از شب به طول انجامید، آنقدر سرنوشت و علائق مشترک داشتیم که گویی تمام این مسیر چهلساله ی دوری را در ماموریتی مشترک بسر میبردیم.
قصه های مشابه ما آنقدر زیاد بود که دیگر تعجبی براین دیدار بعد از چهل سال دوری نداشتم، چرا که ذرات همسو، همدیگر را پیدا میکنند.هرچند دیر، هرچند دور
جالب آنکه از ساعتها صحبت یک پزشک و یک داروساز، کلامی از بحث طب و دارو نرفت و بجز درد مشترک وطن، هرچه بود از هنر بود و ادبیات و از موسیقی و شعر و خوشنویسی و صحبت از سرنوشت انسان بود و دوستی ها و عشق و دلبستگی هایش .
او که به هنر موسیقی و خوشنویسی نیز مسلط است، تصویر تابلوی خوشنویسی اش از ترانه ی "برج" ابی را به من نشان داد که روایت قصه گونه ای بود که اگر بخواهم به عبارات ترانه متعهد بمانم، نام آن را "قصه ی فاجعه ی دلبستگی" میگذارم.
صادقانه اعتراف میکنم که در تعداد دفعاتی که سابق براین این ترانه را شنیده بودم، ابدا به متن ترانه دقت نکرده بودم، ولی این یار به یمن لذت مشاهده خط زیبای این دوست، شعر را بطور کامل خواندم.
روایتی تکراری از عشق، ولی با نمادهایی کاملا" متفاوت و عجیب ..برج و کبوتر... نمادهایی از یک سرنوشت محتوم..
پیشنهاد میکنم شعر را بخوانید و ترانه را نیز گوش دهید..اینبار دقیق تر از سابق...
بسیاری از قصه های زندگی تکراری اند و به واقع سناریو، ثابت است ولی صحنه، زمان وقوع و بازیگران متفاوتند...
بنابراین، بعید نیست این قصه برای شما نیز رخ داده باشد. من بارها چنین روایتی را از مراجعینم شنیده ام. چنان که بخوبی میتوانم درکش کنم.
کم پیش می آید که به قول سینمایی ها، بازیگری مولف باشد و خود بخواهد و بتواند تغییری در این سناریو ایجاد کند.
برج های زیادی را دیده ام که سرپناه خستگی شدند، مرهم شکستگی شدند، اما قربانی فاجعه دلبستگی شدند...
از دیدن تابلو و خواندن دقیق متن شعر که فارغ شدم، نگاهم به چشم های غمگین و مرطوب دوستم افتاد....
بی تردید، او نقش برج گونه ای را در مقطعی از زندگی گذرانده است. تابحال خطاطی ندیده بودم که چنین ترانه ای را خوشنویسی کند.
اما شاید فرصت شنیدن روایت کبوتر را پیدا نکرده است.
از آنجا که درمان هر قصه، قصه دیگری است.
هنگام حداحافظی، به او گفتم، برج ( ابی) روایت تو بود و "جاده"ی(گوگوش) روایت کبوتر...
به روایت کبوتر هم گوش بده...وقتی میگه...
خیلی سخته ولی چاره ندارم....جاده فریاد میزنه بیا..
سرنوشت برج در ماندن و پناه دادن است و تکلیف رشدی کبوتر در پرواز و رفتن....
و بپذیر که گاهی ما برای بعضی آدم ها فقط پناهگاهی هستیم، تا وقتی خانه ای امن پیدا کنند.....
در آخرین لحظه خداحافظی، به من گفت، حرف آخر؟؟؟
و من دیدار را به شعری از نیما پایان دادم:
"باد میپیچید با کاج،
در میان کومهها خاموش
گم شد او از من جدا زین جادهٔ باریک.
و هنوزم قصه بر یاد است
وین سخن آویزهٔ لب:
که میافروزد؟ که میسوزد؟
چه کسی این قصه را در دل میاندوزد؟"
🏛#دکتر_حمید_اخوین.۱۴۰۵/۴/۶🕊
#ترانه_برج_ابی
#ترانه_جاده_گوگوش
#برج_و_کبوتر
#قصه_درمانی
Https://Telegram.me/HypnoseChannel
Insta: Instagram.com/Hamid_akhavein
💔قصه دلدادگی برج و کبوتر !!
....بعید نیست این قصه برای شما نیز رخ داده باشد. من بارها چنین روایتی را از مراجعینم شنیده ام. چنان که بخوبی میتوانم درکش کنم.
برج های زیادی را دیده ام که سرپناه خستگی شدند، مرهم شکستگی شدند، اما قربانی فاجعه دلبستگی شدند...
سرنوشت برج در ماندن و پناه دادن است و تکلیف رشدی کبوتر در پرواز و رفتن....
بپذیریم که گاهی ما برای بعضی آدم ها فقط پناهگاهی هستیم، تا وقتی خانه ای امن پیدا کنند.....
"باد میپیچید با کاج،
در میان کومهها خاموش
گم شد او از من جدا زین جادهٔ باریک.
و هنوزم قصه بر یاد است
وین سخن آویزهٔ لب:
که میافروزد؟ که میسوزد؟
چه کسی این قصه را در دل میاندوزد؟"*
*نیما یوشیج
🏛#دکتر_حمید_اخوین.۱۴۰۵/۴/۶🕊
Tel: @HypnoseChannel
Insta: //Instagram.com/Hamid_akhavein
👇👇یادداشت کامل در پست بعدی👇👇
فیلم محصول ۲۰۲۶ استبه کارگردانی آنتوان فوکوآ و مربوط به اوایل زندگی مایکل جکسون
🎵We Are the World
🖋ترانه و موزیک ویدیو نمادین "We Are the World" در سال ۱۹۸۵ با هدف جمعآوری کمکهای مالی برای قحطیزدگان اتیوپی ضبط شد. این پروژه که توسط هری بلافونته پیشنهاد شده بود، توسط مایکل جکسون و لایونل ریچی نوشته شد و ۴۶ تن از بزرگترین ستارگان موسیقی آمریکا آن را در یک شب اجرا کردند.
پروژه USA for Africa توانست دهها میلیون دلار برای امدادرسانی به قاره آفریقا و مبارزه با گرسنگی جمعآوری کند.
▪️چند بخش مهم از مفهوم ترانه:
"We are the world, we are the children"
«ما جهان هستیم، ما فرزندان این دنیا هستیم.»
یعنی آینده جهان به همه ما وابسته است و همه در برابر یکدیگر مسئولیم.
"We are the ones who make a brighter day"
«ما کسانی هستیم که میتوانیم روزهای روشنتری بسازیم.»
تأکید میکند که تغییر از خود ما آغاز میشود.
"There's a choice we're making"
«ما در حال انتخاب هستیم.»
یعنی هر انسان میتواند انتخاب کند که بیتفاوت باشد یا برای کمک به دیگران اقدام کند.
#مایکل_جکسون
@HypnoseChannel
🎥 پیشنهاد فیلم: Michael
👤 مایکل جکسون Michael Jackson؛
( ۲۹ اوت ۱۹۵۸ – ۲۵ ژوئن ۲۰۰۹)
خواننده، ترانهسرا، رقصنده و بشردوست آمریکایی بود.
آثار او در موسیقی و رقص در کنار زندگی شخصیاش او را به مدت چهار دهه به یکی از مشهورترین چهرههای فرهنگ عامهٔ جهان تبدیل کرد، به گونهای که از وی بهعنوان یکی از تأثیرگذارترین چهرههای فرهنگی قرن بیستم نام برده میشود.
بی تردید او یکی از نوابغ دنیای هنر موسیقی بود
▪️دیروز ۲۵ ژوئن، سالگرد درگذشت مایکل جکسون بود
@HypnoseChannel
🔳مراقب باش
همیشه راهی برای ییرون رفتن هست.
🖊بی تردید، دیدن موفقیت های مراجعین دیروز و شنیدن از آنها و شادی و رضایتی که حاصل پیمودن مسیر درست رشد و پیشرفت در زندگی شان بوده، نوعی رضایت قلبی عمیق در من پدید می آورد.
رضایتی که بزرگترین منبع انرژی روانی من در طی نمودن مسیر حرفه ای است که انتخاب کرده ام.
بسیاری از مراجعین دیروز، از دوستان امروز من هستند و قصه و سرگذشت مسیر موفقیتی که طی نموده اند، بخش مهمی از روایت درمانگری من در مواجهه با مراجعین دیگر میگردد و الگویی واقعی از قطعیت توانایی رشد و موفقیت، در صورت انتخاب درست و تلاش و پشتکار در راستای هدفی که به درستی انتخاب شده است.
اما اصل ماجرا....
تصور کنید (حتی تصور کردنش سخته)، هزاران کیلومتر دور از وطن باشید و بسته ای پستی بدستتان برسد!!!!!
از نقطه ای دیگر از کره زمین!!! از شهر اوپسالای سوئد
بسته ای حاوی یک کتاب و چند هدیه همراه..
کتابی حاصل ساعت ها مطالعه، فکر، تلاش و پشتکار نویسنده که آن را با یادداشتی همراه کرده بود، بدین مضمون:
"تقدیم به آقای دکتر اخوین عزیز و نازنینم،
همراهی امن و وجود پرمهر و نورتون، راه رو به من نشون داد و به من یاد داد که در پیچیدگی های مسیر، معناهای جدید پیدا کنم."
و بزرگوارانه در متن کتاب نیز، در میان قدردانیهایش آورده است:
"از صمیم قلب از همه کسانی که از نظر عاطفی از من حمایت کردند و فرصت و فضایی را برایم فراهم آوردند تا مکث کنم، انرژی دوباره بگیرم و با نیرویی تازه به پژوهش خود بازگردم، سپاسگزارم.
سپاسی ویژه از "حمید اخوین" دارم که راهنماییهایش به من آموخت گاهی زاویه دید خود را تغییر دهم، از هر تجربهای درک عمیقتری به دست آورم و با شجاعت و تابآوری به مسیرم ادامه دهم."
عنوان کتاب او "دگرگونی در مسیر پایداری" است و من شاهد رشد و تحول او و "دگرگونی در مسیر پایدارش" به سمت رشد بودم.
داستان زندگی او و مسیری که تا رسیدن به کرسی استادی دانشگاه در گشور سوئد، پیموده است، در عبارتی که به نقل از "چارلز بوکوفسکی" در ابتدای کتاب آورده است، خلاصه میشود:
"مراقب باش.
همیشه راهی برای بیرون رفتن هست.
جایی، نوری هست.
شاید آن نور چندان پررنگ نباشد،
اما تاریکی را شکست می دهد."
Https://Telegram.me/HypnoseChannel
Insta: Instagram.com/Hamid_akhavein
Вже доступно! Дослідження Telegram за 2025 — головні інсайти року 
