uk
Feedback
کتاب پالتویی

کتاب پالتویی

Відкрити в Telegram

1:14 of washing machine heart

Показати більше
2 969
Підписники
+624 години
+67 днів
+20630 день
Архів дописів
کاش منم🦖

نمیدونم چند سال دیگه باید خودم رو مجبور کنم صبح زود پاشم تا بدنم عادت کنه تا الان که ناموفق بودم و هرسری بهم ثابت شده آدم سحرخیزی نیستم.

خدمت شما🙂‍↕️

• لیست کتاب‌های تابستان🍓 - کشتن مرغ مقلد.هارپر لی.نشر نگاه - رومئو و ژولیت.ویلیام شکسپیر.نشر ثالث - شرق بهشت.جان اشتاین بک.نشر به سخن - مادام بوواری.گوستاو فلوبر.نشر مرکز - دایی جان ناپلئون.ایرج پزشکزاد.نشر فرهنگ معاصر - جایی که خرچنگ ها آواز میخوانند.دلیا اونز.نشر آموت - مردی به نام اوه.فردریک بکمن.نشر نون - فرانکشتاین.مری شلی. انتشارات مد/مرکز/ قدیانی - دنیای سوفی.یوستین گوردر.انتشارات جامی/نیلوفر/هرمس - در انتظار گودو.ساموئل بکت.انتشارات بیدگل/کارنامه/چشمه - هملت.ویلیام شکسپیر.انتشارات علمی و فرهنگی/دات/چشمه - عکاسی، بالون سواری، عشق و اندوه.جولین بارنز.نشر گمان - غرور و تعصب.جین آستین.انتشارات نی/علمی و فرهنگی/نیلوفر - سقوط.آلبر کامو.انتشارات نیلوفر/چشمه/نشر به سخن - یادداشت های زیرزمینی.فئودور داستایوفسکی.انتشارات علمی و فرهنگی/چشمه/نگاه/وال - یک عاشقانه آرام.نادر ابراهیمی.نشر روزبهان - خوب مثل مرده ها.هالی جکسون.نشر نون

خببب

مدت زمان طولانی داخل یک سلول زندانی شدم با خودم و ذهنم تنها موندم و از اینکه اونجا گیر کردم شکایت میکردم، منتظر بودم یکی بهم کمک کنه، تمام مدت به خودم حس بد دادم و بعد با یک تلاش کوچیک متوجه شدم درِ همون سلول تمام مدت باز بوده و این فقط من بودم که داخل ذهن خودم این قضیه رو بزرگ کرده بودم بدون اینکه تلاشی برای رهایی ازش بکنم.

photo content
+1

Repost from مردِ تنها.
از لحاظ روحی نیاز دارم یه روز بی‌خبر از همه سوار قطار تهران به رشت بشم، کنار پنجره بشینم، هوا ابری باشه، بارون آروم روی شیشه‌ها راه بره و پلی‌لیستم از اول تا آخر پخش بشه، نه دنبال کسی باشم نه منتظر پیامی، فقط مسیر باشه و چند ساعت آرامش.

Repost from آداجیو
برای من بزرگسالی لذت بردن از شامِ مختصر و مفید تو تنهایی با نور زرد خونه و موسیقی ملایم پس زمینه‌ست. قهوه خوردن تو کافه‌ی کوچیکِ همیشگی با دوستام و کار خاصی نکردنه. خرید کردن برای خونه و یخچال و کابینت چیدنه؛ هدیه دادن ظرف و ماگ جدید به خودم و خونه‌ست و فکر کردن به اینکه چجوری برای میزبانی از دوست‌هام سلیقه‌ی بیشتری به خرج بدم. بزرگسالی برای من دوییدن و دائماً تو عجله بودن و خاکستری شدن روزهام نیست. بزرگسالی لذت بردن از تکراره. منتظر کسی تو خونه نبودن و کلید انداختن تو دره. آشپزی‌های شبانه با دوست‌ها و صحبت‌های عمیق و خنده میون اشک دور میزِ شامه؛ خونه‌ی تمیز و مرتبه. بزرگسالی آرامش و ثبات نسبی و عدم فشار و عجله برای فتح جهانه؛ یعنی تمام جهانت همین چهاردیواری باشه و خودت فرمانرواش.

امم خواستم تو ناشناس پیام بدم دیدم نداری

😭😭.

لعنت به دوری بهار🫩

😭😭😭💘.

البته اینکه وسایلش رو هم ندارم بی تاثیر نیست

نیازمند یک همراه برای کوهنوردی هستم🫩 علاقه زیادی به این کار پیدا کردم ولی فرد پایه ای در این مورد بین اطرافیانم نیست.

بهترین چیزی که سرو میتونست بیارهه😭 هی داره سبد خرید تو ذهنم پر تر میشه

photo content

Repost from OnlyAngel.
فقط درصورتی می‌تونم تابستونو دوست داشته باشم که هرروزش رو توی آب‌ درحال غواصی باشم.

Repost from Egan’s journey
یوتیوب ویدیوی این هفته. https://youtu.be/iJB7mE40NTE?si=b7d4GxtLQR3cC5kx