کتاب پالتویی
前往频道在 Telegram
3 315
订阅者
+124 小时
+407 天
+9030 天
帖子存档
3 316
Repost from little forest.
عاشق اینم که برای هر غذایی که درست میکنم خودم برم خرید. بوی سبزیجات و قدم زدن تو فروشگاه بهم حس زندگی میده و این که با یک عالمه خرید برگردم خونه رو دوست دارم، بعدش با آهنگهای جز آشپزی میکنم و عاشق اون همه عطر و بوییام که تو آشپزخونه میپیچه. واقعا فقط دوست دارم آشپزی کنم و عکس بگیرم.
3 316
میشه بیام پیشت و فارغ از تمام اتفاقاتی که بینمون افتاده با هم حرف بزنیم تو از زندگیت بگی من از زندگیم بگم مثل قبل بدون قضاوت به هم گوش بدیم و انگار که هیچی نشده برم؟
3 316
Repost from -I will leave here someday.
ادما میگن قدر مثلا دلار دوسال پیشو کاش میدونستی فلان. خب اگه میدونستم چیکار میتونستم بکنم. اون موقعم به زور خرج و مخارجمو هندل میکردم. دلار ۶۵ تومنی الان ارزون به نظر میاد ولی همون موقع هم کمرشکن بود. دو روز دیگه هم اگر وقتی دلار ۳۰۰ تومنه این جمله رو بشنوم که عه دلار ۲۰۰ تومن بود چرا پس انداز نکردی واقعا آتیش میگیرم.
3 316
Repost from Khosro Club🦕
وقتی به این فکر میکنم که خیلی جاهارو نتونم تو دنیا برم و ببینم واقعا میخوام بمیرم!💔
پس به این فکر میکنم که بتونم برم و به رفتنش خیلی فکر میکنم.
3 316
Repost from N/a
از کتابی که واقعاً لذت میبرم، کتابی است که آدم موقع خواندن آن آرزو کند که نویسندهٔ آن رفیق او باشد و هر وقت که آدم دلش بخواهد، او را پای تلفن بخواهد.
• ناطور دشت، جی. دی. سلینجر
3 316
چون چند شبی هست که خوابم نمیبره قرص خواب خوردم و بالاخره امروز تونستم تقریبا زود بیدار میشم، حموم رفتم، لباس هارو داخل ماشین انداختم، فیله مرغ رو تو یه ظرف گذاشتم تا یخ زدگیاش از بین بره دمنوش نعناع خوردم لباس هارو پهن کردم آب رو جوش گذاشتم و آروم اسپاگتی هارو داخل انداختم تا بپزه همون حین فیله هارو سوخاری کردم پاستا درست کردم و روش فیله گذاشتم outer banks شروع کردم یه قسمت دیدم بعد دستور پخت کیک رو مرور کردم از جام بلند شدم دست به کار شدم آرد کم بود همینطور شکر نیروی کمک رسید و برام گرفتن بافت مواد رو دوست داشتم بوی خوبی داشت اصرار داشتم توی ظرف دایره ای مواد رو بریزم اول کف اون رو چرب کردم یک لایه مواد، دونه های ریز گیلاس یه لایه مواد، گیلاس و در آخر کِرِم، با کلی وِرد و دعا دما رو تنظیم کردم و روشناش کردم کف آشپزخونه دراز کشیدم همزمان با صدای جوش اومدن کتری و بوی کیک که داشت پخته میشد "دمیان" خوندم الان هم مشغول نوشتن نامه و جورنال هستم.
