Elle
Відкрити в Telegram
Trying not to lose my spark ✨ @elleplus آرشیو پیامهای ناشناس 🔗 instagram.com/with_elle
Показати більше4 376
Підписники
+224 години
+97 днів
-530 днів
Архів дописів
4 376
منظورم این نیست که خشم واقعی نبود؛ کاملاً واقعی بود. ولی بیشتر خشم انگار داشت از یک چیز آسیبپذیرتر محافظت میکرد که ناامیدی و غم بود اون لایه زیرین.
4 376
امروز متوجه شدم زیر خشم زیادم نسبت به یک نفر، خیلی جاها غم هست. مدت زیادی هم متوجهش نشدم، بعد خشم فروکش کرد و غم تونست بیاد بالا. ای انسان طفلک.
4 376
البته نیازی نیست حتما اینو بخرید، بقیه کرمهای ضد بو هم احتمالا همین کار رو میکنن اما من تجربهای ندارم باهاشون. تو جیپیتی هم سرچ کنید علتهای مختلف بوی بدن رو، گاهی وقتا تغذیه هم میتونه باعث بوی بد بشه. راههای دیگهای هم هست، مثلا استفاده از تونر گلیکولیک اسید تو ناحیهای مثل زیر بغل هم بو رو کاهش میده (تاثیرش روی باکتریها و PH پوست اون منطقهست). یکم توجه و رسیدگی میخواد فقط 💗
4 376
https://www.jabama.com/stay/cottage-747723
سلام النا جان
اگه دو نفر هستید من از اقامت توی این کلبه رضایت داشتم
4 376
بچهها اگه ویلا/ اقامتگاه جالب تو رامسر میشناسید و لینک رزرو آنلاین داره، میشه برام بفرستید؟
تمیز باشه ، ویوی خوبی داشته باشه و قیمتش نجومی نباشه 🥲
لینک پیام ناشناس تو پیامهای پین هست.
4 376
یه ویدیو دیدم راجع به آداب اضافه کردن یک نفر به مکالمه که خوشم اومد و اینجا میگم:
فرض کنید چند نفر باهم دارید صحبت میکنید و دوستتون از دور شما رو میبینه و میاد به مکالمه join میشه. هیچکس هیچکاری نمیکنه و همینجوری مکالمه ادامه پیدا میکنه و دوستتون هم هیچ ایدهای ندارع که بحث راجع به چیه. تو ویدیو میگه راه بهتر اینه که برای لحظهای مکالمه رو متوقف کنی، برگردی به دوستت سلام کنی و به بقیه معرفی کنی که بچهها ایشون فلانیه و دوست منه، بعد بگی داشتیم راجع به موضوع x صحبت میکردیم و فرضاً النا داشت خاطرهی مدرسهشو تعریف میکرد. بعد بذاری مکالمه ادامه پیدا کنه.
اگه بقیه دوستت رو میشناسن هم که میتونی مکالمه رو قطع کنی یه لحظه و بگی بحث اینه که النا تو مدرسه با ناظم درگیر شده بوده مثلاً.
اغلب آدما این کارو نمیکنن درحالی که یه چیز کوچیکه ولی حس خوبی میده.
4 376
Repost from ·Alaska, Alaska·
از این اصطلاح و ترند nonchalant بودن خوشم نمیاد؛ بیتفاوت، بیعلاقه، بیاعتنا. میفهمم چرا آدمها ممکنه بخوان اینطوری باشن. احتمالا خودم هم یه دورهای همین شکلی بودم، ولی نمیتونم بیاهمیت بودن رو به عنوان یه سبک زندگی انتخاب کنم فقط به خاطر اینکه خودم رو در برابر آسیب حفظ کنم. اینکه بتونی چیزی رو احساس کنی، بدون اینکه اجازه بدی احساساتت کنترلت کنن، چیز خوبیه؛ ولی اینکه اصلا نذاری اون احساس شکل بگیره، یه چیز دیگهست. متاسفانه حتی یک اینچ از وجودم هم nonchalant نیست.
انگار مجبورم به همهچیز توجه نشون بدم و نمیتونم بیتفاوت باشم؛ دوست داشتن رو در بزرگترین شکل ممکن حس میکنم، میذارم ناراحتی برای مدتی توی وجودم بمونه، ناامیدی رو در کنار امید قبول میکنم، باید بلند بخندم و نمیتونم جلوی گریه رو بگیرم. نمیتونم وانمود کنم که چیزها اهمیت ندارن. نمیتونم برای هر حسی که دارم یه نسخهی قابلقبول و بیخطر پیدا کنم. ترجیح میدم اینطور باشه تا اینکه انقدر از خودم محافظت کنم که در نهایت چیزی برای محافظت کردن ازش باقی نمونه. شاید این شکلی همه چیز در زندگیم خیلی زیادی از حد بشه؛ زیادی وجود داشته باشم، تحمل کردنم هم زیادی سخت باشه. ولی دوست ندارم برای ثابت کردن قوی بودنم، وانمود کنم چیزی رو احساس نمیکنم. اینکه اگر چیزی برام مهم بود، بتونم خیلی ساده بگم: «آره، مهم بود. دوستش داشتم. دلم میخواست بمونه. ناراحتم کرد که نموند. و حالا، با وجود همهی اینها، دارم ادامه میدم.» اصلا انسان بودن رو چطور میشه کنار بیتفاوتی گذاشت؟
4 376
Repost from Nocturnal
انتظار، از باب افتعال میاد، نه انفعال؛ یعنی فعلیه که خود آدم انجامش میده، نه چیزی که از بیرون بهش تحمیل شده باشه.
آدمِ منتظر، شاید از دور به نظر بیاد که منفعله، ولی در واقع داره فعالانه(و نه لزوما و کاملا آگاهانه) یک انتخاب رو تکرار میکنه؛ این که نگران باشه؛ و زندگی رو به تعویق بندازه.
4 376
Repost from Melikaaa
و اینا حرفهای انگیزشی و کلیشهای نیست بچهها
من واقعا درگیر بودم با همچین قضیهای و الانم میبینم که به شدت همین مسئله بین قشر جوون وجود داره
هنوز تو ناشناس های کانال بقیه میبینم که طرف اومده با هزار ناامیدی و اندوه میگه ۲۴ سالمه میخوام فلان چیزو شروع کنم به نظرت خیلی دیر نیست؟
