uk
Feedback
Je suis perdue

Je suis perdue

Відкрити в Telegram

Показати більше
1 317
Підписники
-124 години
-47 днів
-830 день
Архів дописів
07 Fleetwood Mac - Storms (2015 Remaster).mp312.80 MB

ولی نه در مورد دنیا و اینکه به نظرم چطوری کار میکنه و اینکه چقدر ازش میترسم

میتونم در مورد اینکه دلم میخواد گل خشک کنم بنویسم

Repost from N/a
photo content

Repost from rey’s vignette
“Just a few minutes ago, I was thinking about my thesis; then I caught myself and stopped myself there: it’s years away. You
“Just a few minutes ago, I was thinking about my thesis; then I caught myself and stopped myself there: it’s years away. You don’t have to obsess about what you’re gonna do then; you’ll figure it then.”

Repost from Hiraeth
می‌خوام یکم توی این ندونستن و خالی بودن بشینم!

photo content
+1

Fairouz-Wahdon.mp314.40 MB

این هم قصه‌ای بین انبوه قصه‌هاست شبیه قصه‌ی ما ما به دنبال یافتن خود در هر چیز غیر و سر آخر در حرکت دواری به خود میرسیم بی‌آنکه آن را یافته باشیم

Joan Baez – To Bobby.mp39.38 MB

Repost from stars
هنوز به شکل رقت‌انگیزی امید دارم. هنوز ساعت می‌ذارم و از خواب بیدار میشم، فکر می‌کنم ناهار چی بخورم و کدوم فیلم رو ببینم. هنوز این پرنده‌ی گشنه و خسته‌ی امید توی مغزم می‌چرخه و دنبال تیکه نونشه. ولی دیگه نمی‌دونم با از دست دادن شغلم چیکار کنم. نمی‌دونم سنگینی این زندگی برزخی رو تا کی باید تحمل کنم و از اینجا به اونجا ببرم. نمی‌دونم با دیوارهای خونه که متن خبرها روش تکون می‌خورن و از صدای مردهای سیاست که مثل یه ماشین سنگین از روی جنازه‌ی زندگیمون رد میشن و کل وجودم صدای قرچ قرچ میده به کجا پناه ببرم. اگر قبلا با لیوان پلاستیکی ماچا و کتاب توی پاکت کاهی و سیگارهای طلایی سانتیمانتال بودم، الان فقط یه مرده‌ی متحرکم. یه باغ کوچولو که یه روزی زندگی توش جریان داشت اما باغبان بدجنس، سم توی خاک ریخت و گیاه‌ها رو از ریشه خشک کرد. متاسفم که دیگه امید اونقدر توی وجودم سرزنده نیست. متاسفم که سرباز قوی وطنم نیستم. متاسفم که آزادی برام یه نقطه‌ی دور شده اما من هم آدم بودم. نفهمیدم زندگی چیه که ازم گرفتنش. با حزب سیاسی و ایدئولوژی و هزار چیز مختلف بهم گفتن حق ساده‌ترین چیزها رو ندارم، برای زنده بودنم بهم احساس گناه دادن و جنایت‌های دستکاری شده رو با پروپاگاندا و کوفت و زهرمار بی‌شرمانه برای قربانی کردن خودشون استفاده کردن و خفه‌مون کردن. دیگه حالا نمی‌دونم دشمنم کیه و دوستم کی. حتی خودم هم گاهی اوقات علیه خودم درمیام و پرنده‌ی خسته و زخمی رو زندانی می‌کنم. مگه چقدر تحمل غم و اندوه دارم؟ دیگه حتی از نمی‌دونم‌هام خسته شدم. من خیلی خسته‌ام. کاش خسته نبودم. کاش انقدر احساس نمی‌کردم. کاش پرنده‌ مرده بود و حتی به کلمه‌ها واصل نمی‌شدم که شاید تهش برام تسلای خاطر باشن. مگه من چقدر تحمل غم و اندوه دارم؟

در سطح شهر
در سطح شهر

وایسادم وسط راهرو. تنهام. درو باز میکنم، بوش هست خودش نیست ولی. صداش میزنم ماری؟ مریم؟ میگه بیا بشین موهاشو از پشت بسته، موهاش رو از پشت بسته با یه رژ کمرنگ. بوی قرمه سبزی میاد تو خونه میگم سالاد با من؛ دستامو شستم. میگه اول بشین چاییتو‌ بخور. میگم پلیسا ریختن دارن بچه ها رو میکشن. میگه بچه ها هنوز تعطیل نشدن از مدرسه. میاد، میشینم، بیرون رو نگاه میکنم میبینم همینطوری گلوله‌ست که از ته راهرو شلیک میشه. گلوله ها میخورن به در و دیوار، گلوله ها میخورن به بدن مهران، مثل دونه های آلبالو گلوله ها میخورن به بدن مهران، بدن مهران انگار که یه باغی از آلبالو باشه پخش میشه رو زمین. مهران میفته میمیره ولی تصویرش خیلی قشنگه… شما نمیدونید مریم چقدر قشنگه! خود مرگه… Atenaviii

اگر در سال ۲۰۲۶، «دموکراسی» برای یک جریان سیاسی واژه‌ای ترسناک و دلهره‌آور باشد که تصور کند در برابر بلند شدن ندای آن نیاز به «دفاع از خود» دارد، مطمئناً حداقل یک جای مسیرش را اشتباه رفته و حتی اگر نیاز به تغییر بنیادین نداشته باشد، محتاج خودانتقادی‌ست. جنبشی که بخواهد «شمول‌گرا» باشد مفاهیم را «از آنِ خود می‌کند»، نه این‌که در برابر هر سخن آزادی‌خواهانه رعشه به تن‌اش بیوفتد.

فهرست بازداشتی‌ها به‌روز شده، برای اطلاع‌رسانی استفاده کنید.

«ان قضية الموت، ليست على الإطلاق قضية الميت، إنها قضية الباقين.» ‏به طور قطع، مرگ دیگر مسأله‌ی انسانِ درگذشته نیست، بلکه مسأله‌ی آن‌هایی است که باقی مانده‌اند. ‏-غسان کنفانی @MelodyArab

حتی توان اشک ریختن هم ندارم. انگار جای قلب توی سینه‌ام خالیه.

- دیباچهٔ نوین شاهنامه، بهرام بیضایی، صفحهٔ ۶۲.
- دیباچهٔ نوین شاهنامه، بهرام بیضایی، صفحهٔ ۶۲.

Tame Impala - Borderline.mp310.58 MB