1 259
Підписники
Немає даних24 години
-87 днів
-3630 день
Архів дописів
1 258
درست همون لحظه ایه که میخوام قبول کنم و بینهایت بشم
تکه ای از متن:
دیگر چشمانِ خستهام را باز نمیکنم، به سمت ویرانههایی که پشت سر گذاشتم. وقتی اندوه، سرودِ غمگینش را خواند، دانستم که وقت رفتنم رسیده. در همان رودِ خفته غسل کردم، جایی که اشکها به خوشبختی بدل میشوند. من نور را در دلِ شب پیدا کردم، و با این دنیا خداحافظی کردم...
