993
Підписники
+124 години
+97 днів
+4030 днів
Архів дописів
994
باورم نمیشه اسم یه شهر نطنز باشه. شبیه خفه شوئه ولی خطاب به آدمهای بیمزه. یعنی دیگه طنازی نکن لطفا، نطنز. از این حرفهاست که ممکنه بعد از تلاش برای خندوندن خانمهای خوشگل به خودت بزنی.
994
به آینه گفتم ای آینهی دانا، تو بگو علت این درجا زدنمون تو زندگی چیه؟ گفت مسئله اینه که همه هستن دنبال برنامه و تنظیم، ما ولی فقط دنبال طنزیم. گفتم بامزه نبود واقعا. گفت معلومه که نیست، طنزش تو قیافته.
994
شما برای رهایی از رنج زندگی چیکار میکنید؟ خودم لباسام رو میریزم رو صندلی و در شامپوها رو باز میذارم
994
Repost from N/a
از همهی گروهها و چنلای مهاجرتی لفت دادم، تو امروز برای سلامت روانت چیکار کردی؟
994
به قدری بابت همهچیز ناراحتم که باید بگم همهچیز به معنای واقعی کلمه به کیرم. امروز داشتم با مامانم صحبت میکردم گفت تو که این همه حرص میخوری اصلا چیزی نهایتا اون چیزی میشه که میخوای؟ گفتم نه. گفت وقتی هیچوقت نمیشه پس دیگه برات مهم نباشه دیگه. جدی راست میگه. کلا از اول زندگی به یاد ندارم چیزی رو از ته دلم بخوام و واقعا اتفاق بیفته. ولی باز هردفعه مثل احمقها گول میخورم و امیدوار میشم و جوری رفتار میکنم انگار که به نشدن عادت ندارم. ولی دیگه تموم شد. امروز بعد از اون حرفی که مادر زد مثل استاد اوگوی شدم. دیگه همهچیز عمیقاً به کیرم؛ فقط میخوام درخت هلو بکارم، برم لب دره با چوبدستیم وایستم و هروقت هم تایلانگ مایلانگی چیزی حمله کرد میگم my time has come. کس مادر استاد شیفو.
994
بارها گفتم باز هم میگم، این مادرجنده به خودی خود اصلا خوشمزه نیست. هرکی هم میگه خوشمزهست با هزارلیتر سیروپ دوستش داره که مزهی بیمزهی گوهش رو از بین ببره. علفهرزهای تو حیاط خونهی یک شمالی از این قحبه خوشمزهترن.
994
با توجه این مزهای که ماچا داره، اگه شاش سگ هم ترند شه بدو بدو میرید کافه میگید سلام یه آیس سگچا میخواستم با سیروپ توتفرنگی.
994
نمیخوام و حوصله ندارم و نمیتونم نداریم. پاشو اون خودکشیای که همیشه به خودت قولش رو داده بودی انجام بده.
