Vannie
Закритий канал
دلم میخواست همواره در حال جام عقیق دادن به سمن بودم، ولی شدم شاخه همخون جدا مانده...
Показати більше2 588
Підписники
Немає даних24 години
Немає даних7 днів
Немає даних30 днів
Архів дописів
2 588
میترسم به این واقعیت اعتراف کنم که احتمالا وقتی برم توی خونه خودم یه یه ماهی از توش در نیام. شایدم بیشتر.
در طی یک سال و چند ماه و چند روز گذشته و احتمالا آینده من ایتقد آدم دیدم، اینقدر بودم، ایتقدر شنیدم، اینقدر دیدم در عین اینکه یه انرژی دائمی توم بود که نمیخواست توی جمع باشه، نمیخواست معاشرت کنه، نمیخواست حرف بزنه. یه روزایی بود حتی دلم نمیخواست خودمو تو آینه ببینم.
خیلی سعی کردم یاد بگیرم التیماتوم آینده ندم. ولی حدسم اینکه وقتی برم تو خونه احتمالا دو سه روز اول فقط دراز میکشم و در سکوت به سقف خیره میشم.
2 588
قبلا گفتم بازم میگم:
از آدما بت نسازید که بعد خرابش کنید. همه آدمیم. اشتباه میکنیم و کلی راز و خجالت داریم. هیچکس از هیچکس خونش قرمزتر نیست_ البته بیمارهای آدمها با هم دیگه فرق داره هاها_.
2 588
اینکه هیچکس نمیدونه داره چی کار میکنه تو زندگیشو فهمیدی؟
حالا اینو باش:
هیچکس حتی نمیدونه چی میگه تو زندگیش. پس برای حرفای آدمام کاری نکن. همه درک درستی از واژه هایی که استفاده میکنن و تاثری که باهاش روی بقیه میذارن، ندارن.
گوش و دروازه و ... آره!
2 588
هرچیزی توی زندگی آموخته شدست. شما از پشت کوه فلان چیز و نیاوردی که انجام بدی. ماشالله توضیحاتم در تمام جوامع و ادیان و علوم هست. یکی میگه مال زندگی قبلیه. یکی میگه DNAعه، اون یکی میگه تروماهای زندگیت باعثشن و ...
اگر میبینی یکی تباهترین کار جهان و داره انجام میده و خودش هیچ ایدهای نداره یادت باشه ماها دائم داریم از همه چیز، یه چیزی برای خودمون یاد میگیریم. اگر تو اینجا دلت میخواد نقش یه آدم تحقبر شده رو بازی کنی، تو خودت داری با تودت این کار و میکنی و اینو یاد گرفتی.
نکته کنکوری چیه؟ اینکه یه وقتایی آموختههای ما بهمون نمیاد. مثل وقتی که یکی استعداد موسیقی فوق العاده داره ولی میره زیست میخونه.
تو نمیتونی مدام تو سرت و بدنت حس تحقیر شدن داشته باشی ولی بالاترین سمت کشوری و داشته باشی. اینجا جوب گشاد میشه خودت ترک میخوری.
2 588
تماشاچی در کار نیست. فقط خودتی که باید لذت ببری یا رنج بکشی. دنیا تو جشمای توعه. انتخاب کن چطور ببینیش
2 588
https://t.me/BeingVannie/19244
نه...
چطور در یک آن حس راحت تری پیدا کردم بهش. همش فکر میکنم اگه زندگیم تماشاگری نداشت آدما ازم نمیپرسیدن پس چی شد؟ تموم نشد؟ فلان کار کردی؟ بهتر بود
2 588
اتفاقا بحث دیروز تراپیم این بود که من ترس و استرسی ندارم اصلا از هیچی. بخاطر همین نگرشیه که بالا جواب دادم. شاید نتونم درکت کنم و راه کاری بدم. منم از اینور بوم افتادم.
