گفتار معمار
Відкрити в Telegram
بایگانی سخن معماران ایران و جهان. ارتباط با ادمین: @goftaar_admin . . http://instagram.com/goftaar.ir . . http://goftaar.ir .
Показати більше1 614
Підписники
Немає даних24 години
-27 днів
-630 день
Архів дописів
1 614
.
#Robert_Stern: many people like the things I do because they do have a foot in the past. And what is wrong with the past? The past is another wonderful country—you can’t live in it, but you can visit it. Mies van der Rohe said he was not a Monday morning architect, by which he meant, someone to start some brand new idea every time he started a new project. I don’t live in the past. I live very much in the present. I can’t guess what the future will bring. Nor can anyone of the 230 people in this building at this moment. They can guess, but it’s unlikely going to be true. Who would have imagined Donald Trump for example on the political front? I am a modernist, but I’m not a slave to a narrow doctrine of modernism. I go backward to go forward. (In an interview published on paprikamagazine.com, 2016.)
.
#RobertStern #RobertAMStern
1 614
.
#بهرام_بیضایی: من خیال میکنم کوشش ما برای دانستن و تغییر دادن دلیل مهم وجود ما در این عصر است. کوشش برای فهم جهانی که در آنیم گاهی پیچیده از کار در میآید؛ هرچند که با کمال سادگی بیان شود. کوشش برای پیچیده کردن کار را غیر هنری و ضد هنری میکند. شما به بیهقی اشاره کردید. فکر میکنیم بیهقی یکی از سادهترین متون ادبیات تاریخی ماست. من به خیلی از متون بیهودهپیچیده و مغلق فارسی علاقهای ندارم و حتی عصبانیام میکند. کار من تا حدودی فهمیدن و پرده برداشتن از حقایقی است که باید در سالهای قبل از ما کشف و فهمیده میشد.
متاسفانه ما چند قرنی وارث چنین کوششهایی نبودهایم. من هم به صورت مجرد و جدا از گذشتگان حرکت نمیکنم. از دیگران آموختهام که تا نفهمم کجا هستم، نمیتوانم در جهت تغییر شرایط کاری کنم. وقتی چیزی خوب فهمیده شد، آنوقت میتوان برای تغییرش قدم برداشت. (در گفتوگوی منتشر شده در مجلهی فیلم و سینما، ش ۲، سال ۱۳۷۷)
.
🔴 توجه: متنی که خواندید پارهای از گفتاری مفصلتر است که با توجه به محدودیت و اقتضای شبکههای اجتماعی قادر به نقل کل آن نیستیم. توصیه میکنیم برای درک بهتر هر گفتار به منبع اصلی مندرج در ذیل آن مراجعه کنید.
.
🔴 در وبسایت گفتار بخوانید:
.
⭕️ https://goftaar.ir/?p=11617
1 614
Repost from N/a
رابرت ونتوری و دنیس اسکات براون در کتاب یادگرفتن از لاسوگاس به تفصیل دو ساختمان کراوفورد مانور و گیلد هاوس را با هم مقایسه میکنند. اولی طراحی پاول رودولف است و دومی طراحی خودشان.
در کتاب آمده که ساختمان کراوفورد آنقدرها هم بد نیست و معمار خوبی هم آن را طراحی کرده است، (یعنی میتوانستیم نمونهی بدتری پیدا کنیم) ولی خب ساختمان ما از این جهت و از آن جهت بهتر است! همانطور هم که گفتم خیلی به تفصیل راجع به این دو بنا بحث میکنند.
شاید یک روز فرصت کنم و راجع به این مقایسه چیزی بنویسم، اما هدفم از اشاره به این مقایسه یک چیز دیگر است. امروز که داشتم یک مصاحبه از رابرت استرن میخواندم، فهمیدم که این مقایسه پل رودولف را خیلی ناراحت کرده بوده. در حدی که وقتی دنیس اسکات براون و پاول رودولف در یک مهمانی بودهاند، بینشان دعوا شده و رابرت استرن رفته آنها را جدا کرده است!
من تصورم این بود که خارجیها جنبهشان از ما بیشتر است، اما ظاهراً خیلی هم فرق نمیکند.
1 614
Repost from N/a
Left: Crawford Manor (Paul Rudolph)
Right: Guild House (Robert Venturi)
1 614
.
#رابرت_استرن: بسیاری از مردم کارهای مرا دوست دارند، چرا که این آثار یک پایشان در گذشته است. و مگر گذشته چه ایرادی دارد؟ گذشته سرزمین شگفتانگیز دیگری است؛ نمیتوانید در آن زندگی کنید، اما میتوانید از آن بازدید کنید.
میس میگفت که معمارِ صبحِ دوشنبه نیست؛ منظورش معمارانی بود که با هر پروژهی جدید ایدهای کاملاً نو را از صفر شروع میکنند. من در گذشته زندگی نمیکنم، من تماموکمال در زمان حال زندگی میکنم. نمیتوانم حدس بزنم که آینده چه چیزی برایمان رقم خواهد زد؛ همانطور که هیچکدام از دویست و سی نفری که همین حالا در این ساختمان هستند، نمیتوانند. آنها میتوانند حدس بزنند، اما بعید است که حدسشان درست از آب دربیاید. برای مثال، چه کسی فکرش را میکرد که دانلد ترامپ وارد عرصه سیاست شود؟
من مدرنیست هستم، اما اسیرِ یک دکترین محدود مدرنیسم نیستم. من به عقب میروم تا به جلو بروم. (در گفتوگوی منتشر شده در مجلهی Paprika!، ش ۲۶، سال ۲۰۱۶)
.
🔴 توجه: متنی که خواندید پارهای از گفتاری مفصلتر است که با توجه به محدودیت و اقتضای شبکههای اجتماعی قادر به نقل کل آن نیستیم. توصیه میکنیم برای درک بهتر هر گفتار به منبع اصلی مندرج در ذیل آن مراجعه کنید.
.
🔴 برای مطالعهٔ دیگر گفتارهای رابرت استرن، از طریق لینک زیر به پروفایل او در وبسایت گفتار دسترسی پیدا کنید.
.
⭕️ https://goftaar.ir/?p=9361
1 614
.
#ولادیمیر_نابوکوف: در کودکی شعبدهباز کوچکی بودم. عاشق حقههای ساده؛ تبدیل آب به شراب و از این جور چیزها. ولی حالا فکر میکنم جزو کله گندهها هستم؛ چون کل هنر حقهبازی است. مثل خود طبیعت؛ تقلبی بجا که همهچیز در آن فریبکاری است، حتی آن حشره که بر اغوای حشرهپسندانهی تولید مثل ادای سگ را در میآورد.
میدانید شعر چگونه شروع شد؟ همیشه فکر میکنم شعر وقتی شروع شد که پسر غارنشینی از توی علفهای بلند، دواندوان به سمت غار برگشت و داد زد: «گرگ، گرگ» و گرگی هم در کار نبود. پدر و مادر بوزینهمانندش که به حقیقت بسیار اهمیت میدادند، بدون شک او را پنهان کردند، ولی هنر شاعری متولد شده بود- داستان بلند در علفهای بلند متولد شده بود. (در گفتوگو با بیبیسی در سال ۱۹۶۲، ترجمهی مهرشید متولی، به نقل از مجلهی گلستانه، ش ۸۸)
.
🔴 توجه: متنی که خواندید پارهای از گفتاری مفصلتر است که با توجه به محدودیت و اقتضای شبکههای اجتماعی قادر به نقل کل آن نیستیم. توصیه میکنیم برای درک بهتر هر گفتار به منبع اصلی مندرج در ذیل آن مراجعه کنید.
.
🔴 در وبسایت گفتار بخوانید:
.
⭕️ https://goftaar.ir/?p=11605
1 614
.
#ریچارد_راجرز: از بسیاری جهات، زبانِ مدرنیسم از ژاپن سرچشمه میگیرد. من پیوند عمیقی میان مدرنیسم و ساختمانهای سنتی ژاپن در چند سدهی اخیر -در معابد و کاخهای کیوتو و نارا- میبینم. در آنجا درسهای بسیاری نهفته است؛ از جمله تحرک معماری ژاپنی و سبکیِ آن.
البته نمیتوانم بگویم که در طراحی داخلی نیز دقیقاً همان سرنخها وجود دارد؛ چرا که این فضاهای داخلی با فرهنگ ژاپنی خو گرفته است. امروزه این موضوع در عین ملی بودن، پیچیدهتر هم شده است. وقتی به توکیو میروید، ساختمانها احتمالاً شباهت زیادی به ساختمانهای آمریکایی دارند، اما هنوز هم سرنخهایی از آنچه به دنبالش هستید وجود دارد و شما {در مقام مخاطب آن سرنخها} در جستوجوی آنها هستید. (در گفتوگو با Yoshio Futagawa در سال ۱۹۹۵، منتشر شده در کتاب Studio Talks)
.
🔴 توجه: متنی که خواندید پارهای از گفتاری مفصلتر است که با توجه به محدودیت و اقتضای شبکههای اجتماعی قادر به نقل کل آن نیستیم. توصیه میکنیم برای درک بهتر هر گفتار به منبع اصلی مندرج در ذیل آن مراجعه کنید.
.
🔴 برای مطالعهٔ دیگر گفتارهای ریچارد راجرز، از طریق لینک زیر به پروفایل او در وبسایت گفتار دسترسی پیدا کنید.
.
⭕️ https://goftaar.ir/?p=985
1 614
Repost from N/a
.
#مارتین_پار: من دارم سرگرمی خلق میکنم؛ البته اگر بخواهید عمیقتر نگاه کنید، پیامی جدی هم در آن هست، اما انتظار ندارم عقیدهی کسی را تغییر دهم. من فقط چیزی را به آنها نشان میدهم که فکر میکنند از قبل میدانند. من در کسبوکار سرگرمی هستم!
نقطهی قوت بزرگ عکاسی این است که همزمان هم به فرهنگ والا تعلق دارد و هم به فرهنگ عامه. بنابراین، ممکن است یک عکس روی دیوار موزههای بسیار معتبری مثل «تِیت» یا «موزهی هنر مدرن» داشته باشید، و در عین حال میتوانید همان را خیلی ارزان در یک نشریه کوچک چاپ کنید و رایگان به دست دیگران برسانید. اینکه عکاسی مرز تمام این ژانرها را درمینوردد، یکی از نقاط قوت شگفتانگیز آن است! (در گفتوگو با Ana Bogdan، منتشر شده در وبسایت The Talks، سال ۲۰۱۸)
.
🔴 توجه: متنی که خواندید پارهای از گفتاری مفصلتر است که با توجه به محدودیت و اقتضای شبکههای اجتماعی قادر به نقل کل آن نیستیم. توصیه میکنیم برای درک بهتر هر گفتار به منبع اصلی مندرج در ذیل آن مراجعه کنید.
.
🔴 در وبسایت گفتار بخوانید:
.
⭕️ https://goftaar.ir/?p=11586
1 614
Repost from N/a
فرانک گری* در نود و شش سالگی درگذشت.
در مصاحبهای که از او در کتاب Studio Talk منتشر شده جزئیات جالبی از زندگی شخصیاش بیان کرده که اشارهای مختصر به بعضی از آنها میکنم.
- احتمالاً این را میدانید که فرانک گری زادهی کانادا بوده، اما در این مصاحبه اسم بیمارستان محل تولدش را هم میگوید: بیمارستان عمومی تورنتو!
- از زمان تولد مشکل مادرزادی زانو داشته و این باعث خجالتش میشده.
- نام خانوادگی فرانک گری در اصل گلدبرگ بوده است. خودش بعداً آن را به گری تغییر داده است.
- فرانک گری در خانوادهای یهودی به دنیا آمده است. مادرش اصالتاً اهل لهستان بوده و در نتیجهی آزار و اذیت یهودیان در اروپا به امریکا مهاجرت کرده بوده. ظاهراً بخش بزرگی از خانوادهی مادریاش توسط نازیها کشته شده بودند.
- پدرش زادهی نیویورک بوده و تحصیلاتی (حتی در حد دبیرستان) نداشته است.
- پدر و مادرش آدمهای مذهبیای نبودند؛ اما مادرش برای حفظ رضایت مادربزرگش رسم و رسوم یهودی (مثلاً جدا بودن ظرف گوشت و لبنیات) را در خانهشان رعایت میکرده و پدرش هم سمتی در کنیسه داشته است.
- آنها در خانه به زبان ییدیش (زبان یهودیان اشکنازی) صحبت میکردند.
- بعضی از بچههای مسیحی در شهر محل سکونتشان او را به جرم کشتن مسیح اذیت میکردند.
- به گفتهی خودش، پدر و مادرش خیلی فقیر بودهاند.
- شغل پدرش خرید و فروش بوده و دستگاههای فروش خوراکی و دستگاههای بازی مثل پینبال داشته است. بعداً یک کارگاه تولید مبلمان و اسباب چوبی تأسیس میکند. فرانک در این کارگاه به پدرش کمک میکرده است.
- پدرش بوکسور بوده، تلاش هم کرده که آن را به پسرش یاد بدهد، اما فرانک از بوکس خوشش نمیآمده. بعد از مرگ پدرش اما در کلاسهای بوکس و کاراته شرکت میکند.
- کارگاه چوب پدرش شکست میخورد و آنها در زمان هفدهسالگی فرانک به کالیفرنیا نقل مکان میکنند. پدر فرانک حال و روز خوبی نداشته و به علت مریضی نمیتوانسته کار کند. بخاطر همین مادرش در یک فروشگاه کار میکرده و خودش در قامت یک رانندهی کامیون و اینطور خرج خانه را درمیآوردهاند.
- در همان سالها فرانک گری با شرکت در کلاسهای شبانه در رشتهی مهندسی شیمی شروع به تحصیل میکند، چون یکی از بستگانش در این رشته بوده و درآمد خوبی داشته. بعداً میبیند این رشته را دوست ندارد و شروع میکند به شرکت در کلاسهای دیگر از جمله کلاس طراحی و ترسیم، اما چون وقت انجام دادن تکالیف را نداشته ابتدا مردود میشود. بعداً تلاش بیشتری میکند و قبول میشود.
- بعد از آن در یک کلاس سرامیک ثبت نام میکند و آنجا به معماری علاقهمند میشود. معلمش به او پیشنهاد میدهد در دانشگاه USC معماری بخواند. دانشجویان آن مدرسه از قشر متمول بودهاند و فرانک گری تلاش زیادی میکند تا بتواند در کنار کار کردن در آن دانشگاه درس بخواند.
تا همینجا هم نکات جالبی دربارهی زندگی فرانک گری میتوان آموخت.
خودم قبل از خواندن این کتاب تصور میکردم که او از یک خانوادهی متمول باشد، اما در این کتاب خیلی بر فقر و زندگی سختش تأکید میکند.
اگر فرصت کردم نکات جالب باقی زندگیاش را هم خواهم نوشت.
———————————————-
* شخصاً گری و کارهایش را دوست نداشتم، اما نمیتوان منکر تأثیرگذار بودن او بود؛ خوب یا بد معمار مهمی بود.
1 614
Repost from N/a
فرانک گری* در نود و شش سالگی درگذشت.
در مصاحبهای که از او در کتاب Studio Talk منتشر شده جزئیات جالبی از زندگی شخصیاش بیان کرده که اشارهای مختصر به بعضی از آنها میکنم.
- احتمالاً این را میدانید که فرانک گری زادهی کانادا بوده، اما در این مصاحبه اسم بیمارستان محل تولدش را هم میگوید: بیمارستان عمومی تورنتو!
- از زمان تولد مشکل مادرزادی زانو داشته و این باعث خجالتش میشده.
- نام خانوادگی فرانک گری در اصل گلدبرگ بوده است. خودش بعداً آن را به گری تغییر داده است.
- فرانک گری در خانوادهای یهودی به دنیا آمده است. مادرش اصالتاً اهل لهستان بوده و در نتیجهی آزار و اذیت یهودیان در اروپا به امریکا مهاجرت کرده بوده. ظاهراً بخش بزرگی از خانوادهی مادریاش توسط نازیها کشته شده بودند.
- پدرش زادهی نیویورک بوده و تحصیلاتی (حتی در حد دبیرستان) نداشته است.
- پدر و مادرش آدمهای مذهبیای نبودند؛ اما مادرش برای حفظ رضایت مادربزرگش رسم و رسوم یهودی (مثلاً جدا بودن ظرف گوشت و لبنیات) را در خانهشان رعایت میکرده و پدرش هم سمتی در کنیسه داشته است.
- آنها در خانه به زبان ییدیش (زبان یهودیان اشکنازی) صحبت میکردند.
- بعضی از بچههای مسیحی در شهر محل سکونتشان او را به جرم کشتن مسیح اذیت میکردند.
- به گفتهی خودش، پدر و مادرش خیلی فقیر بودهاند.
- شغل پدرش خرید و فروش بوده و دستگاههای فروش خوراکی و دستگاههای بازی مثل پینبال داشته است. بعداً یک کارگاه تولید مبلمان و اسباب چوبی تأسیس میکند. فرانک در این کارگاه به پدرش کمک میکرده است.
- پدرش بوکسور بوده، تلاش هم کرده که آن را به پسرش یاد بدهد، اما فرانک از بوکس خوشش نمیآمده. بعد از مرگ پدرش اما در کلاسهای بوکس و کاراته شرکت میکند.
- کارگاه چوب پدرش شکست میخورد و آنها در زمان هفدهسالگی فرانک به کالیفرنیا نقل مکان میکنند. پدر فرانک حال و روز خوبی نداشته و به علت مریضی نمیتوانسته کار کند. بخاطر همین مادرش در یک فروشگاه کار میکرده و خودش در قامت یک رانندهی کامیون و اینطور خرج خانه را درمیآوردهاند.
- در همان سالها فرانک گری با شرکت در کلاسهای شبانه در رشتهی مهندسی شیمی شروع به تحصیل میکند، چون یکی از بستگانش در این رشته بوده و درآمد خوبی داشته. بعداً میبیند این رشته را دوست ندارد و شروع میکند به شرکت در کلاسهای دیگر از جمله کلاس طراحی و ترسیم، اما چون وقت انجام دادن تکالیف را نداشته ابتدا مردود میشود. بعداً تلاش بیشتری میکند و قبول میشود.
- بعد از آن یک کلاس سرامیک ثبت نام میکند و آنجا به معماری علاقهمند میشود. معلمش به او پیشنهاد میدهد در دانشگاه USC معماری بخواند. دانشجویان آن مدرسه از قشر متمول بودهاند و فرانک گری تلاش زیادی میکند تا بتواند در کنار کار در آن دانشگاه درس بخواند.
تا همینجا هم نکات جالبی دربارهی زندگی فرانک گری میتوان آموخت.
خودم قبل از خواندن این کتاب تصور میکردم که او از یک خانوادهی متمول باشد، اما در این کتاب خیلی بر فقر و زندگی سختش تأکید میکند.
اگر فرصت کردم نکات جالب باقی زندگیاش را هم خواهم نوشت.
———————————————-
* شخصاً گری و کارهایش را دوست نداشتم، اما نمیتوان منکر تأثیرگذار بودن او بود؛ خوب یا بد معمار مهمی بود.
1 614
.
#ایلیا_زنگلیس: ما در خصوص چیستیِ معماری با نوعی اسکیزوفرنی {یا روانگسیختگی} مواجه هستیم. به ما آموزش داده شده که تصور کنیم معماری لزوماً باید «ساخته شود»، «عقلانی» باشد و با «خواستههای کارفرما» مطابقت داشته باشد. اما به ندرت اهمیتی که معماریِ تحققنیافته (که با لحنی قضاوتگرانه «معماری کاغذی» خوانده میشود) و نقش بنیادینی که این نوع معماری در طول تاریخ در توسعهی این رشته ایفا کرده، به ما یادآوری میشود.
تنها کافی است به «بوله»، «لوکوربوزیه» یا «کانستراکتیویستهای روسی» و دیگران بیندیشیم؛ کسانی که مهمترین پروژههایشان در بستر اجتماعی، سیاسی و اقتصادیِ زمان خود غیرقابلاجرا بودند: پروژههایی نمادین که بدیلهای «ممکن» را به نمایش میگذاشتند. من بر این باورم که این حوزهای حیاتی برای پژوهش است. باید حجم قابلتوجهی از این نوع معماری کاغذی توسط مدارس معماری تولید و منتشر شود و مورد ترویج و حمایت قرار گیرد. صرفاً آموزش معماران برای اینکه بدانند «چگونه بسازند» کافی نیست؛ امری که در کلاس درس بیش از حد انتزاعی است و تنها از طریق تجربه میتوان آن را آموخت. (در گفتوگو با Igor Kovacevic، منتشر شده در کتاب Urbanity: Twenty Years Later: Projects for Central European Capitals، سال ۲۰۱۱)
.
🔴 توجه: متنی که خواندید پارهای از گفتاری مفصلتر است که با توجه به محدودیت و اقتضای شبکههای اجتماعی قادر به نقل کل آن نیستیم. توصیه میکنیم برای درک بهتر هر گفتار به منبع اصلی مندرج در ذیل آن مراجعه کنید.
.
🔴 برای مطالعهٔ دیگر گفتارهای ایلیا زنگلیس، از طریق لینک زیر به پروفایل او در وبسایت گفتار دسترسی پیدا کنید.
.
⭕️ https://goftaar.ir/?p=9818
1 614
.
#جنت_وینترسون: شهرها موجودات زندهای هستند. پیتر اکروید در کتاباش زندگینامهی لندن بهتر از هرکس دیگری به این نکته اشاره کرد. شهرها فقط کلکسیونی از بناهایی که مردم در آنها خانه کردهاند نیستند. شور و انرژی خاص خودشان را دارند. شوری که در گذر زمان هم جاری و پایا میماند، شوری که راحت از میان نمیرود؛ بلکه مثل لایههای ذغال سنگ برهم انباشته میشوند و تو میتوانی حفر و کشفاش کنی. برای همین شهرها خیلی شورانگیزند. صندوقها و مخازن گذشتهاند؛ جاهایی که شور و انرژی در آن حبس گشته است و می تواند جریان یابد. (در گفتوگوی منتشر شده در مجلهی گلستانه، ش ۷۴، سال ۱۳۸۵)
.
🔴 توجه: متنی که خواندید پارهای از گفتاری مفصلتر است که با توجه به محدودیت و اقتضای شبکههای اجتماعی قادر به نقل کل آن نیستیم. توصیه میکنیم برای درک بهتر هر گفتار به منبع اصلی مندرج در ذیل آن مراجعه کنید.
.
🔴 در وبسایت گفتار بخوانید:
.
⭕️ https://goftaar.ir/?p=11572
