SevenHells
Відкрити в Telegram
484
Підписники
Немає даних24 години
-37 днів
-1330 день
Архів дописів
484
دستتو بکشی لای موهاش، جای اینکه خوابش ببره یکی بزنه رو دستت بگه بذار بکپیم. توام بخندی و واقعا بکپی. دیگه خدا این شکلیشو گذاشته تو کاسهمون. ایشالا قسمت شما.
484
همکلاسی دبیرستانم بچهدار شده و اسم بچهش رو گذاشته عباس. شوخی شوخی بهش گفتم با سبیل بدنیا اومده؟ من شنیدم عباسا چهل ساله بدنیا میان. الان باهام قهر کرده :))))))))))))))))
484
یادمه یک روز حالم خیلی خوش نبود. رفتیم سینما که حال و هوامون عوض بشه. وقتی رسیدیم تصمیم گرفتیم «درخت گردو» رو ببینیم. حالا با کدوم عقل سلیمی؟ خدا میدونه. نشستیم و از دقیقه دهم تا لحظه آخر من داشتم زار میزدم! (البته با این وجود از کیفیت فیلمنامهنویسی و کارگردانیش حظ کردم).
صحنهای که پیمان معادی داشت برای مرگ همسرش توی فیلم گریه میکرد و داد میزد «پشتم شکست» یا «کمرم شکست» یا چنین چیزی، در حالی که بدنش کج و کوله میشد و بیاختیار خم و راست میشد و بیمحابا گریه میکرد، صحنهای بود که مثل آهن داغ فرو رفت توی جمجمهم و راستشو بخواید هنوزم گاهی جاش گزگز میکنه. الانم از همون گاهیها بود، نتونستم ننویسم.
484
کلمات زبان فارسی جنسیت نداره، برای همین کلمهای معادل «ملکه» هم نداشته. «ملکه» مؤنث کلمه «ملک» عربی بوده و وارد فارسی شده. یعنی اگه این اتفاق نمیافتاد احتمالا به جای ملکه الیزابت میگفتیم شاه الیزابت یا فوقش شاهبانو الیزابت.
نمیدونم توی زندگیم چه اتفاقی افتاده که من اینقدر اخلاقها و لباسها و کارها و نقشهای مردونه رو دوست دارم. نشد عمو بشم ولی اگه هنوزم به فرمانروایان زن میگفتیم شاه، هرجور شده به یک سمَتی از فرمانروایی میرسوندم که بهم بگن شاه. :)))
484
در اعماق وجودم، در یک سطح جدید و عمقی احساس تنهایی و ناامنی میکنم. با تمام وجودم نیاز دارم عشق بورزم، به چیزی، به کسی. حاضر نیستم این عشق رو به خودم بدم و آدمهای دور و برم هم با کلی شرایط این محبت رو میپذیرن که مایل به قبول کردنشون نیستم. این شده که دوست پرندههای پشت پنجره شدم، مخصوصا اونی که از همه خپلتر و سحرخیزتره و هر روز دقیقا لحظه طلوع آفتاب میآد و اونجا میشینه. بهش میگم بقیل بقیل. اونم یاد گرفته بهش کاری ندارم و هر روز برای یه لقمه نون یه آدم گنده احمق رو نگاه میکنه که داره به یه زبون عجیب غریب قربون صدقهش میره و حالشو میپرسه. :)))
484
از همینجا که احساس بدبختی و درماندگی میکنم، سلام میدم به خود آیندهم که قراره وسط حس بدبختی و درماندگیش این پیامو ببینه و از ته دل زار بزنه. سلام نکبت.
484
من فقط میخوام بزنم بیرون. میخوام زیر سایه هیچکس نباشم. میخوام زندگیم به لطف بقیه نگذره. توی کثافت خالص غلت بزنم ولی کثافت خودم باشه. چرا داشتن یه زندگی حتی کثافت اینقدر سخته؟ الحق والانصاف ریدم تو این زندگی. ریدم تو این کثافتی که مال خودم نیست و زیر سایه بقیهست. و ریدم به خودم که عرضه ندارم کثافت خودمو داشته باشم.
484
من از دوست داشته شدن هم بدم میآد. چون اینقدر غرور دارم که دنبال محبت کسی که دوستم نداره نیفتم، ولی دلم نمیاد کسی که دوستم داره رو ناامید کنم. دوست داشتن هم خب قاعدتا با یک سری انتظارات میاد. مثلا چرا زنگ نمیزنی؟ چرا نمیای خونه ما؟ چرا خبر نمیگیری؟ چرا حال ما رو نمیپرسی؟ چرا تولدمو یادت نبود؟ چرا فلان؟ چرا بهمان؟
نمیشه آدمها رو همینجوری دوست داشته باشیم؟ خالی خالی. همین که حالت خوبه خوشحالم. همین که جات خوبه خوشحالم. همین که راهتو پیدا کردی خوشحالم. همین که دیدمت خوشحالم. به امید دیدار. نمیشه؟
484
بالاخره بعد از ده بیست بار گفتن دوستت دارم و بابای مهربونم و بابای قشنگم، امروز بعد از تبریک روز معلم برام فرستاده: «با سلام قربانت بگردم من دختر خوب و نازنینم». میبینید؟ میشه فراموش نکرد و بازم خوب بود.
484
یک سال پیش این رو یکی برام فرستاده و نمیتونم پیداش کنم تا بهش بگم چقدر ازش ممنونم. بالاخره بعد از یک سال و اندی، واقعا دلم میآد اینجا بذارمش. امیدوارم شما هم دوستش داشته باشید.
@Se7enHells
484
به این نتیجه رسیدم که اینقدر روی خودم کار کردم که توی کارام انتقادپذیر باشم، یادم رفته باید توی رفتارهای عادیم هم این قاعده رو رعایت کنم. با یه انتقاد معمولی اینقدر پرخاشگر میشم که خودمم تعجب میکنم.
484
اگر یکی، حتی بعد از چندین سال، به خاطر گیر کردن کارش بیاد سراغم ذرهای ناراحت نمیشم. البته تا وقتی که شروع نکنه بهم بگه بیوفا و فلان :)). اونجایی ناراحت میشم که به خاطر اینکه نکنه یه روز کارش بهم گره بخوره یه عمر حالمو میپرسه بدون اینکه براش مهم باشه.
484
کاشکی مترجم بودم بشینم از طرف یک زبونبسته به یک زبونبستهی دیگه بگم که اون یکی زبون بسته چی گفته.
Вже доступно! Дослідження Telegram за 2025 — головні інсайти року 
