uk
Feedback

Не попадись на ботовода! Telemetrio знаходить і позначає такі канали мітками 👉 Хочеш бачити мітку, оформляй підписку

آشفتار

آشفتار

Відкрити в Telegram

نوشته های حسین مکی زاده تفتی "به من بگو به ترجمه چگونه می اندیشی تا به تو بگویم کیستی." هایدگر. چکامه های هولدرلین، ایستر vendidad@gmail.com

Показати більше
1 459
Підписники
Немає даних24 години
-17 днів
-230 днів

Завантажуємо дані

Залучення підписників
лист '26
листопад '260
в 0 каналах
жовтень '26
+48
в 1 каналах
Get PRO
вересень '260
в 0 каналах
Get PRO
серпень '260
в 0 каналах
Get PRO
липень '260
в 0 каналах
Get PRO
червень '260
в 0 каналах
Get PRO
травень '26
+2
в 0 каналах
Get PRO
квітень '26
+4
в 0 каналах
Get PRO
березень '26
+1
в 0 каналах
Get PRO
лютий '26
+7
в 0 каналах
Get PRO
січень '26
+6
в 0 каналах
Get PRO
грудень '25
+9
в 0 каналах
Get PRO
листопад '25
+11
в 1 каналах
Get PRO
жовтень '25
+12
в 0 каналах
Get PRO
вересень '25
+11
в 0 каналах
Get PRO
серпень '25
+16
в 0 каналах
Get PRO
липень '25
+17
в 0 каналах
Get PRO
червень '25
+9
в 1 каналах
Get PRO
травень '25
+9
в 1 каналах
Get PRO
квітень '25
+17
в 1 каналах
Get PRO
березень '25
+13
в 1 каналах
Get PRO
лютий '25
+9
в 1 каналах
Get PRO
січень '25
+15
в 0 каналах
Get PRO
грудень '24
+19
в 1 каналах
Get PRO
листопад '24
+26
в 0 каналах
Get PRO
жовтень '24
+16
в 0 каналах
Get PRO
вересень '24
+41
в 0 каналах
Get PRO
серпень '24
+36
в 1 каналах
Get PRO
липень '24
+14
в 0 каналах
Get PRO
червень '24
+24
в 1 каналах
Get PRO
травень '24
+23
в 0 каналах
Get PRO
квітень '24
+25
в 1 каналах
Get PRO
березень '24
+25
в 1 каналах
Get PRO
лютий '24
+30
в 3 каналах
Get PRO
січень '24
+24
в 3 каналах
Get PRO
грудень '23
+28
в 2 каналах
Get PRO
листопад '23
+21
в 0 каналах
Get PRO
жовтень '23
+24
в 0 каналах
Get PRO
вересень '23
+15
в 0 каналах
Get PRO
серпень '23
+11
в 0 каналах
Get PRO
липень '23
+28
в 0 каналах
Get PRO
червень '23
+14
в 0 каналах
Get PRO
травень '23
+20
в 0 каналах
Get PRO
квітень '23
+16
в 0 каналах
Get PRO
березень '23
+17
в 0 каналах
Get PRO
лютий '23
+17
в 0 каналах
Get PRO
січень '23
+18
в 0 каналах
Get PRO
грудень '22
+19
в 0 каналах
Get PRO
листопад '22
+12
в 0 каналах
Get PRO
жовтень '22
+22
в 0 каналах
Get PRO
вересень '22
+32
в 0 каналах
Get PRO
серпень '22
+20
в 0 каналах
Get PRO
липень '22
+20
в 0 каналах
Get PRO
червень '22
+19
в 0 каналах
Get PRO
травень '22
+15
в 0 каналах
Get PRO
квітень '22
+31
в 0 каналах
Get PRO
березень '22
+27
в 0 каналах
Get PRO
лютий '22
+21
в 0 каналах
Get PRO
січень '22
+24
в 0 каналах
Get PRO
грудень '21
+16
в 0 каналах
Get PRO
листопад '21
+27
в 0 каналах
Get PRO
жовтень '21
+26
в 0 каналах
Get PRO
вересень '21
+17
в 0 каналах
Get PRO
серпень '21
+27
в 0 каналах
Get PRO
липень '21
+42
в 0 каналах
Get PRO
червень '21
+17
в 0 каналах
Get PRO
травень '21
+21
в 0 каналах
Get PRO
квітень '21
+28
в 0 каналах
Get PRO
березень '21
+32
в 0 каналах
Get PRO
лютий '21
+28
в 0 каналах
Get PRO
січень '21
+91
в 0 каналах
Get PRO
грудень '20
+1 427
в 0 каналах
Дата
Залучення підписників
Згадування
Канали
06 листопада0
05 листопада0
04 листопада0
03 листопада0
02 листопада0
01 листопада0
Дописи каналу
آن بویر هر چیز دلپذیری پرداختی از ساتن دارد آیرونی(منظور آقا طعنه و ریشخند است) همدمی وحشتناک برای روز والنتاین است، برای همین سعی کردم با محتویات داخل یخچال یک کس مصنوعی بسازم. شانه‌های نرم زنانه، بازوهای کشیده‌ و باریک با دست‌های لطیف: یادآور کرک قو، یا بال کبوتر بود. اگر بلبل بودم مثل یک بلبل بالا می‌آوردم عشق، دگرگونی، آمیزش جنسی، در هیئت یک غاز بونوبوهایی۱ که بی‌محابا مشغول خودارضایی‌ بی‌قیدوبند دوطرفه هستند- این یک زندگی شبانه فوق‌العاده است. اما وقتی جوانی و به خودت می‌رسی، در آلکاتراز همه چیز به معنی "کردن کون" توست. اسطوره لدا چندان معنایی ندارد۲ برای دخترانی که بیهوش و غرق در آب دهان خود پیدا می‌شوند. استفراغی رقیق همرنگ چای بیرون می‌زند. این تغییرات در واژن سیلویا پلاث دیده می‌شود. در تقابل با واژه "Jish" _ واژه‌ای که گفت برای کُس بکار می‌برد البته اگر گواه چشمگیر در تایید این نظر داشتیم_ واژه "تخطی"(transgression) قرار داشت. اما الکلِ موجود در آن گوشواره‌های دماسنج‌دارِ فانتزی ممکن است منجر به مرگ شود. بگذار خوک‌ها در لجن‌زار دست‌وپا بزنند. و بگذار تنها سوررئالیسم، تگزاس و «ریک جیمز»۳ اهمیت داشته باشند: به نظر می‌رسد این قید و شرطی معقول است در این پسا-آوانگارد / آوانگارد-پسا جهان. ۱. bonobo بونوبو یا شامپانزه کوتوله. حیوانی در حال انقراض و از خویشاوندان انسان ‌ها با ۹۸۰۷ تشابه ژنتیکی. ۲. Leda اسطوره یونانی. زئوس به هیئت قویی در‌آمد و با زنی بنام لدا همبستر شد. ۳. Rick James (Singer songwriter) خواننده مولف آمریکایی درگذشته بسال ۲۰۰۴ #آن_بویر #ترجمه

2
گناهکاران تابلویی با پوست درخت، دانه پسته و بادام هسته هلو و زردآلو
گناهکاران تابلویی با پوست درخت، دانه پسته و بادام هسته هلو و زردآلو
265
3
قابی دیگر:
240
4
یک قاب: به پیش سپاه آمد افراسیاب چو کشتی که موجش برآرد ز آب فردوسی
371
5
شعر شبیه قانون مادر نیز نیست، که تنها یک فرمان داشته باشد: "زنده بمان". در عوض واژه‌های اشعار همانند دسته‌‌ی موش‌های صحرایی به‌سوی فضای فراموشی هجوم می‌برند و مشتاقانه تن به گم‌شدن در کنار دیگران می‌دهند. وقتی شعری ماندگار می‌شود، برای خدایان دردسرساز و برای تقابل دوگانه‌ی فانی و جاودان، حکم جهنم را دارد. برای من، کشف هر شعر که فراتر از عمر سراینده‌اش به زیست خود ادامه می‌دهد، القاکننده حسی گرم نسبت به سرکشی و سماجت آن در ماندگاری است. هنوز هم باورم نمی‌شود که آن خیارها و ستارگان باستانیِ "پراکسیلا" یا آن شعر جان‌گداز لی‌ بای۲ از قرن هشتم را داریم: توفو را بر قله کوهی دیدم در چله‌ تیرماه، زیر خورشید سوزان در سایه کلاه حصیری بزرگش چهره‌اش غم‌آلود در سال‌های پس از آخرین دیدار فرسوده و رنگ‌پریده‌تر شده بود. با خود اندیشیدم: "توفوی پیر مفلوک حتما باز هم در رنج پرکشاکش سرودن شعر است" حتی سردترین و پیامبرگونه‌ترین اشعار نیز در وضع قانون، شکستی باشکوه می‌خورند. عمل کردن به آنچه شعرها به ما می‌گویند _ دست‌کم به همان صورت لفظی و مستقیم _ ناممکن است. شعرها دستورالعمل‌هایی هستند که هرگز نمی‌توان آن‌ها را اجرا کرد، فرم‌هایی هستند که هرگز قابل پرشدن نیستند. ویلیام کارلوس ویلیامز می‌گوید: شعر یک حکومت رقیب است، همواره در تضاد با نسخه‌های بدل و خامِ زمخت خود. چطور ممکن است شعرها چنین کارهایی بکنند و با این حال ما همه چیزمان را وقف آن‌ها نکنیم؟ ۱.پراکسیلا. Praxilla بانوی شاعر یونانی قرن پنجم پیش از میلاد. چند قطعه از او بجا مانده از جمله همین که آن بویر در پیشانی نوشت متن آورده است. ۲. لی بای Li Bai یا لی پو، شاعر بزرگ قرن هشتم میلادی از چین. #آن_بویر #ترجمه #شعر_مدرن
476
6
آن بویر یادداشت‌هایی درباره شعر زیباترین چیزی که جا می‌گذارم/پرتو آفتاب است/سپس ستارگان درخشان و چهره ماه تمام/و خیارهای رسید
آن بویر یادداشت‌هایی درباره شعر زیباترین چیزی که جا می‌گذارم/پرتو آفتاب است/سپس ستارگان درخشان و چهره ماه تمام/و خیارهای رسیده و سیب‌ها و گلابی‌ها ۱ یکی از بهترین چیزها در باره شعر این است که هیچ‌کس گفتار و بیان آن را با وضع قانون اشتباه نمی‌گیرد. نه قانون دولت یا جامعه، نه قانون خدا نه هیچ قانون "پدر" دیگر. کسی از یک شعر فرمانبرداری نمی‌کند و حتی اگر بخواهد چنین کند، در همان حین شعر ناپدید خواهد شد و خود آن فرمانبری دستخوش دگرگونی‌های عجیب خواهد شد. یک لحظه سرشار از سرسپردگی، لحظه‌ای دیگر آکنده از خشم تحقیر و سرانجام سرکشی و سرسختی. یک شعر، نه آن دستنامه کاربردی بی‌روح و کسالت‌بار نیز نیست، و بیشتر اشعار نیز راهنمایان موثر آداب معاشرت نیستند. شعر حتی به "قانون طبیعت" هم شبیه نیست. مگر که جنبه‌ پست و بی‌رحم قانون طبیعت در حالات آیرونیک آن باشد، مانند آن زمان که کسی که می‌شناختمش ماری را در حال بلعیدن قورباغه‌ای دید و به باورش قورباغه‌ای با دم دراز و مارمانند دیده است.  ادامه👇
371
7
ادامه از پست بالا : نمی‌توانم در میان لحن‌های «معقول» کسانی که می‌خواهند ما را به این رنجِ نامعقول عادت دهند، درباره شعر بنویسم. دیگر بس است آن تعبیرهای تلطیف‌شدۀ هولناک؛ بس است آن توصیف‌های پاکیزه‌سازی‌شده از جهنم؛ بس است آن دروغ‌های جنگ‌افروزانه. اگر این استعفا حفره‌ای به اندازه «شعر» در اخبار ایجاد می‌کند، پس این همان سیمای حقیقیِ زمانه ماست. #آن_بویر #ترجمه
312
8
آن بویر، امتناع و سیمای حقیقی زمانه ما با شروع جنگ غزه، آن بویر از ویراستاری شعر نیویورک تایمز استعفا داد و در یادداشتی نوشت:
آن بویر، امتناع و سیمای حقیقی زمانه ما با شروع جنگ غزه، آن بویر از ویراستاری شعر نیویورک تایمز استعفا داد و در یادداشتی نوشت: من از سمت ویراستار بخش شعر مجله «نیویورک تایمز» استعفا داده‌ام. جنگ دولت اسرائیل علیه مردم غزه — که با حمایت ایالات متحده پیش می‌رود — جنگی "برای" هیچ‌کس نیست. در آن یا برآمده از آن، هیچ امنیتی وجود ندارد؛ نه برای اسرائیل، نه برای ایالات متحده یا اروپا، و به‌ویژه نه برای آن بسیاری از یهودیانی که آماج تهمت کسانی قرار گرفته‌اند که به دروغ مدعی‌اند به نام آن‌ها می‌جنگند. تنها سود این جنگ، سود مرگباری است که نصیب ذی‌نفعان صنعت نفت و تولیدکنندگان سلاح می‌شود. جهان، آینده و قلب‌های ما — همه و همه در پی این جنگ کوچک‌تر و سخت‌تر می‌شوند. این تنها جنگی با موشک و تهاجم زمینی نیست؛ بلکه جنگی مداوم علیه مردم فلسطین است؛ مردمی که در برابر دهه‌ها اشغالگری، آوارگی اجباری، محرومیت، نظارت امنیتی، محاصره، حبس و شکنجه ایستادگی کرده‌اند. از آنجا که ماهیت وضعیت کنونی ما بر پایه «ابراز خویشتن» استوار است، گاهی مؤثرترین شیوه اعتراض برای هنرمندان، «امتناع» است. 👇ادامه
323
9
آن بویر جایی که سرانجام/شادمانی خویش را پیدا می‌کنیم تاریخ انقلاب‌ها، تاریخ ایده‌های مبهم است شانه بالاانداختن، شانه بالا نینداختن. درنگ و نظاره کردن، کنشگری بی‌اندیشه اندیش‌گرانه عمل کردن، نوشتن یا نوشته‌شدن زن یا دختری ایستاده زنی یا دختری با کیسه‌ای آرد در جیبش پرتاب ابری از آرد برای محو و مات کردن دید نظامی‌ها آن ابر سفید هر چه‌ هست میان بدن های متحرک و بدن‌های بی‌حرکت همان شبه_تاریخِ ناتاریخِ آن توده متوسط و بی‌تاریخ است، آن چیز دوست داشتنی نامعین و مشروط چیزی که یا سلاح شده یا هرگز نشده است. نفس‌کشیدن چقدر بی نظریه مغفول مانده است راه رفتن و نرفتن خواست خوش‌گذرانی یا صرفِ خوش‌گذرانی انگار همه سوی بهشت می‌تازند و دیگر هیچ‌کس با بدن‌هایش در مدرسه نیست. تاریخ انقلاب‌ها تاریخ اصول‌گراهایی است که بر اصول‌گرایی‌های سست و متزلزل خود می‌گریند: هر امر دقیقی _ این روزها گنگ و زبان‌بسته است: انگار که خود آن ایده که هیچ‌ اثری بر فضای بین ساختمان‌‌های معمولیِ عمومی ندارد. نه فضایی انسانی درکار است_ نه کاغذی برای چاپ، هیچ چیز دقیقی _ نقش نبسته است. #آن_بویر #ترجمه_شعر
369
10
باربارا کهلر خلبان خودکار خانم‌ها آقایان! این کاپیتان شماست. به هواپیما خوش‌آمدید این صدای من است خود من من جعبه صدا هستم. من خلبان هستم خلبانِ خودکار من ماشین هستم. خوش آمدید خوشامدید. تروا پشت‌سر ماست: کوهی از آوار تلی از تصویرهای شکسته دشتی مدفون در یک لایه زبان کهن‌تر قطعه‌های بابلی ساختاری از گزاره ویران انباشت معنا نهفته پشت سر ما از بابل افقی از ویرانی دوباره می‌بینی: برج‌های فروریزان تروا نزدیک شدن پرواز رسیدن لحظه برخورد خود را در حلقه‌‌‌‌ای بی‌پایان بگذار کمربندهای ایمنی‌تان را بسته نگاه‌دارید ببین و بشنو پایبند داده‌ها باش تمام دستگاه‌های الکترونیکی را خاموش کن خود را رها کن و لبه را سفت بچسب دستورالعمل‌ها را دنبال کن ساکت باش همچنان ثابت ما در حال رسیدنیم به افق رویداد پا‌می‌گذاریم به هشتمین دایره دوزخ ماییم در حالت اضطراری: آیا می‌اندیشیم؟ دکارت! و چه؟ مناطق دورافتاده گذشته‌ها زمان از دست رفته آنچه برجا مانده ماده‌ی مرده سخن می‌گوید همچنان که: خم‌می‌شود زمین دریا به سوی آسمان، رودخانه‌های محو، درخشش یخ‌زده، مدفون در برف زیر نهرهای منجمد سنگی جریان یک هیچ بی ابر در پرواز ابدیت در آواها پژواک صداها از بلندگوها در گوشی‌ها قطعه‌هایی از گفتار تنیده در هم بقایای بافته شده متن‌وارهای بی‌تاریخ که به ما میگوید ‌ما چه می‌گوییم چه می‌گویند تو چه می‌گویی و او چه‌می‌گوید فرانچسکا دا ریمینی۱: برای هوای از دست رفته هوای شریر هوای سیاهی که ما را با خویش می‌برد بر باد در پروازیم این باد بسیار دور در دومین حلقه دوزخ بسی دور از آن روز که هر دو با هم خواندیم از من به شهر اندوه وارد شوید۲ بیشتر نخوان هیچ دلیلی نبود فقط تصویرها: آتش و هوا جهان به مثابه تصور و اراده یا دو اراده سردرگمی صداها درهم‌ریخته زبان‌ها چند پیکسل تاریک دور از هر فریاد و دست در دست سقوط می‌شد دید یادت که هست؟ هنوز. نه. شخصی که با او تماس گرفته‌اید در دسترس نیست: لطفا پشت خط بمانید. در سایش صدای خش‌دار ضبط‌های نقره‌ای قدیمی، وحشت در غبار تعداد انگشت‌شماری ، سایه‌های تصاویر قهوه‌ای و خاکستری پیش از این که برای همیشه بی کلام محو گردد تقریبا گم‌شده، فقط این بقایای صداها از صدای رنگ‌پریده زنده روی دستگاه پیام‌گیر، نور خاموش می‌شود کاپیتان شما سخن می‌گوید: از شما متشکرم برای پرواز با برزخ ایر، بی‌پاسخ میان حروف مرده یک "تو" حرف به حرف یک حرکت، یک احساس بقایای اشاره‌ها، دیروز، ارواح مرگ نجواهای تهی، سکوت و چیزها که می‌گویند از گفتن چیزها سخت دشوارفهم، من از میان من راهی است به شهر رنج از میان من راهی است به درد جاویدان از میان من راهی است که در میان کشتگان می‌گذرد .و اکنون برای برخاستن آماده‌ایم. . . ۱. فرانچسکا دا ریمینی. اشرافزاده زیبای ایتالیایی که عاسقانه او با برادر همسر زشت‌چهره‌اش معروف شد. به جز حضور در کمدی الهی دانته ییش از ۲۰ اثر هنری و ادبی، با الهام از ماجرای او ساخته و پرداخته شده است. ۲. معرفی دوزخ در کمدی الهی دانته: "Per me si va ne la città dolente". Canto III #ترجمه_شعر #باربارا_کهلر #شعر_آلمانی #Barbara_Köhler
478
11
چهارسال پیش این قطعه را نوشتم و امروز به یاد آن روزها دوباره مینویسم با این یاد که   و ما همچنان/دوره می‌کنیم/ شب را و روز را/ هنوز را. دختری کشته شد برگردید چرا که بیهوده است چیزی بیشتر  پیش‌نهادن در ازای دوزخ و دیو، شاید که با قنداق تفنگ بشکنید درها را آلمانی‌ها بیدارش نمی‌کنید هرگز زیرا که مرده است پیشتر زان که چشمان درشتش‌ را بگشاید هیچ چیز از رویای شگفتی که با خود می‌بردش بیدارش نمی‌کند انگار خفته با گیسوان پریشانش حالاست که نفس می‌کشد واقعا حالا نفس نفس می‌کشد شب می‌اید و قلمرو خویش را در دست‌های کوچکش می‌گذارد دیگر یادهایش را برنمی‌دارد. و رنگ پریده گل سوری از زمهریر مرگ. او آرام ِ آرام ِ آرام دیدن و زیستن را می‌برد از یاد. #لویی_آراگون #ترجمه #زن_زندگی_آزادی #انقلاب_زنان #ترجمه_شعر @ashoftar
473
12
باربارا کهلر و باز هم بافتن و بافت(Textura) ِ پنلوپیک در دستگاهِ شعر(صناعت شعر یا شَعربافی) باربارا کهلر. اما این بار از یک گرایش و اصطلاح نسبتا جدید هنری استفاده می‌کند. "فماژ" و برای نقاشیِ پیپ نیست اثر رنه مگریت.  حالی فماژ چیست یا چه بود؟! Femmage هر اثر هنری با ادعای فمینیستی بودن که ترکیبی از کولاژ، نقاشی، آثار پارچه و بافتنی زنانه (گلدوزی، روبان، قلابدوزی، کاغذ و ...) را بکار گیرد یک فماژ است(Femmage) این اصطلاح را میریام شاپیرو و ملیسا مه‌یر در دهه هفتاد اختراع کردند تا نوع ویژه‌ای از آثار هنری فمینیستی  را منظور کنند. این یک انسان نیست فماژ برای مگریت این دو پا دارد روی آنها پافشاری می‌کند باور دارد آنها مهم‌اند هرچه بلندتر بهتر دُم پری‌دریایی را ترجیح می‌دهد سری دارد که سر می‌جنباند به اشاره تا زمانی که سرگیجه می‌گیرد، حمایت می‌کند، کناره می‌گیرد، اضافه وزن می‌آورد، وزن کم می‌کند: جدی است نیز زبانی دارد با دهانش یاد گرفته بگوید "من"، کمی خنده داراست اما آن را خنده دار نمی‌داند چشم دارد، خودش را می‌بیند آمدنش را می‌بیند گوش‌هایی دارد که می‌شنود آنچه را که باید و البته آنچه نباید فقط همین کار  را می‌کند بی معناست اما قانون خود را دارد دستور زبانش کمی ناجور، اما مهم نیست _می‌گذرد پای تلفن طوری مزخرف می‌گوید انگار که یک آدم است. #باربارا_کهلر #شعر_ترجمه #هنر_فمینیستی #femmage #Barbara_Köhler
541
13
این یک انسان نیست فماژ برای مگریت . . .:
این یک انسان نیست فماژ برای مگریت . . .:
481
14
باربارا کهلر در سوگ اینگبورگ باخمن اینگبورگ باخمن نویسنده و شاعر اتریشی. به گزارش پلیس و بیمارستان، مرگ او بر اثر سوختگی در آتش‌سوزی ناشی از سیگار روشن در بستر بود. روز ۱۷ اکتبر ۱۹۷۳. "این قطعه از اوست: ای عشق ای آتش نمور نهفته در سرشت ما ای دود گرفته ای نهان در دود ای آتشی که خود از وجود خویش خاموش می‌شوی." و "با دست سوخته‌ام می‌نویسم از طبیعت آتش" و سالیان بعد باربارا کهلر در رثای باخمن چنین می‌سراید: اینگبورگ باخمن در رُم می‌میرد باربارا کهلر اینگبورگ باخمن در رم مرد مرگی پیش از مرگ دیگر از راه می‌رسد نفس و دود. و دود که نفس را خاموش می‌کند. و سکوت. اما گاهی یک سیگار فقط کمک می‌کند تو را تا محکم بایستی. و به وعده‌هایش زودتر عمل می‌کند. میان انگشتان زرد می‌سوزد مانند عشق که خاکستر می‌شود. مثل خیانت. نفس و دود. سه انگشت سوگند دور سیگار خمیده‌اند: تا نباید نادیده گرفت. جوردانو در کامپو دی فیوری۱ می‌سوزد. زنگهای سانتا ماریا ماجیوره ۲ هنوز برای آتش‌سوزی زنگ می‌زنند. نفس و دود. و دودی که نفس را خاموش می کند. و با دستی سوخته در باره آتش نوشتن. و مرزهای زبان آلمانی با حادثه‌های مرگ‌بار مین‌گذاری شده‌اند. مرگی پیش از مرگ دیگر می‌آید. ۱. میدانی که جوردانو برونو را در آن سوزاندند. ۲. کلیسای سانتا ماریا ماجیوره، در رم. #باربارا_کهلر #اینگبورگ_باخمن #Barbara_Köhler
570
15
و نیلوفر فولادی نوشت «حلقه» دوّار در هزارتوی دیوارها راه را بر دوش گرفتم روبه‌روی خویش چشمی در چاه بودم و چشمی در آسمان. آتش شور در مرکز زخم آتشفشان شهود و شرارت در شب شاهد شهر بودم شهر بودم در خویش که می‌سوخت. تن تاریک و تب‌دار بر دار تردید طناب تصویر تودرتوی ترس بودم روبه‌روی خودم ترس بودم در حرارت تن. و آن دیگری از رگم می‌رفت با خاطرات نیاکانش شرمسار از شرم شرم شتابان بر شیب خویش چشمی در آسمان بود و چشمی در چاه. #نیلوفر_فولادی
689
16
poetry-kohler.mp3
785
17
در طول تاریخ ادبیات و تاریخ رسانه، اسطوره پنه‌لوپه بازمی‌گردد و خود را دوباره احیا می‌کند (الف) به عنوان یک استعاره شاعرانه، با استفاده از رابطه بین فعالیت خود پنه‌لوپه، یعنی بافتن ( لاتین texere)، و متنی که به عنوان تار و پود پارچه شناخته می‌شود، یا (ب) به عنوان مانیفستی برای صدای زنان یا صدای زنانه، که توسط جنبش‌های فمینیستی ترویج می‌شود. باربارا کوهلر در مجموعه شعر خود با عنوان ««زن هیچ‌کس»(فرانکفورت. ۲۰۰۷) اسطوره پنه‌لوپه را در قالب یک چیدمان زبانی («Sprachinstallation») بازنویسی می‌کند. کوهلر در شعر «GEWEBEPROBE: PENELOPE» (نمونه پارچه: پنلوپه) چندین جناس و ابزار صوتی را به بازی می‌آورد تا اطمینان حاصل شود که متن به اندازه کافی قابل فهم است، اما فقط وقتی که با صدای بلند خوانده و گوش داده شود (کتاب با یک سی‌دی همراه است): ریتم و تکرار کلمات و فرمول‌های خاص، اشاره‌ای قوی به فعالیت پنلوپه هومر - یعنی بافتن و باز کردن کفنی که به لائرتس وعده داده شده بود - و همچنین به انتظار مداوم اودیسه، ایجاد می‌کند. یک الگوی یونانی مدرن که اسطوره پنلوپه را به عنوان یک چیدمان زبانی بین شعر، اجرا، نظریه و معماری نشان می‌دهد. اینک خواندن شعر با صدای شاعر:
820
18
باربارا کوهلر Barbara Köhler از شاعران ارزشمند حال حاضر، چیزی که یافتنش در حد سیمرغ و کیمیاست! این شعر را ماهها پیش خوانده و ترجمه کرده بودم تا اینکه اودیسه نولان اتفاق افتاد و یادم آمد که خانم کهلر از تار و پود پنلوپه، بافته‌ای غریب و مطلوب در کارگاه شعر برآورده است. دو دیگر این که این شعر پر از اشارات به داستان است. برغم معمول، همه نام‌ها و اشارات خاص را به درک و کنکاش مخاطب واگذاشتم چه بهتر که خواننده فهیم ِ این مترجم، از پیش همه اشارات را دانسته باشد. اهمیت ضمیر "او" در این شعر پوشیده نیست. پس تا حد امکان با اشارات صریح زن-مرد و یا در پرانتز نشان داده.ام. نمونه بافت: پنلوپه نمونه بافت: پنلوپه پنلوپه منتظر است منتظر چیزی پنلوپه منتظر است؟ کالیپسو منتظر است سیرسه منتظر است سیلا منتظر است شاریبدیس پریان دریایی منتظرند همه همه برای تنها یکی: آن یکی دیگری متفاوت با همه دیگرانی که منتظر اویند آیا براستی منتظرند همه منتظرند که می آیدا‌و که می رود او که می ماند و شاید متفاوت است او پنلوپه منتظراست منتظر مرد منتظر است مرد بازمیگوید مرد منتظر لحظه‌ایست که می‌شمرد هنگامی که زن منتظر مرد بوده است زن منتظر مرد است آیا می‌تواند مرد یک دیگری باشد می‌تواند بیاید مرد می‌تواند برود می‌تواند بخواهد یا نه می‌تواند خویشتن را ترک کند و بگذارد آنها منتظر باشند بگذارد تمامی آنات بگذرند از یاد بروند، دور شوند پنلوپه منتظر است نیست منتظر پنلوپه می بافد و می‌گسلد او زمان دارد می بردش می بازدش می گیردش منتظر می ماند نه برای چیزی بین آنها و او(زن) تنها یک حجابِ بافته‌ی مرموز آیا آزاد است او(زن) می‌تواند آزادتر باشد او(مّرد) پنلوپه برای او(مرد) صبر نمی کند #باربارا_کهلر #پنلوپه #اودیسه #Barbara_Köhler
859
19
امسال سال تغییر امید است شعر مثل خرگوش تکثیرشده و حق شهروندی چون سلیطه بابل با لباس سراپا سرخ همه متن‌ها را دوره کرده و کاربر
امسال سال تغییر امید است شعر مثل خرگوش تکثیرشده و حق شهروندی چون سلیطه بابل با لباس سراپا سرخ همه متن‌ها را دوره کرده و کاربران بی‌پردازش تفکر، چون مکث چشم بر تابلو‌ی "دستشویی عمومی" هنوز منتظرند مصرف‌کنندگان سقوط با حنجره‌های پینه بسته هنوز دو فصل مانده تا تصفیه‌های طبیعت بی‌جان خزان و زمستان. تابستان ۱۴۰۵
889
20
بعد از آن/ بعد از این تابستان فراخوان بلند داغ آفتاب در ذوب شدن آسفالت و چراغ راهنمایی بگو کولرهای جهان جمع شوند در فراخوان ب
بعد از آن/ بعد از این تابستان فراخوان بلند داغ آفتاب در ذوب شدن آسفالت و چراغ راهنمایی بگو کولرهای جهان جمع شوند در فراخوان بزرگ مدیر زنجیرهٔ تغییر در خشکی تیر و مرداد گران داروهای عفونت و زخم آب‌ها از آسیاب افتاده خون‌ها شسته کم خونی شدید، اسهال کودکان مدیر زنجیرهٔ تغییر حالا نوبت پزشک‌ها و پرستار‌هاست . . . مثل ترانه‌ای از مد افتاده سرفه کنان می‌آید مرداد گران گونی جاویدنامان را از پشت در خانه‌ها برمی‌دارد در گاری دستی می‌اندازد و بین فراخوان‌ها گم می‌شود.. تابستان ۱۴۰۵
1 084