آشفتار
前往频道在 Telegram
نوشته های حسین مکی زاده تفتی "به من بگو به ترجمه چگونه می اندیشی تا به تو بگویم کیستی." هایدگر. چکامه های هولدرلین، ایستر vendidad@gmail.com
显示更多1 422
订阅者
无数据24 小时
+17 天
+430 天
数据加载中...
吸引订阅者
五月 '26
五月 '26
+2
在0个频道中
四月 '26
+4
在0个频道中
Get PRO
三月 '26
+1
在0个频道中
Get PRO
二月 '26
+7
在0个频道中
Get PRO
一月 '26
+6
在0个频道中
Get PRO
十二月 '25
+9
在0个频道中
Get PRO
十一月 '25
+11
在0个频道中
Get PRO
十月 '25
+12
在0个频道中
Get PRO
九月 '25
+11
在0个频道中
Get PRO
八月 '25
+16
在0个频道中
Get PRO
七月 '25
+17
在0个频道中
Get PRO
六月 '25
+9
在1个频道中
Get PRO
五月 '25
+9
在1个频道中
Get PRO
四月 '25
+17
在1个频道中
Get PRO
三月 '25
+13
在1个频道中
Get PRO
二月 '25
+9
在1个频道中
Get PRO
一月 '25
+15
在0个频道中
Get PRO
十二月 '24
+19
在1个频道中
Get PRO
十一月 '24
+26
在0个频道中
Get PRO
十月 '24
+16
在0个频道中
Get PRO
九月 '24
+41
在0个频道中
Get PRO
八月 '24
+36
在1个频道中
Get PRO
七月 '24
+14
在0个频道中
Get PRO
六月 '24
+24
在1个频道中
Get PRO
五月 '24
+23
在0个频道中
Get PRO
四月 '24
+25
在1个频道中
Get PRO
三月 '24
+25
在1个频道中
Get PRO
二月 '24
+30
在3个频道中
Get PRO
一月 '24
+24
在3个频道中
Get PRO
十二月 '23
+28
在2个频道中
Get PRO
十一月 '23
+21
在0个频道中
Get PRO
十月 '23
+24
在0个频道中
Get PRO
九月 '23
+15
在0个频道中
Get PRO
八月 '23
+11
在0个频道中
Get PRO
七月 '23
+28
在0个频道中
Get PRO
六月 '23
+14
在0个频道中
Get PRO
五月 '23
+20
在0个频道中
Get PRO
四月 '23
+16
在0个频道中
Get PRO
三月 '23
+17
在0个频道中
Get PRO
二月 '23
+17
在0个频道中
Get PRO
一月 '23
+18
在0个频道中
Get PRO
十二月 '22
+19
在0个频道中
Get PRO
十一月 '22
+12
在0个频道中
Get PRO
十月 '22
+22
在0个频道中
Get PRO
九月 '22
+32
在0个频道中
Get PRO
八月 '22
+20
在0个频道中
Get PRO
七月 '22
+20
在0个频道中
Get PRO
六月 '22
+19
在0个频道中
Get PRO
五月 '22
+15
在0个频道中
Get PRO
四月 '22
+31
在0个频道中
Get PRO
三月 '22
+27
在0个频道中
Get PRO
二月 '22
+21
在0个频道中
Get PRO
一月 '22
+24
在0个频道中
Get PRO
十二月 '21
+16
在0个频道中
Get PRO
十一月 '21
+27
在0个频道中
Get PRO
十月 '21
+26
在0个频道中
Get PRO
九月 '21
+17
在0个频道中
Get PRO
八月 '21
+27
在0个频道中
Get PRO
七月 '21
+42
在0个频道中
Get PRO
六月 '21
+17
在0个频道中
Get PRO
五月 '21
+21
在0个频道中
Get PRO
四月 '21
+28
在0个频道中
Get PRO
三月 '21
+32
在0个频道中
Get PRO
二月 '21
+28
在0个频道中
Get PRO
一月 '21
+91
在0个频道中
Get PRO
十二月 '20
+1 427
在0个频道中
| 日期 | 订阅者增长 | 提及 | 频道 | |
| 18 五月 | 0 | |||
| 17 五月 | 0 | |||
| 16 五月 | 0 | |||
| 15 五月 | 0 | |||
| 14 五月 | +1 | |||
| 13 五月 | 0 | |||
| 12 五月 | 0 | |||
| 11 五月 | +1 | |||
| 10 五月 | 0 | |||
| 09 五月 | 0 | |||
| 08 五月 | 0 | |||
| 07 五月 | 0 | |||
| 06 五月 | 0 | |||
| 05 五月 | 0 | |||
| 04 五月 | 0 | |||
| 03 五月 | 0 | |||
| 02 五月 | 0 | |||
| 01 五月 | 0 |
频道帖子
شهید
زیر دار ایستادهام
شطحیات شگفت مستانه میگویم
کمی آنسوتر
هنوز یاران خداوند متعال با
همراهان خداوند متعال در جنگاند.
تعداد به هلاکترسیدگان برابر با تعداد شهیدان.
حسابدار خوبی است خدا اما
آدمها شهید میدزدند از هم، یکی، دو تا، بستگی دارد
اما . . . صبر کن
هنوز یک شهید نشده در کوچه دارد میدود
و صفیر ساچمهها به دنبالش
و آمارگیر شهیدان، باتوم به دست به دنبالش
و صفیر تک تیرانداز به دنبالش
و نهمیلیمتری و بیستودو و چهلوپنج به دنبالش
و لباس شخصیها و لباس رسمیها به دنبالش
و گونی سیاه به دنبالش
و تیر خلاص به دنبالش
و خون مطهر قلبش آمیخته با مدفوع بیرون ریخته از رودههاش به دنبالش
و تصویرش میان کبوترهای سپید در هاله سرخ به دنبالش
و تصویرش میان هزاران عکس پرسنلی کوچک به دنبالش
و دوربین ثابت تلویزیون به دنبالش
و دوربینهای موبایل از پشت بام به دنبالش
و اعتراف پدرش به دنبالش
و خشم مادرش به دنبالش
و قرص جویدنیاش به دنبالش
و نارسایی قلبش به دنبالش
و شکستههای سنگ قبرش به دنبالش
و وصیتنامه زیبایش به دنبالش
هنوز میدود در کوچهها
چرا همه خوابند؟
چرا هیچ دری باز نمیشود؟
اینهمه در، اینهمه نرده، این همه راه فرار از درخت و دیوار، شهید با خود فکر کرد: دزدها کمتر شهید میشوند
شهید آنقدر فریاد زده بود که گلویش گرفته بود. حالا اگر فریاد میزد کمک، با این صدای خفه، کسی نمیشنید.
معمولا هیچکس به داد شهدا نمیرسد
مگر الکی است که در خانهای باز شود و شهیدجان بفرما بزند کسی؟ سیرشده از جانش؟
باید میدانست شهید، از خیابان به کوچه گریختن اشتباه محض است. اما برای همه شهیدان اینطور بوده همیشه زمین و زمان تنگ میشود تا در تاریخ پهن شود.
کوچکترین اشتباهش باعث میشد پا در بن بست بگذارد و... تمام. باید حواسش به مسیر تیرهای برق باشد. اما شهید آموزشهای لازم را ندیده بود. شهدا هیچ نمی بینند. "شهید نظر میکند به وجه الله."
همچنان میدوید کوچه به کوچه. گرسنه بود. کوچههایی که پر از بوی انواع غذاها بود. یادش آمد که در یک ترانه قدیمی مرده میبرند کوچه به کوچه. حتما نذری بوده؟ تابلوی آبی رنگ کوچهای را دید کوچه شهید طباخی.
حتی خدا هم خندهاش گرفت از دیدن شهید. اما هیچکس نمیدانست اول خدا خندیده بود یا مجری شبکه داداردودور که اسم شهید را بد تلفظ کرد با لبخندی اصلاحش کرد اما تصویر شهید که روی مونیتور آمد بیشتر خندید و گزارش زنده خبری قطع شد. شهید برگشت و آخرین نگاه سرخش روی On Air بسته شد.
دی_بهمن ۱۴۰۴
| 2 | اسما عزایزه
انقلاب بر دیوارههای دهانم
به خواب دیدم انگشتهایی ناشناس
که دندانم هایم را گرفته و میجنباند
وانگاه شنیدم صدای افتادنشان را
دندان به دندان.
گفتهاند:
اگر ببیند که بر زمین میریزند مرگ باشد
اگر نوک دندان بیفتد، از عمل و گفتار بازماند
و اگر همه به تمامی بیفتد، خانوادهات هلاک شوند و تو پس از آنها زنده بمانی.
بیدار شدم و دهانم را تهی یافتم
فریاد زدم، و بینهایت فریاد بریدهبریده مرا
در خود فرو برد
سخن گفتم، و زبانم در سنگ محو شد
آنچه برایم ارزشمند بود گفتم
پس با دهانی تهی خروج خواهم کرد
اما با قلبی سنگین و پُر
بیرون زدم و دیدم نام من غرق میشود و فریاد میزند
دستم را سویش دراز کردم اما باد سرزنشم کرد
باید نام نویی بسازم برای دوران نو
جایی که صفحههای کتابها یکسر سپیدند.
رودخانههایمان را اندیشههای ما رنگ زدهاست
انقلاب کفش گشادی است
و پاهای ما کوچک.
خانواده ام بر پشتشان شناورند
ُو در راهشان سوی فراموشی، دست تکان میدهند
پدرم از چنگگ غیاب آویزان
در دندان زریناش تاریخ خاموششده است
لبخند میزند انگار زندگی تنها یکی شوخی است
خندههایمان فروریخت و شوخی سنگین شد
میخواستم مدح او بگویم
اما فصاحت به زورق ترس گریخت
و غنچههای معنای فروبسته به دنبالش...
میخواستم یک کلمه بگویم
نه، که نیم کلمه، مانند اگر که
صدایش زدم و پری وار گریخت
"اگر که پدرم زنده بود"
اما پدرم فراتر از مرگش همچنان میمرد
درختی شدم کنار رودخانه
ریشههایم بریده شد و خاطراتم آبیرنگ
خواب دیدم رویاهایم از دهانم فروریخت
و در بستر رودخانه فسیل شد
ُاعراب رفتنند و برایم
نه زبانی بجاگذاشتند و نه تفسیری
جنگهای باستانی رفتند و جنگ دیگری که هرگز درنگرفت،
رفت از پسِ از افتادن دندانهایش.
و به او گفتند اینجا برای تو نه لقمه نانی هست و نه قطره خونی
این یکی خورده شد و آن دگر لخته.
ِاینک جهانی که آسمانش برافراشته شد
و کوههایش نگهداشته شد
و پسرانش برای عدالت بپاخاستند
نگاهش کنید!
اینجا، تن زخمی بر پلهایی که در خیال خود ساخته قدم برمی دارد.
کوههایش پراکنده بر شکمهایشان افتاده
و فرزندانش بسان چوبپنبههای اره شده پراکنده اند.
فقط من در ساحل ماندهام
درختی جداشده از درختان دیگر
بیشمار نسلها از کنارم گذشتهاند
تا این که نقاشیها از دیوار دهانم برخاستند
کلمهای از گذشته راکد را به یاد آوردم
و تقریبا آن را به زبان آوردم
شاید یک سوم آن را
با شاید اصلا به زبانش نیاوردم
شاید اندیشیدم به آن
سپس جهان گردن خود را چرخاند
اجسام غول پیکر برای برخاستن به حرکت در آمدند
و نام خیس من
با سر بزرگش پدیدار شد
هزاران سال است صدای جیرجیر طولانی میشنوم
و صدای تق تق افتادن دندان های جهان.
#اسماء_عزایزه
#شعر_فلسطین
#asmaa_azaizah | 486 |
| 3 | 825230203.mp3 | 203 |
| 4 | استعاره
حتی اگر از جنگلها
پیچیدگیهای ضروریشان را برای تصویر
قرض میکردند
دروغ میگفتند و
رسوا میشدند.
شهرهای گدای ما
که مثل چارپایان سربریده شکست خوردهاند
باقی میمانند
آنان که با دسته جارو از واژنهایمان به ما تجاوز می کنند.
آنها خود جنگلها هستند.
مادرم از آشپزخانه سقوط بغداد را اعلام کرد.
ملتهای بیپایان و سرهای تراشیده انسان در اتاق نشیمن ایستاده بودند.
و جنگلهای برهنه میگریستند
و هیچ رازی نبود جز
در کتابهایشان.
و هر زمان که آبی دریا را برای تطهیر نیتها قرض میگرفتند
مادرانشان در دهان کوسهها میافتادند
و اگر در شعری راست میگفتم که "عشق مانند قتل عام کورهاست"، دروغ میگفتم.
قربانیانش از من انتقام میگرفتند زیرا در تشبیه افراط میکردم.
و عشق تو را از پوستم میدریدند
دروغ گفتم وقتی آرزوهایم را با ببرها مقایسه کردم، زیرا دومی قدرتمند است و اولی . . . عملی نفرتانگیز
وقتی همدردی خوانندگان را به قلبم معطوف کردم،
آن را مانند کدویی پژمرده کردم، و دروغ گفتم.
آن را مانند برگهای عهد عتیق زرد رها کردم، و دروغ گفتم.
آن را به آسفالت جوشان تبدیل کردم، و دروغ گفتم.
آن را بسان چالهی فاضلاب وصف کردم، و دروغ گفتم.
آن را به یک تیرک تیز به چارمیخ کشیدم، و دروغ گفتم.
و چیزی نبود جز گِل بیصدا
وقتی برای زنده ماندن جلسات خوددرمانی را با شعرهای مجانی جایگزین کردم،
و مغزهای پیشینیانم را در آن خالی کردم،
آنگاه دروغ مانند کاه در جنگل رشد کرد.
ببخشید،
آیا دوباره زیادهروی کردم؟
منظورم این است که کاه... کاه... کاه مانند دروغ رشد کرد.
نکته مهم،
مشکل شاعران این نیست که دروغگو هستند
تراژدی در باور کورکورانهی آنهاست...
...مثل قتل عامها.
#اسماء_عزایزه
#شعر_فلسطین
#asmaa_azaizah | 271 |
| 5 | Listen to استعارة | شعر أسماء عزايزة، موسيقى هيا زعاترة by Asmaa Azaizeh on #SoundCloud
https://on.soundcloud.com/427lXusDmtfeo5gwd6 | 103 |
| 6 | ایمان رسیده به اینجای۲۰۲۵
به خشم خدا و گور دسته جمعی
و منجیهای رنگارنگ، سلبریتیهای مرگ
مثل سودان - ظرفیت عظیم پرورش گلههای ایمان
و مثل ایران
قابلیت بی مهار مرگ و فراموشی
فقر و فراموشی
انقلاب و فراموشی
خیانت و فراموشی
جنگ و فراموشی
تاریخ و فراموشی
کیست آن نقاب پشت این چهرهها چیست؟
برای سقوط نه منجی نیاز بود
و بس نبود خدا؟
Painting: Otto Griebel (1895–1972) | 418 |
| 7 | اسما عزایزه
Asmaa azaizeh
اسما عزایزه شاعر، مترجم و هنرمند فلسطینی، زاده سال ۱۹۸۵ در روستای دبوریه از جلیل علیا و ...
تنها یک کلمهام
نگاهکن پدرم
زبان بستری مجلل است
و من بیرون خزیدم از مادگی زندگی
روی پلهای قدیمی.
پس با کدام زبان در مرگت سوگواری کنم؟
دوازه سال آزگار
خّنسا بر دروازه مدرسه ایستاده بود.
من به دنبالش ورورکنان
چون طوطی بیزبان
و هر بار، اشک در چشمانش حلقه میزد
موجوداتی با پوست سخت
در برهوت چشمهایم راه میرفتند.
هر بار که سرمیزند
درخت توت را میبرد مادرم
تا ریشههایش دیوار را نشکافد
کدام زبان میتواند شکافت
اندوه مرا بخاطر تو؟
کلمات را برداشتم
از خاطرات تا دورها رفتهی شاخههای درخت
زبان را شخم زدم
از وسعت غیاب خیال علفزار
گُربهها مرثیههایشان را به من آموختند
بر جنینهایی که هرگز
در زهدانشان
شکل نگرفت.
مرگ مرا به دروازه مدرسه بست
سهم خود را میطلبید
من جز یک کلمه بیشتر نیستم
جست زنان بر زبان کوچکش
من فقط یک کلمهام
که نمیتوانم فراگیرم
من گفته میشوم و
تمام میشوم.
اگر سوگواری میومیو کردن
یا بعبع بود
من آن میشدم.
ناله کشداری میشدم
که پدرم را فرامیخواند
یا جستجویی
که مرا به رهنمون شود.
من چیزی نیستم جز یک نام
مانده در شکم خداوند
همان که فراموش کرد
به آدم بیاموزد.
بگذار دیگر نامها را بدانم
تا بتوانم نام دیگری بگویم
ببین پدر،
زبان بستری مجلل است،
خنسا مانند سپهری بالغ
بر آن خوابیده است
وقتی پیش پایش میایستم،
مثل محلهی متروکهای
سکوت از درونم سوت میزند.
و در بدنم،
بر نوک انگشت پاهایشان،
مرثیهها میآیند.
#اسماء_عزایزه
#شعر_فلسطین
#asmaa_azaizah | 474 |
| 8 | ناتالی هندال
سالاسیا
بیرون میکشم از دریا تو را
از دل آبهای پرخطر
جایی که فاصلهها طولانی ترند
جایی که درد، قوانین دارد.
یر چهرهات موجی به بلندای گور
پشت سر شهرهایی که ترکشان کردی
همه جابجا شدهاند
مثل قلبهایی در باد و نهدر باد
من به دنبال کبودیهای تو میگردم
و میدانم پارهای زخمها همیشه زخمیاند.
گوش میسپرم: "هیچکس در دریا تنها نمیمیرد".
شگفتا چگونه میشود
دههها بعد در تمام خشکیها
تمام پارههای تو را که نیاز دارم،
نیابم.ِِ
تو را به آبها برمیگردانم
تو را به خیزابها
به رنگ آبی که میشکنیم و نمیشکنیم
دل به دریا میزنیم، گم میشویم
و نمک، نمک، نمک
دریا را در ما نگه میدارد
آنسان که میل فاصله را
و خدایان مرگ را.
* سالاسیا Salacia
در اساطیر روم سالاسیا الهه دریا بود که به عنوان الهه آب شور بر اعماق اقیانوس ریاست کرده و پرستش میشد. نپتون همسر او بود. این که سالاسیا همسر نپتون بود، توسط وارو تلویحاً بیان شده و توسط سنکا، آگوستین و سرویوس به طور قطعی تأیید شده است. او با الهه یونانی آمفیتریت، همسر پوزیدون یا تتیس که او نیز یک خدای دریایی بود، یکی دانسته میشود.
#ناتالی_هندال
#شعر_ترجمه | 466 |
| 9 | ما دیگرانیم
مرد گفت من متفاوتم چون تیرهپوستم.
زن گفت من متفاوتم چون روسری میپوشم. مرد گفت من متفاوتم چون لهجه دارم.
زن گفت من متفاوتم چون نمیتوانم بخوانم.
مرد گفت من متفاوتم چون لکنت زبان دارم.
زن گفت من متفاوتم چون نمیتوانم بشنوم یا صحبت کنم.
مرد گفت من متفاوتم چون باید دختر باشم.
زن گفت من متفاوتم چون باید پسر باشم.
همه ما متفاوتیم، پس آیا این به آن معنا نیست که ما مثل هم هستیم؟ منظورم این است که مثل ضربان قلب است، همه ما در هر دقیقه ضربان یکسانی داریم اما نه دقیقاً.
ناتالی حنظل | 384 |
| 10 | 没有文字... | 1 |
| 11 | ناتالی هندل(حنظل)
Dor
از دل ابرها میگذریم
پیچیده در
نمادهای باستان
آب میپوشیم و
از تپه پایین میآییم
شاید مردهایم و
نمیدانیم
شاید گلهای بنفشهای هستیم
و کسانی که آرزویشان را داریم
فقط قلبهای ناساختهچچمان را
دوست دارند
توجه، توجه
منتظر دوراس و امینسکو هستیم*
تا به فرانسوی و سپس رومانیایی بگویند
نور زخمها دارد
آهسته باش -
خاطره، دلشوره است
منتظر باش تا میخها
زنگار گیرد
در خانههای گذشته ما.
* دوراس و امینسکو، هم دو بدن_ساز ادبیات جهانی هستند!
#ناتالی_هندال
#شعر_ترجمه | 417 |
| 12 | «در دوران کودکی، من مسافر دائمی چشمانداز کسی بودم. شاید این چشماندازها، چشماندازهای من هم بودند، اما هرگز مطمئن نبودم. همیشه کسی یا چیزی بود که باعث میشد نقش خودم را در آن زیر سوال ببرم. برای پناهندگان، مهاجران، تبعیدیان و آوارگان داخلی، خانه اغلب به چیزی تبدیل میشود که از دست رفته است - چیزی که ما را ویران کرده، عذاب داده یا نجات بخشیده است.
بعد از ظهری، من و رالوکا آنتونسکو، دوست و رماننویس سوئیسی-رومانیاییام، در خیابانهای ذهنمان گم شده بودیم. ناگهان گفت:
«در رومانیایی، کلمه Dor را داریم. به معنای اشتیاقی است که وقتی دلتنگ کسی - یا جایی - هستید که دوستش دارید، احساس میکنید.»
این چیزی است که مرا امیدوار نگه میدارد، اینکه چگونه میتوانیم به یک کلمه سه حرفی در یک زبان خارجی تعلق داشته باشیم.»
ناتالی هندل(حنظل) | 417 |
| 13 | ناتالی هندال
رویش
چرا ترجمهام میکنی؟
- میخواهم حرف به حرف تنت را دریابم.
یعنی هر شکلی؟
- یعنی هر لحنی.
منظورت جایی است که زمان نمیگذرد؟
- جایی که گذشته همان است که میآید
آن زمان میتوانیم
مراقب تبدیل گل سرخ به دریا باشیم
#ناتالی_هندال
#شعر_ترجمه | 379 |
| 14 | رویش
چرا ترجمهام میکنی؟
- میخواهم حرف به حرف تنت را دریابم.
یعنی هر شکلی؟
- یعنی هر لحنی.
منظورت جایی است که زمان نمیگذرد؟
- جایی که گذشته همان است که میآید
آن زمان میتوانیم
مراقب تبدیل گل سرخ به دریا باشیم | 1 |
| 15 | 没有文字... | 407 |
| 16 | 没有文字... | 378 |
| 17 | 没有文字... | 325 |
| 18 | 没有文字... | 289 |
| 19 | 没有文字... | 253 |
| 20 | 没有文字... | 250 |
