روانشناسی-احساس خوب
Відкрити в Telegram
ادمین ن.اوحدی روانشناس بالینی سکس تراپ زوجدرمانکر دارای پروانه از سازمان نظام روانشناسی Admin: @OHADIpsychologist
Показати більше419
Підписники
-124 години
-87 днів
-1230 днів
Архів дописів
➕فرد مثبت همیشه برنامه دارد.
➖فرد منفی همیشه بهانه دارد.
➕فرد مثبت همیشه خود جزئی از جوابهاست
➖فرد منفی همیشه خود بخشی از مشکلات است
➕فرد مثبت در کنار هر سنگی سبزه ای می بیند
➖فرد منفی در کنار هر سبزه ای سنگی می بیند
➕فرد مثبت برای هر مشکلی راهکاری می یابد
➖فرد منفی برای هر راهکاری مشکلی می بیند
➕فرد مثبت همیشه دوستی ها را زیاد می کند
➖فرد منفی دشمنی ها را زیاد می کند
➕فرد مثبت میگوید اجازه بده انجام پذیر است
➖فرد منفی میگوید نمی توانم انجام پذیر نیست
➕فرد مثبت همیشه با صبر مشکلات را حل می کند
➖فرد منفی همیشه با خشم مشکلات را زیاد می کند
منفی بافی و منفی گویی همیشه راحت تره اما مثبت بودن مفیدتر! مثبت باشیم 👌
https://t.me/ehsasekhooob
https://www.instagram.com/reel/DDF3gf6tPcu/?igsh=OHA5d242dHo1cnpp
علائم اوتیسم در بچه هایی که زیاد از تلویزیون و تبلت استفاده میکنند دیده میشود.
وقتی فردی آزارتان می دهد، کوچکتان می کند و اجازه نمی دهد در بهترین حالتی که می توانید، باشید و دائما حالتان را می گیرد، دیگر جایی برای احساساتی بودن نمی ماند. احساسات درخور عشق و مهربانی است، درخور کسانی است که اهرم های مثبتی در زندگیتان هستند. احساسات خود را برای کسانی نگه دارید که نسبت به شما با مهربانی و احترام و منزلت رفتار می کنند. احساساتتان را خرج کسانی که سعی در تخریبتان دارند و نمی خواهند اجازه رشد دهند، نکنید!
لیلیان گلاس
از کتاب: آدمهای سمی
هر اندازه آدمی بهتر بتواند به وقت شادمانی بخندد، به وقت اندوه بگرید،
برای تعیین حد و مرزها ابراز خشم کند،
با شور و اشتیاق به معاشقه بپردازد و محبت را با گشودگی و بیقید و شرط ببخشد و بپذیرد، به همان اندازه از رنج به دور خواهد بود
و هر چه آدمی بیشتر با لذت هستی درآمیزد، نسبت به خود و دیگران بخشندهتر خواهد شد.
هیجانها به ما کمک میکنند تا رفتارمان را تنظیم کنیم؛ حالات درونی و وضعیت روابطمان را زیر نظر بگیریم؛ یادگیریمان را بهتر کنیم؛ تصمیمگیریهایمان را آسانتر کنیم و به زندگیمان معنا بخشیم!
📕 دگرگونی زندگیها
👤 دیوید_مالان
دون ژوان کیست؟
دون ژوان فردی است که قادر به برقراری ارتباط عاطفی عمیق و عشق ورزیدن به شریک جنسی خود نیست.
یکی از مهمترین اختلالات شخصیت که منجر به دون ژوانیسم و هرزه گری جنسی در مردان می شود اختلال شخصیت خودشیفته (narcissistic) است.
چنین مردی نه قادر است دوست بدارد و نه دوست داشته شدن را باور می کند و یک حالت پارانویا و بدبینی نسبت به گرفتن پیغام های دوست داشته شدن از شریک عشقی خود دارد.
در بسیاری از موارد نیاز به دوست داشته شدن را در خود انکار می کند و بیشتر ترجیح می دهد به جای دوست داشته شدن، مورد تحسین واقع شود تا من آزرده اش ترمیم پیدا کند!
احساس می کند اگر کسی دوستش داشته باشد و ابراز علاقه کند، می خواهد از او بهره برداری خاصی کند. در واقع به هیچ زنی اعتماد نمی کند.
در حقيقت اینگونه مردان تنها با سطح بدن زنان ارتباط برقرار می کنند نه با هستیِ درونی آنها. در واقع هدف اینها به دست آوردن است نه رابطه داشتن!
آنها مي خواهند زنها را به دست بیاورند، تصاحب کنند و بعد با رها کردن آنها خشم و میل به انتقام جویی خود را که از رابطه با مادرِ ناکام کننده سرچشمه گرفته ارضا نمایند!
اغلب این گونه مردان به دنبال دو گونه از زنان می روند:
دسته ی اول زنانی هستند که به دلیل شرایطشان بسیار مورد توجه می باشند شرایطی مانند زیبایی، ثروت، شهرت، مقام، و …. که در این حالت مرد خودشیفته منِ ایده آل (ego ideal) خود را به او فرافکنی کرده و انگار این خود اوست که دارای چنین محسناتی است. در واقع زن اینجا ابزاری است برای تغذیه ی هرچه بیشترِ خودشیفتگیِ مرد.
البته در این حالت هم مردان خودشیفته مراقبند که زن از آنها در هیچ یک از این ابعاد برجسته تر نباشد و اگر احساس کنند که بالاتر هست او را تخریب می کنند.
دسته دوم زنانی هستند با هویتی بسیار کمرنگ که تنها می توانند به صورت یک زائده و دنباله در کنار مرد خودشیفته برای مدتی باشند که او را دائما تحسین کنند و منِ او دائما باد شود.
اینگونه مردان به جای عشق در رابطه احساس تملک زیاد دارند. در حقيقت زن در کنار آنها مانند ماشينشان و لوازم زندگیشان است!
یکی از ویژگی های مهمِ رابطه، در مردان خودشیفته این است که این مردان خصلت های بد خود را به همسر خود فرافکنی می کنند و او را تحقیر و سرزنش می نمایند، یعنی خودشان همه خوب (total good) و همسر، همه بد (total bad) می شود.
📍چرا یک رابطه بد هرگز تمام نمیشود؟
ما معمولا به کسی که در یک رابطه ناسالم است پیشنهاد جدایی نمیدهیم چون موضع خیلی از این افراد مشخص است؛ آنها سعی میکنند از موقعیت خودشان دفاع کنند و از اینکه خیرخواهی ما پیشنهادی مثل جدایی است بسیار خشمگین میشوند.
همه ما یکی از این زوجها را میشناسیم؛ کسانی که در یک رابطه فرسایشی و معیوب قرار دارند و نه تنها هرگز سعی نکردهاند کاری برای بهبود رابطه انجام بدهند بلکه همچنان به زندگی تباه خود ادامه دادهاند.
آنها سالهای سال با هم جنگیدهاند، پشت هم حرف زدهاند،خشونت کردهاند، فریاد زدهاند و احساس تنفر آشکار یا پنهان بهترین توصیفی است که برای این رابطه وجود دارد. آنها ممکن است بارها به هم خیانت کرده باشند و یا در سکوت خودشان فرو رفته باشند. رابطههای بیمار ممکن است سالها ادامه پیدا کنند و شما از خودتان میپرسید چرا این دو نفر به چنین رابطهای ادامه میدهند؟ چرا هیچ تلاشی برای تغییر نمیکنند؟ چرا خودشان را از این وضعیت خلاص نمیکنند؟
شما ممکن است خودتان هم در چنین موقعیتی قرار داشته باشید. همه چیز در این رابطه خراب است و عملا زندگی ناکارآمدی دارید اما نمیتوانید از این وضعیت خارج شوید؛ بارها از خودتان پرسیدهاید « چرا اینقدر جسور نیستم که خودم را از این مخمصه نجات بدهم؟»
در بهترین حالت اگر به آنها بگوییم «از این رابطه بیا بیرون» آنها سکوت خواهند کرد و بعید نیست که بعد از یک دردودل طولانی بگویند «رابطه خیلی بدی هم نیست. با همه این مشکلات او دوستم دارد».
واقعا چه اتفاقی میافتد؟
یک مطالعه در دادگاههای خانواده انگلستان دلیل اصلی ادامه رابطه بد را ترس میداند: ترس از جدایی، ترس از تنهایی و ترس از مشکلات مالی و رها شدن.
در بین ۲۰۰۰ زوجی که در این پژوهش شرکت کردهاند، ۲۰ درصد افراد اظهار کردهاند که اوضاع رابطهشان بسیار بد است اما آنها حاضر به جدایی نیستند مگر اینکه امنیت مالی و اقتصادی داشته باشند. همچنین ۲۹ درصد زوجها به جوانترها پیشنهاد میدهند که هرگز ازدواج نکنند چون خارج شدن از یک رابطه به مراتب سختتر از ادامه زندگی مجردی است. در عین حال عدهای هم میگویند تجربه یک رابطه مساله دار بهتر از تنها ماندن است و همین که یک نفر در کنارشان هست دلیل کافی برای احساس رضایت و شادی است.همچنین یک ایده اشتباه اما رایج وجود دارد که داشتن یک رابطه بهتر از تنهایی است. مجرد ماندن یا جدا شدن قبیج است بنابراین افراد ترجیح میدهند ارتباطشان را حفظ کنند. اما تنها ماندن آنقدرها هم بد نیست یا بهتر است بگوییم تنهایی بدتر از ادامه یک رابطه خشونت بار نیست. همانطور که مجرد بودن به معنای نارضایتی نیست؛ ماندن در یک رابطه نیز صرفا به معنای خوشبختی و رضایت نیست.
۲۰. متفکران نقاد استقلال فکری دارند. متفکران نقاد بهطور مستقل میاندیشند. آنها بردهی فکری دیگران نیستند؛ یعنی از سیاستمداران، سلبریتیها و سخنوران کورکورانه اطاعت نمیکنند و کنترل ارزشها و باورهایشان را به دست خودشان میسپارند. البته، استقلال فکری بدین معنا نیست که با کسی مشورت نکنیم یا توصیهای را نپذیریم. حتی مشورت کردن هم از استقلال فکری نشئت میگیرد؛ یعنی فرد خودش تصمیم میگیرد با چه کسی، چگونه و چه سوالهایی را مطرح کند. نقطهی مقابل استقلال فکری دنبالهروی فکری است.
۲۱. متفکران نقاد نزاکت فکری دارند. نزاکت فکری یعنی احترام گذاشتن به دیگران و توانایشان در استدلال کردن. نزاکت فکری به معنی مؤدب بودن نیست. نزاکت فکری یعنی تعهد به جدی گرفتن دیگران در مقام متفکر و احترام گذاشتن به نظرات و دیدگاههایشان، نه مرعوب کردن آنها. نقطهی مقابل نزاکت فکری بینزاکتی فکری است. بینزاکتی فکری یعنی به نظر و دیدگاههای دیگران حمله کنیم.
۲۲. متفکران نقاد پشتکار فکری دارند. پشتکار فکری یعنی عمل کردن به بینشهای ارزشمندی که به دست آوردهایم. پشتکار فکری مستلزم به چالش کشیدن پرسشها، ابهامها و دشواریهاست. متفکران نقاد برای حل مشکلاتشان انرژی و وقت صرف میکنند. نقطهی مقابل پشتکار فکری تنبلی فکری است. افرادی که تنبلی فکری دارند مشکلات را جدی نمیگیرند و آنها را سرسری حل میکنند؛ حتی اگر شواهدی علیه باورهایشان باشند، آنها را نادیده میگیرند یا ناچیز میشمرند.
۲۳. متفکران نقاد خلاقاند. جنبهی خلاقانهی تفکر نقادانه این است که به تفکرمان سروسامان بدهیم و به آن ساختار تازهای ببخشیم. متفکران نقاد میتوانند با تأمل به افکارشان نظم بدهند. خلاقیت و تفکر نقادانه با هم عجیناند. کیفیت بخشیدن به تفکر نوعی خلاقیت است. زمانی که نقد میکنیم، درواقع، خلق میکنیم و وقتی خلق میکنیم، نقد هم میکنیم.
۲۴. متفکران نقاد خوب گوش میکنند. متفکران نقاد افراد خوشصحبتِ منفعل نیستند؛ آنها به آنچه دیگران میگویند بهدقت گوش میدهند و نکتههای مهم را جذب میکنند. متفکران نقاد سازنده و نقادانه سؤال میکنند. درواقع، پرسیدن سؤالهای بهجا در حین گوش دادن مهمترین ویژگی متفکران نقاد است. همچنین، برای فهم سخنان دیگران سکوت میکنند؛ هم سکوت فیزیکی، هم سکوت فکری. سکوت فیزیکی یعنی وسط حرف دیگران نمیپرند و سکوت فکری یعنی روی سخن طرف مقابل تمرکز میکنند.
۲۵. متفکران نقاد ذهنآگاهند. ذهنآگاهی یعنی حضور در لحظه. بسیاری از ما وقت خودمان را صرف فکر کردن دربارهی گذشته و آینده میکنیم و از زمان حال غافليم. ممکن است آرزو کنیم که ای کاش زندگیمان جور دیگری بود، یا ممکن است رفتار دیگران ما را در فکر فرو ببرد. متفکران نقاد از زمان حال آگاهند و تمرکزشان بر اتفاقات «حال» است نه بر رویدادهای «گذشته» و «آینده».
----------
https://t.me/ehsasekhooob
۱۰. متفکران نقاد همدلانه میاندیشند. همدلی فکری یعنی اینکه با قوه تخیل خودمان را جای دیگران بگذاریم تا بتوانیم آنها را خوب بفهمیم. البته، همدلی فکری معادل همفکری نیست. درواقع، درک کردن دیگران به معنای پذیرفتن باورهایشان نیست. در تفکر همدلانه باید به طور موقت دیدگاهها و استدلالهای خودمان را کنار بگذاریم و با دیدگاهها و استدلالهای دیگران بیندیشیم. باوجوداین، احساساتی بودن درک ما را از واقعیت منحرف میکند. اما هدف همدلی فکری این است که صرفاً به دادهها و واقعیتها با نگاه سرد و بیروح نگاه نکنیم. هر کاری که درباره اطلاعات میکنیم به انسان هم ربط دارد. تفکر فقط درباره دادهها و واقعیتها نیست؛ درباره انسان هم هست.
۱۱. متفکران نقاد متواضعانه میاندیشند. متفکران نقاد خوب آگاهند که درباره همهچیز نمیدانند. آنها میدانند که شناختشان بسیار محدود است. آنها همچنین فراتر از چیزی که میدانند ادعا نمیکنند. نقطه مقابل تواضع فکری غرور فکری است. افراد مغرور خود را «همهچیزدان» میدانند و برای حل مشکلاتشان با کسی مشورت نمیکنند.
۱۲. متفکران نقاد مشتاقانه وضع موجود را به چالش میکشند. تفکر نقادانه یعنی به چالش کشیدن عرفهای دیرینه که در جامعه نهادینه شدهاند. متفکران نقاد روال معمول را به چالش میکشند؛ اینکه سنتی مرسوم است بدین معنا نیست که باید تا ابد ادامه یابد. متفکران نقاد بهدنبال پاسخهای هوشمندانه و عقلانی برای وضعیت موجود نامطلوباند.
۱۳. متفکران نقاد خویشتننگرند. خویشتننگری یا درونکاوی یعنی آگاهی یافتن از احساسات، افکار و عواطف خودمان. متفکران نقاد درباره نحوه زندگی کردن خودشان میاندیشند؛ یعنی به درون ذهن خودشان سرک میکشند نه به درون زندگی دیگران. درونکاوی سبب میشود که از نحوه تفکر خودمان و خطاهایمان آگاه شویم. متفکران نقاد بیشتر دربارهٖ خودشان میاندیشند و قضاوت میکنند نه درباره دیگران. درواقع، متفکران نقاد خویشتننگرند نه خویشاوندنگر. آنها دیده به گریبان خود فرو میبرند و به عیب دیگران نمینگرند. هدف تفکر نقادانه هم همین است که خویشتننگر باشیم و درون خودمان را بکاویم. نظامی گنجوی در این زمینه میگوید:
عیب کسان منگر و احسان خویش/دیده فرو کن به گریبان خویش
۱۴. متفکران نقاد سیستمی میاندیشند. به مجموعهای از اجزای مرتبطبههم که برای دستیابی به هدفی مشترک در تعاملاند سیستم میگویند. تفکر سیستمی مستلزم شناخت اجزای سیستم، ارتباط آن اجزا باهم و هدف یا کارکرد سیستم است. متفکران نقاد سیستمی میاندیشند؛ یعنی میتوانند اجزای یک مجموعه را از هم تشخیص دهند و کارکرد هر کدام را جداگانه یا باهم بررسی و بین آن اجزا ارتباط برقرار کنند. (در فصل پنجم تفکر سیستمی را بهتفصیل شرح خواهیم داد.)
۱۵. متفکران نقاد خودتنظیمگرند. خودتنظیمگری یعنی مراقبت از مراحل تفکر خود بهمنظور آگاهی یافتن از رویدادهای ذهنی و تصحیح و تنظیم آنهاست. خودتنظیمگری مستلزم جدا کردن مفروضات و عقاید خودمان از مفروضات و عقاید دیگران است. مولوی درباره خودتنظیمگری میگوید:
ساعتی میزان آنی ساعتی موزون این/بعد از این میزان خود شو تا شوی موزون خویش
۱۶. متفکرانه نقاد خطاهایشان را میپذیرند. متفکران نقاد بر این باورند که افراد شرکتکننده در بحث و گفتوگو باید مشتاقانه خطاهایشان را بپذیرند. آنها فکر نمیکنند که باورها و دیدگاههایشان قابل دفاعترین باورها و دیدگاههاست. آنها معتقدند که هیچکس کامل نیست و نباید خودش را در بند دیدگاههایش اسیر کند.
۱۷. متفکرانه نقاد شفاف میاندیشند. شفاف اندیشیدن مهمترین گام در تفکر نقادانه است. شفاف اندیشیدن یعنی تفکرمان را بدون ابهام، ایهام، کلیگویی، کنایه، طعنه و زبان عاطفی بیان کنیم. متفکران نقاد طوری تفکرشان را بیان میکنند که احتمال سوءارتباط، سوءبرداشت یا سوءتفاهم وجود نداشته باشد. نقطهی مقابل شفاف اندیشیدن ابهام، کلیگویی، کنایه و طعنهزدن است.
۱۸. متفکران نقاد شهامت فکری دارند. شهامت فکری یعنی آگاهی از دیدگاهها و باورهای مخالف و تمایل به مواجه شدن با آنها. متفکران نقاد از مواجه شدن با دیدگاههایی که به آنها عواطف منفی قوی دارند واهمهای ندارند. از سوی دیگر این شهامت را دارند که باورهایشان را به چالش بکشند و اصلاح کنند.
۱۹. متفکران نقاد شک معقول دارند. شک معقول نقطهی مقابل زودباوری است. افراد زودباور به دیگران زود اعتماد میکنند و سخن دیگران را بیدرنگ و بدون تأمل میپذیرند. افرادی که شک معقول دارند هر باوری را زود نمیپذیرند، مگر اینکه ادلهی موجهی را برای پذیرفتن آن در اختیار داشته باشند. این افراد مستدل میاندیشند؛ یعنی به دنبال دلایل و شواهدی برای تایید ادعاهای خود و دیگران هستند. آنها بدون شواهد منطقی باوری را نمیپذیرند. درواقع، آنها زودباور نیستند.
*متفکران نقاد چه ویژگیهایی دارند و چگونه میاندیشند؟*
🖊️محمدرضا سلیمی
*نشر:* گاهنامه مدیر
■آلبرت انیشتین، هنری فورد، ماری کوری و زیگموند فروید از جمله متفکران نقادی بودند که دنیای ما را تغییر دادند. سؤال: این افراد چه ویژگیهایی داشتند و چگونه میاندیشیدند که توانستند جهان بشریت را به طور چشمگیری تغییر دهند؟ آیا به صرف داشتن اطلاعات زیاد میتوان جهان را تغییر داد؟ آیا صرف متفکر بودن میتوان زندگی بشر را دگرگون کرد؟
□لازم است به این نکته توجه کنیم که تفکر نقادانه صرفاً جمعآوری اطلاعات نیست و کسی که حافظهای قوی دارد و از دانش و اطلاعات فراوانی برخوردار است الزاماً متفکر نقاد نیست. متفکر نقاد کسی است که بتواند اطلاعات جمعآوریشده یا در دسترس را درست تحلیل و ارزیابی کند و به بهترین نتیجهٔ ممکن دست یابد.
●متفکران نقاد فراتر از جمعآوری دادهها و اطلاعات پیش میروند تا به بهترین نتیجهٔ ممکن دست یابند. متفکران نقاد مدام دانششان را ارتقا میدهند و البته چیزی فراتر از دانش در ذهنشان میپرورانند. آنها انعطافپذیرند و با نگاهی خاص به جهان و پدیدههای آن مینگرند. آنها صرفاً مخزن اطلاعات نیستند، بلکه میتوانند اطلاعات را درست، دقیق و علمی تحلیل و ارزیابی کنند و به خلاقیت دست یابند.
○متفکران نقاد ویژگیهای متعددی دارند. در اینجا به ۲۵ ویژگی این افراد اشاره میکنیم و بهاختصار آنها را شرح میدهیم.
۱. متفکران نقاد مشاهدهگران ماهریاند. مشاهدهٔ دقیق یعنی توانایی جمعآوری دادهها و اطلاعات از طریق حواس پنجگانه. مشاهدهٔ متفکر نقاد به تبیین دقیق و فهم عمیق از جهان میانجامد.
۲. متفکران نقاد کنجکاوند. کنجکاوی و پرسشگری جوهرهٔ متفکران نقاد است. کنجکاوی و علاقهمندبودن به افراد و جهان صفت بارز متفکران نقاد است. این حس کودکانه (کنجکاوی) دائماً با آنها همراه است. بهتدریج که ما بزرگتر میشویم حس کنجکاوی کودکانه در ما کاهش مییابد، اما متفکران نقاد این حس را تا آخر عمر حفظ میکنند. کنجکاوی سبب میشود دانش افراد عمیقتر و فهمشان از جهان دقیقتر بشود.
۳. متفکران نقاد عینیگرا هستند. ذهنگرایی یکی از آفتهای تفکر نقادانه است. ذهنگرایان معتقدند که عقاید همه به طور یکسان درست است، اما متفکران نقاد بر اساس شواهد و دادههای عینی قضاوت و سعی میکنند هيجاناتشان بر قضاوتشان تأثیر نگذارند. البته، برای این افراد غیرممکن است که به طور کامل عینیگرا باشند؛ زیرا ذهنیتشان با دیدگاهها، تجربهها و چشماندازها شکل گرفته است. آگاهی از خطاهای شناختی اولین گام در مسیر عینیگرا بودن است.
۴. متفکران نقاد حقیقتجو هستند. افراد حقیقتجو تمایل ندارند عقایدشان را به دیگران تحمیل کنند. حتی اگر نتیجهٔ استدلال و بحث و گفتوگو برخلاف عقایدشان باشد، آن را میپذیرند. آنها دیدگاههایشان را مجدداً تحلیل و ارزیابی و در صورت لزوم اصلاح میکنند. وقتی تأمل صادقانه نشان میدهد که تغییر ضروری است، متفکران نقاد دیدگاههایشان را تغییر میدهند.
۵. متفکران نقاد گشودهذهناند. متفکران نقاد دیدگاههای گوناگون را درک میکنند و دربارهٔ تعصبات احتمالیشان واقعبیناند. اولویت افراد گشودهذهن تشخیص این واقعیت است که به دیگران حق داشتن و حفظ دیدگاههای خودشان را میدهند. این افراد «پذیرای» نظرات دیگرانند، بدون اینکه آن نظرات را بدون دلیل «بپذیرند».
۶. متفکران نقاد تحلیلگرند. تحلیل یکی از کلیدیترین مهارتها در یادگیری تفکر نقادانه است. تحلیل یعنی تعمق درباره اطلاعات ازطریق تفکیک اجزای سازنده آن به منظور ارزیابی و پی بردن به ماهیت آن اجزا. فرد تحلیلگر اجزای تفکر را باهم یا به طور مجزا ازطریق معیارهای فکری ارزیابی و درنهایت نتیجهگیری میکند. تحلیل با مشاهده و پرسشگری آغاز میشود. درواقع، پرسشگری ابزار تحلیل است.
۷. متفکران نقاد از سوگیریهایشان آگاهند. تعصب و جانبداری سم تفکر نقادانه است. متفکران نقاد تفکرشان را به چالش میکشند تا شواهدی که باورها و تمایلاتشان را شکل میدهند بیابند و معین کنند آیا این شواهد معتبرند یا نه.
۸. متفکران نقاد اطلاعات مرتبط را تشخیص میدهند. یکی از سختترین بخش تفکر نقادانه تشخیص مرتبطترین و مهمترین اطلاعات درباره موضوع موردبحث برای بررسی آنهاست. ممکن است اطلاعات باارزش اما کماهمیت باشند. ربطداری یکی از معیارهای مهم برای ارزیابی تفکر خودمان و تفکر دیگران است.
۹. متفکران نقاد منطقی استنباط میکنند. استنباط یعنی توانایی نتیجهگیری از دادهها و کشف بروندادها یا نتایج بالقوه. برای مثال، اگر شما بفهمید که کودکتان بیحال است، استنباط میکنید او «بیمار» است. اگر پی بردید فردی ۱۲۰ کیلو وزن دارد، استنباط میکنید که او بیشازحد چاق است. متفکران نقاد بهترین نتیجه بالقوه را از اطلاعات میگیرند و منطقیترین تفسیر را ارائه میدهند.
🔰🔰ترس ها
عمیق ترین ترس ما این نیست که با کفایت نیستیم.
عمیق ترین ترس ما این است که قدرت بی نهایتی داریم.(وحشت از شکوفایی خود )
این نور ماست و نه تاریکی ما که بیشترین هراس را در وجود ما می اندازد.
🔶ما از خودمان می پرسیم، من که هستم که بخواهم انسان فوق العاده ای باشم؟،
که بخواهم زیبا، با استعداد یا شگفت اور باشم؟
اما در واقع باید پرسید که چرا نباشید؟
شما فرزند خدا هستید.
این که خودتان را وقف امور ناچیز کنید خدمتی به جهان نکرده اید.
🔶(بزرگترین خدمت به جهان بیرونی ؛
خدمت کردن به جهان درون وکودک قشنگ درونتون هست)
🔷هیچ نکته جالبی در مورد تقلیل و تنزل دادن خودتان وجود ندارد تا دیگران در اطراف شما دچار حس نا امنی نشوند.
همه ما قرار است بدرخشیم، دقیقا مانند بچه ها
ما زاده شده ایم تا تجلی شکوه خداوند
باشیم که در وجود همه ما قرار دارد.
این فقط در وجود بعضی از ما نیست بلکه همه ما از ان برخورداریم.
و وقتی به نور درون خودمان اجازه درخشش دهیم، به صورت ناخودآگاه به سایر افراد نیز همین اجازه را خواهیم داد.
وقتی از ترس خودمان رهایی یابیم، حضور ما خود بخود باعث رهایی دیگران می شود.
https://t.me/ehsasekhooob
🔰🔰 عوامل موثر در بروز خشم و پرخاشگری
🔴نگرش فرد به محرکهای بیرونی در بروز خشم نابهجا نقش اساسی دارد. افکار، باورها و قواعدی که از کودکی با فرد همراه بوده است، به هنگام رویایی با برانگیزانندههای بیرونی به ایجاد تناقض در فرد منجر میشود و او را عصبانی میکند.
🔴بحرانهای خانوادگی، فشارهای اقتصادی، مسائل اجتماعی، استرسهای شخصی سطح برانگیختگی فرد را بالاتر میبرد و زمینهساز پرخاشگری در جامعه میشود.
🔴داشتن سوظن و احساس بدبینی، اعتیاد به برخی مواد مخدر، ابتلا به بیماریهای مزمن، داشتن وسواس شدید، کمبود اعتماد به نفس، افسردگی، دردهای مزمن، ناتوانی در ابراز خشم به شیوه صحیح و نداشتن مهارت حل مسئله از دیگر عوامل پرخاشگری و عصبانیت است که هر یک باید درمان شود تا فرد قادر باشد خشم خود را کنترل کند.
🔴بروز خشم بخصوص به صورت غیر کلامی در آقایان به علت وجود هورمونهای تستسترون بیشتر، بارزتر است. شاید مسائل فرهنگی در این جا نقش پررنگی داشته باشد زیرا جامعه به مرد عصبانی همیشه حق میدهد اما خانمی را که از کوره در رفته نمیپسندد. در خانمها ابراز خشم اغلب به صورت غیرمستقیم است مثلا غیبت کردن یک روش غیرمستقیم ابراز خشم است.
https://t.me/+4zX5QEtbKds1NDE0
بسیاری از پدرها و مادرها نگران این هستند که چرا فرزندان ما نمی توانند از حق خوددفاع کنند.
یعنی وقتی در جمعی قرار می گیرند و دیگر کودکان وسایل آن ها را بر می دارند، نمی توانند از خودشان دفاع کنند.
و یا اگر هم می خواهند از حقشان دفاع کنند، با بچه ها درگیر می شوند.
و یا در جمع یک گوشه می نشینند و خجالتی هستند.
و این نگرانی دائم همراه این پدر و مادر هست.
اما قبل از این که بخواهم راه حل را بیان کنم، باید دو نکته را به شما عرض کنم.
۱-رفتارهای کودکان در سال های متفاوت، تغییر خواهد کرد.
یعنی این گونه نیست که کودکی، اگر در حال حاضر بسیار بازیگوش است، پنج سال و یا ده سال بعد هم همین گونه باشد.
بسیار شاگردانی داشته ام که رفتاری را داشته اند، ولی بعد از گذشت چند سال به طور کلی رفتارشان عوض شده بود.
پس این رفتارها در گذر زمان، بسیار تغییر خواهند کرد.
۲- بسیاری از پدرها و مادرها هنگامی که ایرادی را در کودکشان می بینند، حالت ناامیدی به خودشان می گیرند و دائم رفتار فرزندشان را می بینند و حرص می خورند.
اگر قرار است رفتار فرزندمان خوب بشود، باید بلند شویم و دست به کار شویم و به او کمک کنیم که رفتار بهتر را انتخاب کند.
اما در مورد راه حل، برای بهتر شدن رفتار کودکانی که نمی توانند از حق خود دفاع کنند.
۱- ما از حقشان دفاع نکنیم.
بسیاری از پدرها و مادرها اصلا به فرزندشان اجازه نمی دهند که از حقش دفاع کند.
یعنی هر موقع فرزندشان به مشکلی خورده و یا دیگر کودکان داشته اند، حق فرزندشان را می خوردند، پدر و مادر وارد عمل می شوند و حق فرزندشان را می گیرند.
با این روش اصلا به فرزندمان اجازه نمی دهیم که یاد بگیرد که چگونه باید از حقش دفاع کند.
یعنی اگر فرزند ما در کنار هم سن های خود(توجه کنید هم سن های خود) در حال بازی است و سر موضوعی، سر وسیله ای با هم سن هایش به اختلاف خورد، اجازه دهید خودشان مشکلشان را حل کنند. (البته اگر کار به رفتارهای خطرناک کشیده نشده است).
۲-در منزل به او حق بدهیم.
یعنی میهمان به منزل ما آمده و فرزند میهمان می خواهد اسباب بازی فرزند ما را بردارد. و فرزند ما اجازه نمی دهد.
و ما در حالی که لب هایمان را در برابر فرزندمان گاز می گیریم به سمتش رفته و می گوییم: این چه کاریه می کنی؟ مگه نمی بینی میهمانه؟ آبروم رو بیشتر از این نبر.
یعنی خودمان داریم به او می گوییم که از حق خودش دفاع نکنه.
۳- او را به اجتماع های مختلف ببرید.
بعضی از پدرها و مادرها کودک را بیست و چهار ساعته کنار خود نگه داشته اند و اجازه نمی دهند برای لحظاتی از آن ها جدا شده و با بچه های دیگر هم بازی شود.
فرزندتان را به پارک ببرید و اجازه بدهید که برود بین بچه ها و با آن ها بازی کنه و دوست پیدا کنه.
حتما گاهی هم دعوایش می شه.
اجازه بدهید که خودش مشکلش را حل کنه.
او را به هیات و مسجد ببرید و اجازه بدهید که در کنار هم سن و سال های خودش باشد.
۴- او را تشویق کنید.
اگر زمانی فرزندتان توانست (هر چند کوچک) به درستی از حقش دفاع کند، او را تشویق کنید.
نکته ی مهم در تشویق این است که باید دقیق بگوییم که به چه دلیلی تشویق شده است.
این که بگوییم آفرین فایده ای ندارد.
بلکه باید دقیق بگوییم که من به خاطر این رفتارت (دقیق بگوییم که چه رفتاری) خیلی خوشحال شدم.
۵-از نمایش و داستان کمک بگیرید.
داستانی را بنویسید (یا بر روی کاغذ و یا در ذهنتان) و در این داستان فرزند شما نقش اصلی را داشته باشد.
و در این داستان فرزند شما بتواند به زیبایی از حق خودش دفاع کند.
و یا همین داستان را به صورت نمایش بازی کنید.
۶- مهارت های کودکتان را بالا ببرید.
وقتی یک شخص چه کوچک و چه بزرگ در کاری مهارت داشته باشد، اعتماد به نفس پیدا می کند.
شما ببینید در ورزش هم آن بازیکنی که بهتر بازی می کند،
راحت تر با دیگران صحبت می کند و حتی نقش های آن ها را بهشان گوشزد می کند.
به فرزندتان کمک کنید که در ورزش و یا هنر و یا یک رشته ی خاص، مهارت پیدا کند، تا اعتماد به نفسش بالا برود، و کسی که اعتماد به نفس بالایی داشته باشد، بهتر می تواند از حق خودش دفاع کند.
https://t.me/+4zX5QEtbKds1NDE0
📌 چرا وارد هر رابطه ای میشم بعد یه مدت به جدایی و خیانت میرسه ؟
➖کنترل کردن افراطی ، اینکه هی ازش میپرسی کجا میری ؟ دوستت کیه ؟ چه ساعتی خونه هستی ؟ با کی صحبت میکنی ؟ چرا مشغولی !؟
➖حریم خصوصیشو تحمل نمیکنی و بهش احترام نمیداری ، این که طرف مقابل رو دائم در فشار بذاریم که اتفاقات و رویداد های خصوصیاش رو با ما به اشتراک بذاره در حالی که با اون راحت نیست باعث از بین رفتن رابطه میشه.
➖نداشتن مرز روانی ، شما ازش انتظار دارین تمام مسائلشو با شما در میون بذاره حتی روابط گذشتش و در واقع هیچ چیز نگفته ای نباید باقی بمونه!
➖ داشتن استاندارد های غیر ممکن بسیار بالا ، اینکه انتظار داری پارتنر شما بی نقص باشه و همون طوری که شما انتظار دارین رفتار کنه و اشتباهی نکنه ، بدونیم همه ی ما اشتباه میکنیم و همین اشتباهاته که باعث یادگیری ما میشوند
https://t.me/+4zX5QEtbKds1NDE0
وقتی اغلب انسان ها در انتهای زندگی خود به گذشته مینگرند، در مییابند که؛ در سراسر عمر عاریتی و گذرا زیسته اند.آن ها متعجب خواهند شد وقتیکه بفهمند همان چیزی که اجازه دادند بدون لذت و قدردانی سپری گردد، همان زندگی شان بوده است. بنابراین؛ بشر با حیله امیدوار بودن فریب خورده و در آغوش مرگ میرقصد. درمان شوپنهاور اروین یالوم https://t.me/+4zX5QEtbKds1NDE0
شیرجههای نرفته،گاهی کوفتگیهای عجیبی به جای میگذارد …
این جمله طلایی «آلبر کامو» در کتاب «سقوط» شاید مینیمالترین تلنگر درباره کارهایی است که از ترس نمیکنیم، در حالی که میدانیم فقط یک بار زندگی میکنیم.
شیرجههای نرفته،گاهی کوفتگیهای عجیبی به جای میگذارد …
این جمله طلایی «آلبر کامو» در کتاب «سقوط» شاید مینیمالترین تلنگر درباره کارهایی است که از ترس نمیکنیم، در حالی که میدانیم فقط یک بار زندگی میکنیم.
▫️همانطور که؛ نوزاد بدون دخالت متقابل مادر از نظر هیجانی شکوفا نخواهد شد، بیمار نیز برای پیشرفت و بلوغ خود به دخالت متقابل تحلیلگر نیاز دارد.
تحلیلگری که در سکوت فقط گاهی تعبیر میدهد، نمیتواند ارتباط درمانی موثری برقرار کند. در دسترس بودن هیجانی تحلیلگر کمتر از تحلیل بیمار نیست. او نمیتواند کار تحلیلی اش را با امید به موفقیت دنبال کند اگر چهره ای بیطرف بماند که فقط بینشها را جمع آوری کرده و تعبیر میدهد. او نمی تواند صرفا مشاهده و مفهوم سازی کند و تعبیر بدهد. گرچه این فعالیت ها هم مهم هستند.
