روانشناسی-احساس خوب
Відкрити в Telegram
ادمین ن.اوحدی روانشناس بالینی سکس تراپ زوجدرمانکر دارای پروانه از سازمان نظام روانشناسی Admin: @OHADIpsychologist
Показати більше619
Підписники
-1824 години
+2027 днів
+19030 днів
Архів дописів
پژوهشگران: نوجوانانی که سیگار میکشند، ماده خاکستری کمتری در مغز خود دارند
گروهی از محققان با بررسی اسکنهای مغز بیش از ٨٠٠ نفر متوجه شدند افرادی که از سنین نوجوانی شروع به کشیدن سیگار میکنند، در دو بخش مهم از مغز خود با کاهش ماده خاکستری روبهرو میشوند.
محققان اطلاعات افرادی را که از ١۴ سالگی شروع به سیگارکشیدن کرده بودند، با افراد غیرسیگاری مقایسه کردند. سپس همین مقایسه زمانی که ١۴ سالهها به سنین ١٩ و ٢٣ سالگی رسیدند، تکرار شد.
در پایان مشخص شد کسانی که از ١۴ سالگی شروع به کشیدن سیگار کرده بودند، نسبت به غیرسیگاریها ماده خاکستری کمتری در «قشر شکمی داخلی پیشپیشانی» سمت چپ مغز خود داشتند، این قسمت از مغز مسئول تنظیم احساسات، تصمیمگیری و کنترل خود است.
اسکنهایی که ۵ سال بعدتر تهیه شد، نشان داد که بخش مشابهی در مغز البته در سمت مقابل (یعنی در سمت راست) نیز در افراد سیگاری نسبت به غیرسیگاریها با کاهش ماده خاکستری روبهرو شده است. این بخش از مغز مرتبط با احساس لذت است.
https://t.me/ehsasekhooob
هممون حداقل به يك دوست نياز داريم
كه چيزهايي كه به زبون نمياريم رو درك كنه
سلام ادینه خوش🌷
هفت فایده کمتر صحبت کردن:
1. شما اسرارتان را فاش نمیکنید.
2. حرفهای احمقانه و بیمعنی نخواهید گفت.
3. وقتی صحبت میکنید مردم بهتر به حرفهایتان گوش میکنند.
4. برای مردم سخت است که از زندگی خصوصی و دنیای درونتان سر در بیاورند.
5. مردم شما را بالغتر، جذابتر و عاقلتر به میدانند.
6. مردم برای شما و مرزهایتان بیشتر احترام میگذارند.
7. حرفی نمیگویید که در آن توهین و بیاحترامی به دیگران باشد.
https://t.me/ehsasekhooob
✍️ مصطفی ملکیان
🖊میزان مرگ هراسی در زندگی انسانها
💎 از دهه 1960 تا ده سال پیش، پنج واقعیت در روانشناسی مسلم شده و یک واقعیت ششم هم در حال پیوستن به این فهرست است.
1️⃣اولین واقعیت این است که گفت وگو درباره مرگ ارتباط و پیوستگی معناداری با کاهش ترس از مرگ دارد. مطابقِ این نسبت معکوس، هرچه درباره مرگ بیشتر سخن گفته شود، ترس آدمیان از مرگ کمتر می شود و هرچه کمتر درباره مرگ سخن گفته شود ترس از مرگ افزایش پیدا میکند.
2️⃣دومین واقعیت این است که زنان بیشتر از مردان از مرگ میترسند. در این باب تبیینهای فراوانی وجود دارد اما تاکنون فقط یک تبیین اقبال بیشتری پیدا کرده و آن این است که زنان با ساحت دوم وجود خود –ساحت احساسات و هیجانات و عواطف- بسیار صادقانهتر مواجه میشوند. در واقع مردان گویا روی این ساحت خاک میپاشند و طبعا به همین دلیل روی احساس ترس از مرگ آنها هم خاک پاشیده میشود.
3️⃣سومین واقعیت این است که بر خلاف تصوری که در فهم عرفی وجود داشت، با افزایش سن ترس از مرگ کاهش مییابد. در فهم عرفی همیشه تلقی این بود که انسانها هرچه به مرگ نزدیکتر میشوند مرگهراستر میشونداما اکنون گفته میشود که آدمی هرچه به مرگ نزدیکتر می شود کمتر از مرگ میهراسد.
4️⃣چهارمین واقعیت این است که هرچه کشاکش روانی انسانها در جهات دیگر زیاد میشود، ترس آنها از مرگ هم افزایش پیدا میکند. بنابراین جوامع هر چقدر بخواهند ترس از مرگ را در شهروندانشان کاهش دهند باید کشمکشهای روانی دیگر را از شهروندان خود بگیرند. به تعبیر دیگر اگر از فقر بترسیم، ترس از فقر، ترس از مرگ را هم افزایش میدهد. اگر از خیانت شریک زندگیتان بترسید از مرگ هم میترسید.
فروید میگفت ترس از مرگ، صورت مبدل ترس دیگری است. حالا اینها به جای این اعتقاد فروید، میگویند ترسهای دیگر هرچه افزایش پیدا کند، ترس از مرگ هم بیش تر میشود.
5️⃣پنجمین واقعیت این است که اکثر آنهایی که ترس از مرگ دارند، در واقع از احتضار ترس دارند و از روزهای آخر زندگی میترسند، نه از خودِ مرگ. بسیاری از افراد وقتی وارد کلینیک روانشناسی میشوند میگویند که از مرگ میترسند، اما بعد از مدتی عمدتاً مشخص میشود که ترس آنها نه از خودِ مرگ بلکه از دوران احتضار است. پس سخن فروید از این جهت درست است که میگفت آدمها تصوری از مرگ ندارند که از مرگ بترسند و در واقع از واقعیتهای روزهای پیش از مرگ میترسند. این نکته تایید میکند که تعابیر زبانی ای که دلالت بر مرگ میکند بیمعنی هستند.
6️⃣ششمین واقعیتی هم به این واقعیتهای مسلم روانشناختی ملحق شده اما هنوز همه محققان درباره آن اجماع ندارند و اولین بار الیزابت کوبلر راس، روانشناس مرگ آن را ادعا کرد.
کوبلر راس چهل سال از تحقیقات روانشناسیاش را به مرگ اختصاص داد و سه اثر کلاسیک درباره مرگ نوشت. از این سه اثر یکی هم به نام درباره مرگ و مردن به فارسی ترجمه شده است. مدعای اصلی او این بود که آدمها وقتی از مرگ قریبالوقوع خود باخبر میشوند پنج مرحله را پشت سر میگذارند.
📍مرحله اول، مرحله انکار است و انسان تا مدتی در مرحله انکار باقی میماند. مثلا میگویم که پزشک من درست تشخیص نداده است و تلاش میکنم بگویم که پزشکم اشتباه میکند که میگوید من سه ماه بیشتر زنده نمیمانم.
📍 مرحله دوم، مرحله خشم است. در این مرحله شخص دائماً میپرسد چرا من؟ و پای سرنوشت و ظلم دیگران را پیش میکشد.
📍 مرحله سوم، مرحله چانهزنی است و شخص با خودش و خدا عهد و پیمانهایی میبندد. این که ظلمهایی را انجام داده و اگر نمیرد این ظلمها را جبران میکند.
📍 مرحله چهارم ناامیدی است و شخص درگیر افسردگی درونی میشود. در خود فرو میرود و هیچ علائمی که مبنی بر ابراز وجود باشد از خود نشان نمیدهد. کاملا تسلیم میشود.
📍مرحله پنجم، مرحله رضایت است و شخص، آهسته آهسته از این که مرگش نزدیک میشود احساس لذت میکند. در این مرحله رفتار آدمی و حتی چهرهاش هم عوض میشود.
💎کوبلر راس شک نداشت که همه انسانها این پنج مرحله را پشت سر میگذارند و حرف او این بود که باید جدیت بیشتری بکنیم تا آدمها زودتر به مرحله پنجم، مرحله رضایت، برسند. در شرایطی که نمیتوانیم خدمت آبژکتیو به فرد بکنیم –چون مثلا سرطان او در حال پیشروی است- این تنها خدمت سابژکتیوی است که پزشک یا روانپزشک میتواند به فرد بکند.
بنابراین بهترین خدمتی که میتوان به آدمیان کرد این است که زودتر به مرحله پنجم برسند. تحقیقات کوبلر راس همچنین نشان میدهد که سرعت انسانها در گذر از مراحل پنجگانه به یک اندازه نیست. البته این واقعیت هم تا حدی درست است که برخی افراد وقتی به این «مرحله رضایت» میرسند، بیماری مهلک در آنها شروع به عقبگرد میکند، یعنی چون زودتر به مرحله رضایت رسیده اند به لحاظ آبژکتیو به آنها کمک شده و بیماری آنها عقب کرده است.
https://t.me/ehsasekhooob
کودکان اغلب احساس میکنند که مقررات و قوانین و انتظارات، جهان آنان را در چنگال خود گرفته است، گرچه ما پدران و مادران، مطمئنا طور دیگری تصور میکنیم. با وجود این، باید خودمان را آماده کنیم تا توازن میان انتظارات و آزادیها را ارزیابی کنیم.
تصورسازی ذهنی هَندی را کمی بیشتر بسط میدهیم؛ اگر حلقه وسط شیرینی دونات خیلی بزرگ شود، نهتنها فضای آزاد کودک را بیشتر اشغال میکند، بلکه همچنین کودک را در مسیر خُرد کردن تکههای خمیر سر راه خود به سوی آزادی، خسته و فرسوده میکند.
کنترل خیلی شدید از مرکز، توان و ابتکار عمل را ضعیف میسازد. از سویی، کوچکتر بودن هسته وظایف و نیازمندیها، میتواند نوعی قدرت انگیزش بهوجود آورد. داشتن حس سازماندهی و مدیریت، این حس که وظایف به خوبی انجام شدهاند، میتواند به کودکان امنیت شخصی بدهد، و تجربه عملی و خودشناسی کافی، به آنان یاری میدهد تا مصمم، قاطع، سازنده و پرتحرک، به کندوکاو در توانمندی خود بپردازند.
الیزابت هارتلی بروئر
از کتاب ایجاد انگیزه در کودکان
ترجمه احمد ناهیدی
https://t.me/ehsasekhooob
Repost from نسترن براهيمي
اگه با مشکلاتی مثل غم افسردگی اضطراب یا نا امیدی دست و پنجه نرم میکنی، این کتاب برای توئه
📕 رهایی از زندان ذهن
✍🏻 #ماتی_مک_می
لطفا آدم امنی باشید!
برای عشق،
برای رفاقت،
برای زندگی آدما،
به آدما احساس امنیت بدين؛
مراقب تصوری که ازتون دارن باشید؛ مراقب اعتبارتون تو قلب و ذهن آدما باشید.
بذر بدبینی رو تو دل آدما نكارید،
خوب باشید؛
خوب بودن و موندن سخته،
قلب آدما مهم ترین داراییه که دارن پس مراقب قلب آدما باشید.
کاری نکنید که آرامش روح کسی تو این دنیا توسط شما سلب بشه.
شما میون این همه تاریکی نور زندگی آدما باشید
حال دلتون همیشه خوب 🌱♥️
تکنیک های برای جلب همکاری و حرف شنوی کودکان
⚜همه ما فکر میکنیم کودکان نمیتوانند به خوبی در کارهای منزل با ما همکاری کنند. اما دادن حتی کوچکترین وظیفه و مسئولیت باعث بهوجود آمدن عادات خوب کاری در وی، در آینده خواهد شد. به علاوه دادن یک فعالیت ساده در منزل، این حس را به کودکتان میدهد که او هم جزئی از خانواده است و شرکتش در این امور مهم و ارزشمند است.
✅وظایفی به کودک دهید که مناسب سن اوست. کارهای سادهای را انتخاب کنید، چون کودک هنوز توانایی شناختی کافی برای انجام دادن وظایف بزرگ را کسب نکرده است. برای مثال تمیز کردن اتاق خودش یا کمک به جمع کردن اسباب بازیهای خود یا جمع کردن لباسها. گاهی اوقات اجازه دهید کودک دستیار شما باشد چون کودکان از این که مثل پدر یا
مادر خود باشند لذت میبرند.
✅دستورالعملهای کاری را به او بگویید: یعنی نحوه انجام دادن کاری را که به او واگذار میکنید، توضیح دهید و به عبارتی کودک را توجیه کنید.
✅طوری مراقب کارش باشید که متوجه حضور شما نباشد و هرگز تلاشهای او را کوچک نشمارید.
به جای گفتن «نه، این درست نیست» از جمله «بهتر است یا من دوست دارم» استفاده کنید.
✅وقتی خودتان کاری میکنید، کودک را صدا بزنید تا در کنار شما باشد. او این کار را یاد خواهد گرفت. و این بزرگترین محرک برای فرزندتان است تا به انجام دادن کارهای عادی و روزمره بپردازد.
✅او را در کارها تنها نگذارید و اجازه دهید کودک، حمایت شما در کارها را احساس کند البته نه به صورت دخالت مستقیم.
همیشه انتظار همکاری نداشته باشید. هیچ بچهای، هر وقت که پدر و مادر بخواهند، با رضایت کامل مشغول به انجام دادن کار نمیشود مخصوصاً بچههای 2 تا 3 ساله.
علاوه بر این به یاد داشته باشید که در این سنین و یا بالاتر، وظایف به صورت کامل بوسیله بچهها اجرا نخواهد شد. لازم نیست همه وظایف را یکباره به کودک یاد دهید. زمان را در نظر بگیرید.
✅او را در کارها تنها نگذارید و اجازه دهید کودک، حمایت شما در کارها را احساس کند البته نه به صورت دخالت مستقیم.
https://t.me/ehsasekhooob
!*اعتیاد به رنج*
■چند وقت پیش یک سفر کاری داشتم. من همیشه عادت دارم زود وارد ایستگاه قطار میشم تا بتوانم سریعتر وارد قطار بشم و برم تخت های بالا جا بگیرم. برعکس اون روز دیرتر وارد ایستگاه شدم و وقتی رفتم داخل کوپه، دو تا خانم جوان تخت های بالا جا گرفته بودن.
□قسمت پایین یه خانم با پسر حدوداً ۹ ساله و یک خانم میانسال نشسته بودن. منم بناچار همون پایین نشستم و از همون ابتدا مشغول کتاب خواندن شدم.
●بعد از گذشت یکی دو ساعت
متوجه شدم خانمی که پسر بچه همراهش بود داره گریه میکنه و خانم میان سال روبروش باهاش صحبت میکنه. ناخودآگاه به سخنان این دو بانو گوش کردم.
○گویا مادر شوهر و خواهر شوهر این بانو در کوپه بغلی بودند و او فرزندش را به کوپه بغل فرستاده و به او گفته بود برو ببین در مورد من چی میگن. پسر بچه برگشته بود و هر چه را که شنیده بود از سبر تا پیاز برای مادرش تعریف کرده بود.... ظاهرا حرفهای خوشایندی نزده بودند!
■خانم میانسال که زنی با کمالات بود به این مادر گفت: تا زمانی که *اعتیاد به رنج کشیدنت* را ترک نکنی، اوضاع همین است. برایم جالب بود. مگر ما انسانها معتاد به رنج کشیدن هم میشویم؟!
□من آموختن را دوست دارم. به نظرم جامعه بزرگترین دانشگاهی است که هر انسانی بدون پرداخت شهریه میتواند در کلاسهای آن شرکت کند و انتخاب کند چه بخواند. اون روز من هم در کوپه در یک کارگاه عملی شرکت کرده بودم ...
مادری معتاد به رنج و استادی که آماده بود تا راهنمایی کند. من هم سر تا پا شوقِ آموختن.
●استاد(خانم میانسال) رو به خانم گریان کرد و گفت: از کی معتاد شدی؟!
▪︎خانم گریان گفت: من اصلاً معتاد نیستم! به خدا من هیچی مصرف نمیکنم.
▪︎استاد گفت: چرا! تو رنج کشیدن عادت روزانه ات شده. مگر تو امروز مسافر نیستی؟
▪︎گریان خانم گفت: چرا، داریم میریم سفر.
▪︎استاد گفت: تو امروز بخاطر دغدغه ات برای سفر، رنج مصرف نکرده بودی. اما تا در کوپه نشستی، فرزندت را فرستادی تا از کوپه کناری برایت مواد تهیه کند و او هم سخنان زهرآگین را برایت آورد و تو هم مصرف کردی و اکنون هم مشغول رنج کشیدن و گریه کردن هستی!
○دیدگاه این استاد برایم بسیار جالب بود. خانم گریان هم که گویی مثل من با دیدگاه جدیدی روبرو شده بود گریه اش متوقف شد و گفت: ولی اونا خیلی بد هستن، چرا باید پشت سرم حرف بزنند؟!
■استاد گفت: شغل مواد فروش، فروش مواده. تو چرا مواد آنها را میخری؟ تا زمانی که تو بهایی نپردازی هیچکس به زور به تو هیچ موادی نمیدهد و ادامه داد: در این دنیا همه فروشنده هستند؛ تو مشخص کن خریدار چه چیزی هستی: خریدار آرامشی، خریدار شادی هستی یا خریدار رنج و اندوه!
□من هرگز به دنیا اینگونه نگاه نکرده بودم. برایم زیباترین تعبیری بود که تاکنون شنیده بودم. استاد ادامه داد: اگر در طول روز از خودت بپرسی که امروز میخوام چه چیزی را بخرم که برای زندگی ام مفید باشد
بابت اجناس بنجل پولی نمیپردازی!
●بحث آنروز دیدگاه جدیدی را در من بوجود آورد. واقعا امروز شما خریدار چه چیزی هستید: تنبلی و بطالت، رنج و اندوه، شادی آرامش
و یا یک هدف و رضایت!؟ یادتان باشد ما انسانها دارای حق انتخاب هستیم، پس بر ماست که از آن به درستی بهره بگیریم.
___
*بازنشر پیام = گسترش دانایی*
___
وقتي انتظار داري بخاطر خودت دوستت داشته باشند
بايد خودي براي ارائه داشته باشي
خودي تفرد يافته و استقلال يافته با اعتقادات ، اصول، توانايي ها و مهارت هاي مشخص
خودي با ويژگي هاي انساني و مهربان
هنگامي كه به وجود خود اهميت نداده اي و جايگاهي در زندگي نيافته اي، گفتن اينكه كسي مرا به خاطر خودم دوست داشته باشد گزافه گويي بيش نيست
خود انسان مجموعه اي است كه در زندگي داريم و كسب كرده ايم
افراد جذب انسان هاي شايسته و مهربان مي شوند.
☘️
Repost from کانال خانه تاب آوری ایران
زهرا رزاقی مترجم و نویسنده خانه تاب آوری در ادامه این یادداشت آورده است مارک وایکینگ، عضو هیئت رییسه دپارتمان شادمانی دانشگاه کپنهاگن در مورد سه دلیلی که زیربنای این تاب اوری است میگوید: یک فرهنگ قوی جدا کردن مفهوم سعادت و ثروت از یکدیگر در دانمارک وجود دارد.
مردم دانمارک به توسعه دادن فعالیت های معنی دار خارج از خانه در کنار یکدیگر تمایل دارند،برای مثال:او به ماهیگیری با دوستانش میرود و بعد از ان ماهی هایی که گرفته اند را با یکدیگر کباب میکنند یا او بعد از شنا در بندر لیموناد یا چایی و قهوه به دوستانش تعارف میکند.
او پیشنهاد کرده با تعیین یک زمان جداگانه به صورت ماهیانه مخصوص فعالیت های معنی دار،شما میتوانیددرگیر کارهایی شوید که هیچ هزینه ای برای شما ندارد مانند این که با اعضای خانواده و دوستانتان به پیادهروی بروید.
علت بعدی این موضوع درک مردم دانمارک از ارامش و راحتی است که اقای وایکینگ ان را « هنر لذت بردن از خوشحالی های ساده د زندگی »نامیده است.
👇👇👇
... ادامه مطلب
💫 *"اگر نوازش نشوی، مخت می ُپکد".* 💫
بدتر از گرسنگی یا تشنگی، بدتر از بیکار شدن، بدتر از بدبختی یا شکست در عشق و نومیدی، بهمراتب بدتر از هریک از اینها یا تمام اینها این احساس است که هیچکس، مطلقاً هیچکس به ما اهمیتی نمیدهد.
📚 چون رودخانه روان
✍🏻 "پائولوکوئیلو"
پائولوکوئیلو در این مقال نیاز به مهمبودن و دیدهشدن را مطرح میکند،
"اریک برن" نظریه پرداز و مبدع تحلیل رفتار متقابل این نیاز را "نوازش" نامیده و آن را شامل هر حرکتی میداند که حضور دیگری را تایید میکند.
جملهی معروف: "نخاع بینوازش خشک میشود" و هشدار "اگر نوازش نشوی، مخت می ُپکد". از ایشان است.
وی نوازشها را طیفی از تماسهای بدنی، تحسین، و تمجید یا بجا آوردنهای خوشایند و ناخوشایندی (دردناکی) چون لبخند و تکاندادن سر و گوشدادن، گرفتن دستها (( کرکهای گرم)) و یا ابراز رفتارهایی چون تحقیر و توهین و نیش و کنایه و زخمزبان و اخم ، تا مشاجره و کتک (( خارهای سرد)) و هر بازخورد و توجه کلامی و غیرکلامی مثبت و منفی میداند که در طرف مقابل احساس بودن و مهم بودن را تقویت میکنند.
🎞 *تبادل بی قید و شرط نوازش در کودکان
https://t.me/ehsasekhooob
