uk
Feedback
آموزش مهارتهای زندگی مبتنی بر شناخت مغز

آموزش مهارتهای زندگی مبتنی بر شناخت مغز

Відкрити в Telegram

در این کانال با استفاده از دستاوردهای علمی و فنی حوزه فناوریهای همگرا، خصوصا علوم شناختی، سعی می کنیم در راستای آموزش مهارتهای زندگی گام برداریم.

Показати більше
672
Підписники
Немає даних24 години
-17 днів
-830 день
Архів дописів
اسپند دود کن! گاهی اوقات آدم کاری را آنقدر خوب انجام می‌دهد که چشم می‌خورد. امروز خیلی خوش‌تیپ شدید؟ نگران نباشید طوری چشم می‌خورید که فردا نتوانید توی آینه به خودتان نگاه کنید. اول صبح فروش خوبی داشتید؟ صبر کنید چون بقیۀ روز حتی یک مشتری هم نمیاد. توی جمع از همسرتان کادوی حسابی گرفتید؟ تبریک می‌گم، فردا چنان دعوایی بین‌تان می‌شود که آن سرش ناپیداست. سفر خوبی داشتید و خیلی خوش به حالتان شده؟ راه برگشت طوری می‌شود که به خانه نرسیده از دماغ‌تان بیاید. همه اینها بخاطر این است که زیادی «توی چشم» بودید. تصمیم می‌گیرید که از این بعد چراغ خاموش حرکت کنید و موفقیت‌ها را از «چشم زخم» حسودها دور نگه دارید. بعد از مدت‌ها، سرمایه‌گذاری که کردید به ثمر می‌نشیند و سود خوبی می‌کنید. صدایش را در نمی‌آورید تا چشم نخورید. اما چند روز بعد با اتوموبیل تصادف می‌کنید و مجبورید تمام سود را هزینۀ تعمیر ماشین کنید. اینبار خودتان، خودتان را چشم زدید. باید «ماشاء الله» می‌گفتید و اسپند دود می‌کردید و اگر هم بودجه‌تان به قربانی نمی‌رسید، لااقل صدقه کنار می‌گذاشتید. دفعۀ بعد همۀ این کارها را می‌کنید، اما باز هم بد میاورید. از قرار بدبختی دست از سر شما بر نمی‌دارد؛ اینبار حتماً باید بروید پیش دعانویس. گمان می‌کنم که همۀ ما کم و بیش با تجربیاتی از این دست مواجه بوده‌ایم. مثال‌هایی که در بالا آمد مربوط به فرهنگ ایرانی بود، اما پدیدۀ «چشم زخم» نسبتاً جهانشمول است و می‌توان اشکال مختلف آن را در دیگر فرهنگ‌ها نیز یافت. به طور کلی «چشم زخم» را می‌توان پدیده‌ای معرفی کرد که در آن فرد پس از یک موفقیت چشمگیر یا یک روز کاری بی‌نقص یا حتی شنیدن تعریف و تمجید پرشور از دیگران، ناگهان با افت عملکرد یا «بَد بیاری» مواجه می‌شود. عامل این دگرگونی ناگهانی را نیز اغلب به حسادت یا «انرژی منفی» اطرافیان نسبت می‌دهند. تا بحال دانشمندان تلاش کرده‌اند از برخی توصیفات روانشناختی مثل «سوگیری تایید» یا «اثر نوسیبو» برای تبیین این پدیده استفاده کنند. با این حال به نظر من هیچ یک از این تبیین‌ها به کُنه این امر نمی‌پردازند که در بسیاری موارد ما واقعاً و به شکل عینی بعد از یک موفقیت فوق‌العاده اغلب کار را خراب می‌کنیم. این موضوع دیگر ویژگی روانشناختی ذهن یا برداشت شخصی ما از موقعیت نیست، بلکه چیزی است که در واقع اتفاق می‌افتد و می‌توان آن را به شکل ریاضی سنجید – و البته توضیح داد. آنچه ما تحت عنوان ماورایی «چشم زخم» می‌شناسیم، با یک سازوکار ریاضیِ گریزناپذیر تطابق دارد که آن را «بازگشت به میانگین» (Regression to the Mean) می‌نامیم. طبق این اصل آماری، در رویدادهای پیچیده که تحت تأثیر عوامل متعدد و مؤلفه‌های تصادفی قرار دارند، نتایج استثنایی و خارق‌العاده معمولاً در دفعات بعد به نتایج متعارف‌تر و نزدیک‌تر به میانگین میل می‌کنند. بنابراین، یک اتفاق چشمگیر حاصل هم‌زمانی چند عامل تصادفی مطلوب است که به صورت موقت و گذرا به وجود آمده. از آنجا که این وضع ماهیتی ناپایدار و زودگذر دارد، طبیعی است که عملکرد بعدی ما به سطح میانگین همیشگی باز می‌گردد. به عبارت دیگر، خوش‌تیپ شدن، فروش خوب داشتن، کادوی حسابی گرفتن، سفر را خوش گذراندن و سود چشمگیری از سرمایه‌گذاری به دست آوردن، همگی استثناهایی هستند در روال معمول زندگی، یا به قول تالستوی «دانه‌هایی طلا در میان مشتی شن». این پدیدۀ آماری زمانی جالب‌تر می‌شود که بُعد روان‌شناختیِ تفاوت میان «موفقیت واقعی» و «ادراک ما از موفقیت» را نیز وارد بحث کنیم. گاهی فرد در واقع عملکردی کاملاً معمولی و مطابق با سطح همیشگی خود دارد اما اطرافیان از روی محبت یا تعارف یا هیجان، چنان از عملکرد او تمجید می‌کنند که گویی به موفقیتی استثنایی دست یافته است. این بازخورد اغراق‌آمیز می‌تواند یک نقطۀ مرجع ذهنیِ غیرواقع‌بینانه ایجاد کند و سطح انتظارات فرد را به‌ طور موقت افزایش دهد. در نتیجه، هنگامی که فرد در روز بعد همان عملکرد معمول خود را تکرار می‌کند - عملکردی که در واقع تغییری نداشته - در مقایسه با این معیار جدید به ‌صورت یک افت چشمگیر یا حتی «سقوط» ادراک می‌شود. در چنین شرایطی، فرد ممکن است به‌جای آنکه این تغییر را حاصل بازگشت طبیعی یک عملکرد استثنایی به سطح معمول یا صرفاً نوسان طبیعی عملکرد بداند، آن را به «چشم‌ زخم» نسبت دهد. این خطای شناختی تا حدی از تمایل بنیادی ذهن انسان به یافتن الگو و نسبت دادن رویدادها به علل مشخص ناشی می‌شود. ذهن ما به‌سادگی نمی‌پذیرد که دو رویدادِ متوالی ممکن است صرفاً به‌طور تصادفی رخ داده باشند؛ بنابراین، وقتی تعریف و تمجید دیگران با افت یا عملکرد معمول بعدی هم‌زمان می‌شود، ممکن است میان این دو رویداد رابطه‌ای علّی برقرار کند و «چشم‌ زخم» را به‌عنوان علت این تغییر برگزیند. در واقع، در اینجا همبستگی یا توالی زمانی با علیت اشتباه گرفته می‌شود؛ در حالی که صرف وقوع یک رویداد پس از رویدادی دیگر به ‌تنهایی دلیلی بر وجود رابطهٔ علّی میان آن‌ها نیست. در نهایت، شاید بد نباشد بدانیم که اصل «بازگشت به میانگین» را نخستین‌بار فرانسیس گالتون (۱۹۱۱-۱۸۲۲) به‌ صورت دقیق فرمول‌بندی کرد. البته امروزه نام گالتون بیش از هر چیز با نظریۀ بحث‌برانگیز «به‌نژادی» (eugenics) گره خورده و همین موضوع باعث شده بخش قابل‌توجهی از اکتشافات و دستاوردهای علمی او کمتر دیده شود. البته یک احتمال دیگر را هم نباید نادیده گرفت: دلیل بی‌عنایتی به آثار گالتون شاید در این باشد که زیادی ناخن خشکی به خرج داد و حاضر نشد برای گوسفند قربانی، کمی اسپند و یک دعانویس خوب، سر کیسه را شُل کند. ✍️ عارف عبادی 📱 اشتباهِ میمون

سازمان‌های مردم‌نهاد و ضرورت تأسیس بانک غذا؛ تا هیچ‌کس گرسنه نماند ✍️ سیدجواد میرموسوی 💠 تورم مزمن و گرانی افسارگسیخته، در حالی زندگی را بر مردم سخت کرده است که دولت نه‌تنها قادر به مهار و کنترل آن نیست، بلکه خود نیز به یکی از عوامل تورم و گرانی تبدیل شده است. پیامد این وضعیت، کاهش مستمر قدرت خرید خانوارها و کوچک‌تر شدن سفره‌هاست؛ تا جایی که برخی افراد حتی برای تأمین یک وعده غذای ساده با چالش جدی مواجه‌اند. در چنین شرایطی، به‌نظر می‌رسد ایجاد مکان‌هایی مشخص و سازمان‌یافته در سطح شهرها که بتواند با حفظ کرامت انسانی، به نیازمندان کمک غذایی ارائه کند، اقدامی ارزشمند و شایسته باشد. این همان ایده‌ای است که در بسیاری از کشورها تحت عنوان «بانک غذا» (Food Bank) تجربه شده و با دو هدف اساسی فعالیت می‌کند؛ نخست، جلوگیری از هدررفت و دورریز مواد غذایی و دوم، جمع‌آوری، سامان‌دهی و توزیع مواد غذایی قابل مصرف میان افراد و خانواده‌های نیازمند. 💠 یکی از مهم‌ترین حوزه‌های فعالیت بانک‌های غذا، همکاری با هتل‌ها، رستوران‌ها، تالارها و مراکز تهیه و توزیع غذاست. در بسیاری از مراسم و میهمانی‌ها، مقدار قابل‌توجهی غذای سالم و دست‌نخورده یا مازاد بر مصرف باقی می‌ماند. اگر سازوکاری مشخص برای جمع‌آوری، بسته‌بندی و توزیع بهداشتی این غذاها وجود داشته باشد، می‌توان بخشی از نیاز غذایی اقشار کم‌برخوردار را تأمین کرد. 💠 در کشور ما نیز رستوران‌ها، هتل‌ها، تالارها و حتی برخی فروشگاه‌های مواد غذایی، روزانه با مقداری غذای مازاد یا مواد غذایی که تاریخ انقضای آنها نزدیک است مواجه‌اند که می‌توان بخشی از آن را به جای دورریز، به سفره نیازمندان رساند. گزارش‌ها و برآوردهای مختلف از حجم قابل‌توجه هدررفت مواد غذایی در ایران حکایت دارد. صرف‌نظر از اختلاف موجود در آمار و ارقام، اصل مسئله قابل انکار نیست که بخش زیادی از مواد غذایی به هدر می‌رود، در حالی که هم‌زمان بخشی از جامعه برای تأمین حداقل نیاز غذایی خود با مشکل مواجه است. همین تناقض، ضرورت ایجاد سازوکاری منسجم برای پیوند دادن «مازاد غذا» با «نیاز غذایی» را بیش از پیش آشکار می‌کند. 💠 تأسیس بانک‌های غذا می‌تواند یکی از عرصه‌های مهم فعالیت سازمان‌های مردم‌نهاد (NGOs) باشد؛ سازمان‌هایی که می‌توانند با مشارکت خیرین، رستوران‌ها، هتل‌ها، تالارها، فروشگاه‌ها، صنایع غذایی، بخش خصوصی و مدیریت شهری، شبکه‌ای ایجاد کنند که در آن غذای مازادِ قابل مصرف در کوتاه‌ترین زمان ممکن به دست افراد نیازمند برسد. این اقدام، علاوه بر آنکه یک کار خیرخواهانه و انسان‌دوستانه است، نوعی مدیریت اجتماعی منابع نیز محسوب می‌شود؛ زیرا از یک سو از هدررفت منابع جلوگیری می‌کند و از سوی دیگر، بخشی از نیاز غذایی اقشار کم‌برخوردار را پاسخ می‌دهد. نتیجه‌گیری راهبردی: 💠 به دور از هرگونه بزرگنمایی، واقعیت این است که فشارهای اقتصادی و کاهش قدرت خرید خانوارها، شرایط دشواری را برای بخش‌هایی از جامعه ایجاد کرده است. ادامه این وضعیت می‌تواند آسیب‌های اجتماعی و حتی مشکلات ناشی از فقر غذایی و سوءتغذیه را تشدید کند. در چنین شرایطی، سازمان‌های مردم‌نهاد می‌توانند بخشی از این مسئولیت اجتماعی را بر عهده بگیرند. تأسیس «بانک غذا» می‌تواند یکی از همین راهکارهای عملی و کم‌هزینه باشد؛ راهکاری که می‌تواند میان ظرفیت‌های موجود در جامعه و نیازهای واقعی مردم پیوند برقرار کند. اگر قرار است در جامعه‌ای هیچ‌کس از گرسنگی رنج نبرد، باید سازوکاری ایجاد شود که «مازاد» را به «نیاز» پیوند بزند؛ تا غذایی که می‌تواند به سفره‌ای راه پیدا کند، دور ریخته نشود. تا هیچ‌کس گرسنه نماند. #تحلیل_زمانه 🌍 @TahlilZamane

‏این شاید تمیزترین و بی‌نقص‌ترین اجرای کل مسابقات جهانی ربات‌های انسان‌نمای چین در بخش هنرهای رزمی باشه، آنها آمده اند که بمانند.

روانشناسی مدرن: جایگاه زکریای رازی در مقایسه با زیگموند فروید و کارل گوستاو یوتگ

+1
🔸 نبض علم (یک) - بررسی خبرهای علمی 💿 فایل صوتی اصلاح‌شده 🟥 گفتگوی «فرهاد ارکانی» و «دکتر مهدی شفا» 🟥 در ویدئوکست «هشیوار» 00:02:50 هوش مصنوعی در پژوهش‌ها 00:04:19 بدبین باشیم یا خوشبین!؟ 00:08:07 جایزه نوبل و خلاقیت هوش مصنوعی! 00:10:28 کشف آنتی‌بیوتیک‌های جدید 💊 00:13:24 فرگشت جلوی چشمان ما! 00:15:49 تحولی در درمان سرطان 00:20:28 مافیای دارو و پزشکی! 00:25:28 داروهای چندمنظوره 00:27:50 همبستگی Vs علیت ! 📈 00:30:07 مبارزه با پیـــری و مـــرگ... 00:33:16 ویرایش دقیق ژنوم 00:35:17 برش ژن با CRISPR به زبان ساده ✂️ 00:37:28 آمیزش مکرر انسان هوشمند و نئاندرتال‌ها 00:38:56 تکامل خطی انسان غلطه! 00:40:28 انتقام نئاندرتال‌ها! 💀 00:45:04 شیمی منشاء حیات و نقش فسفات‌ها 00:47:20 کشف منظومۀ سه‌تایی و مسئله سه جسم 😮 00:57:13 نیل دگراس تایسون و جایزۀ پرایز @HomoSapiensFA @Houshivarpodcast

🔺داروسازی در خدمت انسان یا بازار؟ در پنجم شهریور روز داروساز جا دارد یادی کنیم از دکتر آرسن خاچاطوری میناسیان، از نام‌های ماندگار تاریخ داروسازی ایران. داروساز ارمنی‌تبار اهل رشت که نامش با نخستین داروخانه شبانه‌روزی و نخستین خانه سالمندان ایران و بیش از همه با یاری بی‌دریغ به بیماران و نیازمندان گره خورده است. او را «مسیح گیلان» نامیده‌اند؛ عنوانی پرمعنا برای مردی که در سال‌های دشوار جنگ جهانی دوم، هنگامی که ایران با فقر، بیماری و پیامدهای اشغال دست‌وپنجه نرم می‌کرد، بخش بزرگی از توان و زندگی خود را وقف خدمت به مردم کرد. آرسن در لابراتوار خود دارو می‌ساخت و آنها را با کمترین بها و گاه رایگان در اختیار بیماران و نیازمندان می‌گذاشت. نگاه انسان محور او بیش از هر زمان امروز مورد نیاز است. رقبای آرسن برای کنار زدن او از میدان، از بدگویی و تخریب فروگذار نکردند؛ اما او جایگاه خود را نه در بازار و تبلیغات، بلکه در دل مردم ساخته بود. وقتی در فروردین ۱۳۵۶ درگذشت، رشت به سوگ نشست. مسیحی و مسلمان در مراسم تشییع او حضور یافتند و پیکرش را تا آرامگاه ابدی بدرقه کردند. شهری که سال‌ها خدمت بی‌منت او را دیده بود،  در واپسین سفر، به احترامش تمام قد ایستاده بود. میراث آرسن اما امروز فراتر از چند نهاد و اقدام خیریه است. روش، منش و اخلاق او می‌تواند الگویی برای مفهوم «داروسازی با سیمای انسانی» باشد. این مفهوم امروز اهمیت بیشتری پیدا می‌کند؛ در دوره‌ای که داروسازی، از کارخانه تا داروخانه و بلکه از صندلی‌های خریدنی دانشگاه تا خانه، بیش از گذشته با منطق بازار، سودآوری و تجاری‌سازی گره خورده است. صنعت دارو البته بدون سرمایه، تولید، فناوری و بازار نمی‌تواند به حیات خود ادامه دهد؛ مسئله از جایی آغاز می‌شود که انسانِ بیمار از «موضوع خدمت» به «مشتری» و بدن او به بازاری دائماً قابل توسعه تبدیل شود. در چنین الگویی، نیازهای درمانی انسان می‌تواند به فرصتی برای بازاریابی بدل شود؛ از دارو و مکمل گرفته تا تبلیغات، نسخه‌نویسی و زنجیره پیچیده تولید، واردات، توزیع و فروش. حتی می‌توان به صورت مصنوعی نیازهای انسان به دارو را توسعه داد و مطابق امیال صاحبان شرکت و متولیان وارادات و ویژه‌خواران ریز و درشت این زنجیره به آن جهت و شدت بخشید. سوگمندانه حاشیه‌های مربوط به امضاهای طلایی، تعارض منافع و رانت در بخش‌هایی از نظام دارویی کشور  نشان می‌دهد که مرز میان سلامت عمومی و منافع اقتصادی، همیشه چنان که باید روشن نیست. در این میان، یادکرد آرسن میناسیان فقط ادای احترام به یک داروساز نیکوکار نیست؛ بلکه یادآوری این پرسش بنیادین است که داروسازی در نهایت برای چه کسی است: برای انسان یا برای بازار؟ باید از روزی ترسید که شرکتی تجاری، به جای پیروی از سلوک آرسن، نام او را بخرد و بر خط تولید خود بگذارد؛ همان‌گونه که این روزها نام بسیاری از نیکان و بزرگان، به ابزاری برای برندینگ و فروش تبدیل شده است. آن روز، شاید نام آرسن همچنان بر سردر یک شرکت بدرخشد، اما چیزی از معنای آرسن باقی نمانده باشد. #صلاح_الدین_خدیو @sharname1

Repost from N/a
نشست تخصصی «توسعه پایدار در عصر عامل‌های هوشمند» ۲۸ مرداد ۱۴۰۵ ساعت ۱۴:۰۰ الی ۱۸:۰۰ تهران، بزرگراه لشگری [مخصوص کرج]، کارخانه
نشست تخصصی «توسعه پایدار در عصر عامل‌های هوشمند» ۲۸ مرداد ۱۴۰۵ ساعت ۱۴:۰۰ الی ۱۸:۰۰ تهران، بزرگراه لشگری [مخصوص کرج]، کارخانه نوآوری آزادی، سوله چهارم، مرکز نوآوری پلنت برای کسب اطلاعات بیشتر و بروزرسانی‌های نشست به سایت مراجعه کنید: https://rsai.ir/

🌐 لقمه (یک)   ⭕️ کاکتوس‌ها و عشق در عصر دوپامین 🌵   🔸 چرا این‌قدر زود از آدم‌هایی که زمانی برایشان بی‌قرار بودیم، خسته می‌شویم؟ 🔸 چرا چیزی که اولش عشق به نظر می‌رسید، گاه ناگهان کسالت‌بار می‌شود؟ ▫️ شاید ریشۀ «بحران روابط» امروزی در مغز نیاکان پیشاتاریخ ما باشد... ▫️ و شاید قصه، آن چیزی نباشد که فکر می‌کنیم: ▫️ قصۀ کاکتوس‌ها در یک جنگل بارانی!   💬 نوشتار و خوانش: فرهاد ارکانی حمایت از این کانال برای این که سر پا بماند و بمانم!   @HomoSapiensFA

💿 فایل صوتی اصلاح‌شده 🟥 گفتگوی «فرهاد ارکانی» و «دکتر مهدی شفا» 🟥 در ویدئوکست «هشیوار» 00:08:32 🟠 تاریخچه مختصر کیهان : 🔸 مهبانگ؛ تکینگی آغازین 🔸 عصر پلانک 🔸 عصر اتحاد بزرگ 🔸 عصر تورم کیهانی 🔸 عصر الکتروضعیف 🔸 عصر کوارک‌ها 🔸 عصر هادرونی : تولد پروتون و نوترون 🔸 عصر لپتون‌ها 🔸 عصر هسته‌زایی 🔸 عصر پلاسما 🔸 تولد نور و نخستین عکس کیهان! 🔸 عصر تاریکی و تولد ستاره‌ها 🔸 شکل‌گیری کهکشان‌ها 🔸 تولد خورشید ما و منظومۀ شمسی 🎆 تصویر مربوط به طبقه‌بندی ستارگان 00:52:56 🟠 تاریخچۀ مختصر ستارگان؛ از تولد تا مرگ : 🔸 کوتولۀ قهوه‌ای 🔸 کوتولۀ سرخ 🔸 رشتۀ اصلی؛ خورشید ما! 🔸 غول سرخ 🔸 سحابی‌های سیاره‌ای و کوتولۀ سفید 🔸 ابرنواختر 🔸 ستارۀ نوترونی 🔸 سیاهچاله‌ها 01:40:32 🟠 تعداد تمدن‌های هوشمند فرازمینی! 🔸 روش‌های کشف سیارات فراخورشیدی 🔸 اکستریموفیل‌ها؛ حیات جان‌سخت! 02:36:10 🟠 پس فرازمینی‌ها کجا هستند؟! 02:49:49 🟠 طبقه‌بندی کارداشف 02:58:08 🟠 موجودات فرازمینی چه شکلی‌اند؟! 📺 تماشای قسمت اول در یوتیوب 📺 تماشای قسمت دوم در یوتیوب @HomoSapiensFA @Houshivarpodcast

- آیا جهان یک «شبیه‌سازی» است؟ - «واقعیت» چیست؟ - بیرون پریدن از «ماتریکس»؟! 🔴 بررسی فلسفی و روان‌شناختی فیلم «ماتریکس» ۱۹۹۹
- آیا جهان یک «شبیه‌سازی» است؟ - «واقعیت» چیست؟ - بیرون پریدن از «ماتریکس»؟! 🔴 بررسی فلسفی و روان‌شناختی فیلم «ماتریکس» ۱۹۹۹ 🔴 رمزگشایی و نمادشناسی صحنه‌ها و کاراکترها 🔴 فیلم را با هم می‌بینیم و درباره‌اش صحبت می‌کنیم! 🗓️ دوشنبه و سه شنبه (۵ و ۶ مرداد) 🕕 ساعت ۱۸ تا ۲۰ 🏢 هشت‌کافه کرج 👈 هماهنگی @homosapiensfa

🔴 رام کردن مولکول سرکش ⚪️ راهنمای گام‌به‌گام به‌خدمت‌گرفتن دوپامین! 🔸 Taming the molecule of more: a step-by-step guide to make dopamine work for you 🔵 نوشته: دنیل ز. لیبرمن - مایکل ای. لانگ ⚪️ ترجمه: مریم درودیان 🖋 نشر پازل - 1404 🔶 بخش دوازده 🔶 ⚪️ کتاب «دوپامین» را از همین نویسندگان «اینجا» بشنوید! 🔴 حمایت شما از این کانال 🔴 لینک خرید کتاب از «ایران کتاب» @Homosapiensfa

🔴 رام کردن مولکول سرکش ⚪️ راهنمای گام‌به‌گام به‌خدمت‌گرفتن دوپامین! 🔸 Taming the molecule of more: a step-by-step guide to make dopamine work for you 🔵 نوشته: دنیل ز. لیبرمن - مایکل ای. لانگ ⚪️ ترجمه: مریم درودیان 🖋 نشر پازل - 1404 🔶 بخش یازده 🔶 ⚪️ کتاب «دوپامین» را از همین نویسندگان «اینجا» بشنوید! 🔴 حمایت شما از این کانال 🔴 لینک خرید کتاب از «ایران کتاب» @Homosapiensfa

چرا بیشتر انسان‌ها راست‌دست هستند؟ نگاهی تکاملی به معمای چپ‌دستی از ویژگی‌های جالب انسان این است که حدود ۹۰ درصد افراد راست‌دست و فقط حدود ۱۰ درصد چپ‌دست هستند. این نسبت تقریباً در همه فرهنگ‌ها و جوامع انسانی، با قدری کم‌وزیاد، دیده می‌شود و طی تاریخ تکامل انسان نیز تغییر چندانی نکرده است. در مقابل، سایر نخستی‌ها مانند شامپانزه‌ها و گوریل‌ها اگرچه گاهی یک دست را بر دیگری ترجیح می‌دهند، اما هیچ‌گاه به چنین غلیه‌ی فراگیری از راست‌دستی نمی‌رسند. همین تفاوت، سال‌ها یکی از پرسش‌های مهم زیست‌شناسی تکاملی بوده است.   پژوهش تازه‌ای از دانشگاه آکسفورد که در نشریه‌ی ‌PLOS Biology منتشر شده، نشان می‌دهد که دو تحول بزرگ در مسیر تکامل انسان احتمالاً نقش اصلی را در شکل‌گیری راست‌دستی ایفا کرده‌اند: راه رفتن روی دو پا و بزرگ‌تر شدن مغز. اولی با آزاد سازی دو دست امکان تخصصی شدن دست‌ها را فراهم کرد و دومی با تخصصی شدن بخش‌های مختلف مغز این امکان را به فعلیت رساند. پژوهشگران داده‌های مربوط به بیش از دو هزار نخستی از ۴۱ گونه مختلف را با یکدیگر مقایسه کردند و دریافتند هنگامی که دو عامل «دوپایی» و «اندازه مغز» در مدل‌های تکاملی لحاظ می‌شوند، می‌توان غلبه‌ی راست‌دستی به چپ‌دستی را تبیین کرد. دوپا شدن دست‌ها را از وظیفه حرکت آزاد کرد. در نتیجه، دست‌ها فرصت یافتند برای کارهای ظریف‌تری مانند ساخت ابزار، حمل اشیا، شکار و مراقبت از نوزادان تخصص پیدا کنند. (اختلاف میان اندازه‌ی انگشتان در انسان نیز تنوع کارهای قابل انجام با دست را افزایش داد.) این تغییر احتمالاً زمینه را برای برتری تدریجی یکی از دو دست فراهم کرد. از سوی دیگر، با بزرگ‌تر و پیچیده‌تر شدن مغز، تقسیم کار میان دو نیمکره نیز افزایش یافت و کنترل بسیاری از حرکات پیچیده در یک نیمکره متمرکز شد؛ فرایندی که می‌توانست به تثبیت راست‌دستی در بیشتر انسان‌ها منجر شود. مدل‌های تکاملی پژوهشگران نشان می‌دهد که گونه‌های بسیار قدیمی انسان‌تبار، مانند استرالوپیتکوس، احتمالاً گرایش خفیفی به استفاده از دست راست داشتند، اما با ظهور گونه‌های پیشرفته‌تر از سرده هومو این گرایش به تدریج تقویت شد و در نهایت در انسان خردمند به الگوی امروزی رسید. اما شاید جالب‌ترین پرسش این باشد که اگر راست‌دستی چنین مزیتی داشته، چرا چپ‌دستی به‌طور کامل از میان نرفته است؟ در پاسخ به این پرسش، که مقاله به آن نمی‌پردازد، از مقاله گذر کرده و فرضیه‌ای مطرح می‌کنم. از شناخته‌شده‌ترین تبیین‌های تکاملی، نظریه‌ی «انتخاب وابسته به فراوانی» است. بر اساس این نظریه، نادر بودن چپ‌دستی خود یک مزیت محسوب می‌شود. برای مثال، در رقابت‌های تن‌به‌تن، مبارزه، یا حتی ورزش‌های امروزی مانند بوکس، شمشیربازی، و تنیس، افراد راست‌دست عمدتاً با راست‌دستان مقابله می‌کنند و هنگام رویارویی با یک چپ‌دست غافلگیر می‌شوند. بنابراین، همین نادر بودن چپ‌دستی می‌تواند مانع حذف کامل چپ‌دستی شود. اما شاید بقای حدود ده درصد چپ‌دست‌ها نه صرفاً به دلیل مزیت فردی، بلکه به دلیل افزایش تنوع عملکردی کل گروه باشد. در بسیاری از سامانه‌های زیستی، تنوع خود یک مزیت تکاملی است. تنوع ژنتیکی مقاومت جمعیت را در برابر بیماری‌ها افزایش می‌دهد و تنوع رفتاری در گونه‌های اجتماعی باعث انعطاف‌پذیری بیشتر گروه می‌شود. شاید تقسیم وظایف در مغز و وجود هر دو الگوی راست‌دستی و چپ‌دستی نیز از همین منطق پیروی کند. برای درک این ایده، می‌توان به جای ورزش‌های انفرادی ذکرشده، به تیم فوتبال فکر کرد. اگر همه بازیکنان راست‌پا باشند، تیم از نظر تاکتیکی محدودتر خواهد بود. حضور چند بازیکن چپ‌پا، زاویه‌های متفاوتی برای پاس، شوت و حمله ایجاد می‌کند و در نتیجه، کارایی کل تیم را افزایش می‌دهد، بی‌آنکه چپ‌پا بودن به خودی خود نشانه‌ی مزیت باشد. ممکن است در گروه‌های اولیه انسان نیز وضعیتی مشابه وجود داشته باشد. وجود اقلیتی از افراد با الگوی حرکتی متفاوت، در شکار گروهی، نبرد، حمل ابزار یا تقسیم وظایف، انعطاف بیشتری برای کل گروه ایجاد می‌کرده است. در این صورت، انتخاب طبیعی نه به دنبال حذف کامل چپ‌دستی بوده و نه به دنبال افزایش آن، بلکه تعادلی را حفظ کرده که بیشترین کارایی را برای جمعیت فراهم می‌کرده است. البته این ایده یک فرضیه است و پژوهش حاضر آن را آزمون نکرده است. با این حال، به نظرم این فرضیه با اصول کلی زیست‌شناسی تکاملی و علوم پیچیدگی سازگار است؛ اینکه سامانه‌های پیچیده معمولاً از یکنواختی کامل سود نمی‌برند، بلکه بهترین عملکرد را از ترکیبی متعادل از شباهت و تنوع به دست می‌آورند. به این ترتیب، راست‌دستی و چپ‌دستی را می‌توان فراتر از یک ویژگی‌هایی فردی، نوعی راهبرد بلندمدت تکامل انسان برای سازگار شدن با محیط دانست؛ راهبردی که در آن، هم تخصص اهمیت دارد و هم حفظ مقداری تنوع. هادی صمدی @evophilosophy

در آستانه آینده؛ چگونه نوجوانان برای شکوفایی در جهان در حال تغییر آماده می‌شوند؟ با گسترش هوش مصنوعی، جهان با تغییرات بزرگی ر
در آستانه آینده؛ چگونه نوجوانان برای شکوفایی در جهان در حال تغییر آماده می‌شوند؟ با گسترش هوش مصنوعی، جهان با تغییرات بزرگی روبه‌روست؛ شغل‌ها دگرگون می‌شوند، افسردگی و اضطراب نوجوانان افزایش یافته، توان جسمانی کاهش پیدا کرده و بحران معنا پررنگ‌تر شده است. اما این به معنای ناتوانی ما نیست. راهکارهایی ساده و عملی وجود دارد که بدون حذف کامل صفحه‌نمایش‌ها، می‌تواند به رشد جسمی، شناختی و هیجانی کودکان و نوجوانان کمک کند. در این سخنرانی، دکتر هادی صمدی از جمله به این موضوعات می‌پردازد: • بازی‌های گروهی در طبیعت برای تقویت جسم، ذهن و هیجان • نقش روایت‌گری، تاریخ علم، زندگی‌نامه‌ها و داستان‌ها در معنا بخشیدن به زندگی • مشارکت کودکان در پروژه‌های علمی واقعی برای پرورش کنجکاوی و فهم جهان • اهمیت کار با دست و ساختن در یادگیری بدنمند ریاضیات و فیزیک 🎥 فیلم کامل سخنرانی را در سایت چهارراه ببینید: مبانی فلسفی پشتیبان مدارس طبیعت به روایت هادی صمدی https://chaharrah.tv/samadi-1405-05-10/ @evophilosophy

آنچه نباید آموزش داد؛ و اجازه داد آموخته شود! (توصیه‌ای به تسهیل‌گران، معلمان، و والدین برای خواندن علم تکامل) مقاله‌ای که با عنوان «بینش‌های تکاملی درباره دعای آرامش» منتشر شده است درس‌های مهمی برای آموزش و پرورش دارد. نویسنده از دعای مشهور آرامش آغاز می‌کند: «آرامش برای پذیرفتن آنچه نمی‌توان تغییر داد، شجاعت برای تغییر آنچه می‌توان تغییر داد، و خرد برای تشخیص تفاوت این دو».   استدلال مقاله ساده اما بسیار عمیق است. روان‌شناسی تکاملی به ما کمک می‌کند بفهمیم کدام جنبه‌های رفتار انسان ریشه در تاریخ تکاملی ما دارند، کدام ویژگی‌ها انعطاف‌پذیرند و کدام‌ها تنها در محدوده‌ای مشخص تغییر می‌کنند. به بیان دیگر، خرد تربیتی از آنجا آغاز می‌شود که میان «تغییر دادن» و «فراهم کردن شرایط رشد» تفاوت قائل شویم. این ایده فقط درباره درمان یا روان‌شناسی بزرگسالان نیست؛ شاید بیش از هر حوزه دیگری، برای آموزش و پرورش کودکان اهمیت داشته باشد. گاهی فراموش می‌کنیم که رشد کودک فقط حاصل آموزش نیست؛ حاصل زندگی کردن است. البته ما می‌توانیم خواندن و نوشتن، ریاضیات، موسیقی یا شنا را یاد بدهیم. اما بعضی یادگیری‌ها محصول تجربه‌اند، نه تدریس. دوستی کردن، کنار آمدن با اختلاف، شکست خوردن، آشتی کردن، فهمیدن اینکه همیشه قرار نیست همه چیز مطابق میل ما باشد، بیش از آنکه در کلاس شکل بگیرند، در بازی‌های آزاد، در معاشرت با همسالان و در تعامل‌های روزمره ساخته می‌شوند. اشتباه از جایی آغاز می‌شود که می‌خواهیم این مسیر طبیعی را کوتاه کنیم. کودکی که هنوز فرصت جر و بحث با هم‌بازی‌هایش را پیدا نکرده، به کارگاه «مدیریت تعارض، یا مدیریت هیجان» فرستاده می‌شود. گویی می‌توان تجربه را با اسلاید و آموزش جایگزین کرد. صدالبته این به معنای بی‌اهمیت بودن آموزش نیست. مسئله این است که آموزش زمانی مؤثر است که بر بستر تجربه بنشیند، نه آنکه بخواهد جای تجربه را بگیرد. هر اختلافی را بزرگ‌ترها حل کنند، کودک فرصت حل مسئله را از دست می‌دهد. اگر هر بازی را ما طراحی کنیم، فرصت قانون‌گذاری و مذاکره از کودک گرفته می‌شود. اگر هر ناکامی را حذف کنیم، تاب‌آوری چگونه شکل خواهد گرفت؟ بعضی مهارت‌ها را نمی‌توان مستقیماً آموزش داد؛ باید امکان آموختن را فراهم کرد. آموزش تکامل؛ ضرورتی برای معلمان و تسهیل‌گران مشکل اصلی، از معلمان، و تسهیل‌گران نیست زیرا در آموزش‌هایی که دیده‌اند کسی به فکر آشنا کردن آنها با سرشت تکاملی انسان نبوده است. مشکل از نظام آموزش معلمان، تسهیل‌گران‌ست. بسیاری از کسانی که با کودکان کار می‌کنند، هرگز به طور نظام‌مند با تکامل آشنا نشده‌اند. در نتیجه، تصویری روشن از «طبیعت یا سرشت کودک» ندارند. البته در سال‌های اخیر، نام روان‌شناسی تکاملی در شبکه‌های اجتماعی نیز بسیار شنیده می‌شود، اما اغلب آنچه عرضه می‌شود، تصویری کاریکاتوری از این رشته است؛ گویی همه رفتارهای انسان را می‌توان با چند جمله درباره‌ی انتخاب جنسی یا زندگی غارنشینان توضیح داد. این روایت‌های عامه‌پسند، اگرچه جذاب‌اند، اما فاصله زیادی با روان‌شناسی تکاملی علمی دارند. زیست‌شناسی و روان‌شناسی تکاملیِ معتبر محیط و فرهنگ را انکار نمی‌کند بلکه می‌کوشد توضیح دهد که ذهن انسان با چه آمادگی‌هایی تکامل یافته، این آمادگی‌ها چگونه با محیط تعامل می‌کنند و یادگیری چگونه بر بستری از این آمادگی‌های زیستی رخ می‌دهد. این شناخت برای یک معلم یا تسهیلگر، دانشی حاشیه‌ای نیست؛ مهمترین بخش از سواد حرفه‌ای اوست. تسهیلگری که بداند بازی آزاد صرفاً سرگرمی نیست، بلکه سازوکاری است که طی صدها هزار سال تکامل انسان برای تمرین همکاری، رقابت، مذاکره، آشتی، تنظیم هیجان‌ها و یادگیری قواعد زندگی اجتماعی شکل گرفته است، کمتر وسوسه می‌شود هر دقیقه بازی را با فعالیتی از پیش طراحی‌شده جایگزین کند. معلمی که بداند بسیاری از مهارت‌های اجتماعی در تعامل افقی کودکان با یکدیگر رشد می‌کنند، نه در آموزش عمودی بزرگسالان، یاد می‌گیرد چه زمانی مداخله کند و چه زمانی فقط ناظر باشد. والدی که طبیعت رشد را بشناسد، کمتر از این می‌ترسد که فرزندش هر ناکامی یا هر اختلاف کوچکی را تجربه کند؛ زیرا می‌داند برخی از مهم‌ترین ظرفیت‌های روانی، دقیقاً در همین تجربه‌ها ساخته می‌شوند. به همین دلیل، جای آموزش زیست‌شناسی تکاملی و روان‌شناسی تکاملی در برنامه‌های تربیت معلم، دوره‌های آموزش تسهیل‌گران، رشته‌های علوم تربیتی و حتی دوره‌های فرزندپروری یه شدت خالی است. البته نه آن نسخه‌ی سطحی و رسانه‌ای، بلکه همان دانشی که در کتاب‌ها و پژوهش‌های معتبر این حوزه تدریس می‌شود. کسی که طبیعت انسان را نشناسد، ناگزیر می‌کوشد آن را از نو طراحی کند. و شاید بسیاری از شکست‌های تربیتی از همین سوءتفاهم آغاز می‌شود؛ از این تصور که هر آنچه ارزشمند است، حتماً باید تدریس شود. هادی صمدی @evophilosophy

Repost from Higgs Mind
کتاب آنچه به ارث می‌بریم: چگونه فناوری‌های نوین و افسانه‌های کهن آینده ژنومی ما را شکل می‌دهند فصل ۹: آینده ژتومیکس و جامعه نویسنده: #سم_ترخو، #دافنه_مارتشنکو 📚@HiggsMind ‌‌

Repost from Higgs Mind
کتاب آنچه به ارث می‌بریم: چگونه فناوری‌های نوین و افسانه‌های کهن آینده ژنومی ما را شکل می‌دهند فصل ۸: پیش‌بینی پلی‌ژنیک نویسنده: #سم_ترخو، #دافنه_مارتشنکو 📚@HiggsMind ‌‌

Repost from Higgs Mind
کتاب آنچه به ارث می‌بریم: چگونه فناوری‌های نوین و افسانه‌های کهن آینده ژنومی ما را شکل می‌دهند فصل ۷: پیش‌بینی چندژنی در کلینیک نویسنده: #سم_ترخو، #دافنه_مارتشنکو 📚@HiggsMind ‌‌

Repost from Higgs Mind
کتاب آنچه به ارث می‌بریم: چگونه فناوری‌های نوین و افسانه‌های کهن آینده ژنومی ما را شکل می‌دهند فصل ۶: دی‌ان‌ای و نابرابری اجتماعی نویسنده: #سم_ترخو، #دافنه_مارتشنکو 📚@HiggsMind ‌‌

Repost from Higgs Mind
کتاب آنچه به ارث می‌بریم: چگونه فناوری‌های نوین و افسانه‌های کهن آینده ژنومی ما را شکل می‌دهند فصل ۵: اثرات تحقیقات ژنومیک نویسنده: #سم_ترخو، #دافنه_مارتشنکو 📚@HiggsMind ‌‌