"زنی کهگم کردم "
Відкрити в Telegram
برای نوشتن که جهان از نوشتن زیباست عادله زمانی راه ارتباطی با من : @Aydel70
Показати більше4 439
Підписники
-124 години
-57 днів
-3230 днів
Архів дописів
4 439
آنقدر دوستت داشتم که به احتمال دوست نداشتنت فکر نکردم.
من بلد نیستم تورا دوست نداشته باشم.
#عادله_زمانی
@adelehz
4 439
همه چیز از شب شروع میشود.
هرچیزی که تمام روز تلاش کردی پنهانش کنی با عمیق تر شدن شب ،بیرون می ریزد .
انگار چمدانی را بخواهی بزور ببندی و ناگهان از دستت خارج شود.
درش باز شود و تمام آنچه چپاندی داخلش،بیرون بریزد.
نهایتا همه چیز از شب شروع میشود..
#عادله_زمانی
@adelehz
4 439
Repost from "زنی کهگم کردم "
هایده فقط یک خواننده نبود او یک سبک خاص از زندگی، رفتار و زنانگی زیبا بود❤️
گفته های هما میر افشار دوست صمیمی هایده و شاعر بسیاری از ترانه های نامدار را در تاثیر عشق بر هایده بشنوید .
#عادله_زمانی
@adelehz
4 439
بخوابیم و قبول کنیم که بزرگشدیم اما هنوز گول حرفهای قشنگ غیر واقعی رو میخوریم ..
بهمین سادگی
#عادله_زمانی
شب بخیر❤️
@adelehz
4 439
گرچــــه هنگام سفــر جاده ها جانکاه اند
روی نقشه، همه ی فاصله ها کوتاه اند!
فاصله بین من و شهر شما یک وجب است
نقشه ها وقتی از این فاصله ها می کاهند
من که از خود خبرم نیست چه قیدی دارم؟
جمله های خبــــری قید مکان میخواهند!!
راهی شهر شما میشوم از راه خیال
بی خیالان چه بخواهند چه نه؛ گمراهند
شهر پــُر میشود از اهل جنــون برج بـه برج
“مهر” خواهان شما “مشتری” هر “ماه” اند!
بــه نظامی برسانید که در نسخه ی ما
خسروان برده ی کت بستهی شیرین شاه اند!
چند قرن است که خرما به نخیل است و هنوز
دستهای طلب از چیدن آن کـوتاهـند
غلامرضا طریقی
@adelehz
4 439
در باران گیر کرده ام ،وسط کارهای روزانه در خیابانی شلوغ زیر یک سایبان جلوی در مغازه ای پناه گرفته ام و منتظرم باران بهاری رعد آسا، شهر را به حال خودش رها کند تا به بقیه ی دویدن هایم برسم.
غیر از من خیلی های دیگر به سایبان ها پناه آورده اند . مغازه دارانی که هوس کشیدن یک نخ سیگار زیر باران کرده اند تا خانمهایی که دست کودکانش را میکشند تا در بازار لباسی مناسب برایشان پیدا کنند .
همه ی ما با آنکه غریبه ایم یک نقطه ی مشترک پیدا کرده ایم .
زیر یکی از سایبان ها،مرد جوانِ ژولیده ای در حالیکه کیسه ی بزرگی کنار دستش گذاشته بر زمین نشسته است.
هر چند دقیقه یکبار بسته های نامرتبی از اسکناس های کم بهایی را از جیبش بیرون می کشد و با شمردن و دوباره شمردن شان دستهایش را به آسمان بالا میبرد و بلند خدا را شکر میکند .
معلوم ست که پولها حاصل چندین ساعت تکدی گری ست و از لبخندهای مکرر و حرف زدنهای بی مقصدش میتوان فهمید که وضعیت روانی سالمی ندارد.
به صورتش خیره میشوم و تصوراتم را به کار می اندازم.بینی تیز مردانه و خوش فرمی دارد .چشمانش سیاه و عمیق ست و موهای پرپشتی که در کلاه مندرسی پنهان شدند، قد بلند و رشید بنظر می رسد .
تصور میکنم که کت تک مخمل مشکی پوشیده ،شلوار جین سیاه و کفشهای ساق دار تیره ای بر پا دارد.
زیر کت یقه اسکی سیاهی بر تنش ست ساعتی برند و عطری تلخ
و در حالیکه مصمم بر سیگارش پک می زند با همکارش حرف می زند ...
وقتی سبک و سنگین می کنم میبینم که تمام این جزئیات به او می آیند اگر سالم باشد اگر پول تهیه ی تمام آن لباسها را داشته باشد ...
از خودم میپرسم این مردمی که چنین بی توجه از کنارش عبور میکنند میتوانستند تحت تاثیر یک لحظه حضورش قرار گیرند اگر....
ولی زندگی همین است ،همه ی کسانی که فکر میکنیم از ما خیلی عقب هستند در واقع شاید خیلی هم از ما پیش تر باشند بشرطی که جهان کمی با ایشان مهربان تر می بود .
باران کم کم قطع میشود ،نگاهش به من برمیخورد و با لبخندی پهن بطری آبمیوه اش را به من نشان میدهد، ابروهایش را بالا می اندازد انگار که مهمترین دارایی دنیا در دستش ست .
به او لبخند می زنم و از زیر سایبان به خیابان برمیگردم .
و به این فکر میکنم که مرد سیاه پوش خوشتیپی که هرگز وجود نداشت چرا زیر بارانها به خانه اش بر نگشت .
#عادله_زمانی
@adelehz
4 439
یک عمر نشستیم غصه خوردیم چی شد ؟
کسانی که رفته بودند برگشتند؟
آنچه از دست دادیم دوباره به دست آوردیم؟
دردها درمان شدند ؟
دقیقا از غصه خوردن و زانوی غم بغل گرفتن ما چه چیزی عوض شد ؟
کجای کار ما درست شد جز اینکه بدترش به سرمان آمد ؟
پس رها کن برود رفیق
بگذار زندگی هر غلطی تا حالا نکرده بکند و برود پی کارش گل های تازه بچین
شکلاتهای جدید را امتحان کن
زیر باران راه برو
از خیس شدن نترس
و برقص ...
که رقص همان نقطه ی اتصالت به دنیای خوشحال هاست .
برقص رفیق همانطور که جهان را رها کرده ای رفته است پی کارش
#عادله_زمانی
@adelehz
