uk
Feedback
مصدق به روايت تاريخ و اسناد

مصدق به روايت تاريخ و اسناد

Відкрити в Telegram

اين كانال به هيچ عنوان وابسته به هيچ گروه و جرياني نيست و صرفا در صدد روايت تاريخ معاصر با محوريت دكترمصدق و نهضت ملي ايران است. آدرس ادمین کانال: @mohammadmosaddegh_admin

Показати більше
7 864
Підписники
+524 години
+167 днів
+8230 день
Архів дописів
سیاست خارجی دولت مصدق و مساله اسرائیل سیاست دولت مصدق درباره مساله اسرائیل یکی از وجوه درخشان سیاست خارجی اوست چرا که در این سیاست توانست هماهنگی کم‌نظیری میان پایبندی به اصول حقوق بین الملل، پرهیز از هرگونه یهودستیزی و عدم‌تنش با دولت اسرائیل و جلب افکار عمومی جهان اسلام و جهان عرب را فراهم نماید، در شانزدهم تیرماه ۱۳۳۰، دولت ایران به نخست‌وزیری دکتر محمد مصدق کنسولگری ایران در بیت‌المقدس را تعطیل کرد، اقدامی که در بستر جنبش ملی شدن صنعت نفت رخ داد و ابعادی چندلایه داشت. همزمان با تشکیل کابینه مصدق، کشورهای عربی پیامی صریح به تهران فرستادند: اگر ایران شناسایی دوفاکتوی اسرائیل را پس بگیرد، آن‌ها در مناقشه نفتی ایران با بریتانیا از موضع ایران حمایت خواهند کرد. این پیشنهاد در شرایطی که دولت مصدق زیر فشار شدید انگلستان قرار داشت و درآمدهای نفتی قطع شده بود، از وزن سیاسی قابل توجهی برخوردار بود. در همان ایام، آیت‌الله کاشانی — که در آن مقطع از حامیان سرسخت نهضت ملی بود — در مصاحبه‌ای با روزنامه المصری بغداد اعلام کرد که فسخ شناسایی اسرائیل توسط ایران حتمی است. این سخنان موجی از انتظارات در جهان عرب برانگیخت. در پی این فضا، باقر کاظمی، وزیر امور خارجه کابینه مصدق، در شانزدهم تیر ۱۳۳۰ در مجلس شورای ملی حاضر شد و تصمیم دولت مبنی بر تعطیلی کنسولگری ایران در بیت‌المقدس را به نمایندگان اعلام کرد. روز بعد دولت در موضعی رسمی اعلام کنسولگری ایران در بیت المقدس به دلیل کاهش درآمدهای ارزی ناشی از تحریم نفتی و ضرورت صرفه‌جویی تعطیل شده است، باوجود تعطیلی کنسولگری، هم چنان روابط سیاسی ایران و اسرائیل پابرجا بود و حتی دیپلمات های ایران و اسرائیل با هم دیدار کرده و موضوع اقدامات کنسولی برای حفظ منافع اتباع دو طرف در دستور کار قرار داشت، این سياست دولت مصدق ناشی از ماهیت دولت وی به عنوان دولتی ملی و متعهد به حقوق بین الملل و در عین حال پیشگام در مبارزه با استعمار و همراه با کشورهای جهان سوم بود، مصدق سیاستمداری ملی‌گرا بود، نه ضداسرائیلی به معنای ایدئولوژیک؛ و ترجیح می‌داد هم سطح روابط با اسرائیل به عنوان دولتی نامشروع و منفور در منطقه را کاهش دهد و هم از ورود ایران به یک بحران بین المللی و منطقه‌ای جلوگیری نماید. در نتیجه، آنچه عملاً انجام شد فراخواندن کادر سیاسی بود، نه فسخ رسمی و حقوقی شناسایی اسرائیل. اما در عین حال اعراب این مجموعه اقدامات را به منزله لغو شناسایی دوفاکتو تفسیر و از آن استقبال کردند. لازم به یادآوری است که ایران در سال ۱۳۲۹ (۱۹۵۰) اسرائیل را به صورت دوفاکتو — یعنی در عمل، نه به رسمیت شناختن حقوقی رسمی — به رسمیت شناخته بود و کنسولگری ایران در بیت‌المقدس در همین چارچوب فعال بود. این شناسایی از همان ابتدا با مخالفت طیف‌هایی از نمایندگان مجلس و روحانیون مواجه شده بود. با سقوط دولت مصدق در کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، سیاست خارجی ایران دگرگون شد. رابطه با اسرائیل نه‌تنها از سرگرفته شد، بلکه در سال‌های بعد به یکی از محورهای مهم همکاری امنیتی و اقتصادی رژیم پهلوی تبدیل گشت. همکاری‌های ساواک و موساد، خرید تسلیحات و صادرات نفت به اسرائیل از مهم‌ترین وجوه این رابطه بود که تا بهمن ۱۳۵۷ ادامه یافت. با پیروزی انقلاب اسلامی، این رابطه یک‌بار دیگر به شکل رادیکال‌تری قطع شد و سفارت اسرائیل در تهران به سازمان آزادی‌بخش فلسطین واگذار گردید. سیاست خارجی دولت مصدق در مورد اسرائیل، در تاریخ دیپلماسی ایران نقطه‌ای قابل تأمل است؛ چرا که نمونه‌ای از اتخاذ یک سیاست خارجی ملی و مستقل و جهان‌پسند و منطبق با حقوق بین الملل نسبت به یکی از غامض‌ترین بحران‌های بین‌المللی به شمار می‌رود. @mohammadmosaddegh

فایل صوتی مصاحبه مرحوم سنجابی با دانشگاه هاروارد قسمت دوم @mohammadmosaddegh

فایل صوتی مصاحبه مرحوم سنجابی با دانشگاه هاروارد قسمت اول @mohammadmosaddegh

متن کامل و بدون سانسور مصاحبه کریم سنجابی با پروژه تاریخ شفاهی ایران دانشگاه هاروارد. @mohammadmosaddegh

بخت‌یار میهن پرست.pdf1.24 KB

زنده‌یاد کریم سنجابی @mohammadmosaddegh
زنده‌یاد کریم سنجابی @mohammadmosaddegh

تصویر اصل نامه سرگشاده سنجابی، فروهر و بختیار به شاه در سال 56 @mohammadmosaddegh

#یاران_مصدق كريم سنجابی در ۱۲۸۳ در کرمانشاه متولد شد. او به ایل کرد شیعه کرمانشاهی «سنجابی» تعلق داشت و خانواده‌اش به رهبران ملی که از پذیرش اشغال روس و انگلیس سرباز زده بودند، پناه داده بود. پدرش قاسم خان سردارناصر رئیس ایل سنجابی بود. وی پس از اتمام تحصیلات متوسطه وارد مدرسه حقوق تهران شد و پس از اعزام به پاریس دکترای حقوق خود را از دانشگاه پاریس اخذ نمود. سنجابی پس از بازگشت به ایران در سال ۱۳۱۳ به سمت دانشیاری حقوق اداری دانشکده حقوق و علوم سیاسی و اقتصادی دانشگاه تهران منصوب شد و پس از ۵ سال به مقام استادی رسید، به استخدام وزارت فرهنگ درآمد و بعداً رئیس دانشکده شد. دکتر سنجابی از بنیانگذاران حزب میهن بود و بعدها به حزب ایران پیوست. در تحصن دربار بر سر انتخابات مجلس شانزدهم با مصدق همراه بوده و از آن پس به عضویت جبهه ملی ایران درآمد. مدت کوتاهی به سمت وزارت فرهنگ در دولت مصدق رسید. دکتر سنجابی برای اینکه مجلس در دست طرفداران مصدق باقی بماند از وزارت استعفا کرد و به نمایندگی مردم کرمانشاه در مجلس رسید. در خرداد ۱۳۳۱ در دعوای میان ایران و انگلستان در بحران شرکت نفت انگلیس و ایران، به علت این‌که یکی از قضات دیوان آرنولد مک نایر تبعه انگلستان بود، دکتر سنجابی نیز، قاضی اختصاصی ایران در دیوان بین‌المللی دادگستری در پرونده نفت ایران و انگلیس شد. کودتای ۲۸ مرداد حدود ۱۹ ماه مخفی بود و در نهایت باتوجه به موقعیت بین‌المللی و با شفاعت حشمت‌الدوله والاتبار آزاد شده و به دانشگاه بازگشت و تا سال ۱۳۳۸ فعالیت سیاسی نداشت. با تشکیل جبهه ملی دوم در سال ۱۳۴۰ دکتر سنجابی وارد فعالیت شد. پس از سخنرانی در میتینگ جبهه ملی در اردیبهشت ماه در جلالیه تهران و پس از حمله نیروهای کماندوی ارتش به دانشگاه تهران دوباره بازداشت شد. در دی 1341 به عضویت شورای مرکزی جبهه ملی دوم درآمد. ولی در نهایت با بروز اختلافاتی میان علی امینی و جبهه ملی و سرکوب دانشجویان دانشگاه، در نهایت امینی کنار گذاشته شد. در فاصله سال های 41 و 42 به 11 ماه حبس محکوم شد. سجابی پس از آزاد شدن از زندان درخواست بازنشستگی کرد و به آمریکا عزیمت کرد و در سال ۱۳۵۰ به ایران مراجعت کرد و فعالیت‌های محدودی به همراه یارانش آغاز کرد تا آنکه در سال ۱۳۵۵ با به وجود آمدن فضای مناسب شروع به فعالیت کردند و در ۲۲ خرداد ۵۶ او به همراه داریوش فروهر و شاپور بختیار نامه سرگشاده معروف را به شاه نوشته و او را از ادامه سیاست‌هایش بر حذر داشتند. سنجابی پس از انقلاب به مدت ۵۵ روز وزیر امور خارجه مهندس مهدی بازرگان در دولت موقت بود اما به دلیل مشکلات فراوان استعفا داد. سنجابی پس از انتشار خبر استعفایش در تشریح دلایل این اقدام به کیهان گفت: استعفای من به هیچ‌وجه متوجه آقای بازرگان نیست، بلکه ناشی از بی‌نظمی‌ها و بی‌تربیتی‌هایی است که در مملکت مشاهده می‌شود، ناشی از حکومت‌هایی است که در حکومت به وجود آمده و نگرانی ایجاد کرده است. مسائلی که پیشرفت کار‌ها را غیرممکن کرده و از جریان طبیعی خارج ساخته است جبهه ملی به رهبری دکتر سنجابی اندک زمانی پس از نقلاب به دلیل مواضع سکولار و دموکراسی خو با چالشهای فراوانی رو به رو شدند. جبهه ملی ایران حادثه بحران گروگان‌گیری در سفارت آمریکا را محکوم کرد و انتخابات قانون اساسی را نیز تحریم نمود و با قانون اساسی نوشته شده توسط خبرگان مخالفت کرد. اعضای جبهه ملی در اولین دوره انتخابات شورای ملی پس از انقلاب شرکت نمودند و برخی از آنان که رای آورده بودند یا در مجلس اعتبارنامه هایشان مورد تصویب قرار نگرفت و یا انتخابات باطل شد. مانند انتخابات کرمانشاه و ابطال آن به منظور جلوگیری از ورود دکتر سنجابی به مجلس روی داد پس از اعلام ارتداد جبهه ملی توسط آیت‌الله خمینی و دستگیری اعضای جبهه ملی دکتر سنجابی به مدت ۱۴ ماه مخفی بود و سرانجام از راه کردستان به ترکیه و از آنجا به پاریس و سپس به آمریکا رفت. دکتر سنجابی پس از اقامت کوتاهی در ترکیه به پاریس رفت و بعد از چهل روز اقامت در پاریس روز یکشنبه ۲۸ شهریور ماه ۱۳۶۱ برابر با ۱۹ سپتامبر ۱۹۸۲ وارد سانفرانسیسکو در آمریکا شد و در نهایت در تاریخ ۴ ژوئیه ۱۹۹۵، برابر با ۱۳ تیرماه ۱۳۷۴ خورشیدی در سن ۹۰ سالگی در خانه خود در شهر کاربوندیل در جنوب ایالت ایلینوی آمریکا درگذشت و همان‌جا به خاک سپرده شد. کتاب امیدها و ناامیدی‌ها مجموعه‌ای است از مصاحبه‌های دکترکریم سنجابی که برای پروژه تاریخ شفاهی دانشگاه هاروارد آمریکا تهیه شده و بعداً به‌صورت کتاب درآمده‌است. این کتاب در ایران تحت عنوان خاطرات سیاسی دکتر کریم سنجابی توسط انتشارات صدای معاصر منتشر شده است. @mohammadmosaddegh

چهاردهم تیرماه سالگرد درگذشت زنده‌یاد کریم سنجابی بود. به همین مناسبت مجموعه مطالبی را در ارتباط با ایشان خواهیم داشت.

سالگرد ترور عشقی و دست سرخی که قطع نشد امروز ۱۲ تیرماه سالگرد شهادت میرزاده عشقی است، یکصد و دو سال پیش، عشقی، این نگهبان پرشور آزادی و حاکمیت ملی و مشروطیت به وسیله عمال شهربانی حکومت کودتایی رضاخان سردارسپه و در راستای قلع و قمع و ارعاب آزادی‌خواهان و مشروطه طلبان ترور شد و به شهادت رسید، درباره او و آرمان‌ها و افکار بلند و متعالی و میهن‌پرستانه و آزادی‌خواهانه وی، در سال‌های پیش نوشته‌ام، امسال می‌خواهم به توصیف ملک الشعرای بهار از ترور عشقی بپردازم، بهار در نطقی در ۱۵ تیرماه ۱۳۰۳ در سخنرانی در مجلس شورای ملی، سیاست دیکتاتوری و اختناق و ارعاب و ترور را محکوم کرده و هشدار می‌دهد که نباید چنین سیاست شومی را تحمل کرد، هشداری برای ثبت در تاریخ که متاسفانه به جایی نرسید، بساط مشروطیت برچیده شد و ترور و ارعابی که عشقی را کشت در کشور ساختارمند شد و جزیی از زندگی ما مردم تیره بخت ایران زمین گردید ، بهار در این سخنرانی می‌گوید: آن پنجه سرخی که گریبان عشقی را گرفت و او‌ را به دامان قبر انداخت، آن پنجه سرخ در یک مملکت قانونی قابل دیدن نیست قابل تحمل نیست، باید مجلس شورای ملی آن پنجه سرخ را قطع کند، این را با قوت قلب می‌گویم ، آن شخص هر که باشد و آن پنجه از آستین هر که بیرون بیاید به شما می‌گویم اگر مجلس آن دست خائن و خونین را قطع نکند، مردم قطع خواهند کرد، این دست قابل تحمل نیست، دست خیانتکار باید قطع شود. https://t.me/bahmanighajar

سخنرانی حسین مکی برای کارگران پالایشگاه آبادان و نصب پرچم ایران بر فراز دفتر مرکزی اداره کل آن_۲۹ خرداد ۱۳۳۰

اما از یاد نبریم که مداخلات هفتاد و سه ساله آمريکا در امور ایران، مانعی بزرگ بر سر تحقق اراده ملّی، حاکمیت ملّی، جمهوریت، استقلال، آزادی، عدالت اجتماعی، رشد و توسعه در ایران بوده است. باید امیدوار بود؛ برای برآمدن دگرباره فاشیسمِ جنگ‌‌طلبانه و مداخله‌جویانه در آمریکا «اکتبرسوپرایزی» دیگری به ارمغان نیاورند! اما ما ملّت وظیفه داریم نه تنها برای حل مسائل خود نگاه به فراسوی ایران نداشته باشیم و مددجویی از بیگانه را ناپسند شمرده و همواره محکوم کنیم، بلکه خود برای حل مسائل ملّی و داخلی، قدم پیش نهیم. افزون بر آن؛ ملت ایران از این فرصت استفاده کند و خود در پی تحقق حاکمیت ملّی ایران باشد و بداند که هیچ دستی جز اراده آهنین ملّت نمی‌تواند سرنوشت خود را تعیین کند. حاکمیت جمهور مردم ایران، تحقق حقّ حاکمیت ملّی و نهادینه شدن آزادی‌های فردی و جمعی ملّت ایران، تنها در گروِ پاسداشت اصل استقلال و حفظِ تمامیت ارضی صورت می‌گيرد. ما بدان مقصد عالی نتوانیم رسید هم مگر پیش نهد لطف شما گامی چند. *** نکته‌ای که در این تجاوز بی‌رحمانه باید مدنظر داشت. علی‌رغم انتقادات و اعتراضات مدنی که به شیو‌ة حکمرانی هیأت حاکمه وجود داشته و حتی ممکن است انتقاداتی به شیوه مدیریت جنگ وارد باشد، نباید به دفاعی که از ایران صورت گرفت، به آسانی عبور کرد. دفاعی که برای تمامیت ارضی ایران صورت گرفت، جای ستایش فراوان دارد و از آن باید به نیکی قدردانی شود. دفاع از ایران یک امر مقدس ملَی است که در هر دوره و نظامی باید آن را پاسداشت. نه باید این تجاوز و جنایت به ایران را فراموش کرد و نه باید دفاعی که از این مرزوبوم شد، فراموش شود. البته باید در نظر داشت که دفاع از ایران تنها وظیفه سربازان نیست. تمامی آحادِ ملّت به مقتضای جایگاه و مسؤلیت خود، وظیفه نگاهبانی و پاسبانی از این آب ‌و خاک را دارد. آن‌چه که موجب پایداری ایران‌زمین و «وحدت ملی» خواهد شد، اِعمال «حاکمیت ملّی» است. احزاب، رجال، نخبگان و تمامی آحاد ملّت موجب قوام و دوام ایران هستند. هرچقدر بین ملّت و دولت تضاد و شکاف باشد، دشمنان چشم‌تنگ ایران‌زمین بیشتر امکان مداخله و تجاوز پیدا می‌کنند. نباید اجازه داده که این شکاف و تضاد بیشتر شود. تنها راه ایران برای بیرون آمدن از مداخلات، تجاوزها، بحران‌ها و غیره، تحقق جمهوریت و حاکم کردن مردم بر سرنوشت خودشان است. ساقی به جام عدل بده باده تا گدا غیرت نیاورد که جهان پر بلا کند. @mohammadmosaddegh

شاید برای نخستین‌بار در تاریخ آمریکا، ملّت آمریکا، در تظاهرات خود بر علیه دولت غاصب و قصاب نتانیاهو، شعار دادند. در سخنرانی جانانه سندرز به همدستی نظامی آمریکا با نتانیاهو، برای به حمله به خاک ایران، اشاره شد و مردم به هو کردن نتانیاهو پرداختند! سخنرانی سندرز یادآور سخنان پرشور دکتر مصدق در مجلس شورای ملّی ایران و دوران پرافتخار نَهضَت ملّی ایران است. شکی نیست که گفتمان آزادی‌خواهانه و استقلال‌طلبانه دکتر مصدق الهام‌بخش تمام مللِ آزاده جهان است. سندرز پیرو راه دکتر مصدق بزرگ است. به ویژه آنجا که می‌گوید: «ما یک کشور مستقل هستیم، چرا باید به یک کشور مستقلِ دیگر حمله کنیم!؟»این گفته یادآورِ ترجیع‌بند سخنان دکتر مصدق در آن دورانِ با شکوه است که همواره می‌گفت: «چه دلیلی دارد که کشور متمدن و مستقل بریتانیا در امور کشور مستقلی مانند ایران، مداخله کند؟» اما سندرز می‌گوید چرا بجای امر توسعه ملّی، دارایی کشور صرف جنگ و مداخلات نظامی در جهان شده است؟! این دقیقأ بیانگر گفتمان ملّی‌گرایی است. امیدوارم این اندیشه در آمریکا فراگیر شود؛ آنان نه تنها به امر توسعه ملّی خود بپردازند، بلکه دست از سر کشورهای ستمدیده‌ای مانند ملّت ما بردارند. سندرز تنها به نقد ترامپ نمی‌پردازد، بلکه نظام تاریخی امپریالیستی، ماجراجویانه و جنگ‌طلبانة آمريکا را مورد نقد قرار می‌دهد؛ می‌گوید: «در تجاوز چندساله به ویتنام به ما دروغ گفته شد، در حمله به عراق نیز و اکنون در تجاوز به ایران بازهم ترامپ به ما بارها دروغ گفته است.» شگفت و دردآور آن‌که برخی از هم‌وطنان ما همچنان به دست‌آویز فریبکارانة ترامپ و شرکایش برای حمله به خاک ایران باور دارند و آن‌ تجاوز را مشروع می‌پندارند و البته پیشتر برخی در هیأت حاکمه نیز در شیپور آن دروغ دمیدند. در حالی‌که مردمِ آمریکا آن دست‌آویز را فریبی بیش نمی‌دانند. باید امیدوار بود: ملّت ایران، بر ضرورت استقلال ملّی و حفظِ تمامیت‌ارضی اهتمام ورزد و آگاه باشد که هر نوع مداخله‌ در امور ایران، نقضِ اصل استقلال و حقّ حاکمیت ملّی است‌. به‌ویژه که مُداخلة نظامی چیزی جز ویرانی، فقر و فلاکت، زوال‌ جامعه، ناتوان‌سازی اراده ملّی و جامعه مدنی، تضعیف حسِ زیبای میهن‌دوستی، آزادی‌خواهی و استقلال‌طلبی به ارمغان نخواهد آورد. اکنون ملّت ایران باید بیش از پیش نسبت به مداخلات مستمر و تجاوز دوباره نظامی آمریکا و شرکاء، حساس باشد. از غوغاسالاریِ فاشیسم موجود در جامعه هراسی به دل راه ندهد و سکوت اختیار نکند؛ بلکه تنها راه بقاء و دوام دموکراسی‌خواهی و جامعه‌ مدنی را پایان دادن به مداخلات پی در پی آمريکا بداند.(البته اجازه مداخله هیچی قدرت و ابرقدرتی اعم از شرق و غرب را نباید داد. اما نیک بنگریم به طور مشخص مداخلات هفتادوسه سالة آمریکا از کودتای ننگین ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، مانع بزرگی در راه دموکراسی و توسعه در ایران بوده است). به هیچ‌عنوان اجازه ندهیم آمريکا و شرکاء در پی طرحِ تجاوزگرانةدیگری به خاک پاک ایران باشند. هر چقدر افکار عمومی ایران نسبت به مداخله و تجاوز مستمرِ آمريکا، حساس باشد و در مقابل آن بایستد، آمريکا و شرکایش امکان حمله به ایران‌زمین را پیدا نمی‌کنند. ما مردم بیدار با هر زبان و بیانی، همواره باید نسبت به هرگونه مداخله‌ به‌ویژه تجاوزهای آمريکا و شرکاء مقاومت کنیم؛ مطمئن باشیم که مقاومت و مداومت افکار عمومی، مانع بزرگی در برابر دست‌اندازی‌‌ها و تعرض‌های دشمنان قسم‌خوردة ایران‌زمین خواهد بود. بارها این سخنان سطحی شنیده شده: وقتی جنگی در می‌گیرد، قدرت‌ها خود آغاز کننده و ادامه دهنده و در پایان خاتمه دهندة آن هستند. در خاتمه خودشان هم به سازش و توافق می‌رسند! مردم هیچ نقشی در این روند ندارند و قربانی آن خود مردم بی‌گناه هستند. در حالی‌که بر طبلِ جنگ کوبیدن‌ها، عادی‌سازی‌های تجاوز به ایران، تقدیس‌سازی جنایت‌کاران، تأییدها، حتی سکوت و بی‌طرفی، خود زمینه‌ساز حمله به ایران شد. به تعبیر اخوان‌ثالث: و ما تا مدتی چیزی نمی‌گفتیم پس از آن نیز تنها در نگه‌مان بود اگر گاهی گروهی شک و پرسش، ایستاده بود و دیگر سیل و خیلِ خستگی بود و فراموشی و حتی در نگه‌مان نیز خاموشی و تخته‌سنگ آن سو اوفتاده بود.   برخی نیز می‌گویند ما هیچ «عاملیتی» نداریم که بر علیه جنگ سخن بگوییم! خیر ما علی‌رغم این‌که سرکوب شده‌ایم، نباید حسِعاملیت، حاکمیت و حقانیت خود را از دست بدهیم. به تعبیر سعدی: تو مگو همه به جنگند و ز صلح من چه آید تو یکی نه‌ای هزاری، تو چراغ خود برافروز. اکنون به جرأت می‌توان گفت که ترامپ با این جنایت هولناک بشری، نه تنها میخِ تابوت به پایان سلطنت جمهوری‌خواهان زد، بلکه طومار امپراطوری و ابرقدرتی آمريکا را در هم پیچید. گرچه ملّت ما قربانی بزرگ انحطاط امپراطوری آمريکا شد.

یادگار و یادبود «خلع‌ید» دکتر مصدق در ملل آزاده جهان تبلور روح ایرانی از ماورای تاریخ کهن چندین‌هزار ساله ایران، در دل وجدان‌های بیدار جامعه آمریکا فرید دهدزی   اشاره:‌ هر چه زمان می‌گذرد جهان بیشتر به عظمت خدمت دکتر مصدق به ایران و جهان پی می‌‌برد. در روزگارِ تیره و تاری که ایران عزیز زیر تجاوز بیرحمانه دو قدرت نظامی، مواجه بود، برای بسیاری از ملّی‌گرایان راستین، میراثِ دکتر مصدق بیشتر مورد توجه قرار گرفت. در چند تظاهراتی که در اروپا و آمریکا بر علیه تجاوزگری آمریکا و اسرائیل برگزار شد، تصویر دکتر مصدق در دستان تظاهرکنندگان قرار گرفته بود. در برخی از شعارها و متن‌های که زیر تصاویر این رادمرد قرار گرفته بود، دقیقاً بیان افکار و عقاید ایشان بود. دیدن این تصاویر نوری در تاریکی بود و امید و مقاومت را در بین برخی از ملّی‌گرایان، بارور ‌کرد. «برنی سندرز» سناتور آمریکایی در چند تظاهرات ضد ترامپ و ضد جنگ، افکار دکتر مصدق را ضمن سخنرانی خود بیان می‌کرد. این موجب افتخار هر ایرانی است که سخنانی که بیش از هفتاد سال پیش توسط آن رادمرد بیان شد، اکنون در دلِ آمریکا که نقش اصلی را در کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و بسیاری از بلایا در این هفتادوسه ساله ایران داشته، این‌گونه درخشیدن گرفته است. دکتر مصدق تنها نماد استقلال ملّی و آزادی ایران‌زمین نیست، بلکه گفتمان او نمادی از نفی هرگونه مداخله و قدرت‌طلبی قدرت‌ها و ابرقدرت‌ها است. دکتر مصدق به مناسبت «خلع ید» از شرکت نفت انگلیس و ایران در ۳۰ خرداد ۱۳۳۰، گفت که «اکنون روح ایرانی از ماورای تاریخ کهن چندین هزار ساله‌اش از نو درخشیدن گرفت». نه تنها روح ایرانی در آن دوره با شکوه در نَهضَت ملّت ایران و در چهرة تابان دکتر مصدق درخشیدن گرفت. اکنون پس از گذشت هفتاد و سه‌سال نام، یاد و راه آن رادمرد مرزها را درنوردیده و در گستر‌ة تمدن بشری طنین‌افکن شده است. بقول مولوی: هین بگو که ناطقه جو می‌کند  تا به قرنی بعد ما آبی رسد گرچه هر قرنی، سخن‌آری بود لیک گفت سالفان یاری بود. آن‌چنان کرد و از آن افزون که گفت او بخفت و بخت اقبالش نخفت. یاد، نام و راه آن رادمرد بزرگ ایرانیت و بشریت مانند ایران‌زمین جاویدان باد. اکنون سخنان دکتر مصدق به مناسبت خلع‌ید را می‌شنویم: «امروز روزی است که ما ایرانیان می‌توانیم صفحه جدید و مقدسی در حیات سیاسی اجتماعی خود باز کنیم و پس از پنجاه سال سلطه انگلستان دوره نوینی را در برابر جهانیان و نسل آینده آغاز کنیم. رشد و نبوغ سیاسی شما مردم ایران امروز را مبدأ تحول و نهضت اصلاحی آینده قرار می‌دهد. من تردید ندارم که شما هموطنان عزیزم آن طریق را انتخاب خواهید کرد که با شرافت ایرانیت و غرور ملّی و احساسات وطنی مطابقت دارد، باید یکبار دیگر به دنیایی که چشم دقت به سوی ما دوخته است نشان دهیم که لیاقت حفظ مواریث گرانبها و پرعظمت نیاکان خود را داریم و می‌خواهیم کاملاًآزاد و فارغ از تحریکات و دسایس این و آن زندگانی قرین عزت و احترام و سربلندی را در پیش گیریم. آوازه همت و عزم خلل‌ناپذیر شما در گسستن زنجیرهای استعمار اقتصادی، به گوش جهانیان رسیده است و خواهد رسید و همه خواهند دانست که روح ایرانی از ماورای تاریخ کهن چندین هزارساله‌اش از نو درخشیدن گرفته و روزهای زبونی و ضعف و ناتوانی خویش را اینک پشت سر گذاشته است. هیچ چیز جز اراده آهنین شما نمی‌توانست این زنجیرهای جان‌فرسا و گران را از میان بردارد». ***   حفظِ تمامیتِ ارضی ایران‌زمین مدیونِ رشادتِ دلاورمردان و رادزنانی از میهن است که در برابر تجاوز به خاکِ پاکِ ایران، دِلیرانه مقاومت و دفاع کرده و مانعِ تجزیة و اشغالِ ایران، توسط دو قدرت بزرگ نظامی جهان شده‌اند. از سوی دیگر ملّت ایران مرهونِ آزادی‌خواهی، استقلال‌طلبی و وجدان‌ آگاهِ و بیدارِ ملّت آمريکا است که از ابتدایِ حمله آمريکا و اسرائیل در برابر تجاوزگری ترامپ، قیام کردند. به‌ عنوان نمونه دو روز پیش از آتش‌بس، ترامپ را به عقب‌نشینی واداشتند. تاجایی‌که ترامپ همان‌روز در یک کنفرانس خبری اعتراف کرد: «متأسفانه! متاسفانه! ملّت آمريکا مانعِ بزرگی برای ادامة جنگ است». این جملة ترامپ نشانة روشنی از به بن‌بست کشیده شدن تجاوزطلبی او و شرکایش بود. وی در این نشست جمله دردآوری هم گفت که بسیار بر غم‌انگیزی این دردِ جانکاه افزود. او گفت: «علی‌رغم مخالفتِ مردم آمریکا با ادامة جنگ، مردم ایران طرفدار ادامه جنگ هستند!» گرچه ترامپ مانند همیشه دروغ می‌گفت، منظور از «مردم ایران»، همان چند درصد ایرانی‌نمایِ بیگانه‌ای بودند که تجاوز به خاک ایران را عادی، تطهیر، تقدیس و تئوریزه کردند. تظاهرات ملّت آمريکا، نشان از این دارد که توهم امپراطوری آمريکا، در خود آمريکا، شکست سنگینی خورده است. یکی از تظاهرات با شکوه و افتخارآفرین جهان امروز، تظاهراتي به رهبری «رنی سندرز» در ایالت ورمونت بود.

۲۹ خرداد؛ سالروز خلع ید از شرکت نفت انگلیس در ایران گرامی باد بیست‌ونهم خرداد ۱۳۳۰ یکی از مهم‌ترین روزهای تاریخ معاصر ایران است؛ روزی که پس از نیم قرن سلطه شرکت نفت انگلیس، پرچم ایران بر فراز تأسیسات نفتی آبادان برافراشته شد و اداره صنعت نفت کشور به دست ایرانیان افتاد. مهندس مهدی بازرگان در خاطرات خود از آن روز تاریخی روایت می‌کند که در جلسات هیأت خلع ید، برخی اعضا نگران بودند که شرکت نفت انگلیس از تحویل تأسیسات خودداری کند و اجرای قانون ملی شدن نفت با شکست روبه‌رو شود. در این میان، حسین مکی پیشنهاد کرد که هیأت خلع ید بدون تعلل وارد عمل شود و شخصاً اداره امور را در دست بگیرد. با وجود تردید برخی اعضا، سرانجام این پیشنهاد پذیرفته شد. صبح روز ۲۹ خرداد، اعضای هیأت خلع ید از فرمانداری خرمشهر به سوی دفتر مرکزی شرکت نفت حرکت کردند. در پیشاپیش جمعیت، قرآن، آینه و پرچم ایران قرار داشت و دسته موزیک نیروی دریایی نیز آنان را همراهی می‌کرد. هرچه کاروان پیش می‌رفت، مردم بیشتری به آن می‌پیوستند. پس از ورود به ساختمان مرکزی شرکت، تابلوی «شرکت ملی نفت ایران ـ هیأت خلع ید» بر سردر ساختمان نصب شد. کارکنان انگلیسی از پشت پنجره‌ها با شگفتی این صحنه را تماشا می‌کردند. اعضای هیأت سپس به دفتر مدیر انگلیسی شرکت، مستر دریک، رفتند. این بار اما برخلاف دیدارهای گذشته، بازرگان به پیشنهاد حسین مکی پشت میز مدیرعامل نشست. دریک که غافلگیر شده بود، لحظاتی سکوت کرد، کلاهش را برداشت و دفتر را ترک کرد؛ بی‌آنکه سخنی بگوید. به این ترتیب، خلع ید از شرکت نفت انگلیس عملاً انجام شد. دولت دکتر محمد مصدق بلافاصله اعلام کرد که تمامی کارکنان ایرانی و انگلیسی می‌توانند در سمت‌های خود باقی بمانند، اما از این پس باید خود را کارمند شرکت ملی نفت ایران بدانند. هم‌زمان برای اداره صنعت نفت نیز برنامه‌ریزی شده بود؛ متخصصان ایرانی مسئولیت بخش‌های مختلف را بر عهده گرفتند و برای تأمین هزینه‌های جاری نیز درآمدهای گمرک خرمشهر در اختیار شرکت ملی نفت قرار داده شد. خلع ید از شرکت نفت انگلیس تنها یک اقدام اقتصادی نبود؛ نمادی از اراده یک ملت برای بازپس‌گیری حق حاکمیت خود بر منابع ملی و یکی از ماندگارترین صفحات تاریخ استقلال‌خواهی ایرانیان بود. @mohammadmosaddegh

🔸صحبت های استاد محمدعلی موحد در مورد کتاب مصدق بدون نفت و دکتر فرشاد مومنی🔸 در شب آنچه نامد در کتاب و در خطاب بخارا - دوشنبه ۲۵ خردادماه ۱۴۰۵ - فرهنگسرای نیاوران @nahadgara

بخشی از سخنرانی دکترمصدق در باشگاه ملی مطبوعات آمریکا در واشنگتن_۲۲ آبان ۱۳۳۰

" دست دشمن از ايران كوتاه باد" (فعالين ضد جنگ، نروژ).
" دست دشمن از ايران كوتاه باد" (فعالين ضد جنگ، نروژ).

🔵 انتشار صدای دکتر محمد مصدق از گنجینه اسناد ملی ایران 🔹 سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران به مناسبت ۲۶ خردادماه، زادروز دکتر محمد مصدق، بخشی از مجموعه صفحات گرامافونِ سخنرانی‌های او در جریان سفر به آمریکا را منتشر می‌کند. 🔹 در این سخنرانی، مصدق با اشاره به هدف رهبران نهضت ملی شدن صنعت نفت ایران، تأکید می‌کند که آنان «جز بنا کردن یک ایران آباد و آزاد و مستقل، هدف و نقشه دیگری نداشته و ندارند» و در ادامه از ضرورت ایستادن ایران بر پای خود، اصلاح اوضاع مالی و اقتصادی کشور و تلاش برای تأمین رفاه و آسایش مردم سخن می‌گوید. 🔹 این ویدیو بر پایه اسناد صوتی موجود در سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران تهیه شده و به مناسبت زادروز دکتر محمد مصدق منتشر می‌شود. #سازمان_اسناد_و_کتابخانه_ملی_ایران #دولت_پای_کار_مردم 🆔 @nali_ir

ائتلاف ناخواسته سه گروه از مخالفان توافق همه باید در مخالفت یا موافقت با تصمیم‌های سیاسی آزاد باشند و بتوانند زیر چتر این آزادی، کنش‌های اعتراضی یا حمایتی خود را سامان دهند. با این حال، گاهی برخی از این کنش‌ها، با وجود اتکا به اصل آزادی، به دلایل دیگری قابل دفاع نیستند. توافق کنونی سه دسته مخالف عمده دارد. گروه نخست کسانی‌اند که چشم‌انتظار تسلیم حکومت ایران بودند و گمان می‌کردند متجاوزان پس از کنار زدن حاکمان کنونی، قدرت را به آنان واگذار خواهند کرد. انتشار و افشای برخی سناریوهای پشت پرده نشان می‌دهد که چنین انتظاری از آغاز ساده‌دلانه و بی‌پایه بوده است. حتی در برخی طرح‌های براندازی، قرار بوده تغییر حکومت از مسیر درگیری‌های قومی و با تسخیر تهران به دست شبه‌نظامیان مسلح انجام شود. بعید بود چنین سناریویی، حتی در صورت موفقیت، به استقرار ثبات بینجامد؛ بلکه احتمالاً زمینه‌ساز آشوب‌هایی بی‌پایان می‌شد و حضور دیگر نیروهای سیاسی نیز بر پیچیدگی اوضاع می‌افزود. از این رو، مخالفت این گروه بیش از آن‌که اثر سیاسی داشته باشد، واکنشی روانی به ناکامی است. گروه دوم، مخالفانی هستند که از حق اعتراض خود استفاده می‌کنند، اما پرچمدارانشان کسانی‌اند که همواره بخشی از ساختار قدرت بوده‌اند و در تصمیم‌گیری‌ها و نیز برهم زدن تصمیم‌ها نقشی مؤثر داشته‌اند. در بسیاری از رقابت‌های سیاسی نیز حاکمیت فضا را به سود آنان و علیه رقیبانشان سامان داده است. هرچند پایگاه اجتماعی گسترده‌ای ندارند، اما هنوز بخش‌هایی از مهم‌ترین نهادهای حاکمیتی در اختیار آنان است. اعتراض این گروه به توافق، هرچند حق آنان است، اما به دلایل مختلف چندان موجه به نظر نمی‌رسد. نخست آن‌که برای بیان اعتراض خود از امکانات عمومی بهره می‌برند؛ امکاناتی که دیگران از آن محروم‌اند. آنان عملاً گردهمایی‌هایی را که برای مخالفت با تجاوز شکل گرفته، به سود اهداف خود مصادره کرده‌اند و تبعیض در برخورد با آنان و دیگران کاملاً آشکار است. این گروه به جای پاسخگویی درباره عملکرد خود، همواره از همین تبعیض بهره برده‌اند و نه تنها خود را طلبکار می‌دانند، بلکه کمتر حقی برای دیگران به رسمیت می‌شناسند. دوم آن‌که مخالفت خود را به نام «مردم» و «ملت» عرضه می‌کنند و با بهره‌گیری از این مفاهیم، نوعی قداست برای موضع خود می‌سازند؛ قداستی که راه انتقاد را از پیش می‌بندد. حال آن‌که مردم و ملت، همه شهروندان یک کشور را دربرمی‌گیرد، نه صرفاً کسانی را که در یک میدان یا تجمع حضور یافته‌اند. این افراد، با وجود شمار اندکشان، اغلب موفق می‌شوند خواسته‌های خود را پیش ببرند. اگر چهره‌هایی مانند رسایی، ثابتی یا میثم نیلی با فیلمی مخالفت کنند، چه‌بسا آن فیلم از پرده نمایش پایین کشیده شود. اکنون همین جریان، توافق را «خیانت» می‌خواند، مقاماتی را که در پی آن هستند «خائن» می‌نامد و علیه آنان شعار می‌دهد. دسته سوم، اسرائیل و حامیان آن هستند. در سال‌های گذشته نیز بارها دیده شده است که هرگاه زمینه‌ای برای کاهش تنش و حرکت به سوی توافق در منطقه پدید آمده، برخی اقدامات نظامی یا سیاسی اسرائیل در جهتی تفسیر شده که می‌تواند این روندها را با دشواری روبه‌رو کند. هم‌زمانی مخالفت جریان‌های تندرو داخلی با توافق و تداوم حملات اسرائیل به اهدافی در لبنان، دست‌کم این پرسش را پیش می‌کشد که آیا این کنش‌ها، با وجود تفاوت در انگیزه‌ها و اهداف، در عمل به یک نتیجه مشترک نمی‌انجامند؟ این سه گروه از منظر فکری، سیاسی و راهبردی تفاوت‌های عمیقی با یکدیگر دارند؛ اما در یک نقطه به هم می‌رسند: مخالفت با توافق و ترجیح استمرار وضعیت تقابل بر حرکت به سوی تنش‌زدایی. از این رو می‌توان گفت که آنان، هرچند نه آگاهانه و نه در قالب یک همکاری سازمان‌یافته، در عمل در مسیری واحد حرکت می‌کنند؛ مسیری که نتیجه آن تضعیف یا برهم خوردن توافق است.