مصدق به روايت تاريخ و اسناد
Ir al canal en Telegram
اين كانال به هيچ عنوان وابسته به هيچ گروه و جرياني نيست و صرفا در صدد روايت تاريخ معاصر با محوريت دكترمصدق و نهضت ملي ايران است. آدرس ادمین کانال: @mohammadmosaddegh_admin
Mostrar más7 800
Suscriptores
+624 horas
+147 días
Sin datos30 días
Archivo de publicaciones
کتابهای منتشرشده ۱۴۰۴💢کتاب پیکارگری در آینه جاودانی: تاریخ شفاهی پرویز ورجاوند تدوین سیروان خسروزاده توسط انتشارات سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران در ۲۲۴ صفحه منتشر شد.
لینک کانال انتشارات👇 @NlaiPub🔰🔰به تاریخ نو بپیوندید🔰🔰 @newhistorychannel |تاریخ نو🔻
اگر هدی صابر بود...
مجتبی نجفی
هدی صابر اگر بود شصت ساله بود. احتمالا با شور خاصش سازمان مردم نهادش را در سیستان و بلوچستان مدیریت میکرد و از کارآفرینی برای مردم فراموش شده آن دیار لذت میبرد.
اگر بود به خوزستان و لرستان سفر میکرد تا کلاسهای درسش را بدون امکانات حکومتی برگزار کند. حسینیه ارشاد یا جای دیگر "باب بگشا" و "تاریخ معاصرش" را برگزار میکرد و نهادسازان را برای روایت تجربه شان در مبارزه با فقر و اعتیاد به جمع شاگردانش میبرد. در خیابانهای جنوب تهران با کارتن خوابها مینشست و گفتگو می کرد . به خانواده زندانیان سیاسی بدون توجه به گرایش سیاسیشان سر میزد تا اندکی از غم دوریشان بکاهد، در مورد سازمان های مردم نهاد چه در قالب سنتی و چه مدرنش پژوهش می کرد، با استواری خاصش علیه فساد و غارت منابع ملی هشدار می داد و اعتراض میکرد،نسبت به وابستگی به قدرت خارجی و حفظ استقلال در مقام نیروی ملی تلنگر می زد، " وطن مصدق سحابی" اش را می کاوید و در اوج ناامیدی و در جمع ناامیدان با کنش و منشش، امید می داد.
اگر بود بن بست معنایش را از دست میداد چرا که برای چریک مدنی هر نقطه از ایران و هر مساله از مردم محل تلاش و عرق ریختن است. به قول خودش پاشنه ورکشیده بود،آماده کمک به پایینی ها، به نادیده شدگان به تحقیر شدگان ، ...
اگر بود به روشنی فردای ایران اعتقاد داشت، اگر بود حال همه ما بهتر بود....
فایل صوتی
آخرین نامه؛
وصیت نامه سیاسی شهید هدی صابر،
"روشنی فردا"
@hodasaber
💠بیانیه هدی صابر و امیرخسرو دلیر ثانی در اعتراض به شهادت هاله سحابی زیر تابوت پدر...
@mohammadmosaddegh
.
به یاد عزت ایران مهندس سحابی و هاله اش و هدی صابر شریف
بخوان ترانه ای
برای خوابی کشدار
از عاشقانی که مُردند
و تمام عشقشان در گورهایی خوابید
ببین که حالا نفَس عشق به شماره افتاده.
@mohammadmosaddegh
هدی صابر (۲۴ اسفند ۱۳۳۷ – ۲۱ خرداد ۱۳۹۰) پژوهشگر، روزنامهنگار، فعال ملی-مذهبی و از چهرههای شناختهشده کنشگری مدنی در ایران بود.
نخستین تجربههای حرفهای او با استخدام در سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران آغاز شد. هدی صابر در گروه اقتصاد سیما به پژوهشگری و نویسندگی مشغول بود و بخشی از تحقیقات و نوشتههای او به برنامههای تلویزیونی تبدیل شد. او پس از ازدواج با فریده جمشیدی، فعالیتهای پژوهشی خود را با جدیت بیشتری ادامه داد. به گفته همسرش، صابر در کنار کار در صدا و سیما، با سازمان برنامه و بودجه و چهرههایی چون مهندس عزتالله سحابی و محمد ستاریفر همکاری داشت. همچنین پژوهشهایی برای شرکت ملی نفت ایران انجام داد و در حوزههای مختلفی چون تاریخ، اقتصاد و ورزش به تحقیق پرداخت. از جمله دستاوردهای پژوهشی او میتوان به تدوین «روزشمار انقلاب» اشاره کرد. وی به دلیل توانایی در انجام تحقیقات میدانی و پژوهشهای عمیق، به تدریج به یکی از پژوهشگران شناختهشده تبدیل شد.
با این حال، گرایشهای فکری و سیاسی او به مرور موجب افزایش محدودیتهای شغلیاش در صدا و سیما شد. از سالهای ۱۳۷۶ و ۱۳۷۷ همکاری خود را با مؤسسه عالی پژوهش وابسته به سازمان تأمین اجتماعی آغاز کرد و فعالیتهای علمی و پژوهشی خود را در آنجا ادامه داد.
در سال ۱۳۷۹، مأموران امنیتی در جریان بازرسی منزل او، کتابها، جزوات پژوهشی و حتی آلبوم عکس خانوادگیاش را ضبط کردند. آلبوم عکس پس از ۲۴ ساعت بازگردانده شد، اما بخشی از تصاویر آن مفقود شده بود. هدی صابر در ۸ بهمن ۱۳۷۹ بازداشت شد و پس از پایان محاکمه، در ۲۱ اسفند ۱۳۸۰ با سپردن وثیقه ۱۳۰ میلیون تومانی آزاد شد.
در ۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۲، شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب اسلامی تهران او را به ده سال زندان و ده سال محرومیت از حقوق اجتماعی محکوم کرد. هرچند او به همراه رضا علیجانی و تقی رحمانی تا زمان برگزاری دادگاه تجدیدنظر آزاد بودند، اما در ۲۵ خرداد همان سال بدون ارائه دلیل قانونی و بدون دسترسی به وکیل خود مجدداً بازداشت شدند و سه ماه را در سلول انفرادی گذراندند. نیروهای امنیتی ناآرامیهای دانشگاهی خرداد ۱۳۸۲ را به آنان نسبت دادند و با اتهاماتی از جمله تشکیل تشکل غیرقانونی و اقدام علیه امنیت ملی تحت پیگرد قرار دادند.
سرانجام در آستانه انتخابات ریاستجمهوری نهم در سال ۱۳۸۴، هدی صابر پس از دو سال حبس آزاد شد. چند ماه بعد، در آذر همان سال، جلسه رسیدگی به پرونده او، رضا علیجانی و تقی رحمانی به صورت غیرعلنی و پشت درهای بسته در شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب برگزار شد. در مرداد ۱۳۸۵ نیز شعبه ۳۶ دادگاه تجدیدنظر تهران حکم هشت ماه حبس تعزیری او و تقی رحمانی را به اتهام معاونت در تشکیل یک سازمان غیردولتی غیرقانونی تأیید کرد.
پس از انتخابات سال ۱۳۸۸ نیز هدی صابر برای مدتی کوتاه بازداشت شد؛ بازداشتی که بیش از آنکه جنبه قضایی داشته باشد، در راستای اعمال فشار و محدودیت ارزیابی میشد. حدود یک سال بعد، در حالی که در طرحهای کارآفرینی برای مناطق حاشیهنشین زاهدان فعالیت میکرد و همزمان کلاسهای تفسیر و آموزش قرآن با عنوان «باب بگشا» را در حسینیه ارشاد برگزار میکرد، با احضارها و تماسهای تهدیدآمیز برای اجرای حکمی مواجه شد که حدود هفت سال از زمان صدور آن گذشته بود. سرانجام در اول مرداد ۱۳۸۹ بازداشت و به زندان اوین منتقل شد.
هدی صابر در دوران زندان نیز فعالیتهای آموزشی خود را ادامه داد و برای زندانیان علاقهمند، کلاسهای تاریخ و اقتصاد برگزار میکرد. پس از درگذشت هاله سحابی در جریان مراسم تشییع پیکر پدرش، مهندس عزتالله سحابی، در ۱۱ خرداد ۱۳۹۰، هدی صابر به همراه امیرخسرو دلیرثانی در اعتراض به این واقعه دست به اعتصاب غذا زد.
او سرانجام در ۲۱ خرداد ۱۳۹۰ در بیمارستان مدرس تهران درگذشت. علت رسمی مرگ، ایست قلبی ناشی از اعتصاب غذا اعلام شد، اما خانواده وی تا یک روز بعد از درگذشتش از این موضوع بیاطلاع بودند. همچنین ۶۴ زندانی سیاسی بند ۳۵۰ زندان اوین در شهادتنامهای مشترک اعلام کردند که ضرب و شتم از سوی مأموران زندان در مرگ او نقش داشته است.
هدی صابر علاوه بر فعالیتهای سیاسی و اجتماعی، در حوزه مستندسازی نیز فعال بود. از جمله آثار او فیلم بلند «مصدق از نگاهی دیگر» است که در آن با نزدیکان دکتر محمد مصدق گفتوگو شده و خاطرات و روایتهای آنان درباره زندگی و فعالیتهای نخستوزیر نهضت ملی ایران ثبت شده است.
@mohammadmosaddegh
Repost from Bukharamag
عصر یکشنبههای بخارا
به مناسبت انتشار کتاب «مصدق بدون نفت» (از تولد تا ۱۳۲۰) نوشته رسول رئیس جعفری که از سوی نشر نهادگرا منتشر شده است، دهمین نشست از سلسله نشستهای عصر یکشنبههای مجلۀ بخارا به نقد و بررسی این کتاب اختصاص یافته است. این نشست در ساعت پنج بعدازظهر یکشنبه ۲۴ خرداد ۱۴۰۵ با سخنرانی محمود آموزگار، فرشاد مومنی، رسول رئیس جعفری و علی دهباشی در خانه کتاب دبا برگزار خواهد شد.
کتاب «مصدق بدون نفت» تلاشی است برای بازگرداندن محمد مصدق به بستر واقعی زمانهاش و عبور از تصویرهای کلیشهای و اسطورهای. مصدق در این اثر، نه یک نمادِ صرف، بلکه انسانی است برآمده از سنت ایرانی- اسلامی همراه با دیوانسالاری بومی شده ایران که با تحصیلات مدرن در اروپا، نگاهی تازه به مفاهیم اخلاق فردی سیاسی و اجتماعی «دولت»، «قانون» و «منافع ملی» پیدا کرد.
نویسنده با واکاوی تجربیات او در ساحتهای باروری اندیشه علمی و اجرایی به ویژه در مناصب گوناگون، از مستوفیگری تا والیگری، وزارت و نمایندگی مجلس، نشان میدهد که کنشهای مصدق در بزنگاههای بزرگی همچون انقلاب مشروطه، قرارداد ۱۹۱۹، کودتای ۱۲۹۹ و ماجرای تغییر سلطنت، حاصل واکنشهای مقطعی یا احساسی نبود؛ بلکه از فهمی تاریخی و انباشت تجربهای عمیق ریشه میگرفت.پرسش اصلی این کتاب نه بر «عملکرد» مصدق، بلکه بر «شکلگیری» او متمرکز است: «مصدق چگونه به کسی تبدیل شد که توانست آن تصمیمهای سرنوشتساز را بگیرد؟»
میدان نیاوران، خیابان پورابتهاج، پلاک ۲۱۰، خانۀ کتاب دبا
نوزدهم خرداد؛ سالگرد درگذشت دکتر پرویز ورجاوند
پرویز ورجاوند در یازدهم اردیبهشت ۱۳۱۳ در تهران زاده شد و نوزدهم خرداد ۱۳۸۶ چشم از جهان فروبست.  او استاد دانشگاه، باستانشناس، پژوهشگر فرهنگ ایران، و از کنشگران صبور جبهه ملی ایران بود.
ورجاوند در پانزده سالگی، همزمان با تحصیل، وارد عرصه سیاست شد و به حزب ملت ایران پیوست و به انتشار روزنامه دانشآموز همت گماشت.  پس از گذراندن دوره لیسانس باستانشناسی و فوقلیسانس علوم اجتماعی در دانشگاه تهران، با بورس تحصیلی رهسپار فرانسه شد و در سال ۱۳۴۲ در رشته باستانشناسی با گرایش معماری ایران از دانشگاه سوربُن مدرک دکتری گرفت. 
در تمامی دوران نهضت ملی شدن صنعت نفت حضور فعال داشت. پس از کودتای ۲۸ مرداد دستگیر شد و در نهضت مقاومت ملی چندین بار بازداشت گردید. پس از رفتن به فرانسه در ۱۳۳۹، جبهه ملی اروپا را با همکاری دیگران پایهگذاری کرد و روزنامه «ایران آزاد» را بهعنوان ارگان آن منتشر ساخت. 
دکتر ورجاوند در کابینه مهدی بازرگان، کفیل وزارت فرهنگ و هنر بود.  اما این سمت دیری نپایید؛ در ابتدای دهه شصت، بهعنوان عضو جبهه ملی، برای سه سال بازداشت و روانه اوین شد و از آن پس تا هنگام فوت، پیوسته در معرض تهدید و احضار نهادهای امنیتی قرار داشت. حتی دو هفته پیش از درگذشت، با تنی فرسوده و بیمار، عصازنان برای محاکمهای دیگر راهی دادگاه انقلاب شد. 
ورجاوند بهعنوان کاوشگر باستانشناسی و پژوهشگر ارشد فرهنگ و هنر و تاریخ ایران، با مراکزی چون ایرانیکا، دائرهالمعارف اسلامی، دائرهالمعارف تشیع، دانشنامه بزرگ فارسی و دانشنامه زنان ایران همکاری داشت و افزون بر صدها مقاله، بیش از ۲۰ کتاب در حوزههای انسانشناسی، باستانشناسی، معماری، هنر، فرهنگ و توسعه نوشت. 
او باور داشت که حفظ هویت فرهنگی و تقویت آن، بخشی جداییناپذیر از مبارزه برای آزادی است. نه به حصارکشی فرهنگی باور داشت و نه به تسلیم در برابر فرهنگ غرب؛ بلکه راه سومی را نشان میداد: تعامل خردمندانه با جهان، متکی بر فرهنگ ملی توانمندشده در بستر آزادی بیان و گفتوگوی امن. 
«ورجاوند» در زبان پارسی کهن به معنای ارجمند، گرانقدر و بلندپایه است؛ نامی که با زندگی صاحبش پیوندی ناگسستنی داشت.
@mohammadmosaddegh
موسسه مطالعات دین و اقتصاد برگزار مینماید:
📌 موضوع جلسه:
*رونمایی از کتاب «مصدق بدون نفت» به مناسبت صد و چهل و چهارمین سالروز تولد دکتر محمد مصدق*
📌سخنرانان:
*دکتر فرشاد مومنی*
*دکتر حسن طایی*
*دکتر رسول رئیسجعفری* (نویسنده کتاب)
⏰ زمان: پنجشنبه ۲۱ خردادماه ۱۴۰۵ از ساعت ۱۴
📍مکان: موسسه مطالعات دین و اقتصاد
🟦 جلسه به صورت حضوری و آنلاین از فضای اسکای روم برگزار خواهد شد
🌐 لینک پخش زنده اسکای روم:
https://www.skyroom.online/ch/moassesse/institute-of-religion-and-economic
@dinoeghtesad
@mohammadmosaddegh
نوزدهم خرداد؛ روزی که مصدق در لاهه سخن گفت
در نوزدهم خرداد ۱۳۳۱، محمد مصدق در برابر دیوان بینالمللی دادگستری لاهه ایستاد. حضور او در آن تالار نه صرفاً یک رویداد حقوقی، که لحظهای تاریخی بود: برای نخستین بار یک دولت مستقل از جنوب، در برابر یکی از بزرگترین قدرتهای استعماری جهان، نه با سلاح و نه با التماس، بلکه با استدلال و حق ایستاده بود.
ماجرا از آنجا آغاز شده بود که ایران در اردیبهشت ۱۳۳۰ صنعت نفت خود را ملی اعلام کرد. انگلستان که منافع عظیمی در شرکت نفت ایران و انگلیس داشت، این اقدام را برنتافت. پس از شکست در مذاکرات و تحریم نفت ایران، لندن دست به دامان دیوان بینالمللی دادگستری لاهه شد و مدعی شد که ایران با ملی کردن نفت، تعهدات بینالمللی خود را نقض کرده است. بریتانیا استدلال میکرد که امتیازنامهی نفت، ماهیتی بینالمللی دارد و در واقع نوعی معاهده میان دو دولت است که ایران یکجانبه آن را نقض کرده.
مصدق اما این تفسیر را از بنیاد رد میکرد. در نظر او، آنچه بریتانیا «معاهده» مینامید، چیزی جز قراردادی میان یک دولت و یک شرکت خصوصی نبود و دادگاه بینالمللی اساساً صلاحیت رسیدگی به چنین اختلافی را ندارد.
وقتی نوبت به ایران رسید، مصدق خود به پا خاست. او که میتوانست تمام بار را بر دوش حقوقدانان بگذارد، ترجیح داد شخصا سخن بگوید نه برای اینکه وکلا ناتوان بودند، بلکه چون میدانست این لحظه از جنس دیگری است. او باید به جهان نشان میداد که ملتی با تاریخ و کرامت، پشت این دعوا ایستاده است.
نطق مصدق کوتاه بود اما پر از محتوا. او با دقت، میان دو وجه ماجرا تمایز گذاشت: از یک سو جنبهی سیاسی و اخلاقی ستمی که ایران دیده بود، و از سوی دیگر جنبهی حقوقی که باید محور رسیدگی دادگاه میبود. مصدق تأکید کرد که دادگاه باید بر اساس حقوق بینالملل قضاوت کند، نه بر اساس میل قدرتهای بزرگ.
اما در همین نطق بود که مصدق پرده از روی واقعیتهایی برداشت که جهانیان کمتر با آنها رو به رو شده بودند. او سالهای طولانی اختناق سیاسی و اقتصادی را به تصویر کشید؛ از اینکه شرکت نفت انگلیس و ایران با کارگران و کارمندان ایرانی خود «نظیر حیوانات» رفتار میکرد، از اینکه دولتهای ایران زیر فشار و سلطهی این شرکت، آزادی عمل نداشتند، و از اینکه ملی شدن نفت نه یک انتخاب ایدئولوژیک، که تنها راه ممکن برای پایان دادن به این وضع بود.
آنچه جالب است، واکنش طرف مقابل است. باتلر، سفیر انگلستان در لاهه، در گزارش محرمانهای که برای آنتونی ایدن وزیر خارجه فرستاد، نوشت که مصدق در نطق خود «تأثیرات دراماتیک» ایجاد کرد و «با لحنی کاملاً حسابشده و بسیار متشخص» سخن گفت. سفیر انگلیس اعتراف کرد که در گفتوگوهایش با روزنامهنگاران و هلندیها متوجه شده که «تاکتیکهای مصدق اثرات بسیار قابل ملاحظهای به نفع او در میان حضار و مردم ایجاد کرده است.»
این اعتراف از دهان حریف، وزنی دیگر دارد. مصدق نه تنها یک دعوای حقوقی را پیش میبرد، بلکه در همان حال افکار عمومی جهان را مخاطب قرار میداد و در این کار موفق بود.
پس از نطق مصدق، ادامهی جنبههای فنی و حقوقی به پروفسور رولن، حقوقدان برجستهی بلژیکی، سپرده شد تا استدلالهای دقیقتر حقوقی را پیش ببرد.
یک ماه پس از آن روز، در سیویکم تیر ۱۳۳۱ — برابر با ۲۲ ژوئیه ۱۹۵۲ — دیوان بینالمللی دادگستری رأی خود را اعلام کرد. رأی، صریح و قاطع بود و تمام استدلال انگلستان را رد کرد.
دادگاه اعلام کرد که امتیازنامهی نفت، برخلاف ادعای بریتانیا، هیچگاه به یک معاهدهی بینالمللی میان دو دولت تبدیل نشده و چیزی جز «توافقی میان یک دولت و یک مؤسسهی خارجی» نبوده است. در نتیجه، دولت بریتانیا اساساً طرف این قرارداد به شمار نمیآمد و دیوان بینالمللی دادگستری هیچ صلاحیتی برای رسیدگی به این اختلاف نداشت. همچنین «اقدامات موقتی» که دادگاه پیش از این در دستور ۵ ژوئیه ۱۹۵۱ صادر کرده بود، از آن پس دیگر لازمالاجرا نبود.
آنچه این رأی را در تاریخ ایران شیرینتر میکند، زمانبندی اعلام آن است. خبر پیروزی در لاهه درست فردای قیام سیام تیر به تهران رسید — روزی که مجلس شورای ملی با ۶۱ رأی از ۶۴ رأی، تمایل خود را به بازگشت مصدق به قدرت اعلام کرده بود. ملتی که یک روز پیش برای نخستوزیرش به خیابانها آمده بود، حالا میشنید که همان نخستوزیر در عرصهی بینالمللی نیز بریتانیا را به زانو درآورده است.
مصدق در آن روزها در اوج محبوبیت و اقتدار بود. دو پیروزی پیاپی — یکی در خیابانهای تهران و یکی در تالارهای لاهه — نشان میداد که ایران، هم در برابر استبداد داخلی و هم در برابر سلطهی خارجی، میتواند بایستد و پیروز شود.
نوزدهم خرداد، روز آن نطق در لاهه، یادآور این حقیقت است که گاه یک صدای آرام و حسابشده، بلندتر از هر توپ و تانکی طنین میاندازد.
@mohammadmosaddegh
مصدق، فراتر از زمان، نوشته نیکلا گرجستانی، ترجمه ن نوریزاده، چاپ اول 1404، گالینگر 745 صفحه، 1،400،000 تومان
@mohammadmosaddegh
+3
پیکر عزتالله سحابی را در تابوتی که با پرچم ایران پوشیده شده بود، وسط حیاط خانه قرار داده بودند. سکوت عجیبی بود؛ حضار گرداگرد تابوت جمع شده بودند و آرام فاتحه میخواندند. چند دوربین این صحنه را ثبت میکردند؛ مربوط به نیروهای امنیتی بودند یا نه، متوجه نشدم. ناگهان حسین شاهحسینی جلو آمد درحالیکه ضجه میزد که عزت! عزت! بلندشو... کسی نبود که این صحنه را ببیند، تاب بیاورد و اشک نریزد.
هاله سحابی هم گوشهای ایستاده بود، آرام و باوقار؛ درحالی که هیچکس نمیدانست دقایقی بعد دوباره قرار است چه مصیبتی برای خانواده سحابی رخ بدهد.
چه ظلمی شد به این پدر و دختر ایراندوست؛ چه روز تلخی بود… یکی از تلخترین روزهایی که در تمام این سالها به چشم دیدم.
حسین گوهری
دهم خرداد، سالروز درگذشت عزتالله سحابی و دخترش هاله
برای بسیاری از ایرانیان، نام هاله سحابی با صبوری، دانش، اخلاق مدنی و پایداری در راه باورهایش گره خورده است. یازدهم خرداد، سالروز درگذشت او، فرصتی است برای بازخوانی زندگی زنی که در خانوادهای ریشهدار در تاریخ معاصر ایران پرورش یافت و خود نیز به یکی از چهرههای شناختهشده کنشگری مدنی و حقوق بشری تبدیل شد.
هاله سحابی در ۱۵ بهمن ۱۳۳۶ در تهران متولد شد. او دختر عزتالله سحابی، از چهرههای برجسته جریان ملی ـ مذهبی ایران، و نوه یدالله سحابی، از بنیانگذاران نهضت آزادی ایران بود. مادرش زری سحابی (زهرا عطایی) نیز از خانوادهای شناختهشده در عرصه سیاست و فرهنگ ایران بود و نسبت خانوادگی نزدیکی با زندهیاد مهدی بازرگان داشت. هاله سحابی در چنین محیطی رشد یافت؛ محیطی که دغدغه آزادی، استقلال، دینداری روشنفکرانه و مسئولیت اجتماعی در آن حضوری پررنگ داشت.
او تحصیلات دانشگاهی خود را در رشته فیزیک در دانشگاه تهران به پایان رساند، اما فعالیتهایش به حوزه علوم تجربی محدود نماند. هاله سحابی قرآنپژوه، روزنامهنگار، مترجم، شاعر، مدرس زبان فرانسه و فعال اجتماعی بود. به زبانهای انگلیسی، فرانسه و عربی تسلط داشت و مدتی نیز در فرانسه زندگی و تحصیل کرده بود. همکاری او با ماهنامه «چشمانداز ایران» و فعالیتهای پژوهشی و فرهنگیاش نشاندهنده علاقه عمیق او به مسائل فکری، دینی و اجتماعی بود. افزون بر این، در زمینه نقاشی نیز فعالیت داشت و بخشی از تواناییهای هنری خود را در آثار تصویری به نمایش گذاشت.
در کنار فعالیتهای فرهنگی، هاله سحابی حضوری فعال در عرصه دفاع از حقوق بشر، حقوق زنان و حقوق زندانیان سیاسی داشت. او از اعضای انجمن مادران صلح بود و همواره بر ضرورت گفتوگو، پرهیز از خشونت و حرکتهای مدنی و مسالمتآمیز تأکید میکرد. همین فعالیتها سبب شد که بارها تحت فشارهای امنیتی قرار گیرد و بخشی از زندگی خود را در زندان سپری کند.
در روز تحلیف محمود احمدینژاد، ۱۴ مرداد ۱۳۸۸، هاله سحابی در میدان بهارستان بازداشت شد. او در جریان برخورد نیروهای امنیتی دچار جراحت در ناحیه پیشانی شد و سپس بازداشت گردید. دادگاه انقلاب اسلامی تهران وی را به اتهام تبلیغ علیه نظام و حضور در تجمعات غیرقانونی به دو سال حبس تعزیری و پرداخت جریمه نقدی محکوم کرد. در دوران حبس، هنگامی که بیماری پدرش شدت گرفت، مقامات زندان برای اعطای مرخصی به او شرط نوشتن تعهدنامه را مطرح کردند؛ شرطی که هاله سحابی از پذیرش آن خودداری کرد.
سرانجام در خرداد ۱۳۹۰، زمانی که عزتالله سحابی پس از سالها فعالیت سیاسی و اجتماعی درگذشت، هاله سحابی برای شرکت در مراسم تشییع پدرش از زندان به مرخصی آمد. اما این مراسم به یکی از تلخترین رخدادهای تاریخ معاصر ایران تبدیل شد. در جریان مراسم، میان مأموران امنیتی و اعضای خانواده و حاضران تنش و درگیری به وجود آمد. شاهدان حاضر در مراسم روایت کردهاند که هاله سحابی در این شرایط بر زمین افتاد و دقایقی بعد دچار ایست قلبی شد. برخی از نزدیکان و حاضران، از جمله اعضای خانواده، علت این ایست قلبی را ضربات واردشده در جریان درگیریها دانستهاند. در مقابل، مقامات رسمی و مسئولان امنیتی، هرگونه نقش نیروهای حاضر در مرگ او را رد کرده و علت فوت را بیماری قلبی، فشار روحی ناشی از درگذشت پدر و شرایط جوی اعلام کردند. این اختلاف روایتها تا امروز نیز از موضوعات مورد بحث درباره مرگ هاله سحابی باقی مانده است.
آنچه مسلم است این است که در روز تشییع عزتالله سحابی، دخترش نیز جان خود را از دست داد و خانواده سحابی در فاصلهای کوتاه با دو فقدان سنگین روبهرو شدند. پیکر هاله سحابی همان روز از منزلش منتقل شد و در شرایطی دشوار و تحت محدودیتهای فراوان، در جوار پدرش در لواسان به خاک سپرده شد. روایتهای منتشرشده از آن شب، تصویری اندوهبار از مراسم تدفینی ارائه میکنند که در سکوت و تاریکی برگزار شد و دوستان و همراهانش او را با ندای «یا زهرا» بدرقه کردند.
هاله سحابی در طول زندگی خود کوشید میان ایمان دینی، مسئولیت اجتماعی و کنش مدنی پلی برقرار کند. او از نسلی بود که آرمانهای آزادیخواهانه و عدالتطلبانه را نه در شعار، بلکه در شیوه زندگی خود جستوجو میکرد. چه با دیدگاههای سیاسی او موافق باشیم و چه نباشیم، نمیتوان نقش او را در عرصه فعالیتهای مدنی، دفاع از حقوق زنان، حقوق بشر و تلاش برای ترویج فرهنگ صلح نادیده گرفت.
امروز، در سالروز درگذشت هاله سحابی، یاد زنی را گرامی میداریم که زندگیاش با دانش، فرهنگ، دغدغههای انسانی و پایداری در راه باورهایش معنا یافت؛ زنی که در بدرقه پدر، خود نیز به سفری بیبازگشت رفت و نامش در حافظه تاریخ معاصر ایران ماندگار شد. یاد هاله سحابی و عزتالله سحابی گرامی باد.
@mohammadmosaddegh
Repost from انتشارات نهادگرا
نشر نهادگرا منتشر میکند...
📚 مصدق بدون نفت - از تولد تا ۱۳۲۰
✍️ به قلم رسول رئیس جعفری
✅ کتاب «مصدق بدون نفت» تلاشی است برای بازگرداندن محمد مصدق به بستر واقعی زمانهاش و عبور از تصویرهای کلیشهای و اسطورهای. مصدق در این اثر، نه یک نمادِ صرف، بلکه انسانی است برآمده از سنت ایرانی- اسلامی همراه با دیوانسالاری بومی شده ایران که با تحصیلات مدرن در اروپا، نگاهی تازه به مفاهیم اخلاق فردی سیاسی و اجتماعی «دولت»، «قانون» و «منافع ملی» پیدا کرد.
✅ نویسنده با واکاوی تجربیات او در ساحتهای باروری اندیشه علمی و اجرایی به ویژه در مناصب گوناگون، از مستوفیگری تا والیگری، وزارت و نمایندگی مجلس، نشان میدهد که کنشهای مصدق در بزنگاههای بزرگی همچون انقلاب مشروطه، قرارداد ۱۹۱۹، کودتای ۱۲۹۹ و ماجرای تغییر سلطنت، حاصل واکنشهای مقطعی یا احساسی نبود؛ بلکه از فهمی تاریخی و انباشت تجربهای عمیق ریشه میگرفت.پرسش اصلی این کتاب نه بر «عملکرد» مصدق، بلکه بر «شکلگیری» او متمرکز است: «مصدق چگونه به کسی تبدیل شد که توانست آن تصمیمهای سرنوشتساز را بگیرد؟» ...
@nahadgara
1342 عزت الله سحابی درکنار اعضای نهضت آزادی درحاشیه جلسات محاکمه
@mohammadmosaddegh
¡Ya disponible! Investigación de Telegram 2025 — los principales insights del año 
