Light Workers🔆
Відкрити в Telegram
چو ذَرِه باش، پویان سویِ خورشید؛ که تا چون خاک، زیرِ پا نمانی چو اِستاره به بالا، شبروی کن که تا زآن ماه بیهمتا نمانی صفحه اینستاگرام https://B2n.ir/nx2538 @lightworkers
Показати більше408
Підписники
Немає даних24 години
+47 днів
+830 днів
Архів дописів
شما به عنوان یک انسان بخشی از نوع بشرید، و از این رو است که شما سهمی در کل نوع بشر دارید، انگار کل نوع بشر هستید....
اگر همنوع را که ضد شما است مغلوب سازید و بکشید،پس آن شخص درون خودتان را نیز کشتهاید و بخشی از زندگی خود را به قتل رساندهاید.
روح این مرده، شما را دنبال میکند و نمیگذارد زندگیتان شاد بماند.
"شما برای زندگی رو به جلو نیازمند کلیت خود هستید"
#کتاب_سرخ
#کارل_گوستاو_یونگ
@lightworkers
ابن عربی میگوید ابراهیم این خواب ( کشتن اسماعیل) را بد تعبیر کرد.
بحث این نبود که بیا چاقو بگیر و سر اسماعیل را ببُر.
بحث این بود که از هر آنچه که برایت مهم است بگذر.
وقتی در این مسیر حرکت میکنی دیگرانی که در تو زنده هستند به جای تو دارند زندگی می کنند،رها شدن از اینها، استقلال واقعی داشتن، بسیار مشکل است.
آن زمانی که خودت را میبینی و بهم میریزی همان اسماعیل هست.
آن جاست که باید بتوانی سر آن گرگ را ببری...
#پیر_جان
@lightworkers
به خودمان نزديكتر شويم...
چشمهايت را ببند و يك دقيقه به نفسهایت توجه كن....
اسم خودت را سه بار در درون صدا كن و بپرس:
" الان حالت چطوره؟ "
صادقانه جواب بده.
گله و شكايت نكن و خاطرات را مرور نكن فقط از حال خودت در همان لحظه بگو...
مجددا اسم خودت را صدا كن و بپرس:
" الان چه خواستههايى دارى؟"
جواب بده اما خواستههاى خودت در همان لحظه را بگو نه ايدهآلهاى جامعه و اطرافيان....
در خودت با خودت زمزمه كن.
" من با تو هستم، نگران هيچ چيز نباش"
اين تمرين بسيار ساده است و زمانى نمیگيرد، در عين حال بسيار قدرتمند است. بهتر است در طول روز چندبار آن را انجام دهيد تا اثراتش را ببينيد...
اين تمرين براى نزديكتر شدن شما به خودتان و شناختن خواستهها و نيازهاى درونى خودتان بسیار کمک کننده است...
@lightworkers
تفاوت صبر و انتظار
چرا صبر کلید و مفتاح رهایی دانسته شده است؟
صبر حالتی است که در آن ذهن به "خواستن" و" شدن"؛ و "طلبیدن" نمیاندیشد.
صبر ضد "انتظار" است. در "انتظار"، ذهن ناآرام است، چیزی را در آینده جستجو میکند.اما صبر کیفیتی است که در آن انسان وضع موجود خود را میپذیرد. و در این صورت کاری با آینده ندارد.
"صبر"چیزی است مترادف با "نخواستن" و چنگ نینداختن.
و مولوی میگوید همانطور که اسارت انسان، تشکیل "خود" و از دست رفتن اصالت او با "خواستن" و آزمندی شروع میشود،رهایی از اسارت "خود" نیز در صبر و نخواستن است....
#محمدجعفر_مصفا
@lightworkers
و منصور را سیصد چوب بزدند.
به هر چوبی که میزدند آوازی فصیح میآمد که لا تخف یا ابن منصور.
شیخ عبدالجلیل صفار گوید که اعتقاد من در آن چوب زننده بیش از اعتقاد من در حق حسین منصور بود از آنکه تا آن مرد چه قوت داشته است در شریعت که چنان آواز صریح میشنید و دست او نمیلرزید و همچنان میزد.....
@lightworkers
تو برگی در گرو بادها هستی یا درختی در رقص در طوفانها؟
افراد به دو گروه تقسیم میشوند :
۱- کنترل درونیها:
کسانی که موفقیت یا شکستهای خود را به خود نسبت میدهند.آنها فکر میکنند که مسئول زندگی خویشند و کیفیت زندگی به انتخابها و تلاشهایشان بستگی دارد. شعار آنها این است: تقصیر ماست نه تقدیر ما....
۲- کنترل بیرونیها:
افرادی که علت موفقیت و یا شکستهای خود را به عوامل بیرونی از جمله شانس، تقدیر و سختی شرایط اسناد میدهند.
فرد با کنترل بیرونی تمایل دارد که کنترل رفتارهایش را به نیروهای خارج از توان و ارادهاش نسبت دهد.او برخلاف کنترل بیرونی ها معتقد است ما کنترلی بر سرنوشت خود نداریم...
مرکز کنترل شما بیرونی است یا درونی؟
@lightworkers
گرچه استحقاق دارم، لیکن از انصاف نیست
در دل من جای او باشد، در آتش جای من
#عمان_سامانی
@lightworkers
هر حرکت کوچک نشانگر است...
بدن زبان خودش را دارد ؛
حرکاتت را تماشا کن ،
همه چیز بازتاب میکند....
طوری که راه میروی ،
طوری که مینشینی ،
طوری که نگاه میکنی ،
همهاش زبان است....
تو با دهانت چیزی میگویی و چشمانت کاملا چیز دیگری میگوید...
حرکاتت،لحنت،و بدنت صادقتر از کلماتت هستند.
خودت را تماشا کن..
وقتی با دیگران صحبت میکنی چکار می کنی؟
آیا واقعا ارتباط برقرار می کنی؟
کلامت با وجود و بدنت هماهنگ است؟
حرکاتت را با تامل انجام بده
خودت را مشاهده کن...
@lightworkers
عاشق کشی
از شهر می رانند عاشق پیشه ها را
فرهادها را، کوهها را، تیشه ها را
کندند و خشکاندند و سوزاندند در باغ
گلبرگها را، ساقه ها را، ریشه ها را...
#حسام_الدین_سراج
@lightworkers
چون دل عشاق را در قید کرد
خودنمایی کرد و دلها صید کرد
امتحانشان را ز روی سر خوشی
پیش گیرد شیوۀ عاشق کشی
دل پریشانشان کند چون زلف خویش
زآنکه عاشق را دلی باید پریش
خود کند ویران، دهد خود تمشیت
خودکشد شان باز خود گردد دیت
تا گریزد هرکه او ناقابل ست
عشق را مکره هوس را مایل ست
اندک اندک می کشاند سوی خویش
میدهد راهش بسوی کوی خویش
می نیارد کس بوحدتشان شکی
عاشق و معشوق میگردد یکی
اول آدم ساز مستی؛ ساز کرد
بیخودی در بزم خلد آغاز کرد
برق عصیان صفوتش را خانه سوخت
شمع سوزان شد، پر پروانه سوخت
نوح تا گردید با مستی قرین
شد به غرقاب بلا، کشتی نشین
در خلیل آن شعله تا شد، شعله زن
کرد اندر آتش سوزان، وطن
یوسف از مستی چو دل آگه شدش
جا ز دامان پدر در چه شدش
تا سر یعقوب از آن پرشور شد
از غم یوسف دو چشمش کور شد
مست از آن جام بلا شد تا کلیم
سالها در تیه محنت شد مقیم
عیسی از مستی قدم بردار شد
لاجرم سرمنزلش بر دار شد
احمد از آن باده تا شد سرگران
کرد بر وی، رو، بلا، از هر کران
شور آن صهبا در آن قدسی دهن
گشت سنگی عاقبت دندان شکن
مرتضی ز آن باده تا گردید مست
لاجرم در آستین بنمود، دست
باز بینم رازی اندر پرده یی
هست دل را گوئیا؛ گم کرده یی
وه که عشق از دانشم بیگانه کرد
مستی این دل، مرا دیوانه کرد
#عمان_سامانی
@lightworkers
ﺗﻨﻬﺎ ﺭﺍﻩ ﻧﺠﺎﺕ ﺭﺅﯾﺎﻫﺎﻣﺎﻥ، ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯽ ﺑﺎ ﺧﻮﯾﺶ ﺍﺳﺖ.....
ﺑﺎﯾﺪ ﻣﻘﺘﺪﺭﺍﻧﻪ ﺑﺎ ﻫﺮ ﺗﻼﺷﯽ
ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺩﺗﻨﺒﯿﻬﯽ ـ ﻫﺮﭼﻪ ﻫﻢ ﮐﻪ ﻧﺎﺁﺷﮑﺎﺭ ﺑﺎﺷﺪ ـ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩ ﮐﺮﺩ .
ﺑﺮﺍﯼ ﺩﺍﻧﺴﺘﻦ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﭼﻪ ﺯ ﻣﺎﻧﯽ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﺑﯿﺮﺣﻢ ﻫﺴﺘﯿﻢ، ﺑﺎﯾﺪ ﻫﺮ ﺩﺭﺩ ﺭﻭﺣﺎﻧﯽ ﺭﺍ -ﮔﻨﺎﻩ،
ﭘﺸﯿﻤﺎﻧﯽ، ﺑﯽﺗﺼﻤﯿﻤﯽ .. ﺑﻪ ﺩﺭﺩ ﺟﺴﻤﺎﻧﯽ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﮐﻨﯿﻢ.
ﺑﺎ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﺩﺭﺩ روﺣﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﯾﮏ ﺩﺭﺩ ﺟﺴﻤﺎﻧﯽ، ﻣﯽﻓﻬﻤﯿﻢ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺩﺭﺩ ﭼﻪ ﺁﺳﯿﺒﯽ ﺑﻪ ﻣﺎ ﻣﯽ
ﺭﺳﺎﻧﺪ....
"ﺗﻤﺮﯾﻦ ﺑﯿﺮﺣﻤﯽ"
ﻫﺮ ﺑﺎﺭ ﻓﮑﺮﯼ ﺑﻪ ﺫﻫﻨﺖ ﻣﯽﺭﺳﺪ ﮐﻪ ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﺪ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺁﺳﯿﺒﯽ ﺑﺮﺳﺎﻧﺪ ـ ﺣﺴﺎﺩﺕ،
ﺍﻓﺴﻮﺱ، ﺩﺭﺩﻋﺸﻖ، ﺧﺼﻮﻣﺖ، ﻧﻔﺮﺕ، ﻭ ﻏﯿﺮﻩ ـ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺭﺍ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺑﺪﻩ :
ﻧﺎﺧﻦ ﺍﻧﮕﺸﺖ ﺳﺒﺎﺑﻪﺍﺕ ﺭﺍ ﭼﻨﺎﻥ ﺩﺭ ﺭﯾﺸﻪ ﺍﻧﮕﺸﺖ ﺷﺴﺖ ﻫﻤﺎﻥ ﺩﺳﺖ ﻓﺮﻭ ﺑﺒﺮ ﮐﻪ
ﺑﻪ ﺷﺪﺕ ﺩﺭﺩ ﺑﮕﯿﺮﺩ.ﺑﺮ ﺩﺭﺩ ﺗﻤﺮﮐﺰ ﮐﻦ....
آگاهانه تمرکز کن...
ﺑﺎﺯﺗﺎﺏ ﺟﺴﻤﺎﻧﯽ، ﺭﻧﺠﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻋﺎﻟﻢ
ﺭﻭﺣﺎﻧﯽ ﻣﯽﮐﺸﯽ.
ﺗﻨﻬﺎ ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﻓﺸﺎﺭ ﺭﺍ ﮐﻢ ﮐﻦ ﮐﻪ ﺍﻧﺪﯾﺸﻪ ﺑﯿﺮﺣﻤﺎﻧﻪ ﺍﺯ ﺫﻫﻨﺖ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ .
ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺭﺍ ﻫﺮ چند ﺑﺎﺭ ﮐﻪ ﻻﺯﻡ ﺍﺳﺖ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺑﺪﻩ. ﺗﺎ ﺁﻥ ﺍﻧﺪﯾﺸﻪ ﺗﺮﮐﺖ ﮐﻨﺪ.
ﺣﺘﯽ ﺍﮔﺮ ﻻﺯﻡ ﺑﺎﺷﺪ، ﻧﺎﺧﻨﺖ ﺭﺍ ﺑﺎﺭﻫﺎ ﻭ ﺑﺎﺭﻫﺎ ﺩﺭ ﺷﺴﺖ ﺧﻮﺩ ﻓﺮﻭ ﺑﺒﺮﯼ.
ﻫﺮ ﺑﺎﺭ ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ ﺍﻧﺪﯾﺸﻪ ﺑﯿﺮﺣﻤﺎﻧﻪ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺑﻪ ﺗﺄﺧﯿﺮ ﻣﯽﺍﻓﺘﺪ، ﻭ ﺍﮔﺮ ﻫﺮ ﺑﺎﺭ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ
ﺍﻧﺪﯾﺸﻪ ﺑﻪ ﺫﻫﻨﺖ ﻣﯽﺭﺳﺪ، ﺍﯾﻦ ﺗﻤﺮﯾﻦ ﺭﺍ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﻫﯽ، ﺍﻧﺪﯾﺸﻪ ﻣﻨﻔﯽ ﺑﻪ ﺗﻤﺎﻣﯽ ﻧﺎﭘﺪﯾﺪ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ...
از درد جسمانی نترس ورای آن را ببین و تیرگی که به روح خود روا میداری...
با خود مهربان باش
با روح خود مهربان باش.....
به خود زخم نزن...
@lightworkers
مدیتیشن ذن
روش انجام این مدیتیشنِ ساده را یاد بگیرید و زندگیای آرامتر را با آن تجربه کنید.
وقتی کسی از یک راهبِ ذن میپرسد که چگونه مراقبه کند، او در پاسخ میگوید: «من هیچ کاری نمیکنم، فقط خالی مینشینم و این تمامِ چیزی است که انجام میدهم».
نامِ این مدیتیشن «ذن» است.
بسیاری از بزرگانِ مدیتیشن درباره نحوه انجامِ مدیتیشن این گونه گفتهاند: «تنها آرام و آگاه باشید».
این نوع از مدیتیشن شیوه مراقبه راهبانِ ذن است. اگر تنها خالی و بیحرکت بر سرِ جایتان بنشینید، در واقعِ در حالِ انجامِ مدیتیشنِ ذن هستید. اکنون به شما خواهیم گفت که چگونه یک فردِ غیر روحانی نیز میتواند آن را انجام دهد.
نکته اصلی این است که چگونه میتوان از درون، ساکن و خالی بود.
مراقبه ذن روشی است که ما را به تدریج به حالت سکون، آرامش مطلق و خالی شدنِ ذهن میرساند. با این که مدتی طول میکشد تا به این روش تسلط پیدا کنید، این مدیتیشن یکی از سادهترین و البته مؤثرترین تکنیکهای مدیتیشن است. قبل از شروعِ این مراقبه ضروری است که برخی نکات را در موردِ ذهنتان بیاموزید. ذهنِ ما (یا همان مغزِ بیولوژیکیمان) شامل دو قطعه راست و چپ است (نیمکرههای راست و چپِ مغز). هر کدام از نیمکرهها کارکردِ خاصِ خودشان را دارند که با کارکردِ دیگری متفاوت است. نیمکره چپ به منطق، کلام، فلسفه، ریاضی، علوم و... مربوط شده و تمامیِ مراحلِ تفکر در این نیمکره صورت میگیرد. از طرفِ دیگر نیمکره راست به موضوعاتی نظیرِ موسیقی، هنر، نقاشی، عشق و احساساتِ دیگر مربوط میشود. نیمکره راست روندِ مراقبه را تسهیل میکند. نیمکره راست تفکر انجام نمیدهد. این قسمت به منبعِ بینهایتی از خلاقیت مرتبط است. در این قسمت ایدهها و افکار از فرآیندِ منطقی تفکر سرچشمه نمیگیرند، بلکه هر ایده شکل گرفته به صورتِ یک جرقه آنی از خلاقیت است. این بخش فکر نمیکند، این بخش احساس میکند. در مدیتیشنِ ذن ما از نیمکره راستِ مغزمان استفاده میکنیم تا بتوانیم ذهنمان را از افکار خالی نماییم.
بنشینید به طوری که پاهایتان شکلی صلیب مانند به خود بگیرند و ستون فقراتتان را راست نگه دارید. هر کدام از دستانتان را رویِ رانهایتان قرار دهید (با نشستن به این شیوه، راست نگه داشتنِ ستون فقرات و لمس کردنِ رانها با دستها، احتمالِ به خواب رفتنتان از بین میرود).
حال به دستِ چپِ خود نگاه کنید. فقط نگاه کنید. از قسمتِ چپِ بدنِ خود آگاه شوید. به دستِ چپتان نگاه کنید اما ذهنتان را خالی از هر گونه فکری نگاه دارید. اجازه ندهید هیچ فکر و خیالی به ذهنتان راه پیدا کند. تنها بدونِ فکر به دستِ چپتان نگاه کرده و سعی کنید که تنها قسمتِ چپِ بدنتان را احساس کنید... قسمتِ چپ را احساس کنید.
این کار نیمکره راستِ مغزتان را فعال میکند. هنگامی که نیمکره راستِ مغز فعالیت میکند، در نتیجه آن افکار ناپدید میشوند (البته باید چند جلسه این روش را تمرین کنید تا بتوانید از آن پس فوراً افکار را ناپدید کنید).
حالا یک دمِ عمیق بکشید... بشمارید 1
سپس عمیقاً بازدم کنید... بشمارید 2
دوباره یک دم عمیق... بشمارید 3
دوباره یک بازدمِ عمیق... بشمارید 4
این تنفسِ عمیق را ادامه دهید تا به 10 برسید.
پس از 10 نیز به شمردنِ نفسهایتان ادامه دهید 11... 12... 13... اما دیگر لازم نیز نفسِ عمیق بکشید، تنها نفسهای عادیتان را بشمارید. اگر در میانه راه شماره نفسهایتان را فراموش کردید ایرادی ندارد، از اول شمارش را شروع کنید.
این دم و بازدم و شمارش را به مدتِ 30 دقیقه ادامه دهید. پس از آن دوباره تا شماره 10 دم و بازدمِ عمیق بکشید. مراقبهتان تمام شد؟؟؟؟ بله! برایِ روزِ اول تا همین جا کافی است؛ اما به یاد داشته باشید که این گامِ اول است.
این مدیتیشن را به مدتِ یک هفته انجام دهید.
هفته دوم
حال تغییراتی را در این مدیتیشن اعمال کنید. فرآیندِ مدیتیشن همانندِ آنچه که در قبل گفته شد باقی میماند، اما حالا به جای شمردنِ دم و بازدم، تنها دمها را میشماریم. این بدین معنی است که ابتدا در تنفسِ عمیق دمها و بازدمها را تا 10 میشماریم. سپس شمارشِ تنفسِ عادی را از 11 شروع کرده و این بار فقط دمها را میشماریم. این کار را نیز به مدتِ یک هفته ادامه دهید.
هفته سوم
این مدیتیشن را به صورتِ روزانه و به مدتِ نیم ساعت در هر روز ادامه دهید. اما در این هفته شمارش را متوقف کنید. تنها دم و بازدم انجام دهید: دم... بازدم... دم... بازدم. تنها از دم و بازدمتان آگاه باشید. این کار را به مدتِ یک هفته انجام دهید.
هفته چهارم
به شیوهای که در ابتدا گفته شد بنشینید. نه بشمارید و نه بر دم و بازدمتان تمرکز کنید. تنفس خودش ادامه مییابد ولی لازم نیست از دم و بازدمتان آگاه باشید. تنها به آرامی بنشین....
#مدیتیشن_ذن
@lightworkers
تمامی تلاشهای روزمرهی خود را واکاوی کنید.
کدام یک برای ارضای حسادتهای شماست و کدامیک برای ارتقای درونتان؟
در یادداشت کردن آنها صادق باشید
تلاش برای خود آرایی در مهمانیها تا تلاشهای روزانه.....
#تمرین
@lightworkers
هر نفسی که فرو میبریم، مرگی را که مدام به ما دستاندازی میکند، پس میزند... .
در نهایت این مرگ است که باید پیروز شود زیرا از هنگام تولد، بخشی از سرنوشت ما شده و فقط مدت کوتاهی پیش از بلعیدن طعمهاش، با آن بازی میکند.
با این همه، ما تا آنجا که ممکن است، با علاقهی فراوان و دلواپسی زیاد به زندگی ادامه میدهیم، همانجور که تا آنجا که ممکن است طولانیتر در حباب صابون میدمیم تا بزرگتر شود، گرچه با قطعیتی تمام میدانیم که خواهد ترکید .
با استعداد همچون تیراندازیست که هدفی را میزند که دیگران قادر به زدنش نیستند؛ نابغه، همچون تیراندازیست که هدفی را میزند که دیگران قادر دیدنش نیستند....
#درمان_شوپنهاور
#اروین_د_یالوم
@lightworkers
ای پروردگار ما،
هر نعمت که خواهی از ما دریغ کن،
اما از این موهبت ما را محروم مکن
که ایمان آوریم به طرح مشیت تو که در زمان و مکان گسترده است،
طرحی که در آن سلامت و صلح و سعادت همهٔ آدمیان منظور شده است.
آیا این خیال و رؤیایی فریبنده است؟
چنین نیست، بلکه جز این هر چه هست رؤیاست.
و اگر این باور نبودی عشق همه قیل و قال گشتی
و غنا و ثروت سراب نمودی
و جهان یکسر خواب و خیال بودی....
#والت_ویتمَن
@lightworkers
ذهن اگر درست عمل كند ، خود عاملى براى ايجادِ انرژى توجه و وسيله ارتقاء به سطح بالاترِ آگاهى است.
در اينجا نيز مشاهده ذهن كليد اساسى است. روشن شدگى به معنى كنار گذاشتن كامل ذهن نيست بلكه استفاده از آن در حالت حضور، با كنترل و توانايى بهتر و بيشتر ادامه مى يابد. بدون ذهن امكان سخن گفتن ، انديشيدن و عمل كردن وجود ندارد.....
با دقت بخوانيد
در شرايطى كه واكنش وعواطف شديدِ شما برانگيخته مى شوند- براى نمونه در زمان هايى كه تصور ذهنى شما از خود در معرض خطر قرار مى گيرد، چالشى در زندگى شما پديد مى آيد كه موجب ترس مى شود، بدبيارى هاى پياپى پيش مى آيند يا پيچيدگى هاى احساسى گذشته مطرح مى گردند- نياز به "حضورِ" متمركز داريد.
در چنين لحظاتى تمايل شما به اين است كه "ناآگاه" شويد، يعنى واكنش يا احساسى بر شما غلبه مى كند و شما آن واكنش يا احساس "مى شويد".
شما بازى در مى آوريد، توجيه مى كنيد، مقصر مى شماريد، حمله مى كنيد، دفاع مى نماييد...
فقط بدانيد كه اين شما نيستيد، بلكه الگوى واكنشى شماست و ذهن در حالت عادتىِ تلاش براى بقا قرار گرفته است.
يكى دانستنِ خود با ذهن، انرژى بيش ترى به آن مى دهد.
مشاهده ى ذهن، انرژى را از آن پس مى كشد.
يكى شناختن خود باذهن، زمان بيش ترى ايجاد مى كند.
مشاهده ى ذهن، بُعد بى زمانى را مى گُشايد.
انرژى پس كشيده شده از ذهن به "حضور" تبديل مى شود.
هنگامى كه معناى "حضور" داشتن را حس كنيد، براى شما ساده تر مى شود كه هرگاه براى اهداف عملى نياز به زمان نداريد، انتخاب كنيد كه از بُعد زمان خارج شويد و عميق تر به "حال" فرو برويد.
اين حركت به توانايى شما در به كارگيرى زمان- گذشته يا آينده- براى موارد عملى لطمه نمى زند.
به توانايى شما در به كارگيرى ذهن نيز خدشه اى وارد نمى كند، بلكه در واقع آن را تقويت مى نمايد.
هنگامى كه در اين حالت، ذهن خود را به كار بگيريد، ذهن متمركز تر و هشيارتر خواهد بود.
توجه اصلى افراد روشن شده همواره بر "حال" متمركز است، اما آنها در حاشيه، نسبت به زمان نيز هشيار هستند.
به عبارت ديگر آن ها به استفاده از زمان ساعتى ادامه مى دهند، اما از زمان روانى رها هستند....
ياد بگيريد كه زمان را در جنبه هاى عملى زندگى به كار گيريد- اين را زمان ساعتى مى خوانيم- اما پس از رسيدگى به امور عملى، بى درنگ به آگاهى لحظه حال بازگرديد.
به اين ترتيب "زمان روانى" يعنى يكى دانستن خود با گذشته و فرافكنى مداوم و ناخواسته به آينده ، برهم انباشته نمى شود.
هنگامى كه هدفى را براى خود تعيين مى كنيد و در راه رسيدن به آن مى كوشيد، از "زمان ساعتى" بهره مى بريد.
در اين وضعيت افزون برآن كه به مقصد خود آگاه هستيد، به گامى كه در اين لحظه برمى داريد احترام مى گذاريد و بيشترين توجه خود را به آن معطوف مى داريد.
اما اگر به هر دليلى از جمله دست يابى به شادمانى، خشنودى خاطر يا احساس كامل ترى از خود، بيش از اندازه بر هدف متمركز شويد، ديگر "حال" گرامى شمرده نمى شود.
در اين حالت "حال" صرفاً به يك سكوى پرتاب به آينده مبدل مى شود كه به خودى خود، هيچ ارزشى ندارد.
آنگاه زمان ساعتى به زمان روانى تبديل مى گردد.
از آن پس سفرِ زندگى يك ماجرا نيست، بلكه نياز مفرطى به رسيدن، دست يابى و موفق شدن است.
شما ديگر گل هاى اطراف را نمى بينيد و نمى بوييد و نسبت به زيبايى و اعجاز زندگى كه با "حضور حال" پيرامون شما مى شكفد، آگاه نخواهيد بود!
چه رهايى بزرگى است كه دريابيد:
آن "صداى درون سر من"،
آن كسى كه من هستم، نيست.
پس من كيستم؟
كسى كه اين جريان رامشاهده مى كند،
هشيارى اى كه مقدم بر فكراست.
فضايى كه
فكر،
احساس
يا دريافت حسى،
درآن واقع ميشود...
@lightworkers
عالم کیست؟ آنکس که بتوحید رسیده است و بدانسته که بدست هیچکس جز او، نفعی و ضرری نیست!
جوانمردا از غیر خدای آن ترسد که پندارد غیر خدای کسی را نفعی و ضرری هست.
بقدر آنکه از خلق می ترسی از معرفت خدای دوری و کمال ایمان حقیقت معرفت است!
تا چند نویسم و تا کی تکرار کنم که ایمان تو از راه عادتست.
جوانمردا ایمان در دل باید!
تو " لا اله الّا الله " بزبان میگویی و بدل از خدای نترسی و از غیر خدا ترسی! این کفر دل
است و ایمان زبان!
جوانمردا! منافقی بتر از کافریست.
بقدر آنکه بزبان گویی و در دل نبوَد تو منافقی!
جوانمردا! راه یقین دراز راه است....
#عینالقضات_همدانی
@lightworkers
هر چه بیشتر دفاع کنیم بیشتر ضربه میبینیم، هر چه بیشتر به جستجوی ایمنی برویم کمتر آنرا بدست میآوریم، هر چه بیشتر آرامش بخواهیم بیشتر با تضاد مواجه میشویم، و هر چه بیشتر طلب کنیم کمتر حاصل میکنیم...
بسیاری از ما احساس می کنیم که اگر بیقرار و ناآرام نباشیم، زنده نیستیم،احساس زنده بودن نمیکنیم. کشمکش و درگیر بودن برای بسیاری از انسانها تنها نشانه وجود داشتن و زنده بودن است. تصور یک زندگی بدون مسئله برای ما مشکل است.
هرقدر بیشتر درگیر مسئله ای باشیم، بیشتر احساس بیداری و تحرّک میکنیم. حال آنکه تنش و انقباضی که فکر در طریق درگیری با مسئله ایجاد می کند ذهن را کرخت، فرسوده، خسته و غیرهوشیار میگرداند...
اما آیا در بیقراری است که مسئله انسان حل میشود، یا مسئله زمانی پاسخ مییابد که ذهن در آرامش است؟
برای بسیاری از مردم، داشتن یک ذهن آرام فوقالعاده هراس انگیز است، از آرامش می ترسند، زیرا خدا میداند که در آرامش چه چیزهایی را در خود کشف میکنند.
ناآرامی نقش یک حجاب و مانع را دارد.
ذهنی که از کشف چیزهایی در خود هراس دارد لاجرم باید همیشه در حالت دفاع و مقاومت باشد...
بیهوده گویی و غیبت تجلّی یک ذهن ناآرام است.اما سکوت نیز نشانه ذهنی راحت و آرام نیست. آرامش نتیجه خویشتنداری و کفّ نفس نیست. بلکه حاصل فهم و شناخت «آنچه هست» میباشد. و شناخت آنچه هست مستلزم یک ذهن هشیار و حضور پویا در حرکت هستی است، زیرا «آنچه هست» هرگز ثابت نیست، بلکه در حرکت و پویایی مستمر است....
#جیدو_کریشنا_مورتی
@lightworkers
روزی یعقوب بن اللیث بیمار گشت.
طبیبان از علاج او عاجز آمدند.
او را گفتند: بیماری تو را جز دعا علاجی نمانده....
فرستادند سهل بن عبدالله را آوردند و گفتند:
امیر را دعایی بکن...
سهل دست برداشت و گفت:
خدایا! خواری ِ نافرمانیش را نشانش دادی،پس عزّت فرمانبرداریم را نشانش ده.
در ساعت شفا یافت.
دستور داد تا مال بسیار بیاوردند و در پیش او نهادند.
سهل نگریست و گفت:
ما این مقام به ناگرفتن یافتیم،
نه به نایافتن.
اگر سِرِّ ما را به دنیا میلی بود دعای ما اجابت نبود....
@lightworkers
