uk
Feedback
Light Workers🔆

Light Workers🔆

Відкрити в Telegram

چو ذَرِه باش، پویان سویِ خورشید؛ که تا چون خاک، زیرِ پا نمانی چو اِستاره به بالا، شب‌روی کن که تا زآن ماه بی‌همتا نمانی صفحه اینستاگرام https://www.instagram.com/lightworkers.ir @lightworkers

Показати більше
374
Підписники
-224 години
-27 днів
+130 день
Архів дописів
شرحی بر هفت شهر عشق عطار عطار مراحل هفتگانه ای را برای سیر و سلوک و طلب حقیقت و رسیدن به درجات عالیه خود سازی تا آگاهی کامل و رسیدن به دیدار روی دوست در نظر گرفته است عطار مراحل هفتگانه ای را برای سیر و سلوک و طلب حقیقت و رسیدن به درجات عالیه خود سازی تا آگاهی کامل و رسیدن به دیدار روی دوست در نظر گرفته است: ▫️ طلب ▫️عشق ▫️ معرفت ▫️ استغنا ▫️ توحید ▫️حیرت ▫️ فنا یا فناء فی الله. و این هفت وادی در منطق الطیر: گفت ما را هفت وادی در ره است چون گذشتی هفت وادی، درگه است وادی طلب: طلب آتشی است که به عنایت خداوند در جان سالک می افتد و شوقی عظیم برای دریافت حقیقت، جان سالک را فرا می گیرد. در این وادی ، سالک راه حقیقت، باید مردانه گام در راه نهد و از خود بگذرد و همت قوی دارد. در همه حال و همه جا یار را بجوید و به دنبال او که در درون وی است، کندوکاو و جستجو نماید. این وادی وادی پر خطری است ولی سالک نباید وحشتی به دل راه دهد؛ او باید سر تا پا تسلیم رضای او باشد و بکوشد تا او را در پیدا و پنهان بیابد که عاقبت جوینده یابنده بود. وادی عشق: درین وادی ، وجود طالب و سالک مالامال از عشق و شوق و مستی می گردد. او چون صراحی لبریز می شود . عشق وجودش را چنان پر می سازد که یکسره آتش سوزان می شود و در تب و تاب می افتد. عشق به پروردگار به صورت عشق به همه مظاهر هستی که جلوه رخ دوست هستند، نمودار می گردد و در عین سوز و گداز و اشتعال درون، سر تا پا خوبی و صفا و صلح و آشتی می گردد. می سوزد و به یاد دوست، همه کس و همه چیز را دوست می دارد. در این حال ، سالک خود را در مسیر و جریان کل کاینات می بیند و با تمام ذرات هستی همراه و همراز می گردد. وادی معرفت: اینجا ، وادی شناخت است. به نظر عرفا ، اصل معرفت در شناخت خداوند است و به قول هجویری که در کشف المحجوب می فرماید: "معرفت حیات دل بود به حق، و اِعراض سر جز از حق، و ارزش هر کس به معرفت بود و هر که را معرفت نبود بی قیمت بود" در این وادی ، عارف نسبت به نفس خود و ذات حقیقت شناخت پیدا می کند و چشم دل و جان ، چشم سر و چشم درونی وی باز می شود و بنا به تعبیری در اینجاست که عارف پاکدل ، چشم جانش به حقایق و رموزِ دستورهای دین و هدف انبیا باز می گردد. درین مرحله ، صوفی و سالک چنان به « او » متکی می گردد که از همه چیز و همه کس جز او بی نیاز می گردد. او خود را در کوی امن و رجا مستغنی می یابد و از همه مال و مقام و جلوه های وسوسه انگیز زندگی به یکباره دل می کند و طمع می برد. این وادی ، پشت پا زدن به هوس ها و جلوه های دنیایی ، پا گذاردن بر سر افلاک و نه گنبد میناست و اینجاست که سالک می تواند با افتخار خود را بالاتر و برتر از عالم خاکی مشاهده کند و صفات خداوندی را در وجودش متجلی ببیند. وادی توحید: اکنون عارف به وادی توحید می رسد . چشم دل باز کن که جان بینی آن چه نا دیدنی است آن بینی در این وادی ، چشم دل وی باز می شود ، موحّد شده و وحدت عالم را رویت می کند. او مشاهده می کند که در جهان « یکی هست و هیچ نیست جز او » و بر هر چه می نگرد او را در وی می بیند. در این حالت ، عارف همه چیز و همه جا را چون مظهر و آفریده اویند زیبا می بیند و می ستاید و به قول باباطاهر: به دریا بنگرم دریا ته بینم به صحرا بنگرم صحرا ته بینم به هر جا بنگرم کوه و در و دشت نشان از قامت رعنا ته بینم وی حتی جدا دانستن حق را از خود و از عالم هستی که جلوه رخ دوست است دوگانگی می داند. وادی حیرت: در این مرحله ، در دل عاشق و اهل الله ، در وقت تامل و تفکر و حضور ، حیرت و سرگردانی وارد می شود و آنگاه او چنان متحیر می شود که راه تفکر بسته می شود. سالک به هر چیز می نگرد او را معرفتی جدید دست می دهد و سرگشته تر و حیران تر از قبل می شود او در طوفان معرفت سرگردان می شود و در وادی حیرت مقیم. وادی فنا: این مرحله ، مرحله نیستی و محو شدن سالک است از خود و بقای در حق. در این حال، خود خواهی وی به همراه همه صفات مذموم و ناپسند نابود می شود و وجودش زنده می گردد به صفات پسندیده و محمود الهی. ابوسعید ابوالخیر می فرماید: « زندان مرد ، بودِ مرد است » درین مرحله است که انسان به آزادگی مطلق می رسد . فنا ، پایان راه سیر الی الله است و شروع بقاء بالله و یا شروع سیر فی الله. در این حال است که انسان متخلق به اخلاق الله می گردد و لیاقت جانشینی خدا را و جایگاه خلیفه الهی را پیدا می کند و چنان غرق دریای افعال الهی می شود که نه خود را و نه غیر را اراده ای نبیند جز فعل و اراده و اختیار مطلقه حق تعالی در اینجا سالک به ایمان کامل می رسد و تسلیم محض است @lightworkers

همیشه می‌ترسیدم کسانی را که دوست دارم یک روزی از دست بدهم اما باید از خودم بپرسم آیا کسی هم هست بترسد از این‌که من را یک روز از دست بدهد؟ #پائولو_کوئلیو @lightworkers

هرچيزى درباره ديگران كه ما را می‌رنجاند، می‌تواند منجر به درک عميق‌ترى از خودمان شود ... #كارل_يونگ @lightworkers

در جامعه‌ی ما لخت کردن بدن راحت‌تر از عریان کردن روانی یا روحی است. عرضه کردن بدنمان آسان‌تر از عرضه کردن تخیلات،امیدها،ترس‌ها و الهامات‌مان است که احساس می‌شود شخصی‌ترند و مطرح کردن آن‌ها به دیگران موجب آسیب‌پذیری بیشتری برایمان می‌شود. به دلایل عجیب و غریبی ما از برملا کردن چیزهایی که برایمان خیلی اهمیت دارند خجالت می‌کشیم!... #رولو_می #شجاعت_خلاقیت @lightworkers

ناتوانی کلام اکثر انسانها از بیماری آنست. کلامی که شفا نیافته قادر به شفای زندگی نیست.بیماری‌های کلام به بیچارگی‌های روح منجر می‌شود و زندگی را ویران می‌کند و وجود انسان را مسموم و آلوده می‌سازد.بیماری‌های کلام و ویرانی‌های سرنوشت که از پی آن می‌آید چند دسته است... اول: کلام ظالمانه که ظلمی آشکار است به حقوق دیگری. غیبت، تهمت، تمسخر و تفرقه و مانند آن از این گروهند. دوم: کلام ابلهانه ( کور و میان تهی ) بیهوده گویی، ادعاهای واهی، پرگویی و مانند آن از این دسته‌اند. سوم: کلام منکرانه ( کفرآمیز ) که بر انکار حق و نادیده گرفتن روح حق استوار است و تحقیر حقیقت انسانی در آن موج می‌زند هر حرفی که بر مبنای نیستی و ضعف حضور الهیست از این رشته است. اظهار ضعف و ناتوانی و حرفهای نفی آمیز. چهارم: کلام ناهمسو، که با خطوط غالب ارتعاشی محیط همسویی ندارد و در جهتی غیر از آن است. این گونه گفتنی به قصد شدن، به تضعیف نظام ارتعاشی و استحکام آن منجر می‌شود.چنین کلامی ناموزون است و ارتعاشات آن هماهنگ با ارتعاشات محیط نیست. پنجم: کلام چند سونگر ( چندبین و شرک آمیز ) که مبتنی بر حقایق چندگانه و نه حقیقت آمیز است. حقیقت را یکی نمی داند بنابراین خود، آشفته و چندپاره است. ششم: کلام متناقض، کلامی که خود را نقض می‌کند.چیزی می‌گوید که عکس آنرا نیز بیان می‌کند.حرفهای آلوده به ترس و تردید و بدبینی. هفتم: کلام بدخواهانه که از بداندیشی و نگاه بد ناشی می‌شود و این دو نیز خود زاییده تنفرند پس این کلام آلوده به نفرت است. هشتم: کلام مطلق ( شکننده و خشک ) که بدون نرمش و خالی از انعطاف‌پذیری است. کلامی که دلالت بر شکنندگی، خشکی و عدم انعطاف دارد، خشکی گوینده و جمود فکری او. نهم: کلام باطل که بر پایه دروغ و فریب است،اساسی ندارد و خالی از حقیقت و واقعیات و حتی تهی از شبه واقعیات است.دروغ‌گویی، ریا کاری و مکر سیاه، همه در این خانواده‌اند.... #ایلیا_میم @lightworkers

دست بردار ازاین فکر: که تمام مدت «مزاحمی»! که شخص کنارت را اذیت می‌کنی! اگر مردم ازتو خوششان نمی‌آید می‌توانند اعتراض کنند، اگر شهامت اعتراض ندارند مشکل خودشان است. #پائولو_کوئلیو @lightworkers

به وقفه میان دو فکر، فضای ساکن کوتاه میان واژه ها، وقفه میان دم و بازدم توجه کن..... هنگامی که به این وقفه‌ها توجه می‌کنی بُع
به وقفه میان دو فکر، فضای ساکن کوتاه میان واژه ها، وقفه میان دم و بازدم توجه کن..... هنگامی که به این وقفه‌ها توجه می‌کنی بُعد بی‌شکل آگاهی خالص از درونت به پا می‌خیزد.... @lightworkers

آنچه که انکار می‌کنی تو را شکست می‌دهد، آنچه که قبول می‌کنی تو را تغییر می دهد ! #کارل_گوستاو_یونگ @lightworkers

یار را می‌باید امتحان کردن، تا آخر پشیمانی نباشد. سنت حق این است. نفس نیز اگر دعوی بندگی کند، بی امتحان از او قبول مکن.... #ف
یار را می‌باید امتحان کردن، تا آخر پشیمانی نباشد. سنت حق این است. نفس نیز اگر دعوی بندگی کند، بی امتحان از او قبول مکن.... #فیه_ما_فیه @lightworkers

هایدگر معتقد بود در دنیا دو وجه اساسی برای هستی وجود دارد: ۱.مرتبه‌ی فراموشی هستی ۲.مرتبه‌ی اندیشیدن به هستی وقتی فرد در مرتبه‌ی فراموشی هستی است،در دنیای اشیا می‌زید و خود را در سرگرمی‌های روزمره‌ی زندگی غرقه می کند : فرد به پایین کشیده می‌شود تا هم مرتبه‌ی"وراجی‌های بی‌ارزش"شود و در "آن‌ها"مستغرق . فرد خود را تسلیم دنیای روزمره و دلواپسی برای شیوه‌ی وجود چیزها می‌کند. در مرتبه‌ی دیگر،یعنی مرتبه‌ی اندیشیدن به هستی،شگفتی فرد تنها در شیوه‌ی وجود چیزها خلاصه نمی‌شود،بلکه وجود چیزها کافی‌ست تا او را به تحسین و تعجب وا دارد.زیستن در این مرتبه به معنای آگاهی دائمی از هستی‌ست.در این مرتبه که اغلب"مرتبه‌ی هستی شناختی"از ریشه‌ی یونانی ontos به معنای"هستی یا وجود" نامیده می شود،فرد در اندیشه‌ی هستی باقی می ماند،نه تنها در اندیشه‌ی آسیب پذیری و شکنندگی هستی،بلکه در اندیشه‌ی مسئولیتش در قبال وجود خویش. از آنجا که فقط در مرتبه‌ی هستی شناختی‌ست که فرد با خود آفرینندگی خویش در تماس است،تنها در همین جاست که نیروی تغییرِ خویش را به چنگ می‌آورد... #دکتر_اروین_یالوم @lightworkers

. مدرسه ما این است. این چهار دیوارِ گوشتی. مُدَرسش بزرگست، نمی‌گویم کیست. مُعیدش* دل است.... حَدَّثنی قلبی عن ربی.** #شمس_تبریزی * معید : دستیار ، نائبِ معلم ** دل من روایت کرد از پروردگار من @lightworkers

در عشق زنده باید کز مرده هیچ ناید دانی که کیست زنده آن کو ز عشق زاید..... #حضرت_مولانا @lightworkers
در عشق زنده باید کز مرده هیچ ناید دانی که کیست زنده آن کو ز عشق زاید..... #حضرت_مولانا @lightworkers

سامورایی خشنی در کنار رودخانه‌ای به ماهیگیری مشغول بود.او یک ماهی گرفت و در حالی که آماده می‌شد تا آن را کباب کند ناگهان گربه‌ای که زیر بوته‌ای کمین کرده بود از جا پرید و ماهی را ربود. سامورایی که خیلی خشمگین شده بود شمشیرش را کشید و به دنبال گربه رفت او را به دو نیم کرد.بعد از آن چون او بودایی مؤمنی بود از اینکه یک موجود جاندار را کشته است پشیمان شد. در راه خانه، صدای باد در شاخسار درختان در گوش او ''میومیو'' می‌کرد... افرادی که در مسیرش می‌دید گویا به او ''میومیو''می‌کردند... در همه جا و همه‌ی شرایط میومیوهای متعددی به او نیش می‌زدند. شبها فقط صدای میومیو را در رؤیا می شنید.و روزها هر صوتی، هر اندیشه‌ای و هر حرکتی تبدیل به صدای میومیو می شد. حالش روز به روز وخیم‌تر می‌شد و این وسواس کشنده او را شکنجه می‌داد، بدون لحظه‌ای آرامش. برای پایان دادن به این وضعیت خود، به یک معبد ذن رفت تا از استاد پیر آنجا راهنمایی بخواهد. استاد به او گفت: شما یک جنگجو هستید چطور به به این وضعیت دچار شدید و اینقدر تنزل کردید؟ اگر نمی توانید بر این صدایی میومیو چیره شوید سزاوار مرگ هستید و باید هاراگیری کنید. و این کار را همین حالا و همین جا باید انجام دهید. بعد اضافه کرد: _ من یک راهب هستم و به شما رحم می کنم به محض اینکه شما به شکافتن سینه ی خود پرداختید من با شمشیر سر از تن شما جدا می‌کنم تا زیاد رنج نکشید. سامورایی پذیرفت و علی‌رغم ترسی که از مرگ داشت خود را برای مراسم آماده کرد. وقتی همه چیز سر جای خود قرار گرفت او دو زانو نشست خنجرش را در دو دست گرفت و آنرا روی سینه‌اش نشانه رفت. بالای سر او استاد ایستاده بود و شمشیر را در هوا تکان می‌داد. بالاخره استاد گفت: حالا وقتش رسیده، شروع کنید. سامورایی خیلی آهسته نوک خنجر را بالای شکم گذاشت.در این لحظه استاد پرسید: _ خب حالا هم صدای میومیو را می شنوید؟ _ اوه! نه نه، حالا دیگر نه! اصلا صدایی نمی‌شنوم. _خب پس اگر میوئی در کار نیست به مردنی هم نیاز نیست. همه‌ی ما در واقع شبیه این سامورایی هستیم. مضطرب و آشفته، ترسان و وحشت زده به هر دلیل و بهانه‌ای،هر چیز کوچکی ما را آشفته حال می‌سازد. مشکلاتی که ما را به ستوه می‌آورند اهمیتی که ما برایشان قائلیم، ندارند. مشکلات ما شبیه همان میومیوی ماجرا هستند. در مقابل مرگ که در انتظار همه‌ی ما ایستاده چه چیزی واقعا مهم است؟ @lightworkers

شمار اموری که ما را می‌ترسانند بیشتر از اموری است که بر ما فشار می‌آورند ما اغلب در ذهن رنج می‌بریم تا در واقعیت! #سنکا @lightworkers

نفس و شهرت..... پراندن اسم بزرگانی که می‌شناسیم.... بخشی از تدبیر نفس برای کسب هویت برتر در نظر دیگران و در نتیجه در نظر خود اوست... مشکل شهرت در این جهان پوشیده شدن کیستی ما از طریق تصویر ذهنی جمعیست... ما در واقع با اسم فروشی بزرگان در پی مفهوم خیالی خود هستیم.... در رفتار خود دقیق شویم هنگام صحبت کردن چند بار به دنبال جملات زیبا از دیگران برای ادا کردن هستیم؟ از این کار چه نتیجه‌ای در نظر داریم؟ بالا بردن خود با کلام دیگران؟ چقدر از آنچه زندگی می‌کنیم خود ما هستیم؟ چقدر از رفتارهای ما فرافکنی آنچه هست که نیستیم؟ چقدر از زندگی ما نقشهایی‌ست که در خیال خود ساخته‌ایم؟ موارد را صادقانه و موشکافانه یادداشت کنید.... #تمرین @lightworkers

حالا که ما یاد گرفته‌ایم در هوا مثل یک پرنده پرواز کنیم و در دریا مثل یک ماهى شنا کنیم. فقط یک چیز باقى مانده: یاد بگیریم مثل یک آدم روى زمین زندگى کنیم. #جورج_برنارد_شاو @lightworkers

مراقبه خاک آب آتش باد چهار عدد شمع روشن کنید و آنها را روی زمین بر چهار گوشه مربعی فرضی قرار دهید.ظرفی خاک را وسط این مربع بگذارید.ظرفی دیگر مملو از آب را نیز دقیقا مقابل این ظرف قرار دهید ، به طوری که بتوانید بین این دو ظرف ، چهار زانو روبه رو شمال بنشینید.به هوایی که تنفس می‌کنید به عنوان عنصر چهارم توجه کنید.یا عود بسوزانید... نفسی عمیق بکشید و شش‌هایتان را از این هوا پر کنید.حال به شعله شمعی که در جلوی شما واقع شده است نگاه کنید . نیرو و قدرت آن رابر خود تصدیق کنید. به خاک نیز نگاه کنید نیرو و قدرت آن را بر خود تصدیق نمایید.آب را نیز احساس کنید و نیرو آن را بر خود تصدیق کنید . حال تایید کنید که جسم شما از این چهار عنصر ساخته شده است... چشمانتان را ببیندید و مراقبه را آغاز کنید.نفسی عمیق بکشید و از هوا بخواهید ما را از هر گونه دام ذهنی برهاند.تصور کنید این دام‌ها و تله‌ها ، در مقابل چشمانتان قرار گرفته‌اند.محو شدنشان را مشاهده کنید... دوباره نفسی عمیق بکشید.به آب بگویید و شما را از شر احساسات و عواطف منفی برهاند و بخواهید تا پالایشتان کند .خود را تجسم کنید که در آن شناورید و به زیر آب حرکت می‌کنید.ببینید که احساسات منفی‌تان به سوی آب روانه و در آن گم می‌شوند. کپه کوچکی خاک را مجسم کنید که بر آن بوته کوچک آتش قرار دارد.احساس کنید که هوا،زندگی را به درون شعله‌های آتش تغذیه می‌کند.تبدیل شدن به آب به بخار را مشاهده کنید.ببینید که تمامی این عناصر با یکدیگر عمل و شما را نیز تغذیه می‌کنند و کالبدهای پنج‌گانه‌تان را در هماهنگی و تعادل قرار می‌دهند... در کمال خضوع و فروتنی،از این عناصر چهارگانه برای شما شفایی ارزانی داشته اند سپاسگزاری کنید.... توانایی انها را در نظر آورید . آتش را در مقتدرترین شکلش مجسم کنید و صدای پروردگار را از میان شعله‌های آن بشنوید. آب را به صورت اقیانوس،دریا و رودهایی تصور کنید که قسمتهای مختلف زمین را از هم جدا می‌کنند و یک بار دیگر این شکل از قدرت پروردگار را بشناسید.هر یک صدایی دارند.به پیامی که هر یک از آنها به شما ارسال می‌کنند،گوش فرا دهید.... زمین کوه و دره‌هایش،همین‌طور بادهایی که در آن می‌وزند را نیز تجسم کنید. زیبایی پروردگار را که در آنها متجلی شده است ببینید و به آواز و پیامی که برایتان می‌فرستند،توجه داشته باشید... دانید که این قدرت و زیبایی که می‌بینید در همین عناصری هستند که با شما همراهند.این قدرت و توان و زیبایی را همچون یک ارثیه ارزشمند بپذیرید.... از این عناصر که با شما یکی شده‌اند ، متشکر و ادامه حمایت آنان را خواهان باشید.چشمانتان را باز کنید.با ملایمت خاک ، هوا ، آب و شعله‌های آتش را لمس کنید... کاملا هوشیارانه،از پروردگار خویش به خاطر این شفا سپاسگزاری کنید... سه تا از شمع های روشن را خاموش کنید و یکی از آنها را در مکانی امن نگه دارید تا شعله‌ور بماند. کاسه‌های آب و خاک را نیز در دو طرف آن با احترام و تواضع قرار دهید.بعدا می توانید،شمع را خاموش کنید و ظرفهای آّب و خاک را نیز به جای خود باز گردانید.... #مراقبه_خاک_آب_آتش_باد @lightworkers

آموزگار نیستم، تا عشق را به تو بیاموزم!... ماهیان نیازی به آموزگار ندارند تا شنا کنند. پرندگان نیز آموزگاری نمی‌خواهند تا به پرواز درآیند. شنا کن به تنهایی، پرواز کن به تنهایی، عشق را دفتری نیست بزرگ ترین عاشقان دنیا؛ خواندن نمی‌دانستند...! #نزار_قبانی @lightworkers

بی عشق، بشر زندگی اش حیران است..... @lightworkers
بی عشق، بشر زندگی اش حیران است..... @lightworkers

ترس یعنی وابستگی به رخدادها، صورت ها، عکس‌ها و شخصیت. در طبیعت چیزی به نام ترس وجود ندارد، آنچه ترس را آفریده، همان من فکری وابسته به صورت و ماده است، مالک ترس همان من فکری و من صورت پرست است که به آن صورت، عادت و خو کرده و ترس از دست دادن آن را دارد. ترس، با عشق به زندگی بسیار متفاوت است. در طبیعت "عمل واکنش" هست، اما ترس و نگرانی نیست. هرچیزی که مانع تجربه‌ی من با حال و اکنون شود، نفس ترسو است. وقتی از خیابان شلوغ عبور می‌کنم و اتومبیل‌ها با سرعت رد می‌شوند، من باید با احتیاط باشم، و این را با ترس نمی‌توان مقایسه و بررسی کرد، اما با طبیعت و دفاع از طبیعت خود چرا، من آن لحظه‌ی شلوغ واقعیت در خیابان را می‌پذیرم، وقتی پذیرفتم ترسم محو می‌شود. ترس و نگرانی بزرگترین بیماری موجود در دنیاست و زاینده‌ی آن هم ذهنیت کاذب صورت پرست مقایسه‌گر است. ترس باعث می‌شود که لحظه‌های ما توسط اوهام، اشغال و سانسور و تحریف شود. البته که از یک دیوانه‌ی زنجیری باید دوری و پرهیز کرد، اما اگر "عمل دوری" از آن دیوانه، تبدیل به ترس شود، آن ترس و نگرانی در میان و دراز مدت تبدیل به افسردگی‌های شدید می‌شود و افسردگی‌های شدید هم ده‌ها بیماری فیزیکی تولید می‌کند. البته که ارگانیسم ذهن بت‌پرست،ترس و بی‌قراری و تشویش خواهد داشت، چرا که از آن چیزهایی که به او هویت و شخصیت و احساس بودن می‌بخشند و ماندگار نیستند،ترس از دست دادن آنها را دارد.انسانی که هویتش یگانگی است از چه چیزی می‌ترسد؟ اما انسانی که بیگانه است و به شخصیتش وابسته و هویت خود را از شخصیتش می‌گیرد، باید هم بترسد، چرا که ماهیت شخصیت، یعنی ترس! اگر احساس ترس و نگرانی داریم، جای هیچ‌گونه نکوهش به خود و دیگران وجود ندارد، فقط باید بدانیم و آگاه باشیم که آنها مربوط به ما نیستند، از جایی آمده‌اند و قصد غصب حال و اکنون ما را کرده‌اند،قصد جهنم کردن بهشت ما را دارند، به ما مربوط نمی‌شود، اما به نفس و شخصیت چرا. ترس یک نشانه است، تشویش و نگرانی یک نشانه و علامت برای شناسایی و تعقل است، نه اینکه ترس را در خود ایمانی کنیم و جزو خصوصیت‌های انسان معرفی و تجربه کنیم. ترس جزو خصوصیت‌های سالم ما نیست، ترس خصوصیت من شخصیت و بت پرست ظاهربین است... ترس از مقایسه و توهم ناشی می‌شود، من اگر واقعی باشم، و حضورم واقعی باشد، می‌دانم و می‌پذیرم و ترسی نخواهد بود.... ترس، از جنس نفس، و زندگی از جنس عشق و شادی است... #ترس @lightworkers