Light Workers🔆
Відкрити в Telegram
چو ذَرِه باش، پویان سویِ خورشید؛ که تا چون خاک، زیرِ پا نمانی چو اِستاره به بالا، شبروی کن که تا زآن ماه بیهمتا نمانی صفحه اینستاگرام https://B2n.ir/nx2538 @lightworkers
Показати більше408
Підписники
Немає даних24 години
+47 днів
+830 днів
Архів дописів
خشم موهبت شگفت انگیز......
ابراز کامل خشم به این معنا نیست که من احساسات عمیق پشت آن را ابراز کنم،
سرزنش کنم و یا توهین کنم
بلکه این است کاری کنم که طرف مقابل این احساسات را درک کند......
ابراز کامل خشم به این معنی است که آگاهیمان را به صورت کامل بر نیازی که محقق نمیشود ، معطوف کنیم....
بهترین راه برای دریافت درک از دیگران این است که من هم حال آنها را درک کنم. اگر میخواهم نیازها و احساساتم را بشنوند ، اول باید همدلی کنم.
وقتی همدلی را که دیگران نیاز دارند به آنها میدهم ، دیگر زیاد دشوار نیست که آنها هم حرف مرا بشنوند....
تمرین
با آگاهی بر رفتار خود در هر لحظه حق به جانب بودن خویش را نظاره کنید و خشمی که در ورای آن نهان است.
مواردی که میتوانستید با درک کردن آرامش را بازیابید اما ترجیح دادید حق به جانب باشید...
این تمرین را هشیارانه و دقیق انجام دهید و موارد را یاد داشت کنید....
#تمرین
@lightworkers
خود را پذیرای هر چه که در محیط روی میدهد نگه دارید.
تلاش بیش از حد نکنید چرا که موجب ایجاد تنش میشود، فقط اجازه دهید در آنجا هوشیاری بدون انتخاب باشد.
گرچه ممکن است اثرات حسی مختلفی وجود داشته باشند، صدا برجستهترین آنهاست.
از صداهای بیرونی آگاه باشید.
صدا ممکن است یک ماشین باشد،تلفن، زنگ، رادیو، پرندگان، حرف زدن مردم... هرچیزی، با دقت، با هوشیاری منفصل گوش کنید.
به این اصوات بدون قضاوت، فکر کردن و تجزیه تحلیل گوش کنید، فقط به اصوات بدون اهمیت دادن به دلیل آنها گوش دهید.اگر صدای یک زنگ در اتاق مجاور را شنیدید، به یک زنگ فکر نکنید...
تنها به صدا گوش کنید. اما باید هوشیار باقی بمانید، یک جدا کننده باشید، خود را با هیچ یک از اصوات شناسایی نکنید.
به خود بگویید "من یک بیننده
هستم" کسی که تحت تاثیر این اصوات قرار نمیگیرد....
@lightworkers
فقط بنشینید
با ستون فقرات راست و کشیده
دستها به روی زانو
به آرامی چشمها را ببندید
شروع کنید به نفس کشیدن پنج تا ده دقیقه
فقط تنفس
تنفس های عمیق، آرام و طولانی
هوا را احساس کنید
آمدن و بیرون رفتن هوا را احساس کنید
به آرامی سوراخهای بینی را لمس کنید
هوا بصورت عمیق حرکت میکند
عمیقتر به سطح پائینتر ریهها
این یک لذت الهی است
تمرکزکن بر روی چشم سوم
وسط ابروها
بین چشمها
به آرامی،به نرمی
بدون فشار
بدون هیچ مبارزهای با افکار
راحت راحت باشید
بدون کنترل
و مسیر آنجاست
راهی به سوی آگاهی
راهی به سوی بیداری...
#مراقبه
@lightworkers
جلسه خود شناسی باورهای ما در خصوص احساسات
مفهوم بزرگی یعنی توانایی انتخاب رضایت فردی در شرایطی که دیگران حماقت را انتخاب کرده اند.
کسی همواره همراه شماست که نامش فرشته مرگ است.شما میتوانید از این همرا بترسید یا او را در جهت خدمت خود در آورید.انتخاب با شماست.مرگ سرنوشت محتوم من است و زندگی بسیار کوتاه است.حال به سوالات زیر پاسخ دهید :
آیا باید آنگونه که دیگران میخواهند زندگی کنم؟
آیا اشیا آنقدر ارزش دارند که همه عمرم را به جمع آوری آنها بگذرانم؟
آیا به تاخیر انداختن خواستهها روش درستی برای زندگی کردن است؟
بر حسب تصادف پاسخهایتان را در این مقولات خلاصه کنید : زندگی کن / خودت باش / لذت ببر / عاشق باش
از مرگ بترسید که بیفایده است.به این چشم انداز بنگر چقدر با مرگ فاصله دارید؟
حال که سفر ما کوتاه است پس کاری کنیم که حداکثر لذت را ببریم.
نمودار واقعی برخورداری از شعور و آگاهی یعنی داشتن یک زندگی مطلوب و توام با شادکامی یعنی زندگی در همین روز و لحظهای که در آن حضور داریم . اگر با وجود آگاهی از اینکه نمیتوانید مشکلی که موجب نگرانی شما شده است را حل کنید و همچنان سعی در شادکامی دارید و تمایلی به غم و اندوه نشان نمی دهید پس انسان با شعوری هستید.مردم با شعور شادی را جانشین غم میکنند مهم این است مواجهه با مشکلات زندگی نه صرفا حل آنها.
مشکلات بخش گریزناپذیر زندگی هستند. پس کسی که شادی را در بیمشکلی جستجو کند بیشعور است.نوع احساسات ما انتخابهایی است که خودمان داریم یعنی عکسالعملهایی که ما انتخاب میکنیم در واقع احساساتی که بر ما غلبه میکنند انتخابیاند و نه ناشی از شرایط زندگی.در حقیقت احساسات نوعی عکسالعمل فیزیکی به یک تفکر است.
در وقت گریه سرخ میشویم.پس هر احساسی که در ما پدید میآید نتیجه یک تفکر است و بدون مغز هیچگونه احساسی نخواهیم داشت.با اصلاح افکار خود میتوانید احساس خود را کنترل کنید.برای شاد زیستن باید نوع دیگر تفکر کردن را آموخت.در خیلی موارد باید بدانیم آنچه که دیگران راجع به ما فکر میکنند بیاهمیتتر از آن چیزی است که ما راجع به خودمان میدانیم.
در مسیر زندگی آموزههایی داریم که همگی سوق دهنده ما به رکود و بدبختی است:
جملاتی که واضح یا کاملتر از آنچه گفتم بیان میکنیم و هر کدام پیامی ویژه برای ما دارد.
تو احساسات مرا جریحهدار میکنی : احساسات من به دلیل چیزهایی که راجع به عکسالعمل تو نسبت به خودم گفتم جریحهدار میشود .
باعث میشی راجع به خودم حس بدی داشته باشم : خودم باعث میشم که نسبت به خودم احساس بدی داشته باشم.
نمیتوانم جلوی احساسم رو بگیرم : خودم دلم نمیخواد ناراحت باشم
تو منو دستپاچه میکنی : هر وقت کنارشم هیجان دارم
پیام این مقایسه آشکار است ، شما مسئول احساسات خود هستید شما آنچه را که فکر میکنید احساس میکنید حال بپرسید از غم چه عایدت شده است؟
@lightworkers
اگر به من بگویند زیباترین واژهای که یادگرفتی چیست ؟
میگویم پذیرش است
پذیرش یعنی:
پذیرفتن شرایط با تمام سختیهاش....
پذیرش یعنی:
پذیرفتن آدمها با تمام نقصهاشون....
پذیرش یعنی:
پذیرفتن اینکه مشکلات هست و باید به مسیر ادامه داد....
پذیرش یعنی:
پذیرفتن اینکه گاهی من هم اشتباه میکنم....
پذیرش یعنی:
پذیرفتن اینکه من کامل نیستم...
پذیرش یعنی:
پذیرفتن اینکه هیچ کس مسئول زندگی من نیست....
پذیرش یعنی:
پذیرفتن اینکه انتظار از دیگران نداشتن....
داشتن پذیرش توی زندگی یعنی پایان دادن به تمام دعواها ، اختلاف ها و جدل ها.....
@lightworkers
به یاد دندانها
به یاد ناخنها
به یاد پرهایم
گلی کبود شکفت
شکفت و گفت:سلام شکنجهگرهایم
هزار سر دارم_هزار سودا نیز
ولی خدای عزیز میان این همه چیز حواله میدهدم به دردسرهایم
میان رؤیاها و چینهدان خودم،همیشه در سفرم
چنانکه در سفرند گلولهها بین من و سفرهایم
سلام شلیک تفنگ تنهایی
سلام حجلهی شب که ریسههایت را به خاک میریزی به یاد پرهایم
سلام تنهایی که دور میکنیام از این جماعت کور
چه میشد از این دور،کشانکشان ببری به دورترهایم
هزار دفتر را به آب دادم رفت
منی که هیچ زمان نه از خودم آبی به جوی مردم ریخت نه از هنرهایم
امارتی کهنم که نور،نور که هیچ
هوا_هوا حتی بر اندرونی من نمیتراود از شکاف درهایم
سلام پرسشها
سلام پاسخها
سلام بایدها
سلام شایدها
سلام امّاها
سلام اگرهایم
سلام ای غمها که از شما در من گلی کبود شکفت
گلی که گفت:سلام
سلام بر همهی شکنجهگرهایم...
#حسین_صفا
خوانش:#مجتبی_شکوری
@lightworkers
میشود به جای خواب
به ریلها
و کفشها
و چشمها فکر کرد
و از نو نتیجه گرفت که با وفاترین جفت های عالم ،
کفشهای آدمیاند!
#حسین_پناهی
@lightworkers
هرگز نمیتوانیم از لذتی چشم بپوشیم
بلکه صرفا لذتی دیگر را
جایگزین آن میکنیم....
#فروید
@lightworkers
خویشتن باش....
به دنیا واکنش نشان نده..
حتی به جسم خود واکنش نشان نده...
حتی به خود فکرهای خود واکنش نشان نده..
یاد بگیر که شاهد باشی
یاد بگیر که ساکت باشی ...
#رابرت_آدامز
@lightworkers
وقتی دو انسان پخته و معنوی به هم دل میبازند،یکی از بزرگترین پارادوکسهای زندگی اتفاق میافتد،
یکی از زیباترین پدیدههای جهان هستی رخ میدهد:
آنها با هم هستند و در عین حال به شدت مستقل و تنها هستند!
آنقدر به هم نزدیکاند که انگار هر دو آنها یک نفرند،اما در عین حال،با هم بودنشان،فردیتشان را نابود نمیکند با هم هستند و تنها هستند،با هم بودنشان کمک میکند که تنها باشند.
دو انسان پخته و معنوی اگر عاشق هم شوند،بدون حس مالکیت،بدون سیاست،بدون ریاکاری،به هم کمک میکنند که آزاد باشند...
#فرانک_پورسل
@lightworkers
برای هر رنجی مرزی وجود دارد
که رنج را تنها تا بدانجا راه است.
پس از آن یا پایان فرا میرسد و یا رنج دگرگون میشود و رنگ زندگی به خود میگیرد....
این دگرگونی هرچند میتواند دردآور باشد، اما در این حال، رنج به منزلهی امید و زندگیست....
@lightworkers
مجنون را میگفتند که:
از لیلی خوبترانند، بر تو بیاریم؟
او میگفت که:
آخر من لیلی را به صورت دوست نمی دارم، لیلی صورت نیست...
لیلی به دست من همچون جامی است، من از آن شراب مینوشم.
من عاشق شرابم و شما را نظر بر قدح است.
از شراب آگاه نیستید....
#فیه_ما_فیه
@lightworkers
رفتارهای خود را به دقت بررسی کنید
کدام یک از رفتارهای شما واکنشی است؟
آیا شما به رفتارهای بد دیگران واکنش نشان میدهید؟
آیا دیگران قادرند شما را برآشفته و خشمگین کنند؟
آیا ناسزا گویی دارید؟
آیا میتوانید بگویید که من در درون خود مستقلم فارغ از آنچه دیگران انجام می دهند؟
#تمرین
@lightworkers
مهم، چیست؟
لحظهای بیندیش
چهها را مهم میشماری؟
و اگر تو را به بودن در این جا دعوت کنم
مهمهایت را به یاد می آوری
و میگویی کارهایی مهم هست
که به دلیل آنها
نمیتوانم این جا باشم
و من میپرسم مهم چیست
آیا چیز ی مهمتر از رهانیدن خویش الهی ات،
از پس هزاران زندگی در جست و جوی رهاییاش، هست؟
و تو با این همه اشتیاق،
که گذارت را به این جا کشانده،
شگفتا هنوز،
از مهم سخن میگویی
و من هم چنان میپرسم،
مهم، چیست
مهم از دید تو، چیزیست
که پوسته را به خطر میاندازد
اما من شکافتن پوسته را قصد کردهام
اگر پوستهات نشکافد،
چگونه چشم خواهی گشود؟
این ناممکن است
و تو هر لحظه با مصلحت اندیشی،
پوستهی شکافته را
ترمیم میکنی
و از مهم، سخن میگویی
مهم، چیست؟
مراقبه کن
برتکرار مکررات هر روزهات
آنان که به هیچ نمیارزند....
یک به یک با چاقوی بران آگاهی از خودت جدایشان کن
برهنه شو و بسوزان....
#مراقبه
@lightworkers
در خود استوار باشيد
راه حل آن است كه پيوسته با بدن درونى خود در ارتباط باشيد و همواره آن را حس كنيد.
اين وضعيت به سرعت زندگى شما را دگرگون و عميق مىكند.
هرچه آگاهى بيشترى متوجه بدن درونى خود كنيد،
ارتعاش آن بالاتر مىرود،
مانند چراغى كه با چرخاندن سوئيچ كنترل، پرنورتر مىشود.
در سطح انرژى بالاتر، ديگر موارد منفى بر شما تأثير نمىگذارند و شما وضعيت جديدى را به خود جلب مىكنيد كه بازتاب ارتعاش بالاتر است.
اگر توجه خود را تا حد امكان بر درونِ بدن متمركز كنيد،
در"حال"، استوار مىشويد.
در اين حالت، شما، خود را به جهان بيرونى نمىبازيد و خود را در اختيار ذهن قرار نمىدهيد.
هنوز افكار و احساسات، ترسها و آرزوها تا حدودى وجود دارند،اما بر شما چيره نمىشوند.
لطفاً ببينيد توجه شما در همين لحظه كجاست؟
اكنون اين واژهها را در متن مىخوانيد.
اين نقطهى تمركز توجه شماست.
اما در ضمن نسبت به پيرامونِ خود، افراد و موارد ديگرِ حاشيهاى نيز آگاه هستيد.
علاوه بر اين ، شايد دربارهى آنچه مى خوانيد نيز ذهنتان فعال شده و تعابير ذهنى داشته باشيد.
اما لزومى ندارد اين چيزها همهى توجه شما را بگيرند.
ببينيد آيا مىتوانيد همزمان با بدن داخلى خود نيز در ارتباط باشيد؟
بخشى از توجه خود را در درون نگه داريد.
اجازه ندهيد تمامى توجه شما به بيرون جريان يابد.
كل بدن خود را از درون به صورت يك ميدان انرژى احساس كنيد؛
درست مانند آن كه اكنون با تمامى بدن خود مىخوانيد.
در روزها و هفتههاى آتى ، مرتب اين تمرين را انجام دهيد.
همه توجه خود را به ذهن و جهانِ بيرون ندهيد.
حتماً بر كارى كه انجام مىدهيد متمركز باشيد،
اما هر وقت توانستيد همزمان، بدن درونى را نيز احساس كنيد.
در خود استوار باشيد.
آنگاه مشاهده مىكنيد كه چگونه با اين حركت وضعيت آگاهى و كيفيت كار شما تغيير مىيابد.
صرفا گفتههاى مرا تأييد و يا طرد نكنيد،
آن را امتحان كنيد...
@lightworkers
خیال خام پلنگ من به سوی ماه جهیدن بود
و ماه را ز بلندایش به روی خاک کشیدن بود
پلنگ من - دل مغرورم - پرید و پنجه به خالی زد
که عشق - ماه بلند من - ورای دست رسیدن بود
گل شکفته ! خداحافظ اگر چه لحظه ی دیدارت
شروع وسوسهای در من به نام دیدن و چیدن بود
من و تو آن دو خطیم آری، موازیان به ناچاری
که هر دو باورمان ز آغاز به یکدگر نرسیدن بود
اگر چه هیچ گل مرده دوباره زنده نشد اما
بهار در گل شیپوری مدام گرم دمیدن بود
شراب خواستم و عمرم شرنگ ریخت به کام من
فریبکار دغل پیشه بهانهاش نشنیدن بود
چه سرنوشت غمانگیزی که کرم کوچک ابریشم
تمام عمر قفس میبافت ولی به فکر پریدن بود...
#حسین_منزوی
@lightworkers
غایت نیکی آبگون شدن است
مردمان پستی را بر خود روا نمیدارند
ولی آب با رضایتِ کامل فراز را تا فرود سفر میکند
و بیآنکه هیچ طلب کند
همه را در مسیر سیراب میکند
و از اینرو به تائو شبیهترین است
خاکی باشید در ماواگزینی
ساده باشید در اندیشهورزی
صاف و گشوده باشید در برخوردهایتان
اشتیاقتان را در کارتان پیدا کنید
سلطهگری را در حکمرانی رها کنید
و به خانواده با همهی وجودتان پاسخ دهید
وقتی چشم از دیگران برداشتید
و تلاش برای پیشی گرفتن از آنها را رها کردید
آنوقت قادرید تا به سادگی خودتان باشید
و رضایت و احترام، هر دو را تجربه کنید
تائو یا حقیقتِغایی را نمیتوان دید، نمیتوان از آن سخن گفت و هرگز نمیتوان وی را موضوع شناخت قرار داد، با این حال میتوان آنرا تجربه یا وجد کرد.
آنچه عارف از دل این تجربه با خود به همراه میآورد معرفت است اما راهی وجود ندارد تا دیگری را به آن معارفه کرد. از اینرو تجربه تائو برای هر کسی به انتزاعیترین مفهوم ممکن، چیزی شبیه موسیقی، بدل میشود. از اینرو فقط میتوان درباب آن سکوت کرد. اگر تلاشی برای توضیح آن صورت بگیرد از دست میرود.
نیچه میگوید برای کسانی که موسیقی را نمیشنوند حرکات رقصنده جنونآمیز به نظر میرسند. و این حکایتِ تلخی است که گویای تجربه ساحتی از معرفت است که هر کس خود باید به تنهایی به آن دست یابد و قابل حصول از طریق گفتوشنود نیست.
با این حال در ساحتِ زبان بهترین شکل برای نزدیکشدن به آن شعر است. زیرا کلام منطقی قادر نیست طبیعتِ متناقض این تجربه را توضیح دهد.
لائو تزو بیانی تمثیلی را انتخاب میکند. میگوید اگر میخواهید که آن ناپیدا را با چیزی پیدا قیاس کنید بهترین برای این منظور آب است.
آب نرم است اما همزمان سرسخت است و راه خویش را هر طور که شده به سوی مقصد میپیماید. مقصد او اوجگیری نیست، بهدنبال برتری جویی نیست. چیزی بهعنوان پستی برایش تعریف شده نیست. در زندگیبخشیاش به همهی اشکال زندگی هیچ قصد و نیتی را دنبال نمیکند و در ازای کاری که میکند هیچ طلب نمیکند.
هیچچیز در این جهان به نرمی و انعطاف آب نیست. هیچچیز همانند او زندگیبخش نیست. با این حال در مقابله با سختیها همواره پیروز است و این سنگ سخت است که در سایش با وی محو میشود.
او ادامه میدهد:
انعطاف بر خشکی پیروز میشود
و نرمی بر سختی غلبه میکند
اینرا با عقل میتوان دریافت
ولی زیستناش کار قلب است
و البته نیازمند تمرین و ممارست
متافیزیک تائویی از این منظر شکفتانگیز است، زیرا تصویری که از خیر مطلق یا حقیقتغایی میدهد برعکس متافیزیک رایج در ادیانِ ابراهیمی است. اگر بتوانیم آنچه را لائو تزو تائو مینامد خدا بنامیم –چرا که خودش در تائو_ت_چینگ میگوید: تائو از خدا کهنتر است- این خدا مرد نیست، بلکه زن است. درباره زنانگی و مردانگی یا به تعبیر تائویی یین و یانگ در فرازهای دیگر سخن خواهیم گفت. اینک پیشنهاد میکنم بار دیگر متن این فراز را از نظر بگذرانیم و در خودپذیری و رواداریاش بهغیر، چون آب غرقه و سیراب شویم....
ترجمه و تشریح:
#وحید_شاهرضا
@lightworkers
پایان عمر عطّار با افسانهها آمیخته است. از جمله معروف است که در نیشابور به دست مغولی از سپاه تولی، پسر چنگیزخان، اسیر شد و آن مغول چون به فراست دریافت که شیخ را مقام و منزلتی است او را در بند میبرد تا سودا کند.
در راه یکی از مریدان پیش آمد که شیخ را به صد درهم بفروش.
مغول خواست تا سودا کند.
شیخ گفت: بهای من بیش از این است. دیگری پیش آمد و صد دینار پیش آورد. شیخ گفت: مفروش که زیان کنی،
مرا برتر از این قیمتهاست.
و همچنان بها فزونی مییافت و شیخ مغول را به فزون خواهی برمیانگیخت تا مریدی فقیر پیش آمد و گفت: شیخ ما را کجا میبری، این پشته کاه بستان، و شیخ را رها کن.
مغول به ریشخند در وی نگاه کرد و شیخ گفت: بفروش که بیش از این نمیارزم. مغول در خشم شد و سر از تن شیخ جدا کرد و برفت، و ندانست که آدمی پربهاترین و بیبهاترین کالا تواند بود.....
@lightworkers
تنها يک كشور میخواهم كه نامش «جهان»
و تنها يک نژاد میخواهم كه نامش «انسان»
و فقط يک ستايش میخواهم كه نامش «عشق»
باشد.....
#ناظم_حکمت
@lightworkets
