Light Workers🔆
Відкрити в Telegram
چو ذَرِه باش، پویان سویِ خورشید؛ که تا چون خاک، زیرِ پا نمانی چو اِستاره به بالا، شبروی کن که تا زآن ماه بیهمتا نمانی صفحه اینستاگرام https://B2n.ir/nx2538 @lightworkers
Показати більше408
Підписники
Немає даних24 години
+37 днів
+830 днів
Архів дописів
تو اکنون در این لحظه چه هستی
میتوانی با صداقت کامل توضیح بدهی؟
خشم درون داری؟بگو خشم دارم
حسادت داری؟
دل آزردگی؟
آرزو؟
رنجش؟
آرامش داری؟
اصلا تو میتوانی احساساتی که در تو میگذرد را با خود درمیان بگذاری؟
میتوانی بدون سرپوش گذاشتن
آنها را با خودت به تماشا بنشینی؟
@lightworkers
انگار همیشه مرزی میان تضادها بوده است....
جایی میان گریه و خنده، نه گریه است و نه خنده...
نمیدانی کدام است.
مثل همهی تضادها، مثل همهی مرزها...
بین مرزهای دو کشور فضائی هست که متعلق به هیچ کشوری نیست،و انگار همه جا چنین چیزی هست...
بین حقیقت و دروغ، عشق و نفرت،سردی و گرمی ،تلخی و شیرینی،شب و روز.
انگار گرگ و میش همه جا هستند،
و آن لحظه،آنجا که به انتهای راه میرسی و راه تمام میشود اما نرسیدهای به مقصد.
لحظهای که تسلیم میشوی و در انتظار مینشینی نمیدانی در انتظار چه،اما می نشینی،میان یک دوراهی که هر دو راه تو را به مقصد نمیبرد.
تسلیمی که در دلت و انتظاری که در نگاهت سبز میشود ناگهان به طلوعی میانجامد،خورشید امید از میان دو راه سر میآورد به آسمان.
نمیدانم چرا!!!
شاید تسلیم است که دست خورشید را میگیرد و بالا میآورد،
و تیغ آفتاب است که گرگ و میش را با هم سر می بُرَد....
اما ، من حیرانم از طلوع....
#رسول_موسوی
@lightworkers
آرجونا پرسيد :
ای خداوند عزيزم ، با چه نشانههايی می توان شخصی را كه در ورای سه گونه طبيعت است شناخت؟
رفتارش چگونه است ؟
و چگونه به ورای گونههای طبيعت عروج میکند؟
شخصيت اعلای خداوند فرمود :
ای پسر پاندو، آن كس كه در صورت بروز روشنايی ، دلبستگی و توهم به آنها نفرت نمیورزد و وقتی آنها ناپديد میشوند نيز مشتاق و آرزومندشان نيست ؛
كسی كه در ميان تمامی اين واكنشهای كيفيات مادی طبيعت تزلزل ناپذير و بدون تشويش است و با دانستن اينكه تنها گونههای طبيعت مادیاند كه عمل میكنند،بیطرف و ورای آنها در بعد متعال باقی میماند؛
كسی كه در ذات واقع شده و شادی و رنج برايش يكسان است ؛
به خاك ، سنگ و طلا به يك چشم نگاه میكند؛
نسبت به موارد خوشايند و ناگوار يكسان است ؛
ثابت و محكم است و ستايش و نكوهش ، احترام و بیاحترامی ، برايش فرقی نمیكند؛
با دوست و دشمن يكسان رفتار میكند؛
و از كليه فعاليتهای مادی انقطاع حاصل كرده است
چنين شخصی ، گفته میشود، به ورای گونههای طبيعت عروج نموده است...
#بهاگاوادگيتا
@lightworkers
ای که برداشتی از شانهی موری باری
بهتر آن بود که دست از سر من برداری
ظاهر آراستهام در هوس وصل،ولی
من پریشانتر از آنم که تو میپنداری
هر چه میخواهمت از یاد برم ممکن نیست
من تو را دوست نمیدارم اگر بگذاری
موجم و جرات پیش آمدنم نیست ، مگر
به دل سنگ تو از من نرسد آزاری
بی سبب نیست که پنهان شده ای پشت غبار
تو هم ای آینه از دیدن من بیزاری؟
#فاضل_نظری
@lightworkers
تمام معجزات در بیخواسته شدن به وقوع میپیوندد......
خواسته ما را منحرف میکند و میگوید در جایی بیرون از خودت خوشبختی نشسته و منتظر توست...
وقتی روی یک هدف متمرکز میشویم یعنی داریم شناخته شدهها را تعقیب میکنیم این درحالی است که تمام زیبایی ها و شعف در ناشناختههاست...
وقتی من بیخواسته شوم از آنجایی که اصلا انتظار ندارم شروع به دریافت موهبات میکنم و این من را بهت زده و شگفت زده و سپاسگزار و قدردان و با ایمان و با اعتماد و... میکند
این است تمام راز جذب ...
بیخواسته شدن و سپردن به خودش....
@lightworkers
در فرآیند سوگواری، این جهان بیرونی است که خالی شده است و چیزی را از دست داده است، اما در افسردگی این خویشتنِ درونی ماست که خالی و فقیر شده است....
#زیگموند_فروید
سوگواری در اصل یک دوران گذار طبیعی است. زمانی است که فرد ناگزیر به دلکندن از آن وجهی از هستی است که بدان دلبسته است و لیبیدو یا نیروی روانیاش را تا پیش از این بهسوی آن گسیل میداشته است.
فرایند سوگواری تا زمانی ادامه مییابد که فرد ناکامی حاصل از این از دستدادن اُبژهی عشقاش را پذیرا شود، چشمانداز خود را گسترش داده و درک کند که با اینکه هستندهای از منظر وی ناپدید شده است، هستی همچنان به قوت خود باقی است و او قادر است تا نیروی زندگی را از دروناش بهسوی جلوه یا جلوههایی دیگر از هستی روان کند.
سوگواری به این معنا با وجود دردناک بودناش فرصتی است برای تامل و ژرفنگری. تا جایی که اندیشهای هست که میگوید اگر اساسا آدمی فلسفهورزی میکند فقط به این خاطر است که مرگآگاه است. در واقع این درک مفهوم نیستی است که ما را به ارزش هستی واقف میکند و این فقدان است که به پیوند معنا میدهد...
سوگ، توجه فرد را از متن بهسوی زمینه میبرد و چشماندازی گستردهتر به او میبخشد. تا دیروز فرد فقط پرنده را میدید اما اینک از پرواز آگاه میشود و با خود میاندیشد که: «پرواز را به خاطر بسپار، پرنده رفتنی است».
اما شکست خوردن در فرایند طبیعی و حتی متعالی سوگواری، میشود افسردگی. افسردن به این معناست که فرد دریچهای برای گسیلداشتن لیبیدو یا همان عشقاش به جهان نمییابد. افسردگی حالتی از بُنبست است، وقتی نه به سوژهای و نه به اُبژهای التفات نمیورزیم. افسردگی مُردگی کردن است، حالت پژمردن در عینِ زنده بودن است. و حاصل از ناتوانی در دیدن زمینهی وسیعی است که هستی در آن با ما قایمموشک بازی میکند.
#وحید_شاهرضا
@lightworkers
بعضی باشند که سلام دهند
و از سلامِ ایشان بوی دود آید
و بعضی باشند که سلام دهند
و از سلامِ ایشان بوی مُشک آید
این کسی دریابد که او را مَشامی باشد....
#مقالات_شمس
@lightworkers
کسی که در برابر بتهوون،
باخ و موتزارات، فروتنانه سکوت اختیار کند،به تار جلیل شهناز، عود نریمان، آواز شجریان و ترانهی "اندک اندک" شهرام ناظری عاشقانه گوش بسپارد،
چنین کسی به درستی زندگی خواهد کرد...
کسی که مولوی را قدری بشناسد، حافظ را قدری بخواند،خیام را گهگاه زیر لب زمزمه کند، و تک بیتهای ناب صائب را دوست بدارد، چنین کسی به درستی زندگی خواهد کرد...
کسی که زیبایی نستعلیق و شکسته، اندوه مناجات سحری در ماه رمضان، عظمت خوفانگیز کاشیکاریهای اصفهان، و اوج زیبایی طبیعت را در رودبارک احساس کرده باشد،
چنین کسی به درستی زندگی خواهد کرد...
شاید سخت،
شاید دردمندانه،
شاید در فشار؛
اما بدون شک
به درستی زندگی خواهد کرد...
#نادر_ابراهیمی
@lightworkers
آن پیر را گفتند:
خواهی تا خداوند را ببینی؟
گفتا: نه
گفتند: چرا؟
گفت: چون موسی بخواست ندید و محمد نخواست بدید....
پس خواست ما
حجاب اعظم ما بود
از دیدار حق تعالی....
@lightworkers
من از این جهان با عشق عبور خواهم کرد
در این جهان، کار خواهم کرد
راه خواهم رفت،
سخن خواهم گفت،
این جهان را پالایش خواهم کرد
و آن را به بهترین شکلی که میتوانم ترک خواهم گفت....
#وودی_گاتری
@lightworkers
هر که داد او حُسن خود را در مَزاد
صد قضای بد سوی او رو نهاد
جشمها و خشمها و رشکها
بر سرش ریزد چو آب از مشکها
دشمنان، او را ز غیرت میدرند
دوستان هم روزگارش میبرند
آنک غافل بود از کِشت و بهار
او چه داند قیمت این روزگار؟
در پناهِ لطفِ حق باید گریخت
کو هزاران لطف بر ارواح ریخت
تا پناهی یابی آنگه چون پناه
آب و آتش مر ترا گردد سپاه
#مولانا
@lightworkers
خشم چیست؟
عدم پذیرش چیزهایی که
خارج از کنترل ما هستند.....
اگر این را بپذیریم،
خشم به
تحمل تبدیل میشود....
@lightworkers
هشت سطح آگاهی:
در سطح آگاهی اول، شخصی که عملی اشتباه را انجام می دهد؛ اصرار دارد که عمل او درست بوده و دیگران را محکوم می کند.
این شخص به خاطر اعتقاد عمیق برای انجام عمل اشتباه خود از انجام هیچ کاری پروا نداشته و دست به انجام هر کاری می زند تا عملش را به کرسی نشاند.
در دومین سطح آگاهی شخص پس از انجام عمل اشتباه خود، پی به اشتباه خود برده و از درون احساس پشیمانی می کند ولی این پشیمانی را بروز نمی دهد.
در سومین سطح آگاهی شخصی در حین انجام عمل اشتباه خود، پی به اشتباه خود برده و دیگر آن را ادامه نمی دهد. شخص قادر به کنترل احساسات و افکار خود می باشد.
در چهارمین سطح آگاهی شخص قبل از انجام عملی اشتباه متوجه آن عمل شده و آن را انجام نمی دهد.
در پنجمین سطح آگاهی شخص خود عمل اشتباهی انجام نمی دهد ولی اعمال اشتباه دیگران موجب آزار و خشم او می شوند.
در سطح آگاهی ششم شخص عمل اشتباهی انجام نمی دهد و با دیدن اعمال اشتباه دیگران احساس ترحم و دلسوزی نسبت به آنها می کند.
در سطح آگاهی هفتم. شخص عمل اشتباهی انجام نمی دهد و دیگران را نیز قضاوت نمی کند.
سطح آگاهی هشتم همان "عشق" است.
@lightworkers
احساس سزاوار بودن نوعی خودشیفتگی است،
و همه چیز و همه کس را تحریف می کند،
تا خود را تقویت کند.
@lightworkers
زمانی خواهد رسید که دیگر هیچ انسانی زنده نیست. همهی انسانها مردهاند. زمانی خواهد رسید که هیچ انسانی وجود ندارد تا به یاد بیاورد انسانهای دیگری هم روزگاری زیستهاند و یا اینکه گونهی ما بر زمین کاری کرده است.
هیچکس نیست که ارسطو و کلئوپاترا را به خاطر آورد، چه رسد به من و تو. هر آنچه کردهایم، ساختهایم، نوشتهایم، فکر کردهایم و کشف کردهایم فراموش خواهند شد؛ تو گویی این همه برای هیچ بوده است.
شاید آن زمان خیلی زود از راه برسد و شاید میلیونها سال از ما دور باشد. ولی حتی اگر مرگِ خورشیدمان را هم به سلامت از سر بگذرانیم، باز تا ابد زنده نخواهیم بود.
قبل از اینکه هستندگان به آگاهی برسند هستی بوده است و بعد از ایشان هم همچنان هست.
اگر فراموش شدنِ ناگزیرِ آدمیان خاطرت را آزارد میدهد توصیه میکنم حتما آنرا فراموش کنی. شاید این کاریست که دیگران هم میکنند: فراموش کردن....
#جان_گرین
@lightworkers
هله هش دار که در شهر دو سه طرارند
که به تدبیر کلاه از سر مه بردارند
دو سه رندند که هشیاردل و سرمستند
که فلک را به یکی عربده در چرخ آرند
سردهانند که تا سر ندهی سر ندهند
ساقیانند که انگور نمیافشارند
یار آن صورت غیبند که جان طالب اوست
همچو چشم خوش او خیره کش و بیمارند
صورتیاند ولی دشمن صورتهااند
در جهانند ولی از دو جهان بیزارند
همچو شیران بدرانند و به لب میخندند
دشمن همدگرند و به حقیقت یارند
خرفروشانه یکی با دگری در جنگند
لیک چون وانگری متفق یک کارند
همچو خورشید همه روز نظر میبخشند
مثل ماه و ستاره همه شب سیارند
گر به کف خاک بگیرند زر سرخ شود
روز گندم دروند ار چه به شب جو کارند
دلبرانند که دل بر ندهد بیبرشان
سرورانند که بیرون ز سر و دستارند
شکرانند که در معده نگردند ترش
شاکرانند و از آن یار چه برخوردارند
مردمی کن برو از خدمتشان مردم شو
زانک این مردم دیگر همه مردم خوارند
بس کن و بیش مگو گر چه دهان پرسخنست
زانک این حرف و دم و قافیه هم اغیارند
#حضرت_مولانا
@lightworkers
رفتیم و پای بر سر دنیا گذاشتیم
کار جهان به اهل جهان واگذاشتیم
چون آهوی رمیده ز وحشت سرای شهر
رفتیم و سر به دامن صحرا گذاشتیم
ما را به آفتاب فلک هم نیاز نیست
این شوخ دیده را به مسیحا گذاشتیم
بالای هفت پردهٔ نیلی است جای ما
پا چون حباب بر سر دریا گذاشتیم
ما را بس است جلوهگه شاهدان قدس
دنیا برای مردم دنیا گذاشتیم
کوتاه شد ز دامن ما دست حادثات
تا دست خود به گردن مینا گذاشتیم
شاهد که سرکشی نکند دلفریب نیست
فهم سخن به مردم دانا گذاشتیم
در جستجوی یار دل آزار کس نبود
این رسم تازه را به جهان ما گذاشتیم
ایمن ز دشمنیم که با دشمنیم دوست
بنیان زندگی به مدارا گذاشتیم
صد غنچهٔ دل از نفس ما شکفته شد
هر جا که چون نسیم سحر پا گذاشتیم
ما شکوه از کشاکش دوران نمیکنیم
موجیم و کار خویش به دریا گذاشتیم
از ما به روزگار حدیث وفا بس است
نگذاشتیم گر اثری یا گذاشتیم
بودیم شمع محفل روشندلان رهی
رفتیم و داغ خویش به دلها گذاشتیم
#رهی_معیری
@lightworkers
من چه در وهم وجودم،چه عدم،دل تنگام
از عدم تا به وجود آمدهام،دلتنگام
روح از افلاک و تن از خاک،در این ساغر پاک
از درآمیختن شادی و غم دلتنگام...
خوشهای از ملکوت تو مرا دور انداخت
من هنوز از سفر باغ اِرم دل تنگام
ای نبخشوده گناه پدرم،آدم،را!
به گناهان نبخشوده قسم،دل تنگام
باز با خوف و رجا سوی تو میآیم من
دو قدم دلهره دارم،دو قدم دل تنگام...
نشد از یاد برم خاطره ی دوری را
باز هم گرچه رسیدیم به هم دل تنگام
#فاضل_نظری
@lightworkers
به جز گروه اندكی انسانهای كاملا كر، همه گمان میكنند میتوانند بشنوند.
به جز گروه اندكی انسانهای كاملا كور، همه گمان میكنند میتوانند ببينند.
اما اين حقيقت ندارد.
درست گوش دادن يعنی گوش دادن با عشق و همدردی.
تو میتوانی به شيوهای خصومتآميز گوش دهی.
میتوانی با پيش داوری گوش دهی.
میتوانی با تعصب كامل گوش دهی.می توانی با تمام شرطی شدنهای ذهنت گوش دهی.ولی اين نوع گوش دادن، درست گوش دادن نيست.
اما عشق میتواند همه اينها را دور بيندازد و در سكوت گوش دهد.
در چنين حالتی هر چيزی میتواند تو را به روشنی برساند.
صدای بارانی كه بر بام میخورد...
اگر بتوانی درست گوش دهی_گوش دادن محض، بدون هيچ پنداری، بدون هيچ ميل و هوسی مزاحم، بدون هيچ تلاشی برای فهميدن_درخواهی يافت باران نيست كه بر بام میبارد، بلكه خود خداست.
آنگاه بادی كه بر درختان كاج میگذرد و صدای شرشر آب و همه چيز.
مساله اين نيست كه به چه گوش می دهی، مساله چگونه گوش دادن توست.
با عشق گوش بسپار
تا حقيقت را در چند قدمی بيابی....
@lightworkers
