uk
Feedback
آکادمی جام

آکادمی جام

Відкрити в Telegram

ما گروهی هستیم از اساتید دانشگاه، پژوهشگر و جستجوگر حوزه ها و رشته های مختلف. اما یک مساله مشترک داریم: انسان متعالی. آگاهی و معنا را جستجو می کنیم و هر چه یافتیم را با شما به اشتراک می گذاریم @JaamAcademy در جستجوی آگاهی و معنا ارتباط با ادمین: @Mm_135

Показати більше

📈 Аналітичний огляд Telegram-каналу آکادمی جام

Канал آکادمی جام (@jaamacademy) у мовному сегменті Фарсі є активним учасником. На даний момент спільнота об'єднує 11 417 підписників, посідаючи 17 447 місце в категорії Освіта та 27 610 місце у регіоні Іран.

📊 Показники аудиторії та динаміка

З моменту свого створення невідомо, проект продемонстрував стрімке зростання, зібравши аудиторію у 11 417 підписників.

За останніми даними від 08 липня, 2026, канал демонструє стабільну активність. Хоча за останні 30 днів спостерігається зміна кількості учасників на -250, а за останні 24 години на -4, загальне охоплення залишається високим.

  • Статус верифікації: Не верифікований
  • Рівень залученості (ER): Середній показник залученості аудиторії становить 15.91%. Протягом перших 24 годин після публікації контент зазвичай збирає 5.35% реакцій від загальної кількості підписників.
  • Охоплення публікацій: В середньому кожен допис отримує 1 816 переглядів. Протягом першої доби публікація в середньому набирає 611 переглядів.
  • Реакції та взаємодія: Аудиторія активно підтримує контент: середня кількість реакцій на один пост – 15.
  • Тематичні інтереси: Контент зосереджений навколо ключових тем, таких як جام, آکادمی, معنا, آگاهی, جستجو.

📝 Опис та контентна політика

Автор описує ресурс як майданчик для висловлення суб'єктивної думки:
ما گروهی هستیم از اساتید دانشگاه، پژوهشگر و جستجوگر حوزه ها و رشته های مختلف. اما یک مساله مشترک داریم: انسان متعالی. آگاهی و معنا را جستجو می کنیم و هر چه یافتیم را با شما به اشتراک می گذاریم @JaamAcademy در جستجوی آگاهی و معنا ارتباط با ادمین: @M...

Завдяки високій частоті оновлень (останні дані отримано 09 липня, 2026), канал підтримує актуальність та високий рівень охоплення публікацій. Аналітика показує, що аудиторія активно взаємодіє з контентом, що робить його важливою точкою впливу в категорії Освіта.

11 417
Підписники
-424 години
-337 днів
-25030 день
Архів дописів
💠⭕️ مرز انسانیت، فراتر از مرزهای جغرافیایی است. نمایشی از جام اخلاق در جام جهانی ⚽️ @jaamacademy

🔳⭕ *چرا قهرمان اخلاقی واژه مناسبی برای حسین (ع) نیست؟* مطلبی برای غیردین داران و دین داران نسخه مناسب برای کامپیوتر و دسکتاپ

🔳⭕چرا قهرمان اخلاقی واژه مناسبی برای حسین (ع) نیست؟ مطلبی برای غیردین داران و دین داران نسخه مناسب برای موبایل (ایستاده)

🔳⭕چرا قهرمان اخلاقی واژه مناسبی برای حسین (ع) نیست؟ مطلبی برای غیردین داران و دین داران نسخه مناسب برای موبایل (ایستاده)

💠⭕️بعضی وقت‌ها آدم فکر می‌کنه برای حس بهتر، باید همه چیز زندگی تغییر کنه؛ اما شاید چیزی که کم داریم، «معنا» باشه نه «امکانات». ویکتور فرانکل حرف جالبی می‌‌زنه: اینکه حتی در سخت‌ترین شرایط هم می‌شه دلیلی برای ادامه دادن پیدا کرد. توی این کلیپ درباره چند نگاه ساده اما عمیق حرف می‌زنیم که می‌تونه کمک کنه زندگی رو از زاویه متفاوتی ببینیم. بعد از دیدن ویدئو برامون بگو: این روزها چه چیزی به زندگی تو معنا می‌ده؟ 🌱 آکادمی جام‌؛ جستجوی آگاهی و معنا @JaamAcademy

💠⭕️مسیر زندگی همیشه هموار نیست؛ پر از فراز و نشیب است... اما فراز و فرودها دشمن ما نیستند؛ نشانه‌ی رشد و حرکت‌ انسانند. همین نوسان‌هاست که زندگی را اصیل و زنده می‌کند. حرکت بدون نوسان، توهم است. یادت باشد هر پایین رفتنی، به معنای سقوط نیست. پس امیدوار باش و ادامه بده... آکادمی جام‌؛ جستجوی آگاهی و معنا ما را در سایر رسانه‌ها دنبال کنید: اینستاگرام | لینکدینبله | ایتا | سروش @JaamAcademy

💠⭕️آخرین نامه ثروتمندترین مرد جهان بر اساس نامه وارن بافت احتمالا وارن بافت را می شناسید یا اسمش را شنیده‌اید، اسطوره سرمایه گذاری و مدیریت دارایی. 60 سال سابقه  مدیریت یکی از معروف ترین شرکت‌های سرمایه گذاری جهان. او به عنوان مدیرعامل شرکت سرمایه گذاری برکشایر هر ساله برای کسانی که در آن سرمایه گذاری کرده‌اند و دارایی خود را به این شرکت سپرده اند که این شرکت، به تشخیص وارن بافت و همکارانش سرمایه گذاری کند، یک نامه می‌نویسد. اما این بار این نامه متفاوت بود. هر سال نامه مملو بود از مفاهیمی مانند پول، سود، بازده، سرمایه، ریسک و ... اما این بار رنگ و بوی نامه فرق می‌کرد. این آخرین نامه ثروتمندترین سرمایه گذار جهان بود به سهام‌داران شرکتش. چون دیگر وی به خاطر سن بالا مدیر عامل شرکت نخواهد بود و ... قبل از اینکه سه نکته جالب این نامه را با هم بررسی کنیم در مورد وارن بافت بیشتر بدانیم: او از اواسط دهه ۱۹۹۰ تا به امروز (نوامبر ۲۰۲۵) تقریباً بدون وقفه جزو ۱۰ ثروتمند برتر جهان و اغلب جزو ۵ نفر اول بوده است. وارن بافت یک بار به عنوان ثروتمندترین مرد جهان معرفی شده است. او از سال ۱۹۶۵، یعنی به مدت بیش از ۶۰ سال، مدیرعامل برکشایر هاتاوی بوده است. این یکی از طولانی‌ترین دوره‌های مدیریت در تاریخ شرکت‌های بزرگ آمریکایی است و رکورد استثنایی پایداری محسوب می‌شود. از سال ۱۹۶۵ سهام برکشایر هاتاوی به طور میانگین سالانه حدود دو برابر بازدهی شاخص اس اند پی در همان دوره زمانی بوده است. این نشان‌دهنده یک رکورد شکست‌ناپذیر در خلق ثروت و سرمایه‌گذاری است! و اما آخرین نامه اش: او در کنار گزارش‌های کلاسیک مالی نکات جالبی را در نامه‌اش درج کرد. سه فراز طلایی نامه او را با هم بخوانیم: 1)  بزرگی و تعالی از طریق انباشت حجم زیادی ثروت، مقدار زیادی معروفیت یا میزان بالایی از قدرت در حکومت به وجود نمی‌آید. زمانی که به کسی به یکی از هزاران راه کمک می‌کنی، به جهان کمک می‌کنی! مهربانی بدون هزینه (costless) اما بی‌قیمت (priceless) است. چه مذهبی باشید و چه نه، سخت است که قاعده طلایی اخلاق را به عنوان راهنمای رفتار شکست دهید. 2)  آلفرد نوبل، که بعدها به خاطر جایزه نوبل به شهرت رسید، را به یاد بیاورید. آگهی ترحیم خودش را دید. که یک روزنامه آن را اشتباهی چاپ کرده بود -خبر مرگ بردارش را اشتباهی چاپ کرده بود- او از آنچه خواند وحشت کرد و متوجه شد که باید رفتارش را تغییر دهد. روی اشتباه مجدد در اتاق خبر و روزنامه‌ها حساب نکنید. از همین الان تصمیم بگیرید که می‌خواهید آگهی ترحیم شما چه بگوید و طوری زندگی کنید که لیاقتش را داشته باشید. 3)  به یاد داشته باشید که آن خانم نظافتچی به اندازه رئیس هیئت مدیره یک انسان است. وارن بافت فقط نامه ننوشته متعهد شده حداقل ۹۹٪ از ثروتش را برای امور خیریه ببخشد. او تاکنون بیش از ۵۰ میلیارد دلار بخشیده و رکورددار بزرگ‌ترین اهدای ثروت فردی در جهان است. او با این ثروت افسانه‌ای در خانه‌ای که ۶۷ سال پیش به قیمت فقط ۳۱,۵۰۰ دلار در اوماها خریده، زندگی می‌کند. هیچ عمارت و ویلای لوکس ندارد. 💠⭕️سوال پایانی از آکادمی جام: و حالا این مائیم و این پایان مرد افسانه‌ای سرمایه‌گذاری جهان و می توانیم کتاب‌های پولسازی و سرمایه گذاری او را بخوانیم و یا اینکه به حکمت‌های پایانی زندگی او در 95 سالگی‌اش گوش کنیم. این تصمیم ماست. اگر خواستید دومین گزینه را انتخاب کنید و از خود سه سوال ظاهراً ساده اما سخت بپرسیم: ◽️آخرین باری که به تعبیر وارن بافت به جهان کمک کرده‌ایم کی بوده است؟ ◽️آیا به آبدارچی شرکت‌مان همان اندازه احترام می گذاریم که به رئیس هیات مدیره شرکت‌مان؟ آیا انسان بودن طرف مقابل برای ما مهم است یا شهرت و موقعیت و ثروت طرف مقابل؟ ◽️آخرین باری که تجربه نوبلی داشته‌ایم کی بوده است؟ آخرین بار کی به پایان زندگی‌مان اندیشیده‌ایم؟ آکادمی جام‌؛ جستجوی آگاهی و معنا ما را در سایر رسانه‌ها دنبال کنید: اینستاگرام | لینکدینبله | ایتا | سروش @JaamAcademy

💠⭕️آخرین نامه ثروتمندترین مرد جهان بر اساس نامه وارن بافت احتمالا وارن بافت را می شناسید یا اسمش را شنیده‌اید، اسطوره سرمایه گذاری و مدیریت دارایی. 60 سال سابقه  مدیریت یکی از معروف ترین شرکت‌های سرمایه گذاری جهان. او به عنوان مدیرعامل شرکت سرمایه گذاری برکشایر هر ساله برای کسانی که در آن سرمایه گذاری کرده‌اند و دارایی خود را به این شرکت سپرده اند که این شرکت، به تشخیص وارن بافت و همکارانش سرمایه گذاری کند، یک نامه می‌نویسد. اما این بار این نامه متفاوت بود. هر سال نامه مملو بود از مفاهیمی مانند پول، سود، بازده، سرمایه، ریسک و ... اما این بار رنگ و بوی نامه فرق می‌کرد. این آخرین نامه ثروتمندترین سرمایه گذار جهان بود به سهام‌داران شرکتش. چون دیگر وی به خاطر سن بالا مدیر عامل شرکت نخواهد بود و ... قبل از اینکه سه نکته جالب این نامه را با هم بررسی کنیم در مورد وارن بافت بیشتر بدانیم: او از اواسط دهه ۱۹۹۰ تا به امروز (نوامبر ۲۰۲۵) تقریباً بدون وقفه جزو ۱۰ ثروتمند برتر جهان و اغلب جزو ۵ نفر اول بوده است. وارن بافت یک بار به عنوان ثروتمندترین مرد جهان معرفی شده است. او از سال ۱۹۶۵، یعنی به مدت بیش از ۶۰ سال، مدیرعامل برکشایر هاتاوی بوده است. این یکی از طولانی‌ترین دوره‌های مدیریت در تاریخ شرکت‌های بزرگ آمریکایی است و رکورد استثنایی پایداری محسوب می‌شود. از سال ۱۹۶۵ سهام برکشایر هاتاوی به طور میانگین سالانه حدود دو برابر بازدهی شاخص اس اند پی در همان دوره زمانی بوده است. این نشان‌دهنده یک رکورد شکست‌ناپذیر در خلق ثروت و سرمایه‌گذاری است! و اما آخرین نامه اش: او در کنار گزارش‌های کلاسیک مالی نکات جالبی را در نامه‌اش درج کرد. سه فراز طلایی نامه او را با هم بخوانیم: 1)  بزرگی و تعالی از طریق انباشت حجم زیادی ثروت، مقدار زیادی معروفیت یا میزان بالایی از قدرت در حکومت به وجود نمی‌آید. زمانی که به کسی به یکی از هزاران راه کمک می‌کنی، به جهان کمک می‌کنی! مهربانی بدون هزینه (costless) اما بی‌قیمت (priceless) است. چه مذهبی باشید و چه نه، سخت است که قاعده طلایی اخلاق را به عنوان راهنمای رفتار شکست دهید. 2)  آلفرد نوبل، که بعدها به خاطر جایزه نوبل به شهرت رسید، را به یاد بیاورید. آگهی ترحیم خودش را دید. که یک روزنامه آن را اشتباهی چاپ کرده بود -خبر مرگ بردارش را اشتباهی چاپ کرده بود- او از آنچه خواند وحشت کرد و متوجه شد که باید رفتارش را تغییر دهد. روی اشتباه مجدد در اتاق خبر و روزنامه‌ها حساب نکنید. از همین الان تصمیم بگیرید که می‌خواهید آگهی ترحیم شما چه بگوید و طوری زندگی کنید که لیاقتش را داشته باشید. 3)  به یاد داشته باشید که آن خانم نظافتچی به اندازه رئیس هیئت مدیره یک انسان است. وارن بافت فقط نامه ننوشته متعهد شده حداقل ۹۹٪ از ثروتش را برای امور خیریه ببخشد. او تاکنون بیش از ۵۰ میلیارد دلار بخشیده و رکورددار بزرگ‌ترین اهدای ثروت فردی در جهان است. او با این ثروت افسانه‌ای در خانه‌ای که ۶۷ سال پیش به قیمت فقط ۳۱,۵۰۰ دلار در اوماها خریده، زندگی می‌کند. هیچ عمارت و ویلای لوکس ندارد. 💠⭕️سوال پایانی از آکادمی جام: و حالا این مائیم و این پایان مرد افسانه‌ای سرمایه‌گذاری جهان و می توانیم کتاب‌های پولسازی و سرمایه گذاری او را بخوانیم و یا اینکه به حکمت‌های پایانی زندگی او در 95 سالگی‌اش گوش کنیم. این تصمیم ماست. اگر خواستید دومین گزینه را انتخاب کنید و از خود سه سوال ظاهراً ساده اما سخت بپرسیم: ◽️آخرین باری که به تعبیر وارن بافت به جهان کمک کرده‌ایم کی بوده است؟ ◽️آیا به آبدارچی شرکت‌مان همان اندازه احترام می گذاریم که به رئیس هیات مدیره شرکت‌مان؟ آیا انسان بودن طرف مقابل برای ما مهم است یا شهرت و موقعیت و ثروت طرف مقابل؟ ◽️آخرین باری که تجربه نوبلی داشته‌ایم کی بوده است؟ آخرین بار کی به پایان زندگی‌مان اندیشیده‌ایم؟ آکادمی جام‌؛ جستجوی آگاهی و معنا ما را در سایر رسانه‌ها دنبال کنید: اینستاگرام | لینکدینبله | ایتا | سروش @JaamAcademy

💠⭕️پنج نشانه آدم های نفهم اریک شویتسگِبِل استاد فلسفه دانشگاه کالیفرنیا از کجا بفهمیم که آدم نفهمی هستیم یا نه؟ هیچ کدام از ما دوست نداریم آدم نفهمی باشیم بنابراین اگر از ما بپرسند که خود را نفهم می دانیم یا نه؟ بلافاصله خواهیم گفت که مطمئنا من آدم نفهمی نیستم! اما  اریک شویتسگِبِل استاد فلسفه دانشگاه کالیفرنیا نظر دیگری دارد. او معتقد است نفهم‌های اصیل و نابی در جهان وجود دارند و بسیاری از آن‌ها خود را از لحاظ اخلاقی بسیار بالا و بدون مشکل می پندارند. آن‌ها از نظر خودشان نفهم نیستند، زیرا خودشناسیِ نفهمی امری دشوار است. ما در آکادمی جام نوشته ایشان را صورت بندی مجدد کردیم و دو پیشنهاد پایانی به آن اضافه می کنيم (منبع اصلی: نشریه ترجمان ترجمه امیرقاجارگر) او نشانه های انسان نفهم رو در مقایسه با برخی ویژگی‌های منفی دیگر مانند سه گانه تاریک (نارسیسیسم، ماکیاولیسم و شخصیت روان‌رنجور) و بی شعوری و ... بررسی کرده و در نهایت شش نشانه ارایه می کند. و البته خواندن این نشانه ها ترسناک است. بسیار ترسناک! ۱) احساس احاطه در میان احمق ها: اگر فکر می‌کنید تمام اطرافیانتان یه چیزی شان می شود و کمی تا قسمتی احمق هستند، احتمالاً شما نفهم هستید! آیا فکر می کنید دور و برتان پر است از آدم‌های متکبر، گنده‌دماغ، وحشی، کله‌پوک و بی‌شعورهای ازخودراضی و، از همه مهم‌تر، آدم‌های نفهم؟ اگر بیشتر مواقع جهان را این شکلی می‌بینید، خبرهای بدی برایتان دارم. شما احتمالاً نفهم هستید. ۲) دگرگاوپنداری: نفهم‌ها برای دیدگاه اطرافیان خود ارزش قائل نمی‌شوند. به‌جای اینکه دیگران را هم‌ردیفان اخلاقی و شناختی بدانند و فکر کنند که دیگران نیز به اندازه ما وجدان اخلاقی و توان عقلایی دارند، آن‌ها را احمق‌هایی می‌انگارند که باید با آن‌ها سروکله زد. ۳) بی ارزشی دیگران: نفهم بودن یعنی غافل بودن از ارزش ها و شایستگی دیگران و بی‌اعتنایی به امیال و باورهای آن‌ها و چشم‌پوشی نکردن از تقصیراتشان. ۴) نگاه پست و ابزاری: از نگاه نفهم‌ها پیشخدمت رستوران نمی‌تواند انسانی جذاب باشد، در عوض او صرفاً ابزاری است که یک وعدۀ غذایی را برای شما فراهم می‌کند و یا احمقی است که می‌توانید خشم خود را بر سر او خالی کنید. مردمی که در صف استارباکس جلوتر از شما ایستاده‌اند شخصیت ندارند و به حساب نمی‌آیند. کسانی که در سلسله‌مراتب اجتماعی مادون شما هستند فاقد استعدادهای شما بوده و لیاقتشان همان نوکری و کارهای پست است. ۵) ناشنوایی: نشانه دیگر نفهمی عدم توانایی آن‌ها در گوش دادن است. آیا با گوش و آغوشی باز به انتقادات اخلاقی دیگران از خودتان گوش می‌کنید؟ این کار برای افراد نفهم آسان نیست. پیش خودش می گوید چرا حرف یک احمق یا یک ابزار را جدی بگیرم؟ چرا تلاش کنم به دیدگاه‌های انتقادی آن‌ها درباره خودم توجه کنم؟ به احتمال زیاد نفهم یا انتقاد را رد می‌کند، مقابله‌به‌مثل می‌کند، یا لبخند زده و چاقو را عمیق‌تر فرو می‌کند. طبیعت آدم های نفهم گوش نکردن است. احتمالاً هیچ‌کس نفهم مطلق یا فهیم مطلق نیست. اما سوال اینجاست که من و شما به‌طور مشخص در گستره بین نفهمی تا فهیم بودن در کجا ایستاده‌ایم؟ 💠⭕️راهکارهای مبارزه با نفهمی چهار راهکار اولیه برای شروع: ⭕️دغدغه نفهمی: بسته به میزانی که شخص واقعاً دلواپس نفهم بودن خود است، نفهمی‌اش برای مدتی ناپدید می‌شود. اگر از رفتار احتمالاً بی‌شرمانه خود با شخصی احساسی بد همراه با خجالت دارید، در آن لحظه، به برکت فضیلت این دغدغه، در حال توجه به اهمیت و ارزش آن شخص هستید و او را به عنوان فردی می‌شناسید که یک ابزار یا احمق نیست. البته اگر از این ایده احساس راحتی کرده و با خود فکر کنید ببین! چون من نگران نفهم بودن خودمم، و الانم نشستم و دارم یه مقاله درباره همین موضوع می‌خونم، پس قاعدتاً نباید نفهم باشم و دست از نگران بودن بردارید، در همان لحظه نفهمی شما آشکار می‌شود. ⭕️نمونه برداری تصادفی: کاربست تکنیک نمونه‌برداری تجربی که دو روان‌شناس ابداعش کرده‌اند: هشدار گوشی موبایل خود را به شکلی تصادفی فعال کنید. وقتی هشدار به صدا در آمد، ببینید در آن زمان در حال فکر کردن به چه چیزی هستید و آن موقع دنیا و اطرافیان را چگونه می دیدید؟ (تفصیل این تکنیک در اصل مقاله) ⭕️مخالف شنوی/خوانی: هر هفته یک پادکست یا متن از کسی که باهاش موافق نیستید گوش بدید یا بخونید. نه برای تغییر عقیده و نه با دید انتقادی، بلکه برای فهمیدن اینکه چرا آدم‌ها طور دیگری فکر می‌کنند؟ ⭕️تمرین فهمیدگی: شروع کنید به دیدن آدم ها به مثابه آدم نه رقیب، نه مزاحم، نه ابزار، نه رئیس، نه مرئوس، نه کارمند بلکه فقط و فقط به عنوان انسان که  داستان و سرنوشت شخصی خودش را دارد. خانواده و آرزو دارد. درد و دغدغه دارد. آکادمی جام‌؛ جستجوی آگاهی و معنا @JaamAcademy

💠⭕️پنج نشانه آدم های نفهم اریک شویتسگِبِل استاد فلسفه دانشگاه کالیفرنیا از کجا بفهمیم که آدم نفهمی هستیم یا نه؟ هیچ کدام از ما دوست نداریم آدم نفهمی باشیم بنابراین اگر از ما بپرسند که خود را نفهم می دانیم یا نه؟ بلافاصله خواهیم گفت که مطمئنا من آدم نفهمی نیستم! اما  اریک شویتسگِبِل استاد فلسفه دانشگاه کالیفرنیا نظر دیگری دارد. او معتقد است نفهم‌های اصیل و نابی در جهان وجود دارند و بسیاری از آن‌ها خود را از لحاظ اخلاقی بسیار بالا و بدون مشکل می پندارند. آن‌ها از نظر خودشان نفهم نیستند، زیرا خودشناسیِ نفهمی امری دشوار است. ما در آکادمی جام نوشته ایشان را صورت بندی مجدد کردیم و دو پیشنهاد پایانی به آن اضافه می کنيم (منبع اصلی: نشریه ترجمان ترجمه امیرقاجارگر) او نشانه های انسان نفهم رو در مقایسه با برخی ویژگی‌های منفی دیگر مانند سه گانه تاریک (نارسیسیسم، ماکیاولیسم و شخصیت روان‌رنجور) و بی شعوری و ... بررسی کرده و در نهایت شش نشانه ارایه می کند. و البته خواندن این نشانه ها ترسناک است. بسیار ترسناک! ۱) احساس احاطه در میان احمق ها: اگر فکر می‌کنید تمام اطرافیانتان یه چیزی شان می شود و کمی تا قسمتی احمق هستند، احتمالاً شما نفهم هستید! آیا فکر می کنید دور و برتان پر است از آدم‌های متکبر، گنده‌دماغ، وحشی، کله‌پوک و بی‌شعورهای ازخودراضی و، از همه مهم‌تر، آدم‌های نفهم؟ اگر بیشتر مواقع جهان را این شکلی می‌بینید، خبرهای بدی برایتان دارم. شما احتمالاً نفهم هستید. ۲) دگرگاوپنداری: نفهم‌ها برای دیدگاه اطرافیان خود ارزش قائل نمی‌شوند. به‌جای اینکه دیگران را هم‌ردیفان اخلاقی و شناختی بدانند و فکر کنند که دیگران نیز به اندازه ما وجدان اخلاقی و توان عقلایی دارند، آن‌ها را احمق‌هایی می‌انگارند که باید با آن‌ها سروکله زد. ۳) بی ارزشی دیگران: نفهم بودن یعنی غافل بودن از ارزش ها و شایستگی دیگران و بی‌اعتنایی به امیال و باورهای آن‌ها و چشم‌پوشی نکردن از تقصیراتشان. ۴) نگاه پست و ابزاری: از نگاه نفهم‌ها پیشخدمت رستوران نمی‌تواند انسانی جذاب باشد، در عوض او صرفاً ابزاری است که یک وعدۀ غذایی را برای شما فراهم می‌کند و یا احمقی است که می‌توانید خشم خود را بر سر او خالی کنید. مردمی که در صف استارباکس جلوتر از شما ایستاده‌اند شخصیت ندارند و به حساب نمی‌آیند. کسانی که در سلسله‌مراتب اجتماعی مادون شما هستند فاقد استعدادهای شما بوده و لیاقتشان همان نوکری و کارهای پست است. ۵) ناشنوایی: نشانه دیگر نفهمی عدم توانایی آن‌ها در گوش دادن است. آیا با گوش و آغوشی باز به انتقادات اخلاقی دیگران از خودتان گوش می‌کنید؟ این کار برای افراد نفهم آسان نیست. پیش خودش می گوید چرا حرف یک احمق یا یک ابزار را جدی بگیرم؟ چرا تلاش کنم به دیدگاه‌های انتقادی آن‌ها درباره خودم توجه کنم؟ به احتمال زیاد نفهم یا انتقاد را رد می‌کند، مقابله‌به‌مثل می‌کند، یا لبخند زده و چاقو را عمیق‌تر فرو می‌کند. طبیعت آدم های نفهم گوش نکردن است. احتمالاً هیچ‌کس نفهم مطلق یا فهیم مطلق نیست. اما سوال اینجاست که من و شما به‌طور مشخص در گستره بین نفهمی تا فهیم بودن در کجا ایستاده‌ایم؟ 💠⭕️راهکارهای مبارزه با نفهمی چهار راهکار اولیه برای شروع: ⭕️دغدغه نفهمی: بسته به میزانی که شخص واقعاً دلواپس نفهم بودن خود است، نفهمی‌اش برای مدتی ناپدید می‌شود. اگر از رفتار احتمالاً بی‌شرمانه خود با شخصی احساسی بد همراه با خجالت دارید، در آن لحظه، به برکت فضیلت این دغدغه، در حال توجه به اهمیت و ارزش آن شخص هستید و او را به عنوان فردی می‌شناسید که یک ابزار یا احمق نیست. البته اگر از این ایده احساس راحتی کرده و با خود فکر کنید ببین! چون من نگران نفهم بودن خودمم، و الانم نشستم و دارم یه مقاله درباره همین موضوع می‌خونم، پس قاعدتاً نباید نفهم باشم و دست از نگران بودن بردارید، در همان لحظه نفهمی شما آشکار می‌شود. ⭕️نمونه برداری تصادفی: کاربست تکنیک نمونه‌برداری تجربی که دو روان‌شناس ابداعش کرده‌اند: هشدار گوشی موبایل خود را به شکلی تصادفی فعال کنید. وقتی هشدار به صدا در آمد، ببینید در آن زمان در حال فکر کردن به چه چیزی هستید و آن موقع دنیا و اطرافیان را چگونه می دیدید؟ (تفصیل این تکنیک در اصل مقاله) ⭕️مخالف شنوی/خوانی: هر هفته یک پادکست یا متن از کسی که باهاش موافق نیستید گوش بدید یا بخونید. نه برای تغییر عقیده و نه با دید انتقادی، بلکه برای فهمیدن اینکه چرا آدم‌ها طور دیگری فکر می‌کنند؟ ⭕️تمرین فهمیدگی: شروع کنید به دیدن آدم ها به مثابه آدم نه رقیب، نه مزاحم، نه ابزار، نه رئیس، نه مرئوس، نه کارمند بلکه فقط و فقط به عنوان انسان که  داستان و سرنوشت شخصی خودش را دارد. خانواده و آرزو دارد. درد و دغدغه دارد. آکادمی جام جستجوی آگاهی و معنا @JaamAcademy اینستاگرام | لینکدین|بله | ایتا | سروش

💠⭕️ اجرای یک دختر ۱۶ ساله در برنامه استعدادیابی بلغارستان شما هم تماشای این فیلم دعوتید. نمی توانیم در مورد محتوای این اجرا زیاد چیزی بگوییم. فقط یک نکته. ۱۰ ثانیه پایانی اجرا غافل گیر کننده است پس تا آخر نگاه کنید. و از خود بپرسید چه شباهتی بین زندگی شما و این اجرا وجود دارد. طناب ها و قیچی های زندگی شما چیستند؟ آکادمی جام‌؛ جستجوی آگاهی و معنا ما را در سایر رسانه‌ها دنبال کنید: اینستاگرام | لینکدینبله | ایتا | سروش @JaamAcademy

💠⭕️ تکنیک ژورنال بدبختی در روانشناسی تکنیکی وجود دارد به نام ژورنال خوشبختی، امروز می خواهیم تکنیک تکمیلی آن را با هم مرور کنیم. اما قبل از یک تجربه روزمره با هم مرور کنیم: عجله داشتم تند سوار ماشینم شدم. صبح زود، هوا بارانی بود اما ماشینم در خیابان فرعی پنچر شد. کلی طول کشید تا چرخ ماشین رو عوض کنم. خیس، خسته و دیر به جلسه رسیدم و ارایه بسیار بدی هم داشتم. رئیسم جلوی همه ضایعم کرد به خیسی و خستگی، حس تلخ خنگ بودن هم اضافه شد. در راه برگشت، بی‌هدف به بوق ماشین‌ها گوش می‌دادم که ناگهان آمبولانسی از کنارم گذشت و زنی را روی برانکارد دیدم. در همان لحظه، تمام خشم و ناراحتی‌ام از باران، تایر پنچر و حتی اخم رئیس، پوچ شد. می‌توانستم من باشم، می‌توانستم امروز را با درد آغاز کنم. و آن‌جا، وسط ترافیک، برای اولین‌بار با خودم گفتم: «خوشحالم که بدتر از این نبود.» این تجربه، نمونه‌ای دقیق از شکرگزاری منفی یا شکرگزاری معکوس است، که برخی روان‌شناسان از آن به عنوان تمرینی برای افزایش تاب‌آوری ذهنی یاد می‌کنند. برخلاف شکرگزاری کلاسیک که فرد بابت داشته‌های مثبت خود قدردان است، در شکرگزاری منفی فرد به سناریوهای بدتر ممکن می‌اندیشد و از نبود آن‌ها احساس قدردانی می‌کند. مطالعاتی مختلفی نشان می دهد که مقایسه وضعیت موجود با  با سناریوهای منفی، نقش کلیدی در بهبود وضعیت روانی افراد دارد. از منظر روان‌شناسی شناختی، شکرگزاری منفی نوعی بازسازی شناختی محسوب می‌شود؛ یعنی چه؟ یعنی اینکه در فرآیند شکرگزاری معکوس فرد افکار منفی اولیه را با برداشت‌های جدیدتر و سازنده‌تر جایگزین می‌کند. ⭕️راهکار عملی: ژورنال بدبختی داشته باشید. در ژورنال خوشبختی (شکرگزاری کلاسیک) ما چیزهایی که داریم را می نویسیم اما در ژورنال بدبختی «می‌توانست بدتر باشد» ها را می نویسیم. هر شب یک اتفاق ناخوشایند روز را بنویسید و تصور کنید که چگونه می‌توانست بدتر باشد. مثلاً: «امروز لپ‌تاپم خراب شد... ولی خوشبختانه اطلاعاتم را بک‌آپ گرفته بودم.» یا «اگر از دستش داده بودم» را تصور کنید یا بنویسید. به یکی از داشته‌هایتان فکر کنید (شغل، خانه، خانواده) و تصور کنید اگر آن را از دست می‌دادید، چه می‌شد؟ سپس بابت بودنش قدردانی کنید. فواید شکرگزاری معکوس چیست؟ 📌افزایش تاب‌آوری روانی: به فرد کمک می‌کند در برابر ناملایمات، دیدگاهی مثبت اما واقع‌گرایانه داشته باشد. 📌کاهش احساس نارضایتی از زندگی: چون توجه فرد از نداشته ها به داشته‌هایی که ممکن بود از دست بروند، معطوف می‌شود. 📌مقابله با ذهنیت قربانی‌محور: به جای «همه چیز بد است»، ذهن تمرین می‌کند تا بگوید: می‌توانست بدتر باشد، اما نیست. نکته آخر: هیچ تکنیکی به تنهایی راهگشا نیست.  این تکنیک را همراه با دیگر تکنیک ها به صورت مکمل و متناوب استفاده کنید. آکادمی جام‌؛ جستجوی آگاهی و معنا ما را در سایر رسانه‌ها دنبال کنید: اینستاگرام | لینکدینبله | ایتا | سروش @JaamAcademy

💠⭕️ تکنیک ژورنال بدبختی در روانشناسی تکنیکی وجود دارد به نام ژورنال خوشبختی، امروز می خواهیم تکنیک تکمیلی آن را با هم مرور کنیم. اما قبل از یک تجربه روزمره با هم مرور کنیم: عجله داشتم تند سوار ماشینم شدم. صبح زود، هوا بارانی بود اما ماشینم در خیابان فرعی پنچر شد. کلی طول کشید تا چرخ ماشین رو عوض کنم. خیس، خسته و دیر به جلسه رسیدم و ارایه بسیار بدی هم داشتم. رئیسم جلوی همه ضایعم کرد به خیسی و خستگی، حس تلخ خنگ بودن هم اضافه شد. در راه برگشت، بی‌هدف به بوق ماشین‌ها گوش می‌دادم که ناگهان آمبولانسی از کنارم گذشت و زنی را روی برانکارد دیدم. در همان لحظه، تمام خشم و ناراحتی‌ام از باران، تایر پنچر و حتی اخم رئیس، پوچ شد. می‌توانستم من باشم، می‌توانستم امروز را با درد آغاز کنم. و آن‌جا، وسط ترافیک، برای اولین‌بار با خودم گفتم: «خوشحالم که بدتر از این نبود.» این تجربه، نمونه‌ای دقیق از شکرگزاری منفی یا شکرگزاری معکوس است، که برخی روان‌شناسان از آن به عنوان تمرینی برای افزایش تاب‌آوری ذهنی یاد می‌کنند. برخلاف شکرگزاری کلاسیک که فرد بابت داشته‌های مثبت خود قدردان است، در شکرگزاری منفی فرد به سناریوهای بدتر ممکن می‌اندیشد و از نبود آن‌ها احساس قدردانی می‌کند. مطالعاتی مختلفی نشان می دهد که مقایسه وضعیت موجود با  با سناریوهای منفی، نقش کلیدی در بهبود وضعیت روانی افراد دارد. از منظر روان‌شناسی شناختی، شکرگزاری منفی نوعی بازسازی شناختی محسوب می‌شود؛ یعنی چه؟ یعنی اینکه در فرآیند شکرگزاری معکوس فرد افکار منفی اولیه را با برداشت‌های جدیدتر و سازنده‌تر جایگزین می‌کند. ⭕️راهکار عملی: ژورنال بدبختی داشته باشید. در ژورنال خوشبختی (شکرگزاری کلاسیک) ما چیزهایی که داریم را می نویسیم اما در ژورنال بدبختی «می‌توانست بدتر باشد» ها را می نویسیم. هر شب یک اتفاق ناخوشایند روز را بنویسید و تصور کنید که چگونه می‌توانست بدتر باشد. مثلاً: «امروز لپ‌تاپم خراب شد... ولی خوشبختانه اطلاعاتم را بک‌آپ گرفته بودم.» یا «اگر از دستش داده بودم» را تصور کنید یا بنویسید. به یکی از داشته‌هایتان فکر کنید (شغل، خانه، خانواده) و تصور کنید اگر آن را از دست می‌دادید، چه می‌شد؟ سپس بابت بودنش قدردانی کنید. فواید شکرگزاری معکوس چیست؟ 📌افزایش تاب‌آوری روانی: به فرد کمک می‌کند در برابر ناملایمات، دیدگاهی مثبت اما واقع‌گرایانه داشته باشد. 📌کاهش احساس نارضایتی از زندگی: چون توجه فرد از نداشته ها به داشته‌هایی که ممکن بود از دست بروند، معطوف می‌شود. 📌مقابله با ذهنیت قربانی‌محور: به جای «همه چیز بد است»، ذهن تمرین می‌کند تا بگوید: می‌توانست بدتر باشد، اما نیست. نکته آخر: هیچ تکنیکی به تنهایی راهگشا نیست.  این تکنیک را همراه با دیگر تکنیک ها به صورت مکمل و متناوب استفاده کنید. آکادمی جام‌؛ جستجوی آگاهی و معنا ما را در سایر رسانه‌ها دنبال کنید: اینستاگرام | لینکدینبله | ایتا | سروش @JaamAcademy

🌟🌟🌟🌟 یلدا یعنی باور به نور، حتی در اوج تاریکی… یلداتون مبارک! @Jaamacademy

💠⭕️ فیلم پاپیون یکی از شاهکارهای سینمایی است. داستان تفاوت دو زندانی و فرار آن ها از زندان. یکی از سکانس های تاریخی این فیلم لحظه ای است که متهم به قاضی می گوید من گناهکار نیستم و او را نکشتم. جمله ای که قاضی در پاسخ می گوید یکی از ماندگارترین جملات تاریخ سینماست: اتهام تو قتل کسی نیست. جرم تو بدترین جرمی است که یک انسان می تواند مرتکب شود.... این سکانس 43 ثانیه است اما می توان 43 روز به آن فکر کرد. 📌یک نکته تکمیلی: فکر می کنید، پاپیون به چه معناست؟ پاپیون به زبان فرانسوی یعنی پروانه. اسمی که بسیار هوشمندانه برای فیلم انتخاب شده و دلیلش هم این است که یکی از بازیگران فیلم (استیو مک کوئین) پروانه را روی سینه اش خالکوبی کرده است. آکادمی جام‌؛ جستجوی آگاهی و معنا ما را در سایر رسانه‌ها دنبال کنید: اینستاگرام | لینکدینبله | ایتا | سروش @JaamAcademy

💠⭕️مرهم‌واژه‌ها کارش تموم می‌شه. همین‌طور که ماسکش رو از صورتش برمی‌داره می‌گه: - «سخت بود این دندونه. خوب تحمل کردیا». مریضش لبخندی می‌زنه. با دهن سِر از آمپول بی‌حسی تشکری می‌کنه. مرد دندونپزشک می‌ره. اما نمی‌فهمه که اون اشکی که بعدش از چشم مریضش اومد، مال درد دندونش نبود. یه بغض ترکیده‌ی سنگین سمج بود که به نوازش همون «خوب تحمل کردیا» شکست. انگار که قد یه آغوش... آدم‌ها خسته‌ان. همه. هر کی یه جور. بعضیا خیلی بیشتر، بعضیا کمتر. اما همه زخمی و دلشکسته. پره بغض. پره ترس. پره «اینم که نشد». لب به لب بریدن. کلمه‌ها، علاج نیستن. اما مرهم چرا. در کلمه‌ها، قدرتی هس واسه تسکین. واسه آغوش. واسه نوازش جون‌ها... دقت کردی چقد کم می‌شنویم: - می‌فهمم‌ت. - چقد سخت گذشته این مدت بهت... - چقد خوب بودی توی این ماجرا - می‌دونم چی کشیدی.. - هر کی جای تو بود بریده بود - حواسم هست چقد اذیت شدی این چند وقت - یه دقه ساکت شو، بیا فقط بغلم... - یه دمت گرم به خودت گفتی؟ میدونی چقد خوب جنگیدی؟ - واقعا سخت بوده... واقعن.. آدمیزاد، بی‌علاج شاید دووم بیاره. اما بی‌مرهم، کارش تمومه. کلمه‌ها، گاهی خیلی مرهم‌ان. همین. راهیانه/ایده‌نوشت‌های مهدی سلیمانیه @raahiane آکادمی جام‌؛ جستجوی آگاهی و معنا ما را در سایر رسانه‌ها دنبال کنید: اینستاگرام | لینکدینبله | ایتا | سروش @JaamAcademy

💠⭕️تکنیک جالب تخریب و رهاسازی ما بدون اینکه حواسمان باشد خیلی وقت ها بر اساس داشته‌ها خودمان را تعریف می‌کنیم. مثلا من همان کسی هستم که مدرک دکترای جامعه‌شناسی دارم. بالاتر از بسیاری از دوستانم ماشین شاسی بلند لوکانو دارم، دو مدرک بین المللی، کسب وکاری موفق، برند شخصی جذاب، اندامی متناسب. و اگر این ها را از ما بگیرند یک دفعه فرو می ریزیم انگار که وجود نداشته‌ایم. چه باید کرد؟ 📌تمرین تخریب و رهاسازی! در همین راستا، در برخی مناطق آسیای شرقی آیینی وجود دارد که بسیار الهام بخش است. شما رو به دیدن این آیین دعوت می کنیم. دیدنی نه از سر عجله بلکه از سر عمق! آکادمی جام‌؛ جستجوی آگاهی و معنا ما را در سایر رسانه‌ها دنبال کنید: اینستاگرام | لینکدینبله | ایتا | سروش @JaamAcademy

💠⭕️سندروم شخصیت اصلی دکتر آنا گاتلیب، استاد فلسفۀ کالج بروکلین نیویورک فرض کنید آخر هفته، چند ساعتی از شلوغی شهر به طبیعت پناه برده‌اید، ولی وقتی به مقصدتان می‌رسید، هر چند دقیقه یک‌بار آدم‌هایی را می‌بینید که با گوشی‌شان موسیقی پخش می‌کنند و صدای آن را هم تا انتها زیاد کرده‌اند. شاید در اولین نگاه کارشان را نوعی بی‌ادبی آشکار بدانید. این اشخاص سکوت طبیعت را به هم می‌زنند و دیگران را مجبور می‌کنند تا به صدای بلند موسیقی‌هایی گوش بدهند که دلخواهشان نیست. اما این سبک رفتارها، در عصر شبکه‌های اجتماعی، آنقدر رایج است که شاید لازم باشد دقیق‌تر بررسی‌شان کنیم. «سندروم شخصیت اصلی» اصطلاحی است که اخیراً در گفتگوهای عمومی در شبکه‌های اجتماعی رایج شده است و به این دست رفتارها اشاره دارد؛ موقعیت‌هایی که در آن، فرد خودش را تنها بازیگرِ اصلی صحنه می‌داند و بقیه را صرفاً حاشیه‌ها یا سیاه‌لشگرهایی بی‌اهمیت قلمداد می‌کند. سندروم شخصیت اصلی، نوعی بیماری یا اختلال روانی شناخته‌شده نیست، بلکه توصیفی ساده از ذهنیتی است که بسیاری از اینفلوئنسرها در شبکه‌های اجتماعی دارند: آن‌ها زندگی خودشان را داستانی می‌دانند که نقش اولش را خودشان بازی می‌کنند. و فقط دیدگاه‌ها، امیال، علایق، نفرت‌ها و عقاید نقش اول اهمیت دارند و دیدگاه‌های نقش‌های فرعی سهم چندانی در این فیلم ندارند. شخصیت اصلی بازی می‌کند و بقیه واکنش نشان می‌دهند. شخصیت‌ اصلی توجه می‌طلبد و بقیه بهتر است که اطاعت کنند یا فوراً از صحنه بیرون انداخته می‌شوند. آنا گاتلیب، فیلسوف آمریکایی، می‌گوید وقتی ما خودمان را در مرکز داستان ببینیم، بقیۀ انسان‌ها خواه ناخواه اهمیتشان را از دست می‌دهند. آن‌ها به تعبیرِ دیوید چالمرز، به زامبی‌هایی تبدیل می‌شوند که اگرچه از نظر فیزیکی شبیه به انسان‌های عادی هستند، اما تجربۀ آگاهانه ندارند. اما روایت شخصیت اصلی، با کنار نهادنِ سهم دیگران در زندگی، داستانی می‌سازد که دو غایب بزرگ دارد: اولی ارتباط با دیگران و دومی، عشق. در روایت‌هایی که شخصیت اصلی در هم می‌بافد علاقه یا حوصلۀ چندانی به داستان‌های دیگران وجود ندارد، پس اساساً ارتباط و عاطفه‌ای هم میان آن‌ها وجود ندارد. البته فقط شبکه‌های اجتماعی نیستند که سندروم شخصیت اصلی در آن‌ها رایج است، در بسیاری از فیلم‌ها، یا حتی شرکت‌ها و دانشگاه‌ها این شکل از رفتار رو به افزایش است. این پیام‌ها در وجود ما ته‌نشین می‌شوند و ما با تقلید از شخصیت‌های اصلی سعی می‌کنیم زندگی‌مان را طوری روایت کنیم و به اشتراک بگذاریم که گویی فقط سفرهای ما، روایت‌های ما و دیدگاه‌های ما مهم‌اند و ارزش توجه دارند؛ فقط صدای ماست که ارزش شنیدن دارد. بدین ترتیب، مستقیم و غیرمستقیم از دیگران می‌خواهیم: «همه‌چیز را متوقف کنید و من را تماشا کنید: قهرمان را!». (رفرنس) 💠⭕️پیشنهاد آکادمی جام: همه ما ناخواسته در معرض سندروم شخصیت اصلی هستیم. این مساله اگر مهار نشود ممکن است به فقدان حس همدلی می شود که بسیار خطرناک است. فقدان همدلی یعنی حذف دیگری از معادلات تصمیم گیری و حذف دیگری یعنی باز شدن دریچه بی اخلاقی. واقعا چه می توان کرد؟ ⭕️ تمرین «روایت مشترک» به جای «روایت فردی»: به‌جای آن‌که زندگی را به‌عنوان فیلمی با یک نقش اول ببینیم، آن را یک «روایت جمعی» بدانیم. تمرین نوشتن خاطرات یا یادداشت‌های روزانه با تمرکز بر دیدگاه دیگران و تأثیر آن‌ها بر زندگی‌مان، ذهن را از خودمحوری خارج می‌کند. برای مثال: «امروز دوستم چنین چیزی گفت که من را به فکر فرو برد…». ⭕️ مدیتیشن شفقت‌ورزانه: یک نوعی از تفکر-تمرکز (مدیتیشن) وجود دارد که به ما می‌آموزد که به در آرامش و تنهایی و تمرکز برای دیگران آرزوی خیر کنیم: «باشد که فلانی خوشبخت باشد…». مطالعات نشان داده‌اند که تمرین منظم این مدیتیشن، خودمرکزبینی را کاهش و همدلی را افزایش می‌دهد. ⭕️ تمرین‌  دگرفهمی- دیدگاه‌پذیری: خود را آگاهانه در جایگاه دیگران قرار دهیم. مثلاً اگر کسی در طبیعت موسیقی پخش می‌کند، یک بار فرض کنیم اگر ما بودیم و حواسمان نبود چه؟ ⭕️ شنیدن و دیدن روایت‌های جایگزین در هنر و ادبیات: مطالعه رمان‌های چند قهرمانه، داستان‌های چندصدایی و تماشای فیلم‌هایی که هم‌دلی با چندین شخصیت را ممکن می‌کنند، افق دید ما را از روایت تک‌نفره به روایت‌های متکثر می‌گشاید آکادمی جام‌؛ جستجوی آگاهی و معنا ما را در سایر رسانه‌ها دنبال کنید: اینستاگرام | لینکدینبله | ایتا | سروش @JaamAcadem

💠⭕️سندروم شخصیت اصلی دکتر آنا گاتلیب، استاد فلسفۀ کالج بروکلین نیویورک فرض کنید آخر هفته، چند ساعتی از شلوغی شهر به طبیعت پناه برده‌اید، ولی وقتی به مقصدتان می‌رسید، هر چند دقیقه یک‌بار آدم‌هایی را می‌بینید که با گوشی‌شان موسیقی پخش می‌کنند و صدای آن را هم تا انتها زیاد کرده‌اند. شاید در اولین نگاه کارشان را نوعی بی‌ادبی آشکار بدانید. این اشخاص سکوت طبیعت را به هم می‌زنند و دیگران را مجبور می‌کنند تا به صدای بلند موسیقی‌هایی گوش بدهند که دلخواهشان نیست. اما این سبک رفتارها، در عصر شبکه‌های اجتماعی، آنقدر رایج است که شاید لازم باشد دقیق‌تر بررسی‌شان کنیم. «سندروم شخصیت اصلی» اصطلاحی است که اخیراً در گفتگوهای عمومی در شبکه‌های اجتماعی رایج شده است و به این دست رفتارها اشاره دارد؛ موقعیت‌هایی که در آن، فرد خودش را تنها بازیگرِ اصلی صحنه می‌داند و بقیه را صرفاً حاشیه‌ها یا سیاه‌لشگرهایی بی‌اهمیت قلمداد می‌کند. سندروم شخصیت اصلی، نوعی بیماری یا اختلال روانی شناخته‌شده نیست، بلکه توصیفی ساده از ذهنیتی است که بسیاری از اینفلوئنسرها در شبکه‌های اجتماعی دارند: آن‌ها زندگی خودشان را داستانی می‌دانند که نقش اولش را خودشان بازی می‌کنند. و فقط دیدگاه‌ها، امیال، علایق، نفرت‌ها و عقاید نقش اول اهمیت دارند و دیدگاه‌های نقش‌های فرعی سهم چندانی در این فیلم ندارند. شخصیت اصلی بازی می‌کند و بقیه واکنش نشان می‌دهند. شخصیت‌ اصلی توجه می‌طلبد و بقیه بهتر است که اطاعت کنند یا فوراً از صحنه بیرون انداخته می‌شوند. آنا گاتلیب، فیلسوف آمریکایی، می‌گوید وقتی ما خودمان را در مرکز داستان ببینیم، بقیۀ انسان‌ها خواه ناخواه اهمیتشان را از دست می‌دهند. آن‌ها به تعبیرِ دیوید چالمرز، به زامبی‌هایی تبدیل می‌شوند که اگرچه از نظر فیزیکی شبیه به انسان‌های عادی هستند، اما تجربۀ آگاهانه ندارند. اما روایت شخصیت اصلی، با کنار نهادنِ سهم دیگران در زندگی، داستانی می‌سازد که دو غایب بزرگ دارد: اولی ارتباط با دیگران و دومی، عشق. در روایت‌هایی که شخصیت اصلی در هم می‌بافد علاقه یا حوصلۀ چندانی به داستان‌های دیگران وجود ندارد، پس اساساً ارتباط و عاطفه‌ای هم میان آن‌ها وجود ندارد. البته فقط شبکه‌های اجتماعی نیستند که سندروم شخصیت اصلی در آن‌ها رایج است، در بسیاری از فیلم‌ها، یا حتی شرکت‌ها و دانشگاه‌ها این شکل از رفتار رو به افزایش است. این پیام‌ها در وجود ما ته‌نشین می‌شوند و ما با تقلید از شخصیت‌های اصلی سعی می‌کنیم زندگی‌مان را طوری روایت کنیم و به اشتراک بگذاریم که گویی فقط سفرهای ما، روایت‌های ما و دیدگاه‌های ما مهم‌اند و ارزش توجه دارند؛ فقط صدای ماست که ارزش شنیدن دارد. بدین ترتیب، مستقیم و غیرمستقیم از دیگران می‌خواهیم: «همه‌چیز را متوقف کنید و من را تماشا کنید: قهرمان را!». (رفرنس) 💠⭕️پیشنهاد آکادمی جام: همه ما ناخواسته در معرض سندروم شخصیت اصلی هستیم. این مساله اگر مهار نشود ممکن است به فقدان حس همدلی می شود که بسیار خطرناک است. فقدان همدلی یعنی حذف دیگری از معادلات تصمیم گیری و حذف دیگری یعنی باز شدن دریچه بی اخلاقی. واقعا چه می توان کرد؟ ⭕️ تمرین «روایت مشترک» به جای «روایت فردی»: به‌جای آن‌که زندگی را به‌عنوان فیلمی با یک نقش اول ببینیم، آن را یک «روایت جمعی» بدانیم. تمرین نوشتن خاطرات یا یادداشت‌های روزانه با تمرکز بر دیدگاه دیگران و تأثیر آن‌ها بر زندگی‌مان، ذهن را از خودمحوری خارج می‌کند. برای مثال: «امروز دوستم چنین چیزی گفت که من را به فکر فرو برد…». ⭕️ مدیتیشن شفقت‌ورزانه: یک نوعی از تفکر-تمرکز (مدیتیشن) وجود دارد که به ما می‌آموزد که به در آرامش و تنهایی و تمرکز برای دیگران آرزوی خیر کنیم: «باشد که فلانی خوشبخت باشد…». مطالعات نشان داده‌اند که تمرین منظم این مدیتیشن، خودمرکزبینی را کاهش و همدلی را افزایش می‌دهد. ⭕️ تمرین‌  دگرفهمی- دیدگاه‌پذیری: خود را آگاهانه در جایگاه دیگران قرار دهیم. مثلاً اگر کسی در طبیعت موسیقی پخش می‌کند، یک بار فرض کنیم اگر ما بودیم و حواسمان نبود چه؟ ◽ ⭕️ شنیدن و دیدن روایت‌های جایگزین در هنر و ادبیات: مطالعه رمان‌های چند قهرمانه، داستان‌های چندصدایی و تماشای فیلم‌هایی که هم‌دلی با چندین شخصیت را ممکن می‌کنند، افق دید ما را از روایت تک‌نفره به روایت‌های متکثر می‌گشاید آکادمی جام‌؛ جستجوی آگاهی و معنا ما را در سایر رسانه‌ها دنبال کنید: اینستاگرام | لینکدینبله | ایتا | سروش @JaamAcadem

💠⭕️سندروم شخصیت اصلی دکتر آنا گاتلیب، استاد فلسفۀ کالج بروکلین نیویورک فرض کنید آخر هفته، چند ساعتی از شلوغی شهر به طبیعت پناه برده‌اید، ولی وقتی به مقصدتان می‌رسید، هر چند دقیقه یک‌بار آدم‌هایی را می‌بینید که با گوشی‌شان موسیقی پخش می‌کنند و صدای آن را هم تا انتها زیاد کرده‌اند. شاید در اولین نگاه کارشان را نوعی بی‌ادبی آشکار بدانید. این اشخاص سکوت طبیعت را به هم می‌زنند و دیگران را مجبور می‌کنند تا به صدای بلند موسیقی‌هایی گوش بدهند که دلخواهشان نیست. اما این سبک رفتارها، در عصر شبکه‌های اجتماعی، آنقدر رایج است که شاید لازم باشد دقیق‌تر بررسی‌شان کنیم. «سندروم شخصیت اصلی» اصطلاحی است که اخیراً در گفتگوهای عمومی در شبکه‌های اجتماعی رایج شده است و به این دست رفتارها اشاره دارد؛ موقعیت‌هایی که در آن، فرد خودش را تنها بازیگرِ اصلی صحنه می‌داند و بقیه را صرفاً حاشیه‌ها یا سیاه‌لشگرهایی بی‌اهمیت قلمداد می‌کند. سندروم شخصیت اصلی، نوعی بیماری یا اختلال روانی شناخته‌شده نیست، بلکه توصیفی ساده از ذهنیتی است که بسیاری از اینفلوئنسرها در شبکه‌های اجتماعی دارند: آن‌ها زندگی خودشان را داستانی می‌دانند که نقش اولش را خودشان بازی می‌کنند. و فقط دیدگاه‌ها، امیال، علایق، نفرت‌ها و عقاید نقش اول اهمیت دارند و دیدگاه‌های نقش‌های فرعی سهم چندانی در این فیلم ندارند. شخصیت اصلی بازی می‌کند و بقیه واکنش نشان می‌دهند. شخصیت‌ اصلی توجه می‌طلبد و بقیه بهتر است که اطاعت کنند یا فوراً از صحنه بیرون انداخته می‌شوند. آنا گاتلیب، فیلسوف آمریکایی، می‌گوید وقتی ما خودمان را در مرکز داستان ببینیم، بقیۀ انسان‌ها خواه ناخواه اهمیتشان را از دست می‌دهند. آن‌ها به تعبیرِ دیوید چالمرز، به زامبی‌هایی تبدیل می‌شوند که اگرچه از نظر فیزیکی شبیه به انسان‌های عادی هستند، اما تجربۀ آگاهانه ندارند. اما روایت شخصیت اصلی، با کنار نهادنِ سهم دیگران در زندگی، داستانی می‌سازد که دو غایب بزرگ دارد: اولی ارتباط با دیگران و دومی، عشق. در روایت‌هایی که شخصیت اصلی در هم می‌بافد علاقه یا حوصلۀ چندانی به داستان‌های دیگران وجود ندارد، پس اساساً ارتباط و عاطفه‌ای هم میان آن‌ها وجود ندارد. البته فقط شبکه‌های اجتماعی نیستند که سندروم شخصیت اصلی در آن‌ها رایج است، در بسیاری از فیلم‌ها، یا حتی شرکت‌ها و دانشگاه‌ها این شکل از رفتار رو به افزایش است. این پیام‌ها در وجود ما ته‌نشین می‌شوند و ما با تقلید از شخصیت‌های اصلی سعی می‌کنیم زندگی‌مان را طوری روایت کنیم و به اشتراک بگذاریم که گویی فقط سفرهای ما، روایت‌های ما و دیدگاه‌های ما مهم‌اند و ارزش توجه دارند؛ فقط صدای ماست که ارزش شنیدن دارد. بدین ترتیب، مستقیم و غیرمستقیم از دیگران می‌خواهیم: «همه‌چیز را متوقف کنید و من را تماشا کنید: قهرمان را!». (رفرنس) 💠⭕️پیشنهاد آکادمی جام: همه ما ناخواسته در معرض سندروم شخصیت اصلی هستیم. این مساله اگر مهار نشود ممکن است به فقدان حس همدلی می شود که بسیار خطرناک است. فقدان همدلی یعنی حذف دیگری از معادلات تصمیم گیری و حذف دیگری یعنی باز شدن دریچه بی اخلاقی. واقعا چه می توان کرد؟ ⭕️ تمرین «روایت مشترک» به جای «روایت فردی»: به‌جای آن‌که زندگی را به‌عنوان فیلمی با یک نقش اول ببینیم، آن را یک «روایت جمعی» بدانیم. تمرین نوشتن خاطرات یا یادداشت‌های روزانه با تمرکز بر دیدگاه دیگران و تأثیر آن‌ها بر زندگی‌مان، ذهن را از خودمحوری خارج می‌کند. برای مثال: «امروز دوستم چنین چیزی گفت که من را به فکر فرو برد…». ⭕️ مدیتیشن شفقت‌ورزانه: یک نوعی از تفکر-تمرکز (مدیتیشن) وجود دارد که به ما می‌آموزد که به در آرامش و تنهایی و تمرکز برای دیگران آرزوی خیر کنیم: «باشد که فلانی خوشبخت باشد…». مطالعات نشان داده‌اند که تمرین منظم این مدیتیشن، خودمرکزبینی را کاهش و همدلی را افزایش می‌دهد. ⭕️ تمرین‌  دگرفهمی- دیدگاه‌پذیری: خود را آگاهانه در جایگاه دیگران قرار دهیم. مثلاً اگر کسی در طبیعت موسیقی پخش می‌کند، یک بار فرض کنیم اگر ما بودیم و حواسمان نبود چه؟ ◽ ⭕️ شنیدن و دیدن روایت‌های جایگزین در هنر و ادبیات: مطالعه رمان‌های چند قهرمانه، داستان‌های چندصدایی و تماشای فیلم‌هایی که هم‌دلی با چندین شخصیت را ممکن می‌کنند، افق دید ما را از روایت تک‌نفره به روایت‌های متکثر می‌گشاید آکادمی جام‌؛ جستجوی آگاهی و معنا ما را در سایر رسانه‌ها دنبال کنید: اینستاگرام | لینکدینبله | ایتا | سروش @JaamAcadem