uk
Feedback
آکادمی جام

آکادمی جام

Відкрити в Telegram

ما گروهی هستیم از اساتید دانشگاه، پژوهشگران و جستجوگران رشته‌های مختلف. اما یک مساله مشترک داریم: انسان متعالی. آگاهی و معنا را جستجو می‌کنیم و هر چه یافتیم را با شما به اشتراک می گذاریم. @JaamAcademy در جستجوی آگاهی و معنا ارتباط با ادمین: @Mm_135

Показати більше

📈 Аналітичний огляд Telegram-каналу آکادمی جام

Канал آکادمی جام (@jaamacademy) у мовному сегменті Фарсі є активним учасником. На даний момент спільнота об'єднує 11 108 підписників, посідаючи 17 646 місце в категорії Освіта та 28 236 місце у регіоні Іран.

📊 Показники аудиторії та динаміка

З моменту свого створення невідомо, проект продемонстрував стрімке зростання, зібравши аудиторію у 11 108 підписників.

За останніми даними від 18 вересня, 2026, канал демонструє стабільну активність. Хоча за останні 30 днів спостерігається зміна кількості учасників на -128, а за останні 24 години на -11, загальне охоплення залишається високим.

  • Статус верифікації: Не верифікований
  • Рівень залученості (ER): Середній показник залученості аудиторії становить 14.46%. Протягом перших 24 годин після публікації контент зазвичай збирає 5.20% реакцій від загальної кількості підписників.
  • Охоплення публікацій: В середньому кожен допис отримує 1 606 переглядів. Протягом першої доби публікація в середньому набирає 578 переглядів.
  • Реакції та взаємодія: Аудиторія активно підтримує контент: середня кількість реакцій на один пост – 25.
  • Тематичні інтереси: Контент зосереджений навколо ключових тем, таких як جام, آکادمی, معنا, آگاهی, جستجو.

📝 Опис та контентна політика

Автор описує ресурс як майданчик для висловлення суб'єктивної думки:
ما گروهی هستیم از اساتید دانشگاه، پژوهشگران و جستجوگران رشته‌های مختلف. اما یک مساله مشترک داریم: انسان متعالی. آگاهی و معنا را جستجو می‌کنیم و هر چه یافتیم را با شما به اشتراک می گذاریم. @JaamAcademy در جستجوی آگاهی و معنا ارتباط با ادمین: @Mm_1...

Завдяки високій частоті оновлень (останні дані отримано 19 вересня, 2026), канал підтримує актуальність та високий рівень охоплення публікацій. Аналітика показує, що аудиторія активно взаємодіє з контентом, що робить його важливою точкою впливу в категорії Освіта.

11 108
Підписники
-1124 години
-307 днів
-12830 днів
Архів дописів
💠⭕️مونالیزا رو بچسب، قرمه‌سبزی توی ایران هم پیدا می‌شه!... فرض کنید یک نفر برای اولین بار به پاریس رفته و فقط یک هفته فرصت تماشای شهر را دارد. به نظر شما صبح که از خواب بیدار می‌شود، چه می‌کند؟ می‌رود بازار، سبزی قرمه می‌خرد، خرد می‌کند و قرمه‌سبزی بار می‌گذارد و ظهر با سالاد شیرازی می‌خورد؟ اگر کف اتاق هتل کثیف باشد، نصف روزش را صرف شستن کف می‌کند؟ شامپو فرش می‌خرد و می‌نشیند به برس کشیدن فرش؟ اگر کاشی حمام قدیمی باشد، می‌رود عوضش کند؟ نه... چون آمده پاریس را ببیند. آمده کاخ ورسای را ببیند، شب‌ها کنار نوتردام بنشیند و اجرای موسیقی خیابانی را تماشا کند، نقاشی مونالیزا را در لوور ببیند، در یک کافه بنشیند، طعم یک غذای جدید را بچشد، برود بالای ایفل و منظره‌ی رود سن را تماشا کند. البته که اگر ملحفه کثیف باشد، یک ملحفه‌ی تمیز می‌خرد. اگر کف اتاق کثیف باشد، دمپایی می‌پوشد. اگر حمام به دلش نچسبد، تمیزش می‌کند. ولی نه بیشتر.... چون می‌داند: این خانه، خانه‌ی او نیست. این فقط جایی است که چند شب در آن اقامت کرده. او مسافر است؛ و مسافر، خانه‌ی بین راه را با مقصد اشتباه نمی‌گیرد. زندگی ما در این جهان هم شبیه همان سفر پاریس است. ولی ما گاهی یادمان می‌رود که مسافریم. آن‌قدر سرگرم خانه، ماشین، پول، کار، ظاهر و هزار چیز دیگر می‌شویم که فرصت کوتاه سفرمان را صرف مرتب کردن اتاق هتل می‌کنیم. جان همه روز از لگدکوب خیال وز زیان و سود، وز خوفِ زوال نی صفا می‌ماندش نی لطف و فَر نی به سوی آسمان راهِ سفر البته که باید کار کنیم، باید خانه داشته باشیم، باید پول دربیاوریم، باید مسئولیت‌هایمان را انجام بدهیم. مسافر بودن، بی‌مسئولیتی نیست. مسافر، هتلش را هم تا جایی که لازم است مرتب می‌کند؛ اما هتل را با خانه اشتباه نمی‌گیرد. و حالا یک سؤال مهم: اگر ما مسافریم، پس قرار است از این سفر لذت ببریم... اما از چه چیزی؟ یک جواب، همین چیزهای ساده و زیبایی است که زندگی به ما بخشیده: از یک فنجان قهوه در یک صبح آرام، از قدم زدن زیر باران، از دیدن یک فیلم خوب، از موسیقی، از سفر، از خندیدن با دوستان، از نشستن کنار خانواده، از دیدن یک غروب زیبا و ... این‌ها لذت‌های کوچک، اما واقعیِ سفرند. قرار نیست چون مسافریم، زندگی را جدی نگیریم. برعکس؛ چون مسافریم، باید زندگی را بیشتر بچشیم. اما در کنار همه‌ی این‌ها، یک لذت عمیق‌تر هم هست: پیدا کردن معنای زندگی. این‌که بفهمی برای چه آمده‌ای؟. چه چیزی برای تو آن‌قدر ارزشمند است که حاضر باشی برایش تلاش کنی، سختی بکشی، از راحتی‌ات بگذری و بخشی از خودت را پای آن بگذاری؟. شاید معنای سفر همین باشد: هم از منظره‌های مسیر لذت ببری، هم بدانی به کجا می‌روی. هم بخندی، هم معنای اشک‌هایت را بفهمی. و بعد، آن معنایی را که پیدا کرده‌ای، زندگی کنی؛ شب و روزت را به پایش بگذاری و ردپایی از آن معنا در این جهان به جا بگذاری و یکی دیگر هم به دنبال تو راه بیفتد برای تحقق آن معنا در جهان. تا وقتی روز رفتن رسید، حسرت نخوری که تمام وقتت را صرف مرتب کردن اتاق هتل کرده‌ای و اصلا پاریس را ندیده‌ای!... با الهام از کتاب: «جاده رستگاری، ۲۱ آموزه معنوی برای انسان معاصر» لینک کتاب: https://taaghche.com/book/230308 آکادمی جام، جستجوی آگاهی و معنا @jaamacademy

💠⭕️مونالیزا رو بچسب، قرمه‌سبزی توی ایران هم پیدا می‌شه!... فرض کنید یک نفر برای اولین بار به پاریس رفته و فقط یک هفته فرصت تماشای شهر را دارد. به نظر شما صبح که از خواب بیدار می‌شود، چه می‌کند؟ می‌رود بازار، سبزی قرمه می‌خرد، خرد می‌کند و قرمه‌سبزی بار می‌گذارد و ظهر با سالاد شیرازی می‌خورد؟ اگر کف اتاق هتل کثیف باشد، نصف روزش را صرف شستن کف می‌کند؟ شامپو فرش می‌خرد و می‌نشیند به برس کشیدن فرش؟ اگر کاشی حمام قدیمی باشد، می‌رود عوضش کند؟ نه... چون آمده پاریس را ببیند. آمده کاخ ورسای را ببیند، شب‌ها کنار نوتردام بنشیند و اجرای موسیقی خیابانی را تماشا کند، نقاشی مونالیزا را در لوور ببیند، در یک کافه بنشیند، طعم یک غذای جدید را بچشد، برود بالای ایفل و منظره‌ی رود سن را تماشا کند. البته که اگر ملحفه کثیف باشد، یک ملحفه‌ی تمیز می‌خرد. اگر کف اتاق کثیف باشد، دمپایی می‌پوشد. اگر حمام به دلش نچسبد، تمیزش می‌کند. ولی نه بیشتر.... چون می‌داند: این خانه، خانه‌ی او نیست. این فقط جایی است که چند شب در آن اقامت کرده. او مسافر است؛ و مسافر، خانه‌ی بین راه را با مقصد اشتباه نمی‌گیرد. زندگی ما در این جهان هم شبیه همان سفر پاریس است. ولی ما گاهی یادمان می‌رود که مسافریم. آن‌قدر سرگرم خانه، ماشین، پول، کار، ظاهر و هزار چیز دیگر می‌شویم که فرصت کوتاه سفرمان را صرف مرتب کردن اتاق هتل می‌کنیم. جان همه روز از لگدکوب خیال وز زیان و سود، وز خوفِ زوال نی صفا می‌ماندش نی لطف و فَر نی به سوی آسمان راهِ سفر البته که باید کار کنیم، باید خانه داشته باشیم، باید پول دربیاوریم، باید مسئولیت‌هایمان را انجام بدهیم. مسافر بودن، بی‌مسئولیتی نیست. مسافر، هتلش را هم تا جایی که لازم است مرتب می‌کند؛ اما هتل را با خانه اشتباه نمی‌گیرد. و حالا یک سؤال مهم: اگر ما مسافریم، پس قرار است از این سفر لذت ببریم... اما از چه چیزی؟ یک جواب، همین چیزهای ساده و زیبایی است که زندگی به ما بخشیده: از یک فنجان قهوه در یک صبح آرام، از قدم زدن زیر باران، از دیدن یک فیلم خوب، از موسیقی، از سفر، از خندیدن با دوستان، از نشستن کنار خانواده، از دیدن یک غروب زیبا و ... این‌ها لذت‌های کوچک، اما واقعیِ سفرند. قرار نیست چون مسافریم، زندگی را جدی نگیریم. برعکس؛ چون مسافریم، باید زندگی را بیشتر بچشیم. اما در کنار همه‌ی این‌ها، یک لذت عمیق‌تر هم هست: پیدا کردن معنای زندگی. این‌که بفهمی برای چه آمده‌ای؟. چه چیزی برای تو آن‌قدر ارزشمند است که حاضر باشی برایش تلاش کنی، سختی بکشی، از راحتی‌ات بگذری و بخشی از خودت را پای آن بگذاری؟. شاید معنای سفر همین باشد: هم از منظره‌های مسیر لذت ببری، هم بدانی به کجا می‌روی. هم بخندی، هم معنای اشک‌هایت را بفهمی. و بعد، آن معنایی را که پیدا کرده‌ای، زندگی کنی؛ شب و روزت را به پایش بگذاری و ردپایی از آن معنا در این جهان به جا بگذاری و یکی دیگر هم به دنبال تو راه بیفتد برای تحقق آن معنا در جهان. تا وقتی روز رفتن رسید، حسرت نخوری که تمام وقتت را صرف مرتب کردن اتاق هتل کرده‌ای و اصلا پاریس را ندیده‌ای!... با الهام از کتاب: «جاده رستگاری، ۲۱ آموزه معنوی برای انسان معاصر» لینک کتاب: https://taaghche.com/book/230308 آکادمی جام، جستجوی آگاهی و معنا @jaamacademy

⭕️💠مونالیزا رو بچسب، قرمه‌سبزی توی ایران هم پیدا می‌شه!... فرض کنید یک نفر برای اولین بار به پاریس رفته و فقط یک هفته فرصت تماشای شهر را دارد. به نظر شما صبح که از خواب بیدار می‌شود، چه می‌کند؟ می‌رود بازار، سبزی قرمه می‌خرد، خرد می‌کند و قرمه‌سبزی بار می‌گذارد و ظهر با سالاد شیرازی می‌خورد؟ اگر کف اتاق هتل کثیف باشد، نصف روزش را صرف شستن کف می‌کند؟ شامپو فرش می‌خرد و می‌نشیند به برس کشیدن فرش؟ اگر کاشی حمام قدیمی باشد، می‌رود عوضش کند؟ نه... چون آمده پاریس را ببیند. آمده کاخ ورسای را ببیند، شب‌ها کنار نوتردام بنشیند و اجرای موسیقی خیابانی را تماشا کند، نقاشی مونالیزا را در لوور ببیند، در یک کافه بنشیند، طعم یک غذای جدید را بچشد، برود بالای ایفل و منظره‌ی رود سن را تماشا کند. البته که اگر ملحفه کثیف باشد، یک ملحفه‌ی تمیز می‌خرد. اگر کف اتاق کثیف باشد، دمپایی می‌پوشد. اگر حمام به دلش نچسبد، تمیزش می‌کند. ولی نه بیشتر.... چون می‌داند: این خانه، خانه‌ی او نیست. این فقط جایی است که چند شب در آن اقامت کرده. او مسافر است؛ و مسافر، خانه‌ی بین راه را با مقصد اشتباه نمی‌گیرد. زندگی ما در این جهان هم شبیه همان سفر پاریس است. ولی ما گاهی یادمان می‌رود که مسافریم. آن‌قدر سرگرم خانه، ماشین، پول، کار، ظاهر و هزار چیز دیگر می‌شویم که فرصت کوتاه سفرمان را صرف مرتب کردن اتاق هتل می‌کنیم. جان همه روز از لگدکوب خیال وز زیان و سود، وز خوفِ زوال نی صفا می‌ماندش نی لطف و فَر نی به سوی آسمان راهِ سفر البته که باید کار کنیم، باید خانه داشته باشیم، باید پول دربیاوریم، باید مسئولیت‌هایمان را انجام بدهیم. مسافر بودن، بی‌مسئولیتی نیست. مسافر، هتلش را هم تا جایی که لازم است مرتب می‌کند؛ اما هتل را با خانه اشتباه نمی‌گیرد. و حالا یک سؤال مهم: اگر ما مسافریم، پس قرار است از این سفر لذت ببریم... اما از چه چیزی؟ یک جواب، همین چیزهای ساده و زیبایی است که زندگی به ما بخشیده: از یک فنجان قهوه در یک صبح آرام، از قدم زدن زیر باران، از دیدن یک فیلم خوب، از موسیقی، از سفر، از خندیدن با دوستان، از نشستن کنار خانواده، از دیدن یک غروب زیبا و ... این‌ها لذت‌های کوچک، اما واقعیِ سفرند. قرار نیست چون مسافریم، زندگی را جدی نگیریم. برعکس؛ چون مسافریم، باید زندگی را بیشتر بچشیم. اما در کنار همه‌ی این‌ها، یک لذت عمیق‌تر هم هست: پیدا کردن معنای زندگی. این‌که بفهمی برای چه آمده‌ای؟. چه چیزی برای تو آن‌قدر ارزشمند است که حاضر باشی برایش تلاش کنی، سختی بکشی، از راحتی‌ات بگذری و بخشی از خودت را پای آن بگذاری؟. شاید معنای سفر همین باشد: هم از منظره‌های مسیر لذت ببری، هم بدانی به کجا می‌روی. هم بخندی، هم معنای اشک‌هایت را بفهمی. و بعد، آن معنایی را که پیدا کرده‌ای، زندگی کنی؛ شب و روزت را به پایش بگذاری و ردپایی از آن معنا در این جهان به جا بگذاری و یکی دیگر هم به دنبال تو راه بیفتد برای تحقق آن معنا در جهان. تا وقتی روز رفتن رسید، حسرت نخوری که تمام وقتت را صرف مرتب کردن اتاق هتل کرده‌ای و اصلا پاریس را ندیده‌ای!... با الهام از کتاب: «جاده رستگاری، ۲۱ آموزه معنوی برای انسان معاصر» لینک کتاب: https://taaghche.com/book/230308 آکادمی جام، جستجوی آگاهی و معنا @jaamacademy

⭕️💠مونالیزا رو بچسب، قرمه‌سبزی توی ایران هم پیدا می‌شه!... فرض کنید یک نفر برای اولین بار به پاریس رفته و فقط یک هفته فرصت تماشای شهر را دارد. به نظر شما صبح که از خواب بیدار می‌شود، چه می‌کند؟ می‌رود بازار، سبزی قرمه می‌خرد، خرد می‌کند و قرمه‌سبزی بار می‌گذارد و ظهر با سالاد شیرازی می‌خورد؟ اگر کف اتاق هتل کثیف باشد، نصف روزش را صرف شستن کف می‌کند؟ شامپو فرش می‌خرد و می‌نشیند به برس کشیدن فرش؟ اگر کاشی حمام قدیمی باشد، می‌رود عوضش کند؟ نه... چون آمده پاریس را ببیند. آمده کاخ ورسای را ببیند، شب‌ها کنار نوتردام بنشیند و اجرای موسیقی خیابانی را تماشا کند، نقاشی مونالیزا را در لوور ببیند، در یک کافه بنشیند، طعم یک غذای جدید را بچشد، برود بالای ایفل و منظره‌ی رود سن را تماشا کند. البته که اگر ملحفه کثیف باشد، یک ملحفه‌ی تمیز می‌خرد. اگر کف اتاق کثیف باشد، دمپایی می‌پوشد. اگر حمام به دلش نچسبد، تمیزش می‌کند. ولی نه بیشتر.... چون می‌داند: این خانه، خانه‌ی او نیست. این فقط جایی است که چند شب در آن اقامت کرده. او مسافر است؛ و مسافر، خانه‌ی بین راه را با مقصد اشتباه نمی‌گیرد. زندگی ما در این جهان هم شبیه همان سفر پاریس است. ولی ما گاهی یادمان می‌رود که مسافریم. آن‌قدر سرگرم خانه، ماشین، پول، کار، ظاهر و هزار چیز دیگر می‌شویم که فرصت کوتاه سفرمان را صرف مرتب کردن اتاق هتل می‌کنیم. جان همه روز از لگدکوب خیال وز زیان و سود، وز خوفِ زوال نی صفا می‌ماندش نی لطف و فَر نی به سوی آسمان راهِ سفر البته که باید کار کنیم، باید خانه داشته باشیم، باید پول دربیاوریم، باید مسئولیت‌هایمان را انجام بدهیم. مسافر بودن، بی‌مسئولیتی نیست. مسافر، هتلش را هم تا جایی که لازم است مرتب می‌کند؛ اما هتل را با خانه اشتباه نمی‌گیرد. و حالا یک سؤال مهم: اگر ما مسافریم، پس قرار است از این سفر لذت ببریم... اما از چه چیزی؟ یک جواب، همین چیزهای ساده و زیبایی است که زندگی به ما بخشیده: از یک فنجان قهوه در یک صبح آرام، از قدم زدن زیر باران، از دیدن یک فیلم خوب، از موسیقی، از سفر، از خندیدن با دوستان، از نشستن کنار خانواده، از دیدن یک غروب زیبا و ... این‌ها لذت‌های کوچک، اما واقعیِ سفرند. قرار نیست چون مسافریم، زندگی را جدی نگیریم. برعکس؛ چون مسافریم، باید زندگی را بیشتر بچشیم. اما در کنار همه‌ی این‌ها، یک لذت عمیق‌تر هم هست: پیدا کردن معنای زندگی. این‌که بفهمی برای چه آمده‌ای؟. چه چیزی برای تو آن‌قدر ارزشمند است که حاضر باشی برایش تلاش کنی، سختی بکشی، از راحتی‌ات بگذری و بخشی از خودت را پای آن بگذاری؟. شاید معنای سفر همین باشد: هم از منظره‌های مسیر لذت ببری، هم بدانی به کجا می‌روی. هم بخندی، هم معنای اشک‌هایت را بفهمی. و بعد، آن معنایی را که پیدا کرده‌ای، زندگی کنی؛ شب و روزت را به پایش بگذاری و ردپایی از آن معنا در این جهان به جا بگذاری و یکی دیگر هم به دنبال تو راه بیفتد برای تحقق آن معنا در جهان. تا وقتی روز رفتن رسید، حسرت نخوری که تمام وقتت را صرف مرتب کردن اتاق هتل کرده‌ای و اصلا پاریس را ندیده‌ای!... با الهام از کتاب: «جاده رستگاری، ۲۱ آموزه معنوی برای انسان معاصر» لینک کتاب: https://taaghche.com/book/230308 آکادمی جام، جستجوی آگاهی و معنا @jaamacademy

💠⭕️رها کن؛ شاید وقتِ پوست‌اندازی است. ما گاهی برای یک قدم بالاتر رفتن، باید چیزی را که زمانی بخشی از زندگی‌مان بوده، رها کنیم. بعضی فقدان‌ها پایان نیستند؛ جای خالیِ چیزی هستند که قرار است به دست بیاوریم. آکادمی جام‌؛ جستجوی آگاهی و معنا ما را در سایر رسانه‌ها دنبال کنید: اینستاگرام | لینکدینبله | ایتا @JaamAcademy

💠⭕️ با اینکه یک هفته بین کلاسها فاصله افتاده بود اما سوال بچه ها در مورد مرگ از تازگی نیفتاده بود! آری سوالات آدمی در وجودش آنقدررررر می دوند و می دوند تا شاید به خط پایان جواب برسند و قرار پیدا کنند! و برای همین بود که کلاس دیروز نیاز به هیچ هوک و قلابی برای شکار توجه بچه نداشت! توجه آنها دو هفته پیش چنان شکار شده بود که مدام از خودشان پرسیده بودند اگر قرار باشد بمیریم ... پس چرا زندگی کنیم!؟ یا بهتر بگم چرا برای کیفیت زندگی انقدر تلاش کنیم؟ آخرش که چی؟! رفتم سراغ وسایلم و تمام دستخط های خوشنوسیم رو یکی یکی روی میزهاشون گذاشتم گفتم بچه ها من یه استعدادی در وجودم دارم بنام خوش خطی! برای شکوفا شدن این استعدادم هم سعی می کنم روزانه تمرین داشته باشم! بچه ها کمی برگه های چلیپا رو نگاه کردند و گفتند وای خانم چه خوب!! گفتم می دونید من گاهی از خودم می پرسم از خط نوشتن چه هدفی داری؟ میخوای تا سطح استادی بری و آموزش بدی؟ میخوای برای خودت تابلوهای خوشگل بنویسی؟ میخوای آموزشگاه بزنی؟ یا معلم خط مدرسه ها بشی؟ میخوای سفارش بگیری و درآمد داشته باشی؟ فرض کنیم از بین این همه هدف، من داشتن آموزشگاه رو انتخاب کنم و عمری هم براش تلاش کنم اما درست شب قبل از افتتاحیه ... بمیرم! چی میشه؟ بچه‌ها میگفتند وای خانم خدا نکنه! ولی چه حیف! چه بد شانس! گفتم اگر من بمیرم آیا من به هدفم نرسیدم؟ لیلا گفت: چرا خانم رسیدید شما به هر حال خوش خط شدید! گفتم میدونی از زبان و گفتنی هایش از فکر و نتیجه گیری هایش از عمر و دستاوردهایش از مال و از شهرت و از علم و خلاصه هر نعمتی که می‌تواند مارا هم از زمین برکند و هم بر زمین بکوبد! میدونید در واقع با مراقبت از خوبی هامون استعداد مرگ و مهیا بودن برای مرگ در ما شکوفا میشه ! در حقیقت... شکوفایی استعداد مرگ... شکوفایی زندگی ست! با خوب زندگی کردن به خوب مردن می‌رسیم و با خوب ساختن به خوب رفتن می‌رسیم همین ! ندا اسدی @ASADII_NEDAA آکادمی جام‌؛ جستجوی آگاهی و معنا ما را در سایر رسانه‌ها دنبال کنید: اینستاگرام | لینکدینبله | ایتا @JaamAcademy

💠⭕️یکی از ویژگیهایی که شخصیت انسان رو توصیف کنه ویژگی‌ای هست به اسم گشودگی به تجربه (Openness to Experience) گشودگی به تجربه، یعنی ذهنی که از کشف نمی‌ترسه. آدم‌های گشوده، در جهان به دنبال تازگی‌ان — ایده‌های نو، دیدگاه‌های متفاوت، و تجربه‌هایی که مرزهای آشنا رو می‌شکنن. این ویژگی با خلاقیت، کنجکاوی و انعطاف ذهنی همراهه. برای اون‌ها، هر موقعیت، فرصتیه برای یادگیری و بازتعریف خودشون. چون در نهایت، رشد یعنی تجربه‌ کردنِ چیزهایی که هنوز نمی‌شناسیم. آکادمی جام‌؛ جستجوی آگاهی و معنا ما را در سایر رسانه‌ها دنبال کنید: اینستاگرام | لینکدین |  بله | ایتا | سروش @JaamAcademy

⭕️💠 🔳⭕دوست‌های خوب یخچالی اول بذارید در مورد مزایای منحصر به فرد یخچال بگم! هر وقت بی‌حوصله‌ای، می‌ری درِ یخچال رو باز می‌کنی. هر وقت گیجی و ایده‌ای نداری، می‌ری سراغ یخچال. هر وقت تشنه‌ای، باز یخچال. نصفه‌شب از خواب پا می‌شی، می‌ری سمت یخچال. خواب بد می‌بینی، می‌ری سراغ یخچال. هر وقت حوصله درس و کار نداری، بی‌هدف می‌ری جلوی یخچال می‌ایستی. هر وقت ناراحتی و دلت گرفته، دنبال یک چیز شیرین توی یخچال می‌گردی. اصلاً یخچال یک جوریه که انگار همیشه هست، همیشه منتظرته، همیشه یک چیزی برای بهتر کردن حالت داره. دوست خوب هم دقیقاً همین‌طوره؛ دقیقا مثل یخچال! لازم نیست همیشه معجزه کنه، اما هر وقت دلت گرفته است تماس می گیری با دوستت. همین که بدونی یک گوشه هست و می‌شه رو حضورش حساب کرد، یعنی خیلی چیزها. دوست خوب هم همینه؛ گاهی فقط می‌ری پیشش، نه برای حرف مهم، فقط برای اینکه حالت جا بیاد. دوست خوب هم همین‌قدر مهم است؛ حتی وقتی می‌گویی کاری ندارم، باز دلت می‌خواهد یک بار دیگر صدایش را بشنوی. جمع بندی کوتاه: دوست های خوب یخچالی پیدا کنیم دست کم 5 تا. و برای آدم ها دوست‌های خوب یخچالی باشیم دست‌کم برای 5 تا. آدم‌ها نیاز به دوست دارند حتی بیشتر از یخچال! تحقیقات هاروارد می‌گه یکی از مهم‌ترین دلایل خوشبختی و شادکامی آدم‌ها، کیفیت ارتباطات آن هاست. آکادمی جام جستجوی آگاهی و معنا @JaamAcademy

🌸🌿🌸🌿🌸 ادبیات کهن ایران در میان نسل نوجوان ایرانی هم زنده است. آکادمی جام‌؛ جستجوی آگاهی و معنا ما را در سایر رسانه‌ها دنبال کنید: اینستاگرام | لینکدینبله | ایتا @JaamAcademy

⭕️💠 یادم تو را فراموش!... اولین باری که با حامد یادم تو را فراموش بازی کردم تازه عروس بودم! با هم جناق شکوندیم ... منم خوشحال که قراره یک برد خوب رو تجربه کنم که ... حامد گفت ندا ... بیا این استخوون رو بنداز تو سطل و من تا گرفتم گفت: یادم تو را فراموش!!! در کسری از ثانیه باخته بودم! مات مونده بودم! بین خودمون باشه چند تا مشت هم به بازوش زدم و گفتم: حاااااامد خیلیییییی بدی! خیلییییی بد من رو بازوندی!! گذشت ... تو این ۱۸ سال ما بارها یادم تو را فراموش بازی کردیم و من شاید یک بار یا نهایتا دو بار بردم! اما ... این تفریح ساده برای بچه ها هیجان‌انگیز بود! خیلی دوست داشتند تو بازی راهشون بدیم! گفتم: ببینید بچه‌ها ... وقتی جناق رو می‌شکونید، باید هر چی از دست اون طرف می گیرید بگید: یادمه!! اگر نگید یادمه ... سوختید!! گذشت ... حسام و سارا چند ساعتی مشغول بازوندن هم بودند! آخرش که بالاخره یکی یادش رفته بود بگه یادمه و باخته بود ... اومده بودند تو بغل من!! بازنده کمی گریه کرده بود و ناراحت بود و برنده فاتح الفتوح جهان شده بود! نشستم رو زمین و سرشون رو در آغوش گرفتم و گفتم: ما تو طول روز خیلی چیزها از خدا می‌گیریم هر نفسی که می‌کشیم هرچیزی که می‌بینیم هر صدایی که می‌شنویم هر لقمه‌ای که می‌خوریم هر قدمی که برمی‌داریم هر فکر خوبی که به ذهن‌مون می‌رسه چه خوبه که هر بار تو دلمون بگیم خدایا...یادمه !! یادمه که از توست... آکادمی جام جستجوی آگاهی و معنا @nedaassadi @JaamAcademy

🔲🔴 شاید بزرگ‌ترین غریبه‌ی زندگی‌ات، خودت باشی. تمام عمرت با خودت بوده‌ای؛ اما چقدر خودت را می‌شناسی؟ آکادمی جام جستجوی آگاهی و معنا @JaamAcademy

+1
🔳⭕چرا قهرمان اخلاقی واژه مناسبی برای حسین (ع) نیست؟ مطلبی برای غیردین داران و دین داران نسخه مناسب برای موبایل (ایستاده) @JaamAcademy

⏹️⭕️شش کلمه برای کل زندگی! محسن جلال پور، رئیس اسبق اتاق ایران و فعال اقتصادی مرداد که می‌رسد، یاد و خاطره‌ مرحوم پدرم پررنگ‌تر می‌شود. این حس به چند دلیل است: نخست اینکه در تابستان و به‌ویژه این ماه، وقت بیشتری با پدر می‌گذراندیم؛ یا در کاروانسرا بودیم یا همراه ایشان. دوم اینکه پدر معمولاً در این ماه ما را به سفری می‌برد، چه کوتاه و چه بلند، چه نزدیک و چه دور. و سوم، این ماه مصادف است با سالگرد فوت ایشان. خلاصه اینکه این روزها بیش از همیشه به یادشان هستم. یکی از خاطراتی که این چند روز ذهنم را مشغول کرده، یاد پیرمردی است که در کودکی‌ام، هر دوشنبه به حجره‌ پدر می‌آمد. او دسته‌ای صورت‌حساب از پدر می‌گرفت، تا دوشنبه‌ی بعد برای وصول و نقد کردن آن‌ها اقدام می‌کرد و دوباره با حساب‌وکتاب هفته‌ قبل و دریافت صورت‌حساب جدید بازمی‌گشت. یک بار از پدر پرسیدم چرا خودش یا میرزای حجره برای وصول نمی‌رود؟ پدر با آرامش گفت: «هر کس در این کسب‌وکار سهمی دارد و سهم او هم همین رفت‌وآمد و درصد ناچیزی است که از مبالغ صورت‌حساب‌ها برمی‌دارد.» پیرمرد همیشه لباسی ساده به تن داشت: پیراهنی سه‌دکمه با یقه آخوندی که تا زانویش می‌رسید و شلواری معمولی که تقریباً همیشه او را با همان لباس به خاطر دارم. تمیز بود و مدام ذکر می‌گفت. تسبیح کوچک و ساده‌ای در دست داشت و گاهی برای کسانی که از او می‌خواستند، با خلوص و نیت پاک استخاره می‌کرد و نتیجه را می‌گفت. معمولاً وقتی کارش تمام می‌شد و می‌خواست از حجره برود، زیر لب این مصرع را زمزمه می‌کرد و بعد هم خداحافظ: تن رها کن تا نخواهی پیرهن معنای این مصرع همیشه برایم سؤال بود. به خاطر دارم دوشنبه‌ای که به شدت منتظر آمدنش بودم، نیامد و این موضوع هم من و هم پدر را نگران کرد. نزدیک اذان ظهر بود که جوانی خوش‌قدوقامت و بسیار مؤدب از در حجره وارد شد، سلام کرد و روی نیمکت نشست. پدر رو به جوان کرد و از او خواست فرمایشش را بگوید. جوان با ادب خود را فرزند همان پیرمرد دوشنبه‌ها معرفی کرد و گفت پدرش کسالت دارد و در بیمارستان بستری است، اما صورت‌حساب‌ها و وجه وصول‌شده را به او سپرده تا به حجره بیاورد و بدحساب نماند. پدر با تأثر زیاد، جویای حال پیرمرد شدند و ضمن تشکر از جوان، گفتند: بعدازظهر برای ملاقات به بیمارستان خواهد رفت. من هم که به پیرمرد علاقه‌مند شده بودم، از پدر خواستم همراهشان بروم. ابتدا کمی مقاومت کردند که بیمارستان جای بچه‌ها نیست، اما سرانجام پذیرفتند. بعدازظهر سوار بر دوچرخه‌ی پدر راهی بیمارستان شدیم. وقتی به اتاق پیرمرد رسیدیم، در کمال ناباوری شنیدیم که همان روز به دیار باقی شتافته است. نه‌تنها پدر، که من هم بسیار غمگین شدم و ناخودآگاه اشکم جاری شد. در راه بازگشت، از پدر پرسیدم چرا پیرمرد همیشه هنگام خداحافظی آن مصرع را می‌خواند. پدر در حالی که رکاب می‌زد، به‌آرامی گفت: چند خواهی پیرهن از بهر تن تن رها کن تا نخواهی پیرهن و ادامه داد؛ از زمانی که پیرمرد را می‌شناسم، همیشه درآمد اندکش را صرف کمک به نیازمندان و امور خیر می‌کرد و زندگی بسیار ساده و بی‌تکلفی داشت. گاه یک بیت شعر، یک ضرب‌المثل یا یک حدیث، خلاصه‌ دهه‌ها زندگی یک انسان است و زندگی آن مرحوم در همین یک مصرع خلاصه می‌شد: «تن رها کن تا نخواهی پیرهن». ⏹️⭕️پیشنهاد پایانی از آکادمی جام: گاهی یک پاراگراف یا یک جمله یا حتی گاهی اوقات یک مصرع شعر می شود حکمت بنیادین زندگی یک آدم و می شود خلاصه زندگی یک انسان. برای پیرمرد دوشنبه ها شش کلمه شده بود حکمت زندگی و خلاصه عمر! امروز با خودتان خلوت کنید و از خود بپرسید که اگر دیگران بخواهند برای کل زندگی ما یک بیت شعر بخوانند یا یک جمله در مورد کل زندگی ما بگویند که خلاصه زندگی ما باشد آن جمله یا بیت یا مصرع چیست؟ اگر آن مصرع را نمی پسندیم، بنشینیم و امروز یک مصرع/بیت جدید دوست داشتنی را تبدیل کنیم به حکمت بنیادین زندگی مان. آکادمی جام‌؛ جستجوی آگاهی و معنا ما را در سایر رسانه‌ها دنبال کنید: اینستاگرام | لینکدینبله | ایتا | سروش @JaamAcademy

+1
⚽️⚽️⚽️ فوتبال از قابی متفاوت... ورای برد و باخت‌ها و گل زدن‌ها و گل خوردن‌ها، توجه به «پشت صحنه» فوتبال می‌تواند درس‌هایی پرمعنا از زندگی برای ما بدهد. گویی آنچه در نود دقیقه و در زمین بازی اتفاق می‌افتد از جنس قانون است و مابقی از جنس اخلاق. همین اخلاقیات است که انسانیت را زنده نگه می‌دارد و نسل‌ها را به هم ارتباط می‌دهد. دو قاب از زیبایی‌های اخلاقی فوتبال ببینیم. آکادمی جام‌؛ جستجوی آگاهی و معنا ما را در سایر رسانه‌ها دنبال کنید: اینستاگرام | لینکدینبله | ایتا | سروش

⚽️⚽️⚽️ فوتبال از قابی متفاوت... ورای برد و باخت‌ها و گل زدن‌ها و گل خوردن‌ها، توجه به «پشت صحنه» فوتبال می‌تواند درس‌هایی پرمعنا از زندگی برای ما بدهد. گویی آنچه در نود دقیقه و در زمین بازی اتفاق می‌افتد از جنس قانون است و مابقی از جنس اخلاق. همین اخلاقیات است که انسانیت را زنده نگه می‌دارد و نسل‌ها را به هم ارتباط می‌دهد. دو قاب از زیبایی‌های اخلاقی فوتبال ببینیم. آکادمی جام‌؛ جستجوی آگاهی و معنا ما را در سایر رسانه‌ها دنبال کنید: اینستاگرام | لینکدینبله | ایتا | سروش

🌸🌿🌸🌿🌸 همهٔ ما در ذهنمان حسرت‌هایی از «آن اتفاق‌های متولد نشده» داریم؛ مسیرهایی که هیچ‌وقت نپیمودیم. ​«ای کاش آن رشته را
🌸🌿🌸🌿🌸 همهٔ ما در ذهنمان حسرت‌هایی از «آن اتفاق‌های متولد نشده» داریم؛ مسیرهایی که هیچ‌وقت نپیمودیم.
​«ای کاش آن رشته را می‌خواندم...»، «ای کاش زودتر دست به کار می‌شدم...»، «ای کاش آن سال شجاعت به خرج می‌دادم...»، «ای کاش در شهر یا کشور دیگری بودم...»
​حسرت خوردن برای این مسیرهای نرفته، تنها یک نتیجهٔ قطعی دارد: کم‌رنگ کردنِ نقطهٔ سبزِ «امروز» شما. ​مغز ما شیفتهٔ شبیه‌سازی مسیرهای جایگزین است. اما حقیقتِ تلخ و در عین حال رهایی‌بخش این است که آن مسیرها دیگر وجود خارجی ندارند. آن‌ها تنها «داده‌های سوخته» و تمام‌شده‌اند. ​انرژی‌ای که صرف این گذشتهٔ فرضی می‌کنیم، دقیقاً همان سوختی است که برای ترسیم مسیرهای رنگیِ آینده، به آن نیاز داریم. ​قدرت واقعی ما در «ای کاش‌ها» نیست؛ بلکه در همین نقطهٔ کوچکِ اتصال به اکنون است. دقیقاً همین‌جاست که تصمیم می‌گیریم به‌جای خیره شدن به گذشته، اولین خطِ کج‌وکوله، اما «زنده» و واقعیِ آینده‌مان را بکشیم. منبع: کانال زندگی بهتر آکادمی جام‌؛ جستجوی آگاهی و معنا ما را در سایر رسانه‌ها دنبال کنید: اینستاگرام | لینکدینبله | ایتا | سروش

💠⭕️ گاهی مسئله این نیست که چند سال زندگی کرده‌ایم؛ بلکه این است که چند سال را «واقعاً» زندگی کرده‌ایم. اگر عمرمان را نه فقط با زمان، بلکه با رسالت، فضیلت، اصالت، خدمت و رضایت بسنجیم، مقدار عمر واقعی ما چقدر خواهد بود؟ @jaamacademy

💠⭕️ مرز انسانیت، فراتر از مرزهای جغرافیایی است. نمایشی از جام اخلاق در جام جهانی ⚽️ @jaamacademy

🔳⭕ *چرا قهرمان اخلاقی واژه مناسبی برای حسین (ع) نیست؟* مطلبی برای غیردین داران و دین داران نسخه مناسب برای کامپیوتر و دسکتاپ