uk
Feedback
رادیو ایرانمهر

رادیو ایرانمهر

Відкрити в Telegram

رادیو ایرانمهر صدای داستان و زندگی @alirezairanmehr نشانی ادمین

Показати більше
3 406
Підписники
-324 години
-97 днів
-3330 день
Архів дописів
ما بیش از آینه، با کلمات است که به خود نگاه می‌کنیم. در این کارگاه، لذت خلق دوباره‌ی جهانی را تجربه می‌کنیم که با کلمه ساخته
ما بیش از آینه، با کلمات است که به خود نگاه می‌کنیم. در این کارگاه، لذت خلق دوباره‌ی جهانی را تجربه می‌کنیم که با کلمه ساخته می‌شود. موضوعات این دوره: ▪︎ چگونه از امکانات و قدرت راوی در نوشته‌ی خود استفاده کنیم؟ ▪︎ چگونه بهترین شیوه‌ی روایت خویش را پیدا کنیم؟ ▪︎ قصه‌ی ما چگونه در خیال مخاطب خلق می‌شود؟ همراه با مجموعه‌ای از تمرین‌های به هم پیوسته که قفل ذهنی ما را در نوشتن می‌شکند. هر دوره‌ی کارگاه هشت جلسه است که روزهای یکشنبه ساعت هفت عصر به صورت آنلاین در گوگل میت برگزار می‌شود و در طول هفته کار بر روی تمرین‌ها و بررسی آثار هنرجویان به صورت آفلاین ادامه دارد. همچنین هنرجویان در طول دوره به آرشیو تمام فایل‌های صوتی و درسگفتارهای دوره‌های قبل دسترسی خواهند داشت. برای آگاهی بیشتر و ثبت نام به این نشان در «تلگرام» یا «بله» پیامی بفرستید: @alirezairanmehr رادیو ایرانمهر صدای داستان و زندگی @hafezkk

می‌کوشم دیوار بلندی را که میان امروز و گذشته ماست ویران کنم عصر ظهور اشکانیان یکی از حساس و شگفت‌انگیزترین دوران‌های تاریخی ایران است و من ار سال‌ها پیش در آرزوی آن بودم که رمانی گسترده و چند صدایی درباره‌اش بنویسم. معنای استعاری مهتاب و آتش به فلسفه‌ای باستانی برمی‌گردد که اتفاقاً در روانشناسی مدرن نیز کاربرد دارد. در این فلسفه انسان از نیروهای متضاد ساخته شده است که آب و آتش یا خورشید و ماه به شکل نمادین آن را نشان می‌دهند و چرخش آنها حیات انسانی را میسر می‌سازد. در این رمان زنان و مردان در کنار هم برای استمرار زندگی خود می‌جنگند و تلاش می‌کنند و نیروی شان در هم می‌آمیزد. در برخی از افسانه‌ها نیز ارشک را پسر مهتاب و آفتاب نامیده‌اند. در این من کوشیدم به شکل استعاری از این مفاهیم اسطوره‌ای استفاده کنم تا هم زیرساخت‌های فرهنگی ایران را نشان داده باشم و هم به مکانیزم‌های روانی نوع انسان از منظر فلسفه‌ی عصر باستان نفوذ کنم. پرسش‌ها و نیازهای انسان در طول تاریخ تفاوت چندانی نکرده است. محرک‌هایی که مهرک را در داستانی مربوط به دو هزار و سیصد سال پیش به حرکت در می‌آورد همان چیزهایی ست که نوجوان امروزی را نیز می‌تواند تحت تاثیر قرار دهد. به همین دلیل است که بسیاری از فیلم‌ها و قصه‌های تاریخی برای مخاطب امروزین و به خصوص نوجوانان بسیار جذاب است. زیرا می‌توانند امیال و ماهیت خود را در گستره‌ی وسیعی از زمان و تاریخ می‌بینند و این تجربه‌ای بسیار هیجان انگیز است. آثار اسطوره‌ای و تاریخی یکی از محبوب‌ترین ژانرهای روزگار ماست ولی متاسفانه انسان ایرانی معاصر از تاریخ باستان خود چیزی بیش‌تر از چند نام مبهم و حتی ناشناخته نشنیده است. ما ممکن است به برخی از بزرگان گذشته خود افتخار کنیم اما نمی‌توانیم به عمق زندگی و عواطف‌شان نفوذ کنیم یا جهانی را که در آن زندگی می‌کردند با گوشت و پوست خود لمس کنیم. این کاری ست که در بازآفرینی ادبی اتفاق می‌افتد. این وظیفه است که بر دوش هنر و ادبیات است و من می‌کوشم با مجموعه رمان‌هایی که نوشته‌ام و خواهم نوشت این دیوار بلندی را که میان امروز و گذشته ما وجود دارد در حد توانم ویران سازم. می‌کوشم دست خواننده امروزین را بگیرم و او را به گذشته تاریخی خود ببرم چنانکه بتواند چون به یاد آوردن خاطره شخصی و ملموس و فراموش نشدنی، دوباره در درون آن دوران زندگی کند. متن کامل گفتگو را در این جا بخوانید رادیو ایرانمهر صدای داستان و زندگی @hafezkk

می‌کوشم دیوار بلندی را که میان امروز و گذشته ماست ویران کنم...
می‌کوشم دیوار بلندی را که میان امروز و گذشته ماست ویران کنم...

روایتگران بی‌چهره تاریخ یادداشتی بر رمان «بی‌چهرگان» رمان علیرضا محمودی ایرانمهر مهسا شمسی‌پور «بی‌چهرگان» را می‌توان رمانی میان تاریخ و حماسه دانست؛ اثری كه هم از تاریخ ایران وام می‌گیرد و هم از سنت‌های حماسی و اسطوره‌ای. نویسنده موقعیت‌ها و رخدادها را در پوششی جذاب و پركشش روایت می‌كند و حس كنجكاوی مخاطب را پیوسته برمی‌انگیزد. یكی از عوامل موفقیت رمان، خرده‌روایت‌هایی است كه در دل روایت اصلی جای گرفته‌اند. این داستان‌های كوتاه و فرعی نه‌تنها به غنای اثر افزوده‌اند، بلكه هر یك به‌تنهایی دریچه‌ای به بخشی از تاریخ، اسطوره یا فرهنگ ایران می‌گشایند. گاه رازی را آشكار می‌كنند، گاه پرده از شخصیتی تاریخی برمی‌دارند و گاه مخاطب را با زنانی و مردانی آشنا می‌كنند كه در شكل‌گیری تاریخ این سرزمین سهم داشته‌اند. خواننده در طول داستان با قهرمانان گوناگون تاریخ ایران روبرو می‌شود. «بی‌چهرگان» تنها یك رمان تاریخی نیست؛ یادآوری این حقیقت است كه ملت‌ها پیش از آنكه با شمشیر و سپاه ساخته شوند، با روایت‌ها، خیال‌ها و كلمات شكل می‌گیرند. شاید به همین دلیل باشد كه یكی از زیباترین بخش‌های كتاب بر قدرت كلمات تأكید می‌كند؛ بر این حقیقت كه پیش از ساختن هر تمدن، پیش از برافراشتن هر كاخ و پیش از آغاز هر جنگ، این كلماتند كه در ذهن انسان‌ها جهانی تازه می‌آفرینند: «مردم خیال می‌كنند كاخ‌ها و معابد باشكوه از سنگ و آجر ساخته شده‌اند، ولی واقعیت آن است كه همه اینها از خیال و كلمات پدیدار می‌شوند، زیرا هر كاری پیش از آنكه انجام شود، هرچیزی پیش از آنكه ساخته شود، در خیال آدم‌ها پدیدار می‌شود. كلماتی ویران می‌كنند و كلماتی می‌سازند. كوروش و داریوش نیز با كلمات نیرومندی كه نیزه‌ها را برمی‌افراشت، ‌توانستند بزرگ‌ترین كشور جهان را بسازند. همچون همان كلمات یادگار زریران كه تو آن روز در ارگ شاهی نسا خواندی، هستی و راستی گاه ممكن است در ستیز با یكدیگر باشند، ولی هر دو از درون یكدیگر پدیدار می‌شوند.» متن کامل این یادداشت را در این جا بخوانید رادیو ایرانمهر صدای داستان و زندگی @hafezkk

چخوف و صائب.mp34.80 MB

هیچ شباهتی به هم نداشتند ولی مثل کوهنوردانی که با طنابی مشترک به هم وصل شده‌اند هر دو می‌دانستند برای نجات خود به دیگری نیازمندند... با این کلمات به درون آن جنگل قدم خواهید گذاشت. برشی از نوولای «در این جنگل بخواب» این جا کتاب را پیدا خواهید کرد رادیو ایرانمهر صدای داستان و زندگی @hafezkk

🟢 مدرسه داستان نویسی سمر برگزار می کند ✏️ورکشاپ تخصصی داستان نویسی با حضورِ مصطفی مستور دکتر علی اکبر ترابیان مجید قیصری علی
🟢 مدرسه داستان نویسی سمر برگزار می کند ✏️ورکشاپ تخصصی داستان نویسی با حضورِ مصطفی مستور دکتر علی اکبر ترابیان مجید قیصری علیرضا محمودی ایرانمهر 📌ویژه نویسندگانی که دوره مقدماتی داستان نویسی را گذرانده‌اند. این دوره به صورت کاملا آنلاین و برای نویسندگان داخل و خارج از کشور برگزار می شود. پلتفرم برگزاری دوره: گوگل میت ⏰ ۲۰ ساعت آموزش تخصصی در ۸ جلسه کارگاهی ⏳ ظرفیت ثبتنام محدود است 📆 شروع دوره: ابتدای شهریورماه ثبتنام و کسب اطلاعات بیشتر از راه های ارتباطی زیر: @Mahnaz_gnabd @Shima_samarsabz +989155501475 مدرسه داستان نویسی سمر 🔆 @samarsabz

نقطه‌های عطف و لحظه‌های خطیر زندگی شخصی در حافظه‌‌ی ما به شکل نشانه‌ها و خاطرات باقی ماند ولی تاریخ این لحظه‌ها را به شکل حماسه‌ها و اساطیر حفظ می‌کند. سال پنجاه و سه پیش از میلاد مسیح یکی از این لحظه‌ها ماندگار بود که وقایع آن بر سرنوشت تمام ایرانیان و  تمدن ایران باستان تأثیری عمیق برجای گذاشت. چنان که حتی بازتاب آن را شاهنامه فردوسی و بسیاری دیگر از آثار ادبی و تمدنی ایران می توانیم ببینیم. اتفاقات آن سال هم مسیر توسعه امپراتوری روم را دگرگون کرد و هم چون تولدی تازه در ایران باستان تلقی شد. در رمان «بی‌چهرگان» که بر پایه‌ی پژوهشی دامنه‌دار نگاشته شده حوادث شگفت‌انگیز آن سال‌ها از نگاه دو قصه‌گوی دوره‌گرد روایت شده است که در سفری طولانی و حماسی و ناخواسته به هنگامه‌ی عظیم تاریخ قدم گذاشتند. «بی‌چهرگان» رمانی مستند درباره‌ی مواجهه‌ی همواره غافلگیر کننده‌ی انسان با تاریخ است که بسیاری از نیروها و صفات انسانی چون ترس، شجاعت، هوس،‌ باور، خودپرستی، عشق و قدرت را در بوته‌ی آزمایش می‌گذارد. دوست عزیزم آقای «کیا تدین» این ویدئوی زیبا را بر اساس محتوای کتاب تهیه کرده‌‌اند. دَم‌شان گرم! رمان بی‌چهرگان را می‌توانید در تمام فروشگاه‌های نشر چشمه در سراسر ایران، فروشگاه مرکزی علمی فرهنگی تهران، سایت کتابراسان یا به طور مستقیم از نشر سیمرغ تهیه کنید. همچنین در این لینک از سایت ایران‌کتاب می‌توانید کتاب را سریع و آسان دریافت کنید. @hafezkk

بی‌چهرگان

این داستان همین لحظه با اولین جمله‌ای که تو می‌خوانی آغاز می‌شود. ولی ماجرای آن از سال‌ها پیش شروع شده است و با بستن این کتاب نیز تمام نخواهد شد. حتی اگر همین لحظه از خواندن دست بکشی، کلماتی که هنوز نخوانده‌ای چون سایه‌ همراه تو می‌آیند، یا زمانی که انتظار نداری در رویاهایت ظاهر خواهند شد. اطرافت را نگاه کن. همه جا نیمه تاریک است. حالا می‌توانی جنگل را ببینی، همچون ظاهر شدن مکانی ناشناس در خواب است. بعد صدای رودخانه‌ای را می‌شنوی که آن سوی درختان جاری ست. مهتاب از میان درختان بلند می‌تابد و سایه‌هایی تاریک می‌سازد. با نگرانی به پیکر تیره‌ی درختان بلند نگاه می‌کنی. هنوز نمی‌دانی چرا این جا هستی. نترس! من کنار تو هستم، هر چند هنوز نمی‌توانی مرا ببینی. دنبالم بیا. می‌خواهم چیزهایی نشانت بدهم. ■ ماجرا آن سفر پیاده در جنگل چنین آغاز می‌شود. سفری که قرار بود هیجان‌انگیز و متفاوت باشد ولی نه طوری که در آن شب‌های مهتابی و مرموز غافلگیرشان کرد... ■ نوولای «در این جنگل بخواب» را این جا پیدا می‌کنید

چرا توی کل این منطقه بیشتر چیزها برای ما اتفاق می‌افته؟ چون کسانی که کل منطقه رو می‌خوان به شاخه‌ها خیلی کار ندارن، می‌یان سر
چرا توی کل این منطقه بیشتر چیزها برای ما اتفاق می‌افته؟ چون کسانی که کل منطقه رو می‌خوان به شاخه‌ها خیلی کار ندارن، می‌یان سراغ ریشه! @hafezkk

همه چیز در زندگی حرفه‌ای نویسنده به این بستگی دارد که آن واقعیت عجیبی را کِی بفهمد! واقعیت در همان سال‌های نخستین نویسندگی خود را نشان دهد یا بعد از عمری تجربه‌ی نوشتن و دور ریختن، راز پنهانش را بیابد:   «تو داستان‌های را نمی‌نویسی بلکه داستان‌ها درونت نوشته می‌شوند.» تو فقط واسطه‌ای هستی که داستان‌ها از درونت عبور می‌کنند تا جذبه‌ی شورانگیزشان آشکار شود. این زوایای ناپیدای قلب تو ست که معجزه می‌کند. مثل منشوری کریستالی که نور را به طیف رنگ‌های سحرانگیزش تجزیه ‌کرده و بازمی‌تاباند. در واقع کم‌کم می‌آموزی که چگونه جان خود را چون تکه‌ای کریستال در دست بگیری و با چرخاندنش رنگ‌‌های نور را جابه‌جا کنی. می‌آموزی چگونه بهترین لحظه و زاویه‌ی تابش نور را شکار کنی و به تدریج نقطه‌های طلایی قرار گرفتن کریستال خود را در برابر نور به دست خواهی آورد. ... و سرانجام درمی‌یابی عمری دویدن به دنبال ایده‌ها و قصه‌هایی که در خیال داشتی بیهوده بوده است، زیرا فقط کافی ست زاویه‌های تابش نور را بیابی و ریاضیات شکل دادن به خیال را بدانی. این خوش‌شانسی بزرگی ست که هنر به کارگیری منشور جان خود را بیش از خاموش شدن نور یا از دست رفت زاویه‌ی مناسب تابش آن بیآموزی. آن وقت درمی‌یابی جزئی‌ترین ارتعاشاتی که در جان خود احساس کرده‌ای چقدر گران‌بها بوده‌اند. می‌بینی افکار پراکنده‌‌‌ات چگونه انسجام می‌یابند یا اندیشه‌ای مبهم در ذهنت چگونه طیفی از رنگ‌های شفاف را از درون تو منعکس می‌‌کند. این لحظه‌ی کشف قدرت ساختارها ست، کشف شگفتی شکل‌های یک منشور که با کوچکترین چرخش آن همه‌ی رنگ‌ها دگرگون می‌شوند. در مجموعه دوره‌های «لذتِ ساختار» به جستجوی یافتن بهترین زاویه‌ی تابش ایده‌ها می‌رویم و هنر به کارگیری ریاضیات متن را برای خلق شفاف‌ترین قصه‌ها و روایت‌ها تجربه می‌کنیم. کارگاه «لذت ساختار» علیرضا ایرانمهر ■ برای آگاهی از شرایط و ثبت‌نام به نشانی زیر پیام دهید: @alirezairanmehr ■ برای دریافت فایل‌های آموزشی و پادکست‌ها و اطلاع از دوره‌ها به کانال زیر بپیوندید: @hafezkk

راوی مرموز این قصه کیست؟ نوولای «در این جنگل بخواب» با جمله‌هایی آغاز می‌شود که طنینی دلهره‌آور دارند: فضای تاریک جنگل در نیمه‌شب، نور تند ماه که در حال فروخزیدن پشت کوه‌هاست و صدای پچپچه‌هایی که درست نمی‌دانیم چه می‌گویند. ولی غافلگیر کننده‌تر آن است که متن با همان اولین جمله‌ها خواننده را به میانه‌ی ماجرا فرا می‌خواند:
«این داستان همین لحظه با اولین جمله‌ای که تو می‌خوانی آغاز می‌شود. ولی ماجرای آن از سال‌ها پیش شروع شده است و با بستن این کتاب نیز تمام نخواهد شد. حتی اگر همین لحظه از خواندن دست بکشی کلماتی که هنوز نخوانده‌ای چون سایه‌ همراه تو می‌آیند یا زمانی که انتظار نداری در رویاهایت ظاهر خواهند شد. اطرافت را نگاه کن. همه‌جا نیمه تاریک است. حالا می‌توانی جنگل را ببینی، همچون ظاهر شدن مکانی ناشناس در خواب است. بعد صدای رودخانه‌ای را می‌شنوی که آن سوی درختان جاری‌ست.»
این مقدمات در همان آغاز داستان ما را آماده‌ی ورود به تریلری معمایی می‌کنند، ماجرایی پر از هراس و هیجان و هوس برای آدم‌هایی که از سویی بسیار شبیه ما هستند و از سوی دیگر تجربه‌هایی را پشت سر می‌گذراند که شاید فقط در خیال دیده باشیم. این تریلر نفس‌گیر البته تا پایان داستان ادامه دارد ولی خیلی زود در‌می‌یابیم که این نیز فقط لایه‌ی دیگری از همان راز بزرگ به شمار می‌رود. یادداشتی درباره‌ی نوولای «در این جنگل بخواب» متن کامل این یادداشت را در این لینک بخوانید ■ برای دریافت فایل‌های آموزشی و پادکست‌ها و اطلاع از دوره‌ها به کانال زیر بپیوندید: @hafezkk

نوشتن گاهی شبیه جراحی چشم است، وقتی مدت‌ها جهان را از پشت پرده‌ای تار دیده‌ای و دقیق شدن در جزئیات هیچ چیزی برات ممکن نبوده‌ است. نوشتن داستان گاه به همان اندازه نیز ترسناک است مثل وقتی تصور می‌کنی قرار است تیغی را درون چشمانت به حرکت در آورند یا وقتی تصور می‌کنی پنهان‌ترین رویا و اندیشه‌هایت در سیمای یک ساختار ریاضی‌وار آشکار خواهند شد! ولی نتیجه‌ی هر دو به سادگی شبیه معجزه‌ای ست. وقتی پانسمان چشمانت را باز می‌کنند، بعد از مدت‌های جهان را با وضوحی حیرت‌انگیز تماشا می‌کنی و وقتی موفق می‌شوی چیزی را همان‌طور که خودت مدت‌‌ها در خیال داشته‌ای بنویسی، انگار خود واقعی‌تری از خودت را بیرون از خود تماشا می‌کنی. وقتی همه چیز در داستانی که نوشته‌ای سر جای خودش قرار می‌گیرد و زیبای تأثیرگذارش را دیگران نیز احساس می‌کنند. انگار بن‌بستی را در مهارت‌های ذهنیت جراحی کرده‌اند و جهانی تار، پر از رنگ و نور و جنبش و تصورهای واضح شده است. کارگاه «لذت ساختار» علیرضا ایرانمهر ■ برای آگاهی از شرایط و ثبت‌نام به نشانی زیر پیام دهید: @alirezairanmehr ■ برای دریافت فایل‌های آموزشی و پادکست‌ها و اطلاع از دوره‌ها به کانال زیر بپیوندید: @hafezkk

بخش بزرگی از هنر نویسندگی در این است که هر چیزی را کجا، چطور و کی بنویسیم. این همان جادوی بازآفرینی جهان با کلمات است. همان قدرتی است که چیزهای به ظاهر معمولی و پیش پا افتاده را تبدیل به اثری شگفت‌انگیز می‌کند. اولین جلسه از دوره‌ی نویسندگی "لذت‌ساختار" روز یکشنبه ساعت هفت برگزار خواهد شد دوستانی که مایل به همراهی در این دوره هستند اعلام حضور بفرمایند. ■ برای آگاهی از شرایط و ثبت‌نام به نشانی زیر پیام دهید: @alirezairanmehr ■ برای دریافت فایل‌های آموزشی و پادکست‌ها و اطلاع از دوره‌ها به کانال زیر بپیوندید: @hafezkk

شاید چیزی که بیشتر عمر از آن فرار می‌کنی همین باشد،‌ این که ببینی همه‌ی چیزهایی که به حساب اتفاق و بدبیاری می‌گذشتی فقط مجازا
شاید چیزی که بیشتر عمر از آن فرار می‌کنی همین باشد،‌ این که ببینی همه‌ی چیزهایی که به حساب اتفاق و بدبیاری می‌گذشتی فقط مجازاتی بوده است که خود بی‌آن که بدانی برای خودت تدارک دیده بودی. به زودی... @hafezkk

ممنون می‌شم این برنامه رو هم به دوستان اطلاع بدین.

لذتِ ساختار در این کارگاه مجازی و آنلاین می‌آموزیم چه طور می‌شود هر عنصر ضروری را در متن داستان سر جای خودش گذاشت؟ متن چون مو
لذتِ ساختار در این کارگاه مجازی و آنلاین می‌آموزیم چه طور می‌شود هر عنصر ضروری را در متن داستان سر جای خودش گذاشت؟ متن چون موجودی زنده است که اندام‌هایش با هم کار می‌کنند، در کارگاه «لذتِ ساختار» می‌آموزیم چگونه از عناصری پراکنده پیکری زنده بسازیم. [ ل/ذ\ت ِ س\ا/خ\ت/ا\ر] چه طور فکر و تجربه‌ی خود را به صورتی روایتی با کیفیت بنویسم؟ آموزش و تمرین شگردهایی برای شکل‌دادن به داستان. شناخت و ساخت نسبت‌های طلایی در متن ■ برای آگاهی از شرایط و ثبت‌نام به نشانی زیر پیام دهید: @alirezairanmehr ■ برای دریافت فایل‌های آموزشی و پادکست‌ها و اطلاع از دوره‌ها به کانال زیر بپیوندید: @hafezkk

این چند ثانیه قلبم را در هم فشرده و نیرویی گمشده را به جانم برگرداند. این پیام تصویری پدر نازنین یکی از دوستان عزیزم است که به خواست خودشان برایم فرستادند. ایشان در حال مبارزه با بیماری آلزایمر شروع به خواندن رمان حافظ خوانی خصوصی کرده‌اند. رمانی که البته خود درباره‌ی حافظه‌ی انسانی ست. همین چند کلمه از هر جایزه‌ی ملی و جهانی برایم ارزشمندتر است. @hafezkk

سرنوشت خطی مستقیم نیست! بر روی جایی چون پیشانی یا کف دست نیز نوشته نشده است. سرنوشت دایره‌ای فرضی ست که آرام به دوران می‌چرخد و تکرار می‌شود! چنان آرام که شاید حتی هیچ وقت متوجه نشویم در حال چرخیدن به دور یک نقطه هستیم. ولی وقتی در مسیر زندگی می‌بینی برای چندمین بار از کنار نقطه‌ای آشنا گذشته‌ای، می‌فهمی در حال چرخیدن به دور خودت هستی. تصور عمومی ما از گذر زمان و مسیر زندگی همچون خطی ست که از گذشته به سوی آینده کشیده شده است و ما بر روی آن پیش می‌رویم. مراحل زندگی را یک به یک طی می‌کنیم تا به فرجام آن برسیم. فقط لحظات نادری در زندگی هستند که متوجه شویم خطی که بر روی آن حرکت می‌کنیم مستقیم نیست، بلکه دایره‌ای شکل است؛ گاه با دیدن چند نشانه‌ی آشنا و یا زندگی‌هایی که به شکلی ترسناک شبیه ‌هم هستند یا آدم‌هایی که یک مسیر اشتباه و ویرانگر را بارها و بارها تکرار می‌کنند... این واقعیت پنهان آشکار می‌شود: «ما دور یک دایره می‌چرخیم و دردها و ناکامی‌های خود را تکرار می‌کنیم!» با کشف این دایره‌های مکرر اگر به اندازه‌ی کافی هوشیار باشیم خواهیم فهمید که نقاط قوت‌مان در زندگی همان چیزهایی‌ ست که پیش‌تر هم داشته‌ایم و معمولاً نیز فقط از یک یا چند نقطه ضعف آشنا شکست می‌خوریم. آنگاه می‌فهمیم هیچ چیزی در زندگی ما تازه نیست و به دور یک یا چند مرکزی ناپیدا در حال چرخیدن هستیم. این چرخش فرضی چیزی است که می‌توان آن را به طور استعاری دایره سرنوشت نامید. شکل‌های سرنوشت الگویی بسیار قدیمی دارند. برای همین خیانت، دروغ یا عشقی که در هزاران سال پیش اتفاق افتاده برای ما همچون چیزی آشنا ست. این الگویی قابل تشخیص است و درست به همین دلیل مسیر زندگی بسیاری از آدم‌ها قابل پیش‌بینی می‌شود. چون بر اساس همان نقشه‌ای عمل می‌کنند که از هزاران سال پیش وجود داشته است و فرجامی محتوم دارد. کارل گوستاو یونگ این نقشه‌ها و دایره‌های فرضی را «کهن الگو» می‌نامد. سیاه چاله‌هایی در ناخودآگاه جمعی ما که هر یک به نوعی سیاره‌وار در مدار‌ش آنقدر می‌چرخیم تا سرانجام روزی درونش سقوط کنیم. این مسیری کاملاً طبیعی ست. انگیزه و درد مشترک نوع انسان و دیگر گونه‌های هوشمند حیات است. ولی یونگ اعتبار و ارزش زندگی انسانی را به شناخت همین مسیرها و دایره‌های فرضی و بیرون جهیدن از آن می‌داند. اصلا تمدن بشری همین گونه پدید می‌آید، یعنی تلاشی خردورزانه برای ساختن مسیری تازه، مثل موجودی که می‌آموزد چگونه دانه‌های سخت را با سنگ بشکد و به جای جویدن گوشت‌خام آن را روی آتش نرم کند، یا می‌آموزد با تجسمی از زندگی در ذهن برای خود معنا و مسیر و انگیزه‌ای بادوام بسازد.   در نظر یونگ این آگاهی عمیق از خویشتن ارزشمندترین ویژگیِ انسانی ست که داریم و حتی گاه کمک می‌کند که خود را از دایره سرنوشت بیرون بکشیم. چیزی که در دیگر گونه‌های زنده به ندرت دیده می‌شود. ولی برای این دگرگونی سرنوشت نخست باید آن سیاه چاله‌هایی را بشناسیم که در ضمیر ناهوشیار، ما را در مسیری تکراری می‌چرخانند. برای همین تحلیل و تفسیر خواب‌ها از نگاه یونگ امری ضروری و حتی نوعی آموزش عمومی ست. زیرا آن نقطه‌های نامرئی که تمام عمر به دور شان می‌چرخیم بیش از هر جایی در خواب‌ها ست که آشکار و مرئی می‌شوند. رویاها خارج از کنترل ما هستند برای همین بسیار بکر و طبیعی و دست نخورده‌اند و با تحلیل‌شان به نیروهایی که مسیر سرنوشت‌مان ساخته‌اند دست می‌یابیم. رویاهایی که تکرار می‌شوند یا در بیدار به یاد می‌آوریم نشانه‌هایی ارزشمند برای درک خویشتن است، درکی که همراه با نوعی رهایی ست. این از لحظات نادر زندگی است که می‌توان از دایره‌ی سرنوشتی تکراری بیرون آمد و به مداری بزرگتر گام گذاشت. از رو ست که یونگ تحلیل برخی از خواب‌ها را چون کشف و گشودن گنج می‌داند. انکشافی که می‌تواند آدمی را اگر خود بخواهد از دردی مکرر رها سازد و تا جایی که در محدوده‌ی توانایی انسان قرار دارد او را بر دایره‌های تکراری سرنوشت خود مسلط سازد. این اتفاقی بسیار ساده و در عین حال معجزه‌آسا ست، چیزی که شاید همان معنای بودن و زندگی باشد. کارگاه تحلیل و تفسیر رویا ■ ارتباط نشانی زیر است: @alirezairanmehr ■ برای دریافت فایل‌های آموزشی و پادکست‌ها و اطلاع از دوره‌ها به کانال زیر بپیوندید: @hafezkk