uk
Feedback

Не попадись на ботовода! Telemetrio знаходить і позначає такі канали мітками 👉 Хочеш бачити мітку, оформляй підписку

چهار خطی

چهار خطی

Відкрити в Telegram

رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی (این صفحه روز پنج‌شنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راه‌اندازی شده است.)

Показати більше
5 110
Підписники
-224 години
+67 днів
+4830 днів
Архів дописів
توضیح تکمیلی. یادداشت استاد ایرج شهبازی با عرض سلام و احترام و آرزوی تندرستی و شادکامی؛ یادداشت ارزشمند شما درمورد رباعیِ تلخِ «جز حادثه هرگز طلبم كس نكند» را دیدم و بهره بردم. من هم این رباعی را در دو متن دیگر یافتم که در هر دو متن آن را از آنِ نجم الدین محمود بن الیاس، از پزشکان نامیِ سدۀ هشتم دانسته بودند. متن و مشخصات این دو اثر را در ادامه تقدیم می‌کنم و امیدوارم که این اطلاعات اندک کمکی به روشن شدنِ سرنوشت این رباعی زیبا بکند. واله داغستانی: «حكيم نجم الدّين محمود بن الياس‏ از اطبّاى حاذق و افاضل مدقّق بوده. تصانيف خوب در علم طب دارد. او راست: جز حادثه هرگز طلبم كس نكند يك پرسش گرم جز تبم كس نكند ور جان به لب آيدم به‏جز مردم چشم يك قطرۀ آب بر لبم كس نكند» (تذكرۀ رياض الشعراء، از عليقلى بن محمدعلى واله داغستانى، ‏مقدمه، تصحيح و تحقيق: محسن ناجى نصرآبادى، تهران: اساطیر. سال چاپ: 1384. ‏ج‏4، ص: 2232) در گنجينۀ بهارستان که به چاپ سه اثر پزشکی اختصاص دارد، جناب آقای آرش ابوترابی و خانم فاطمه مهری، کتابِ طبّیِ غياثيه، از نجم الدّين محمود بن صائن الدّين الياس شيرازى را تصحیح کرده‌اند. آنها مقدمۀ مفصلی بر این کتال نوشته‌اند و درمورد احوال و آثار نجم الدین محمود سخن گفته‌اند. در بخشی از این مقدمه چنین می‌خوانیم: «اسرار النكاح نيز اثرى تازى است. شدّ الازار آن را مصدّر به ديباچه‏اى در عشق مجرّد مى‏داند و دو بيت از اشعار عربى آن را نقل كرده كه معرّف طبع نجم الدين در شعر عرب مى‏باشد. نسخه‏اى از اين اثر در كتابخانه مركزى تبريز، تحت شماره 3433 شناسايى شده است. به هر روى، نجم الدين محمود را بهره‏اى از شعر بوده است؛ علاوه بر قطعه‏اى از شعر تازى كه صاحب شدّ الازار به آن اشاره نموده است و قبلا ذكر شد، قصيدۀ متوسط الحجمى در ديباچۀ برخى نسخ غياثيه، در مدح مهدى اليه كتاب از وى به دست آمده است كه آن را در متن كتاب آورده‏ايم. قصيدۀ بى‏خلل و بى‏ركاكتى است كه درست به سبك مديحه‏سرايى عصر مصنّف مى‏ماند و نمودار اندازۀ استوارى طبع اوست. گذشته از اين، در مخزن الغرائب سنديلوى (نسخه كتابخانه كليه پنجاب) راجع به او نوشته است: حكيم نجم الدين محمود بن الياس؛ وى صاحب تصانيف است. اين رباعى از روانى طبع اوست: جز حادثه هرگز طلبم كس نكند يك پرسش گرم جز تبم كس نكند ور جان به لب آمدم به جز مردم چشم يك قطره آب بر لبم كس نكند». (گنجينۀ بهارستان، مجموعۀ 3 رساله در پزشكى‏، مركز پژوهش كتابخانۀ مجلس شوراى اسلامى. ناشر: مجلس شوراى اسلامى، كتابخانه موزه و مركز اسناد، 1386، جلد اول، صص 49 – 48) ایرج شهبازی یازدهم آبان‌ماه 1405‏ ..   پی‌نوشت. از آنجا که واله داغستانی در ذکر شعرا و نقل اشعار اغلب اوقات وامدار اوحدی بلیانی است، تذکرۀ عرفات را بازبینی کردم و دیدم در آنجا نیز رباعی به نام «ملا نجم‌الدین محمود بن الیاس» است (عرفات العاشقین، 5: 3802). ..   "چهار خطی" https://telegram.me/Xatt4

توضیح تکمیلی. یادداشت استاد ایرج شهبازی با عرض سلام و احترام و آرزوی تندرستی و شادکامی؛ یادداشت ارزشمند شما درمورد رباعیِ تلخِ «جز حادثه هرگز طلبم كس نكند» را دیدم و بهره بردم. من هم این رباعی را در دو متن دیگر یافتم که در هر دو متن آن را از آنِ نجم الدین محمود بن الیاس، از پزشکان نامیِ سدۀ هشتم دانسته بودند. متن و مشخصات این دو اثر را در ادامه تقدیم می‌کنم و امیدوارم که این اطلاعات اندک کمکی به روشن شدنِ سرنوشت این رباعی زیبا بکند. واله داغستانی:
«حكيم نجم الدّين محمود بن الياس‏ از اطبّاى حاذق و افاضل مدقّق بوده. تصانيف خوب در علم طب دارد. او راست: جز حادثه هرگز طلبم كس نكند يك پرسش گرم جز تبم كس نكند ور جان به لب آيدم به‏جز مردم چشم يك قطرۀ آب بر لبم كس نكند»
(تذكرۀ رياض الشعراء، از عليقلى بن محمدعلى واله داغستانى، ‏مقدمه، تصحيح و تحقيق: محسن ناجى نصرآبادى، تهران: اساطیر. سال چاپ: 1384. ‏ج‏4، ص: 2232) در گنجينۀ بهارستان که به چاپ سه اثر پزشکی اختصاص دارد، جناب آقای آرش ابوترابی و خانم فاطمه مهری، کتابِ طبّیِ غياثيه، از نجم الدّين محمود بن صائن الدّين الياس شيرازى را تصحیح کرده‌اند. آنها مقدمۀ مفصلی بر این کتال نوشته‌اند و درمورد احوال و آثار نجم الدین محمود سخن گفته‌اند. در بخشی از این مقدمه چنین می‌خوانیم:
«اسرار النكاح نيز اثرى تازى است. شدّ الازار آن را مصدّر به ديباچه‏‌اى در عشق مجرّد می‌داند و دو بيت از اشعار عربى آن را نقل كرده كه معرّف طبع نجم الدين در شعر عرب می‌‏باشد. نسخه‏‌اى از اين اثر در كتابخانه مركزى تبريز، تحت شماره 3433 شناسايى شده است. به هر روى، نجم الدين محمود را بهره‏‌اى از شعر بوده است؛ علاوه بر قطعه‏‌اى از شعر تازى كه صاحب شدّ الازار به آن اشاره نموده است و قبلا ذكر شد، قصيدۀ متوسط الحجمى در ديباچۀ برخى نسخ غياثيه، در مدح مهدى اليه كتاب از وى به دست آمده است كه آن را در متن كتاب آورده‌‏ايم. قصيدۀ بی‌‏خلل و بی‌‏ركاكتى است كه درست به سبك مديحه‌‏سرايى عصر مصنّف می‌‏ماند و نمودار اندازۀ استوارى طبع اوست. گذشته از اين، در مخزن الغرائب سنديلوى (نسخه كتابخانه كليه پنجاب) راجع به او نوشته است: حكيم نجم الدين محمود بن الياس؛ وى صاحب تصانيف است. اين رباعى از روانى طبع اوست: جز حادثه هرگز طلبم كس نكند يك پرسش گرم جز تبم كس نكند ور جان به لب آمدم به جز مردم چشم يك قطره آب بر لبم كس نكند».
(گنجينۀ بهارستان، مجموعۀ 3 رساله در پزشكى‏، مركز پژوهش كتابخانۀ مجلس شوراى اسلامى. ناشر: مجلس شوراى اسلامى، كتابخانه موزه و مركز اسناد، 1386، جلد اول، صص 49 – 48) ایرج شهبازی یازدهم آبان‌ماه 1405‌‏ ..   پی‌نوشت. از آنجا که واله داغستانی در ذکر شعرا و نقل اشعار اغلب اوقات وامدار اوحدی بلیانی است، تذکرۀ عرفات را بازبینی کردم و دیدم در آنجا نیز رباعی به نام «ملا نجم‌الدین محمود بن الیاس» است (عرفات العاشقین، 5: 3802).‏ هم واله و هم سندیلوی منبعشان عرفات بوده است. ..   "چهار خطی" https://telegram.me/Xatt4

بار دیگر، فخرالدین رئیس محمود دوست پژوهشنده آقای علی رحیمی واریانی متذکر شدند که رباعیی که در جُنگ اسکندری به نام «رئیس محمود» است، در سفینۀ سعد آلهی که بر آن مقدّم است نیز به نام «فخرالدین رئیس محمود» است. این اطلاع جدید را نیز باید بیفزایم که اوحدی بلیانی از این شاعر تحت عنوان «فخرالدین محمود رئیس» یاد کرده (عرفات العاشقین، 5: 2780) و 19 بیت از وی آورده: «بنده را اشعار ایشان متفرقه به هم رسیده». از این 19 بیت، هفت بیتش مربوط به همان دو قصیده‌ای است که تقی کاشانی کاملش را در جُنگ خود ثبت کرده است. ‏.. "چهار خطی" https://telegram.me/Xatt4

فخرالدین رئیس محمود دوست فاضلم آقای احسان آسایش خبر داد که در جُنگ تقی کاشانی (دستنویس مرکز احیاء) دو قصیده از فخرالدین رئیس
فخرالدین رئیس محمود دوست فاضلم آقای احسان آسایش خبر داد که در جُنگ تقی کاشانی (دستنویس مرکز احیاء) دو قصیده از فخرالدین رئیس محمود موجود است. از بررسی این دو قصیده دانسته می‌شود که وی مدّاح خاندان قراختائی کرمان و قطب‌الدین سلطان ابوالفتح محمد بوده است. قطب‌الدین دو بار در کرمان به سلطنت رسید: یک بار در 632ق و بار دیگر در 650ق و مدت دور نخست سلطنتش یک سال و دور دوم پنج سال بود و در 655ق از دنیا رفت. احتمال دارد که فخرالدین رئیس محمود از شعرای گمنام کرمان باشد. گویندۀ رباعی پیشین نیز همین شخص باید باشد و شاید ربطی به صدر رئیس الدین محمود ممدوح کمال اسماعیل نداشته باشد.‏ .. "چهار خطی" رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی https://telegram.me/Xatt4

رئیس محمود جز حادثه هرگز طلبم کس نکند یک پرسش گرم جز تبم کس نکند ور جان به لب آیدم به‌جز مردم چشم یک قطرۀ آب بر لبم کس نکند ج
رئیس محمود جز حادثه هرگز طلبم کس نکند یک پرسش گرم جز تبم کس نکند ور جان به لب آیدم به‌جز مردم چشم یک قطرۀ آب بر لبم کس نکند جُنگ اسکندری، 813-814ق، برگ 146پ گویندۀ این رباعی تلخ، شناسایی نشد. در دیوان کمال اسماعیل اصفهانی قصیده‌ای در رثای صدر رئیس‌الدین محمود درج شده است (چاپ استاد بحرالعلومی، 415-417). شاید این دو ربطی به هم داشته باشند. از این مرثیه بر می‌آید که رئیس‌الدین در جوانی از دنیا رفته و پدرش «امام جهان رکن‌ دین صدر عالم» بوده است. رباعی فوق علاوه بر رئیس محمود، به کمال اسماعیل (روضة الناظر، 178ر)، اوحد کرمانی (کمانکش، 98ر)، رودکی (محیط زندگی، 515) و ملا نجم‌الدین محمود (عرفات العاشقین، 7: 4248) منسوب است.‏ .. "چهار خطی" رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی https://telegram.me/Xatt4

رباعیات معزی در خلق الانسان نیشابوری   قاضی بیان الحق محمود نیشابوری (د. 521ق)، تفسیری در صد مجلس تصنیف کرده که خلق الانسان نام دارد؛ پنجاه مجلس در خَلق انسان و پنجاه مجلس در خُلق انسان. آنچه از این کتاب باقی مانده، جلد دوم آن است که مربوط به خُلق انسان است. با اینکه کتاب به زبان عربی نگاشته شده، در آن 97 بیت فارسی درج است که از سروده‌های کهن قرن چهارم و پنجم به شمار می‌رود. مؤلف به ندرت از گویندگان اشعار نام بُرده که یک بار آن مربوط به رباعی احمد بن حسین میمندی است وزیر سلطان محمود است که ما آن را قبلتر در همین کانال معرفی کرده‌ایم. قاضی محمود در آخرین مجلس خلق الانسان، 54 بیت از ابیات حکمی و اخلاقی شاهنامۀ فرودسی را نقل کرده که بسیار با اهمیت است. فاضل ارجمند آقای سید محمدحسین حکیم ابیات فارسی خلق الانسان را استخراج کرده و با مقدمۀ بسیار سودمندی به چاپ رسانده است («ابیات فارسی در مجالس تفسیر قرآن در آغاز قرن ششم هجری در نیشابور»، گزارش میراث، ضمیمۀ شمارۀ 78-79، بهارـ تابستان 1396). بیان الحق در مجلس شصت و دوم، به چهار رباعی با ردیف «رسدم»‌استناد کرده، اما نامی از گویندۀ این چهار رباعی نبرده است. در تحقیق مذکور، سرایندۀ این رباعیات معرفی نشده است. هر چهار رباعی، سرودۀ امیر معزی نیشابوری، شاعر همعصر و همشهری مؤلف است. بیان الحق این رباعیات را در زمان حیات معزی در کتاب خود گنجانده که حاکی از رواج رباعیات اوست. عین القضات همدانی و سمعانی نیز به رباعیات معزی در زمان حیات او توجه داشته‌اند. ما این چهار رباعی را از تحقیق آقای حکیم (صفحۀ 50) اینجا نقل می‌کنیم و نشانی آن‌ها را در رباعیات معزی به دست می‌دهیم:  
در کعبۀ وصل تو طوافی رسدم با لشکر هجر تو مصافی رسدم گیرم که مرا به عاشقی نپذیری اندر صف عاشقانت لافی رسدم (جُنگ رباعی، 109)   از روضۀ حسن تو نگاری رسدم وز موکب وصل تو غباری رسدم گیرم که به نزدیک تو بارم ندهند از دور نظارۀ تو باری رسدم (همان، 143)   آخر ز هزار شهر کویی رسدم آخر ز هزار بحر جویی رسدم گیرم که مرا به وصل مهمان نکنی آخر به طفیل رنگ و بویی رسدم (همان، 109)   از دوست به صد رقعه جوابی رسدم از جام وصال او شرابی رسدم اندر غم او رسید بر جانم لب چون جان به لبم رسید، آبی رسدم (همان، 86)
  آقای حکیم،‌ توضیح داده‌اند که رباعی دوم، شباهتی به این رباعی قصّۀ یوسف یا الستین الجامع (صفحۀ 236) دارد: در هر طوفی دست‌گزاری رسدم تا بو که ز گلزار تو خاری رسدم گیرم که مرا دست به وصلت نرسد غم خوردن تو ز دور باری رسدم منبع مذکور، طبق تحقیق دکتر شفیعی کدکنی در حدود 470ق تألیف شده و شاید بتوان گفت که معزی از آن متأثر بوده است. توضیح: مصراع اول در نسخۀ چاپی قصّۀ یوسف، «در هر طوبی» ضبط شده است. متن بر اساس دستنویس شمارۀ 2557 کتابخانۀ اسعد افندی است (کتابت در 711ق، برگ 58پ) که نسخۀ اساس تصحیح استاد محمد روشن بوده است. در دستنویس کهن کتابخانۀ سرز ترکیه (شمارۀ 1798، کتابت در 776ق، برگ 86ر) «در هر طرفی» است. ‏..   "چهار خطی" رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی https://telegram.me/Xatt4

با افتخار به التفات استاد گرامی به گنجور نسخهٔ اولیهٔ دیوان طالب آملی بر اساس تصحیح استاد طاهری شهاب (به کمک هوش مصنوعی با تبدیل مستقیم از PDF اسکن شده) در گنجور در دسترس قرار گرفته است: https://ganjoor.net/taleb در حال حاضر فرایندهایی مثل وزنیابی ماشینی در جریان است و تلاش می‌کنیم تصاویر نسخهٔ چاپی را هم در قسمت تصاویر اشعار در دسترس بگذاریم. نسخهٔ چاپی در شماره‌گذاری غزلیات اشکالاتی دارد و حداقل یک صفحه نیز در اسکن جا افتاده که پس از پایان فرایندهای آماده‌سازی نسخهٔ گنجور در تازه‌های گنجور مشکلات را مستند می‌کنیم.

توضیح ضروری   از جناب آقای محمد رضی‌پور و سرکار خانم عاطفه طیّه که در بحث مربوط به بیت طالب آملی مشارکت فرمودند بسیار سپاسگزارم. اگر یادداشت اولیه را دوستان خوانده باشند، متوجه می‌شوند که این یک یادداشت قلم‌اندازی است که هنگام توقف اتوبوس در ایستگاه بین راهی بدون دسترسی به منابع مکتوب صرفاً بر اساس شنیدن گفتار استاد کاکاوند در برنامۀ اکنون صورت گرفته و فی‌الواقع جستاری نبوده که این همه دوستان را به زحمت بیفکند. با این حال، خوشحالم که نکات خوبی در این گفت‌وگوها مطرح شد. بیتی که من در نوشتۀ اول نقل کرده‌ام، خوانش من نبوده چنان‌که جناب رضی‌پور نوشته‌اند. بلکه عین روایتی است که استاد کاکاوند در برنامۀ اکنون خوانده‌اند. همۀ‌ مدعای آن قلم انداز بی‌ادعا آن بوده که : «به حدس و گمان و ذوق یا هرچه بنامید، فکر می‌کنم که حریر حور بهتر از حریر جور است». روز بعد که به خانه رسیده‌ام بعد از پرس و جوی احوال اهل خانه، جویای کم و کیف این بیت شدم. دیدم که آنچه استاد کاکاوند خوانده‌اند، عیناً همان ضبطی است که در دیوان چاپی آمده. چند نسخۀ خطی دیوان طالب را که در دسترسم بود کاویدم و متن غزل را در نسخۀ کتابخانۀ ملی هند که نسخۀ خوبی هم هست، پیدا کردم و تصویرش را گذاشتم. قضیه به همین سادگی است و نباید تبدیل به دعوا و جنجال شود.   آنچه در این گفت‌وگوها مربوط به خود شعر است، بنا به برداشت من خلاصه‌اش این است: شادروان طاهری شهاب در تصحیح خود در بر دیوان طالب آملی (صفحۀ 250) آورده‌اند: به قسمت ازلی نیست چاره‌ای زاهد حریر جور تو را، حسرت حصیر مرا استاد کاکاوند، متن دیوان چاپی را عیناً به همین صورت خوانده‌اند.   جناب رضی پور، پیشنهاد مرا در مورد اینکه جور درست نیست و حور درست است، نپذیرفته‌اند و دلایلی آورده‌اند. و علاوه بر آن، دو نکتۀ‌ اصلاحی دیگر هم بر بیتی که در دیوان چاپی آمده (و نه خوانش من) افزوده‌اند. «ای» مربوط به چاره‌ نیست، بلکه «ای» نداست و مربوط به زاهد است و حریر جور و حسرت حصیر باید با واو ربط خوانده شود. این دو حدس صائب ایشان را دستنویس کتابخانۀ ملی هند نیز تأیید می‌کند. می‌ماند جور. ایشان یکی از معانی جور را که بالاترین خط جام است، معتبر گرفته و آن را در این بیت کنایه از تنعم آن جهانی دانسته‌اند. سرکار خانم طیّه شواهدی از دیوان طالب آورده‌اند که حریر و حور در آن‌ها کنار هم نشسته و مؤید آن چیزی است که در نسخۀ خطی آمده. دوستان مخیّرند که بر اساس این دو پیشنهاد و آنچه در نسخۀ چاپی و خطی آمده، بیت را به دو طرز بخوانند:   به قسمت ازلی نیست چاره ‌ای زاهد حریر و حور تو را، حسرت و حصیر مرا یا: به قسمت ازلی نیست چاره ‌ای زاهد حریر و جور تو را، حسرت و حصیر مرا   اگر کسی حوصله یا امکانش را داشت، می‌تواند نسخه‌های دیوان طالب را بجوید و ببیند که روایت آن‌ها در این مورد چیست. ادامۀ بحث بیش از این، جز تضییع وقت و دلخوری دوستداران ادبیات از یکدیگر حاصلی ندارد.‏ ..   "چهار خطی" https://telegram.me/Xatt4

Repost from انجامه
در پی این جستار ما سرکار خانم طیّه از کانال "بیاض" نقدی نوشتند و ما در کامنت‌های آن کانال پاسخی دادیم؛ در کمال شگفتی، خانم طیّه کامنت ما را حذف کردند: متن کامنت این بود: درود بر همگنان، نخست، از جناب میر‌افضلی سپاسگزارم که جستار این کمترین را در کانال چهار‌خطی بازنشر فرمود و سبب شد تا جرقه‌هایی از  بحث در میان علاقه‌مندان به زبان پارسی اندر‌گیرد. دویم، از سرکار خانم طیّه نیز سپاسگزارم که نقدی بر جستار من‌بنده نوشتند تا حاضرانِ در این گفت‌و‌گو نظرهای خود را بیان فرمایند. این نقد و گفتارها نتایج جانبی آن جستار «انجامه» است که حاصلی مبارک است. در این گفت‌و‌گو‌ها چند نکته شایسته‌ی توجه است: ۱- در نقد ما سه نکته مورد نظر بوده‌است: ۱.۱- نقل نادرست ترکیب‌های عطفی «حریر و حور» به‌صورت «حریرِ حور» و «حسرت و حصیر» به‌صورت «حسرتِ حصیر» در فرسته‌ی نخستین جناب میر‌افضلی. ۱.۲- چسبانیدن حرف ندا «ای» به «چاره» از سوی جناب میر‌افضلی و بی‌معنی کردن کل بیت. ۱.۳- گزینش میان «جور» و «حور». سرکار خانم طیّه در نقد خویش جانب عدالت را رعایت نفرموده و ضمن نادیده گرفتن دو نکته‌ی اساسی و بسیار مهم اول و دوم که از نظر نحوی و کلام میزان پارسی‌دانی را تعیین می‌کنند، و بدون اشاره به نام کانال «انجامه» که دست‌کم پانصد استاد برجسته‌ی دانشگاه و پژوهشگر ارشد در دورترین جای‌های دنیا در آن عضواند، به نکته‌ی سوم پرداخته، آن‌چنان که تو گفتی مشکل همین "جور» و «حور» بوده‌است. ما، بی‌آنکه نیازی به مراجعه به اصل بیت طالب آملی در کتابی یا در دست‌نوشتی داشته باشیم، دو نکته‌ی اول و دوم را با توجه به «میزان» و «معیار» سخن پارسی، بلافاصله نادرست تشخیص دادیم و درست آن دو نکته را نوشتیم. سرکار خانم طیّه در سخنی شگفت‌انگیز نوشته‌اند:
ایشان (یعنی میر‌افضلی) مصرع دوم بیت طالب آملی را بر اساس نسخه‌ای قدیمی چنین تصحیح کرده‌اند: حریر و حور تو را، حسرت و حصیر مرا
ای عجب! صورت این مصراع در نقل نخستین جناب میر‌افضلی کاملا نادرست بود و ما، بی‌آنکه به دیوان طالب آملی مراجعه کنیم، درست آن را نوشتیم. جناب میر‌افضلی پس از خواندن اصلاحیه‌ی ما مصراع را اصلاح کردند. سرکار خانم طیّه با این کار سابقه و روند ترتیب تاریخی بحث را مخدوش کرده تا جناب میر‌افضلی را از دو اشتباه مهلک مبرّا کند. این‌گونه نقد «طرفدارانه» فاقد ارزش ادبی است. در مورد ترجیج میان «حور» و «جور»، هرچند این نکته امری سلیقه‌ای‌ست و طبق قواعد  هرمنوتیک خواننده‌ی شعر (یا مخاطب هر اثر هنری دیگر) می‌تواند در  تفسیر شعر (یا آن اثر) شرکت کند و به نتایجی برسد که مد نظر شاعر یا آفریننده‌ی اثر هنری نبوده‌است، فرض ما بر آن بود که جناب میرافضلی که از جناب کاکاوند بیت را نقل می‌کرده، «حور» در اصل می‌باید «جور» بوده‌باشد و بر این پایه ما «وجود جور» را با آوردن دلایل متقن و اشاره به گفته‌های خاقانی، توجیه کردیم. اکنون، سخن در جستار ما بر سر سه نکته بود. دو نکته‌ی آن بحثِ نحو پارسی و درستی سخن‌گویی بود که سرکار خانم طیّه آن دو را به کنار زده و نادیده گرفته و به نکته‌ای پرداخته که صرفاً سلیقه‌ای‌ست. کدام دانش‌آموز فارسی‌زبان است که با خواندن بیت طالب آملی، واج‌آرایی میان «حریر» و «حور» و «حسرت» و «حصیر»  را در نگاه اول نبیند؟ و کدام دانش‌آموزِ شاعر است که بی آنکه بیت طالب آملی را دیده باشد، اگر بخواهد چیزی مانند آن بسراید، جز این بسراید؟ اما آوردن «جور» در جای «حور» کار هر دانش‌آموزِ شاعر نیست زیرا این، نیاز به تجربه‌های عمیق زبان‌دانی و درک ظرفیت‌های زبان پارسی دارد، یعنی: اگر طالب آملی «حور» نوشته باشد، او از چهارچوب زبان کلیشه‌ای فراتر نرفته، بلکه اصلا «شعر» نسروده و در حد همان دانش‌آموزِ شاعر باقی مانده‌است، اما اگر «جور» نوشته باشد، مانند «داستایوسکی» و «مارسل پروست» که ذهن کاراکترهای خود را می‌کاوند و در ژرفای روح آن‌‌ها رخنه می‌کنند، طالب آملی هم آنگاه به‌حقیقت «شاعری» کرده و در اعماق ظرفیت‌های زبانی رخنه کرده و چیزی بدیع گفته و از «کلیشه‌گویی» به‌دور مانده‌است. حال که سخن از «نقد» است از سرکار خانم طیّه و جناب میر‌افضلی می‌خواهیم تا پاسخ «کارشناسانه‌»ی خود را در باره‌ی این جستار ما نیز بیان فرمایند. محمد رضی‌پور. پ.ن. برای اینکه خوانندگان این نوشته‌‌ی ما دست‌خالی از اینجا نروند، یک نکته‌ی مهم زبانی می‌گوییم: در بیت طالب آمده‌است:
به قسمتِ ازلی نیست چاره، ای زاهد!
«به» در اینجا در معنی «از» است. در واقع شاعر می‌گوید: از تقدیر گریزی نیست. و باز، شایسته یادآوری است که در بیت فردوسی که در بیشتر نسخه‌ها چنین آمده: به‌بینندگان، آفریننده را... در برخی نسخه‌های کهن‌تر، چنین است: ز بینندگان، آفریننده را... ضبط «ز»  به‌جای «به»، صورتی کهن‌تر است و چنین نسخه‌های شاهنامه معتبرتر‌اند. خداوند بر نیکویی‌های شما بیفزایاد. https://t.me/Anjaame

حریر و حور یا حریر و جور؟ استاد میرافضلی در کانال ارجمند چهارخطی، یادداشتی دربارهٔ این بیت طالب آملی نوشته‌اند: به قسمت ازلی نیست چاره‌ای زاهد حریر جور تو را، حسرت حصیر مرا ایشان مصرع دوم بیت طالب آملی را بر اساس نسخه‌ای قدیمی چنین تصحیح کرده‌اند: حریر و حور تو را، حسرت و حصیر مرا در پی آن پژوهشگر محترم آقای محمد رضی‌پور در یادداشتی خوانش استاد را نادرست دانسته‌اند. نظر ایشان چنین است که «جور» در بیت طالب به معنی ستم نیست و به خط جور اشاره کرده‌اند که نخستین خط یعنی بالاترین خط پیمانهٔ شراب است و اشاره به مالامال بودن جام دارد. من به سه دلیل، خوانش آقای میرافضلی را ترجیح می‌دهم: ۱. ضبط نسخهٔ معتبر و قدیمی: چنان‌که آقای میرافضلی اشاره کرده‌اند، ضبط «حور و حریر» در نسخه‌ای معتبر و قدیمی آمده است. به همین دلیل شایستهٔ توجه جدی است و نمی‌توان آن را بی‌دلیل کنار گذاشت. ۲. تناسب معنایی حریر و حور: حریر، همچون حور، از عناصر آشنای تصویرپردازی دربارهٔ بهشت است. قرآن کریم در توصیف لباس بهشتیان از جامه‌هایی سبزرنگ از «سُندس» و «استبرق» سخن می‌گوید؛ سندس را معمولاً حریر نازک و استبرق را دیبای ضخیم معنا کرده‌اند (سورهٔ کهف، آیهٔ ۳۱؛ سورهٔ انسان، آیهٔ ۲۱). البته در این آیات، پوشیدن چنین جامه‌هایی به‌صراحت به حوریان نسبت داده نشده است؛ بااین‌حال، در متون عربی و فارسی، شواهدی وجود دارد که نشان می‌دهد حوریان جامه‌هایی از حله و حریر سبز دارند. برای نمونه، عطار در خسرونامه می‌گوید: چو خورشید خیالی سبز بر سر نه چون حوری حریری سبز در بر(ص ۳۶۶، نقل از دادگان) ۳. شواهدی از دیوان طالب آملی: مهم‌تر آنکه در شعر خود طالب آملی نیز «حور» و «حریر» بارها در کنار یکدیگر آمده‌اند. شواهد زیر از دادگان به دست آمده است: با شوق لقا مباد چشمم گر سوی حریر و حور بینم(دیوان طالب آملی، ص ۷۳۰) به جیب ار نفشانم گلیم تیرهٔ خویش حریر بر بدن حوریان لباس شود(همان، ص ۵۱۱) اگر حدیث خشن‌پوشی‌ام به خلد برند حریر بر بدن حوریان حصیر شود(همان، ص ۵۱۳) به گلشنش چو درآیی، بغل‌گشوده درآی که هر طرف صف حوری است در لباس حریر(همان، ص ۱۰۰۶) حوری که حلّهٔ تو ز تار حریر دوخت گویا گمان رشتهٔ جانی به من نداشت(همان، ص ۳۶۸) به جلوه سروَش حوری بود که گاه خرام صدا کند به تن نازکش لباس حریر(همان، ص ۱۰۰۷) این شواهد نشان می‌دهد که ترکیب و تناسب «حور و حریر» در شعر طالب آملی سابقه‌ای روشن دارد. به‌ویژه در چند بیت، حریر صریحاً لباس حوریان معرفی شده است. ازاین‌رو، خوانش «حریر و حور» نه‌تنها از پشتوانهٔ نسخه‌ای برخوردار است، بلکه با زبان شاعر نیز سازگاری دارد. @atefeh_tayyeh

Repost from انجامه
جستار اصلاح خوانش بیتی از طالب آملی حریرِ حور!! یا حریر و جور؟؟ جناب میر‌افضلی[۱] در فرسته‌ی اخیر خویش به تحلیل این بیت از طالب آملی پرداخته:
به قسمت ازلی نیست چاره‌ای زاهد حریر جور تو را، حسرت حصیر مرا (در اینجا ما عیناً خوانش جناب میر‌افضلی را نقل می‌کنیم و لختی سپس‌تر خوانش درست بیت را می‌آریم)
جناب میر‌افضلی در نوشته‌ی خود «ترکیب حریر جور» را پذیرفتنی ندانسته و « حریر حور» را «بهتر» دانسته‌است. گوییم چنین نیست. در این بیت شاعر به‌استادی در کار آفرینش شاعرانه اندرآمده و واژگان متناقض را به‌دقت چنان برگزیده و متناظر‌وار در کنار هم چیده تا خواننده‌ در نگاه نخستین به خوانش «نادرست» بگراید؛ اگر مراد طالب مضمون ظاهری این بیت می‌بود، آفرینش شاعرانه‌ای در کار نمی‌بود زیرا سرودن این بیت با این خوانش - که از عهده‌ی هر کسی بر‌می‌آید - هیچ ارزش هنری نمی‌داشت. معروف است که زاهدان از آن رنج ریاضت را در این جهان بر خود هموار می‌کنند تا در آن جهان بهترش را دریابند، از این رو در فرهنگ و ادبیات پارسی و بویژه در گفتار حافظ زهد ورزیدن زاهدان همواره مرادف «ریاکاری» بوده‌است. اکنون، طالب آملی با اشاره به این اعتقاد، یک مُدّعی مَی‌خواره را در برابر این زاهد ریاضت‌کش که خود را از خوشی‌های این جهان محروم کرده‌است، نهاده و این مدعی، غیر مستقیم، به آن زاهد می‌گوید: ما نقد این جهان را بر نسیه‌ی آن جهان بر‌گزیده‌ام. بگذار تا تو در آن جهان در راحت باشی (= حریر) و جامت «لبالب» و «مالامال» و «پُر» باد (= جور) و ما در حسرت مَی بمانیم. (= جاممان تهی؛ و بر حصیر بنشسته (و با درشتی‌های آن بسازیم). با این توضیحات، به‌گمان ما، طالب آملی می‌باید چنین سروده باشد.
به قسمت ازلی نیست چاره‌[۲]، ای زاهد! حریر*[و] جور تو را، حسرت* [و] حصیر مرا!
این مقدمات را گفتیم تا بر سر اصل مطلب بیاییم و آن، حکایت «جور» است در این بیت و معنی‌ای که شاعر از آن خواسته تا ارزش بیت خود را از زمین به آسمان برساند. جناب میر‌افضلی در تحلیل خود حتماً «جور» را «بیداد» و «ستم» معنا کرده و ناچار از مراد دور افتاده‌است. «جور» در اینجا همان چیزی‌ست که آن مدعی، این‌جهانی‌اش را به وعده‌ی آن‌جهانی‌اش ترجیح می‌دهد و حاضر است در آن جهان در حسرت به‌سر ببرد ولی در این جهان نصیب خویش را بر‌گیرد. در گذشته، «جام» و پیمانه‌های شراب را در هفت خط درجه‌بندی می‌کرده‌اند[۳] ؛ «جور» در نخستین خط، بالاترین خط پیمانه‌ی شراب بوده‌است و اشاره به «مالامال» بودن جام داشته است. با این تحلیل همه چیز در باره‌ی این بیت روشن می‌شود و خلاقیت شاعرانه‌ی طالب آملی هویدا می‌گردد و نیازی به تحلیل بیشتر بیت نمی‌باید. محمد رضی‌پور #انجامه #نقد #طالب_آملی #خط_جام #جور #زاهد [۱] با توجه به جستار دیگر ما در باره‌‌ی فرسته‌ی دیگری از جناب میر‌افضلی، نمی‌خواهیم خدای‌ناکرده کسی چنان پندارد که ما اینجا بیکار نشسته‌ایم تا بر گفته‌های جناب میر‌افضلی خرده بگیریم. برکست! (یا پرکست؛ به‌کاف پارسی هم آمده‌است). غرض ادبیات پارسی است و نه چیز دیگر. اگر نشانی ایشان را می‌داشتیم این، و آن دیگر یادداشت را خصوصی برای ایشان می‌فرستادیم. * پیداست که «حریر» و «حسرت» در این بیت «مضاف» نیستند و به‌کسر خواندن «ر» و «ت» غلط است. و دلیل آن نیز آشکار است: کدام دیوانه‌ برای «حصیر» حسرت می‌خورد؟ حسرت در اینجا اشاره دارد به محروم بودن این مدعی از جامی مالامال در آن جهان. کاتبان کم‌سواد «و» را از هر دو مصراع حذف کرده‌اند. [۲] در نوشته‌ی جناب میر‌افضلی «چاره‌ای» آمده و آن، به‌یقین، نادرست است. حتماً اشتباه تایپی بوده‌است. در اینجا آن مدعی «زاهد» را مخاطب قرار می‌دهد: «ای زاهد!". [۳] جام را هفت خطّ مقرر است: ۱- جور ۲- بغداد ۳- بصره ۴- ازرق ۵- اشک ۶- کاسه ۷- خط فرودینه (فرهنگ نادری، دست‌نوشت پاریس، ص ۲۸) خاقانی در برخی از غزل‌هایش از این اصطلاحات «خطِ جام» بهره‌ برده‌است، مانند: «جور‌خواران»، «خطِ بغداد» و... https://t.me/Anjaame

کلیات طالب آملی، دستنویس شمارۀ 13157 کتابخانۀ ملی هند (کلکته)، بدون رقم کاتب، نستعلیق قرن یازدهم ق، برگ 142پ .. در دیوان چاپی
کلیات طالب آملی، دستنویس شمارۀ 13157 کتابخانۀ ملی هند (کلکته)، بدون رقم کاتب، نستعلیق قرن یازدهم ق، برگ 142پ .. در دیوان چاپی طالب آملی که مرحوم طاهری شهاب تصحیح فرموده، ضبط بیت همان است که استاد کاکاوند آورده. اما در نسخۀ ‌بالا که احتمالاً نزدیک به زمان حیات طالب آملی فراهم آمده، به گونۀ دیگری است: حریر و حور تو را، حسرت و حصیر مرا ‏.. "چهار خطی" رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی https://telegram.me/Xatt4

این مطلب را در کانالِ پژوهشگر ارجمند جناب سیدعلی میرافضلی می‌خواندم که ذهن‌ام به چند نکته جلب‌شد: نخست آن‌که احتمالاً این لغزش از لطافت و سخت امروزی‌نما بودنِ بیتِ خاقانیِ مشهور به مغلق‌سرایی و پیچیده‌گویی ناشی‌شده. خاقانیِ متبختر و پرطمطراق اما رویه‌ی دیگری نیز دارد که آن را باید در برخی مرثیه‌‌هایی که درحقّ عزیزان‌اش سروده و نیز پاره‌ای غزل‌هایش جستجوکرد. من پیش‌تر یادداشتی کوتاه با عنوانِ از "از عاشقانه‌های شاعری قصیده‌سرا" نوشتم. این اواخر نیز خاقانی‌پژوه ارجمند جناب دکتر محمدرضا ترکی، چند جلسه درباره‌ی این جانب از جهانِ کم‌تر پژوهش‌شده‌ی شعرِ خاقانی در فرهنگستان زبان و ادب فارسی، سخن‌گفته‌است. نکته‌ی دیگر آن‌که گمان‌می‌کنم این لغزش تاحدی هم به سببِ اشتراکِ آن "رها" در شعر خاقانی و سیمین بهبهانی روی‌داده؛ همان غزلی که همایون شجریان قریب‌به سه دهه‌ی پیش آن را جانانه و جادویی اجراکرده‌است: نه بسته‌ام به کس دل، نه بسته کس به من دل چو تخته‌پاره بر موج رها رها رها من به‌یاد مقدمه‌ی غزل‌های سعدی به تصحیح استاد یوسفی نیز افتادم. ایشان احتمالا به‌سببِ سعدی‌وار بودن زبانِ رهیِ معیّری، جایی غزلِ "نه دل مفتون دلبندی، نه جان مدهوشِ دل‌خواهی ..." را به‌اشتباه از آثارِ سعدی خوانده‌‌اند. @azgozashtevaaknoon

photo content

حریر جور یا حریر حور؟ در اتوبوس نشسته‌ام و این راه درازدامن ملال‌آور با شنیدم قسمت چهل و چهارم برنامه اکنون کوتاه می‌کنم. بخش اول برنامه، گفت‌وگو با حسن معجونی است که از نکته‌های جالب تهی نیست. در قسمت دوم برنامه، استاد کاکاوند مخاطبان متوسط کتابخوان را مهمان ابیات برگزیده‌ای از طالب آملی کرده‌ و سنگ تمام گذاشته‌اند. از جمله بیت‌ها، این بیت است که استاد کاکاوند به دلیل شیفتگی به آن دوبار می‌خواندش: به قسمت ازلی نیست چاره‌ای زاهد حریر جور تو را، حسرت حصیر مرا ترکیب حریر جور برایم پذیرفتنی نیست. اتوبوس کنار رستورانی بین راهی ایستاده است و من بر این بیت درنگ می‌کنم. در این میانه راه، مرا به دیوان طالب آملی دسترسی نیست. جای خالی دیوان طالب را در گنجور خالی‌تر از همیشه می‌یابم. به حدس و گمان و ذوق و قریحه یا هرچه بنامید، فکر می‌کنم که حریر حور بهتر از حریر جور است.
حریر حور تو را، حسرت حصیر مرا
نمی‌دانم آیا فردا مجال گشودن دیوان طالب هست یا خیر. احتمالا آنجا هم حریر جور است و استاد کاکاوند این تعبیر را از خودش در نیاورده. کاش همتی والا پیدا می‌شد و دیوان طالب را تصحیح دوباره‌ای می‌کرد. ‏.. "چهار خطی" https://telegram.me/Xatt4

خود را بگذار و بیا
در کلبۀ بی‌دلان نیازاندیش آی هرچند که سلطان‌منشی، درویش آی از صحبت ما تا به حضوری برسی خود را بیرونِ در گذار و پیش آی! بیدل دهلوی، درگذشتۀ 1133ق (گزیدۀ رباعیات بیدل، 323)
بیدل دهلوی حدود چهار هزار رباعی گفته و در رباعیاتش در حوزۀ لفظ و معنا نوآوری‌های زیادی کرده است. مصراع چهارم رباعی بالا، در نگاه اول بسیار تازه و ابتکاری است. چنین به نظر می‌رسد که مخاطب او بزرگی یا صاحب‌منصبی بوده که سودای هم‌صحبتی با بیدل را در سر داشته است. کلبۀ بیدلان، بسیار ترکیب مناسب و هوشمندانه‌ای است. شاعر به مخاطب خود توصیه می‌کند که اگر خواهان حضور در کلبۀ بیدلان است، غرور مقام و منصب و عناوین و ادعاهای خود را پشت در بگذارد و فروتنانه وارد شود. اینکه آدم خودش را بیرون در بگذارد و داخل شود، تصویر سورئال جذابی است. سید حسن حسینی، بخش‌هایی از شعر «بی پاسخ» سهراب سپهری را مشابه گفتار بیدل دانسته است (بیدل، سپهری و سبک هندی، 138): در تاریکی بی آغاز و پایان دری در روشنایی انتظارم رویید خود را در پس در تنها نهادم و به درون رفتم. چنین حس و حالتی را قبل از سهراب و بیدل، نجم‌الدین رازی (درگذشتۀ‌ 656ق) تقریر کرده است (مرصاد العباد، 172):
ای دل بی‌دل به نزد آن دلبر رو در بارگهِ وصال او بی سر رو تنها ز همه خلق چو رفتی به درش خود را بر در بمان و آنگه در رو
خود را بر در بمان، یعنی خود را بیرونِ در بگذار. نجم رازی در رباعی‌اش از ساحت والاتری سخن می‌گوید و سخنش عمق بیشتری دارد. یافتن معشوق ازلی، مستلزم گم کردن خود یا به تعبیر بهتر، کنارگذاشتن من است. نجم رازی در مصراع اول رباعی، کلمۀ بیدل را به کار بُرده و دور از ذهن نیست که بیدل دهلوی این رباعی را در مرصاد العباد خوانده باشد. اما تبارشناسی رباعی بیدل به همینجا ختم نمی‌رسد. مصراع چهارم رباعی او و نجم رازی، برگرفته از گفتار مشهوری از بایزید بسطامی است که در منابع تصوّف به صورت «دَعْ نَفْسَکَ وَ تَعال»، «اُتْرِکْ نَفْسَکَ وَ تَعال» و «فارِقْ نَفْسَکَ وَ تَعال» به عربی ترجمه شده و صورت عربی آن یعنی «دَعْ نَفْسَکَ وَ تَعال» در متون نظم و نثر فارسی بارها نقل شده و مترجم رسالۀ قشیریه آن را به «خود را بگذار و بیا»‌ و دکتر شفیعی کدکنی به «خود را بنه و بیا» برگردانده‌اند. سهلگی از قول بایزید می‌گوید که خدا را در خواب دیدم و گفتم: یا خدا! راه رسیدن به تو کدام است؟ فرمود: خود را بگذار و بیا (شطحیات الصوفیه، 124؛ دفتر روشنایی، 142؛ ترجمۀ رسالۀ قشیریه، 193). نمی‌دانیم که اصل سخن بایزید چه بود، «ای خدا» را سهلگی در متن عربی کتاب النور به همین صورت نقل کرده، ولی اصل گفتار را نیاورده است. نجم رازی، قطعاً با گفتار بایزید آشنایی داشته، چرا که عبارت «دَعْ نَفْسَکَ وَ تَعال» را در مرصاد العباد آورده (ص 171) و رباعی خود را بر مبنای آن شکل داده. بعید است که بیدل این سخن بایزید را نشنیده باشد. بنابراین، هر دو شاعر وامدار ذهن خلاق بایزیدند که از این دست گفتارهای ژرف و هنرمندانه فراوان دارد. ‏.. "چهار خطی" https://telegram.me/Xatt4

فهرست شاعران سفینۀ رباعیات استانبول (دستنویس شمارۀ 1203 دانشگاه استانبول)، سیدعلی میرافضلی، آینۀ پژوهش، سال 37، شمارۀ سوم (پیاپی 219)، مرداد و شهریور 1405، 7-39.   چکیده: در کتابخانۀ دانشگاه استانبول، دستنویسی از یک رباعی‌نامۀ کهن باقی است (شمارۀ 1203) که مشتمل بر 3600 رباعی از 298 شاعر است و شباهت آشکاری با نزهة المجالس شروانی دارد. برگ‌های این دستنویس در گذر ایّام به هم ریخته و ورق‌های اول و آخر آن از دست رفته است. بنابراین، نه از نام کتاب اثری باقی مانده و نه از تدوین کنندۀ آن. نسخه، فاقد رقم کاتب است، اما به احتمال زیاد در قرن نهم کتابت شده. مقایسۀ این رباعی‌نامه با نزهة المجالس نشان می‌دهد که گردآورندۀ‌ آن به نسخه‌ای متفاوت با دستنویس موجودِ نزهة المجالس دسترسی داشته. وی رباعیاتی نیز از شاعرانی که بعد از زمان تألیف نزهة المجالس به عرصه آمده‌اند، مانند: خواجه نصیرالدین طوسی و سعدی به رباعی‌نامۀ خود افزوده. در مقالۀ پیوست، نمایه‌ای از شاعران سفینۀ رباعیات استانبول عرضه شده است. ‏..   "چهار خطی" رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی https://telegram.me/Xatt4

مجالس رکن‌الدین امام‌زاده، دستنویس شمارۀ S.P. 69 کتابخانۀ ملی پاریس، کتابت سیف سمرقندی در ۷۱۰ق، برگ ۶۵ر، رباعی عربی ‏.. "چهار
مجالس رکن‌الدین امام‌زاده، دستنویس شمارۀ S.P. 69 کتابخانۀ ملی پاریس، کتابت سیف سمرقندی در ۷۱۰ق، برگ ۶۵ر، رباعی عربی ‏.. "چهار خطی" رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی https://telegram.me/Xatt4

رباعیات مجالس رکن‌الدین امام زاده در کلیات شمس   رکن‌الدین مسعود امام‌زاده، از علمای بخارا در نیمۀ دوم قرن ششم و اوایل قرن هفتم بود و در واقعۀ حملۀ سپاه مغول به شهر بخارا به سال ۶۱۶ق به همراه پدرش که او نیز به رکن‌الدین امام‌زاده مشهور است و مفتی بخارا بود، به قتل رسید. عوفی شرح حال مختصری از او در تذکرۀ لباب الالباب آورده (چاپ نفیسی، ۱۵۶) و سه رباعی و یک قطعه از او نقل کرده است. وی بر عوفی سمت استادی داشت. رکن‌الدین امام‌زاده در بخارا مجلس وعظ و تذکیر داشت و نسخه‌ای از مجالس او که شامل متن ۱۴ مجلس است در کتابخانۀ ملی پاریس موجود است (S.P. 69). این مجالس را سیف بن امیرعلی بن شمس‌الدین سمرقندی به سال ۷۱۰ق در بلدۀ اندکان کتابت کرده است. تاریخ گردآوری مجالس رکن‌الدین امام زاده مشخّص نیست. اما باید مدت‌ها پیش از قتل او صورت گرفته باشد. زمان برگزاری این مجالس احتمالاً اواخر قرن ششم یا حداکثر دهۀ اول قرن هفتم هجری بوده است. فاضل ارجمند جناب علی صفری آق قلعه شرحی در باب این مجالس در گزارش میراث نگاشته است (شمارۀ ۷۶-۷۷). رکن‌الدین امام زاده در مجالس خود شعر بسیار می‌خوانده و صفری آق قلعه به اهمیت این اشعار اشاره کرده و به بررسی دوازده بیت از قصیدۀ معروف رودکی (باد جوی مولیان آید همی) پرداخته است. غیر از رودکی، صفری آق قلعه اشعاری از فردوسی، منوچهری، عمعق بخارایی، مسعود سعد سلمان، امیر معزّی، سنایی، انوری، مجیر بیلقانی، جمال‌الدین اصفهانی و رضی‌الدین نیشابوری را در مجالس رکن‌الدین امام‌زاده شناسایی کرده است. رکن‌الدین در مجالس خود اشارتی به نام هیچ کدام از سرایندگان اشعار نکرده و این امر چندان غریبی نیست. وی رباعیاتی نیز بدون اشاره به نام گوینده تقریر کرده که ممکن است برخی از آن‌ها سرودۀ خود او باشد. سه فقره از رباعیاتی که رکن‌الدین امام‌زاده در مجالس خود بر زبان رانده، به عین عبارت یا با تغییراتی در کلیات شمس دیده می‌شود که به بررسی آن‌ها می‌پردازیم. مولانا احتمالاً با مجالس رکن‌الدین امام‌زاده آشنایی داشته است. این رباعی موجود در مجالس رکن‌الدین (برگ ۶۷پ):
گفتی که سرشک تو چرا گلگون شد چون پرسیدی با تو بگویم چون شد خونابۀ سودای تو می‌پخت دلم چون جوش برآورد ز سر بیرون شد
هم در مقالات شمس تبریزی یافت می‌شود (ص ۷۶) و هم در مجالس سبعه مولانا (ص ۸۲). رباعی سرودۀ فخرالدین مبارکشاه مرورودی است (نزهة المجالس، ۲۱۳).   این رباعی عربیِ مجالس (برگ ۶۵ر):
عندی جُمَل مِن اشتیاق و فصول لایُمکن شرحها بکُتْب و رسول بل اَنتظر الزّمان و الحالُ یَحول ان یجمع بیننا فتیصغی و اَقول
به عین عبارت در ‏ دیده می‌شود (۸: ۱۸۶). با توجه به تاریخ تقریر مجالس رکن‌الدین، امکان ندارد که این رباعی از مولانا باشد.   رباعی زیر (مجالس، ۶۰ر، ۸۱ر):
افسوس که عمر رایگان می‌گذرد وین مایه و سود بر زیان می‌گذرد ما می‌گذریم از این جهان وز غفلت می‌پنداریم کین جهان می‌گذرد
به گونۀ زیر در کلیات شمس دیده می‌شود (۸: ۸۹): کشتی که به دریای روان می‌گذرد می‌پندارد که نیستان می‌گذرد ما می‌گذریم زین جهان در رحلت می‌پنداریم کین جهان می‌گذرد این شیوۀ مولاناست که در رباعیات کهن تصرّف و آن‌ها را مطابق ذوق و اندیشۀ خود بازسازی می‌کرده است. کمّ ‌و کیف این موضوع را قبلاً در همین صفحه نشان داده‌ام.   مصراع اول رباعی زیر (مجالس، ۱۰۰پ):
هر روز دلم در غم تو زارتر است غم را به هزار جان خریدارتر است بی خدمت تو گذاشتن عمر عزیز بر من ز هزار مرگ دشوارتر است
عیناً در رباعی مولانا آمده است (کلیات شمس: ۸: ۳۶): هر روز دلم در غم تو زارتر است وز من دل بی‌رحم تو بیزارتر است بگذاشتی‌ام، غم تو نگذاشت مرا حقّا که غمت از تو وفادارتر است! و جای دیگر نوشته‌ام که کل رباعی مولانا بازسازی این رباعی کهن است (رسائل العشّاق، ۳۲۴): هجر تو ز وصل تو نکوکارتر است هر روز دل مرا خریدارتر است هرچند به من وصل سزاوارتر است آخر غم هجر تو وفادارتر است. ‏..   "چهار خطی" https://telegram.me/Xatt4

دیوان شحنۀ خراسانی (مازندرانی) محمد مهدی‌خان فرزند محمد حسن‌بیگ و نوۀ حاجی محمدخان بیات اوبهی، معروف به شحنه خراسانی، اصالتاً
دیوان شحنۀ خراسانی (مازندرانی) محمد مهدی‌خان فرزند محمد حسن‌بیگ و نوۀ حاجی محمدخان بیات اوبهی، معروف به شحنه خراسانی، اصالتاً از شهرستان اوبه هرات است. پدرش از اوبه هرات به مازندران کوچید و در بارفروش سکونت اختیار کرد. محمد مهدی‌خان در آن‌جا تولد و در آن منطقه بزرگ شد و به مازندرانی معروف گشت. او مدت چند سال شحنۀ و داروغۀ شیراز بود و به همین مناسبت در شعر «شحنه» تخلّص می‌کرد. شحنه خراسانی در سال ۱۲۴۷ هـ.ق در اصفهان وفات یافت و در چهارباغ نو اصفهان به خاک سپرده شد. سروده‌های او بیش‌تر در قالب غزل و رباعی است. در مورد مصحّح از حمیدالله کام‌گار تا کنون «آثار غوریان» (هرات، ۱۳۹۳، ۱۳۹۶)؛ «تاریخ‌نامۀ فوشنج» (هرات، ۱۳۹۴، ۱۴۰۰)؛ «کوسویه در امتداد تاریخ» (هرات،۱۳۹۷، ۱۳۹۹)؛ «حماسه‌سرای هری: نگاهی به کارنامۀ صدرالدین ربیعی پوشنگی» (هرات، ۱۴۰۱)؛ «مخترع توأمان: کارنامه و رسائل مجنون رفیقی هروی» (هرات، ۱۴۰۱)؛ تصحیح دیوان خواجه محمداسماعیل دارا (هرات، ۱۴۰۴) و شماری مقاله منتشر شده‌است. ‏.. "چهار خطی" رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی https://telegram.me/Xatt4