Anliliy اساطیر ایـران و
Відкрити в Telegram
زادهی خـاک و خورشــید 🌞 دانشجوی هوافضا و دلدادهی ایران «سپیدهدم خرافه نیست، ایمان داشته باش.» message: @Anliliybot .. ̥✿ یه گپ کوچیک دورهمی برای اینجا https://t.me/+POztvByvTBplMWFk
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
1 105
Підписники
+4424 години
+627 днів
+16630 днів
Архів дописів
زن در آیینهی ایـــران باستـان | فصل ساسانیان
بخش چهلویک: دِنَگِ دوم؛ ملکهای که امپراتوری رو اداره کرداین دِنَگ رو با دِنَگ اول (خواهر-همسر اردشیر یکم) اشتباه نگیرید؛ این اسم تو خاندان ساسانی چندبار تکرار شده. این یکی، همسر یزدگرد دوم بود و داستانش رو درست وسط یکی از بحرانیترین لحظات دودمان ساسانی میبینیم.
بحرانی که بعد از مرگ یه شاه شروع شد 👑
یزدگرد دوم در سال ۴۵۷ میلادی درگذشت، بدون اینکه جانشین مشخصی تعیین کرده باشه. دو تا از پسرهاش، هرمز سوم و پیروز یکم، هر دو ادعای تاجوتخت کردن؛ هرمز تو شهر ری خودشو شاه اعلام کرد، پیروز به شمالشرق امپراتوری فرار کرد و شروع کرد به جمعآوری سپاه. امپراتوری عملاً به دو مرکز قدرت جدا تقسیم شد.
ملکهای که پایتخت رو نگه داشت
درست وسط همین آشوب، دِنَگ، همسر یزدگرد دوم و مادر هر دو پسر متخاصم، بهعنوان نایبالسلطنه، ادارهی امور رو از تیسفون، پایتخت امپراتوری، به دست گرفت. این یعنی در حالی که دو پسرش داشتن برای تصاحب تاجوتخت با هم میجنگیدن، مادرشون عملاً تنها مرجع باثبات قدرت در قلب امپراتوری بود.
جنگی که دو سال طول کشید ⚔️
این کشمکش خانوادگی حدود دو سال ادامه پیدا کرد. در نهایت، پیروز با کمک سپاهیان هپتالی (یه قوم آسیای مرکزی) تونست بر برادرش هرمز سوم پیروز بشه و در سال ۴۵۹ میلادی، رسماً بهعنوان شاهنشاه به تخت نشست. با تثبیت قدرت پیروز، دورهی نایبالسلطنگی دِنَگ هم به پایان رسید.
نامی که تصادفی نیست
پژوهشگرانی مثل ماریا بروسیوس اشاره میکنن که چون اسم «دِنَگ» پیش از این هم چندبار در خاندان سلطنتی ساسانی تکرار شده بود، به احتمال زیاد خودِ این دِنَگ هم از ابتدا عضوی از خانوادهی سلطنتی بوده، نه یه زن بیرون از دربار. متأسفانه تبار دقیقش و اینکه پدرش چه کسی بوده در منابع موجود روشن نیست.دِنَگ یکی از چندین موردیه که نشون میده وقتی تاجوتخت ساسانی دچار بحران جانشینی میشد، سپردن موقت قدرت به یه ملکه، بخشی از یه الگوی قابلتکرار بود. همونطور که تو بخشهای بعدی این فصل خواهیم دید، این الگو حدود ۱۷۰ سال بعد، دوباره و اینبار به شکل رسمیتر و کاملتر، با بوران تکرار میشه. - منابع این بخش برای مطالعهی بیشتر
تورج دریایی، شاهنشاهی ساسانی
میدونم این پست خیلی بدبینانه به وجود شوشاندخت نگاه کرده، من فقط میخواستم به منابعی که ازشون یاد کردم پایبند باشم. اما اینطوریم نیست که کلا شوشاندخت رو افسانه بدونیم. همونطور که خیلی از زنان درباری بودن که از ایرانباستان تا امروز نامشون نمونده، ممکنه نام این بانو هم فقط یهبار ذکر شده باشه. و این به تنهایی به معنای واقعی نبودنش نیست.
زن در آیینهی ایـــران باستـان | فصل ساسانیان
بخش چهل: شوشاندختاینبار با یه داستان کاملاً متفاوت طرفیم؛ داستانی که خودش موضوع یه بحث علمی جدیه: آیا این زن اصلاً وجود خارجی داشته؟
دختر رئیس جالوت؛ روایتی که فقط از یه منبع میاد 📜
طبق یه متن پارسی میانهی زرتشتی به اسم «شهرستانهای ایران»، یزدگرد یکم، شاه ساسانی، با دختر «رئیس جالوت» بالاترین مقام رهبری یهودیان تبعیدی در بابل، ازدواج کرد. از این ازدواج، پسری به دنیا اومد که بعدها به نام بهرام پنجم معروف به بهرام گور به تخت نشست. خودِ این متن، نه نام ملکه رو میاره، نه نام دقیق رئیس جالوت رو؛ اسم «شوشاندخت»، یعنی «دختر شوش»، بعدها توسط پژوهشگران و روایتهای بعدی بهش داده شده.
روایتی که به یه محلهی واقعی ربط داده میشه 🏘️
طبق روایتهای رایج، شوشاندخت از موقعیتش استفاده کرد تا به یهودیان ایران کمک کنه؛ گفته میشه محلهی یهودینشین «جوباره» در اصفهان، و همچنین اجتماعات یهودی در شوش و شوشتر، به همت اون بنیانگذاری شدن. حتی ارنست هرتسفلد ایرانشناس معروف، حدس زده که آرامگاه معروف «استر و مردخای» در همدان، شاید در اصل آرامگاه همین شوشاندخت باشه، نه استر واقعی.
چرا این داستان زیر سواله؟ 🤔
پژوهشگری به اسم سیمخا گراس، باور داره که شوشاندخت فقط در همون یه متن پارسی میانه ذکر شده و منبع مستقل دیگهای این ازدواج رو تأیید نمیکنه. جالبتر اینکه تلمود بابلی، که باید محل مناسبی برای ثبت همچین رویداد مهمی باشه، وقتی از تعامل رئیس جالوت، هونا بر ناتان، با یزدگرد صحبت میکنه، هیچ اشارهای به دختر یا ازدواجی نمیکنه. طبق فرضیهی گراس، این داستان بهاحتمال زیاد قرنها بعد، در قرن دهم یا یازدهم میلادی، دورهای که بهش «فترت ایرانی» میگن، توسط خاندان رئیس جالوت ساخته شده؛ تا با ادعای خویشاوندی با خاندان سلطنتی ساسانی، بر اعتبار سیاسی خودشون اضافه کنن. البته اینا همه فرضه، اما گفتنش خالی از لطف نیست.شوشاندخت نمونهی خوبیه از اینکه چطور یه روایت، حتی وقتی به لحاظ تاریخی مشکوکه، میتونه تاثیر واقعی و ماندگاری داشته باشه؛ محلهها به نامش شکل گرفتن، آرامگاهها بهش نسبت داده شدن، و هویت یهودیان ایران قرنها بعد باهاش گره خورد. همچنین خارج از بحث #روایت_زنان، نشون میده ارتباط ایرانیان و یهودیان در دورهی ساسانیان خوب بوده. - منابع این بخش برای مطالعهی بیشتر
تورج دریایی، شاهنشاهی ساسانی تئودور نولدکه، تاریخ ایرانیان و عربها در زمان ساسانیان ترجمهی عباس زریاب
از چپ: آذرآناهید، شاپور یکم، و کرتیر موبد بزرگ ساسانی.
آذرآناهید دختر شاپور یکم بود و در سنگنوشته این جمله نگاشته شده:
Ādur-Anāhīd bāmbišnan bāmbišn Iamā duxt آذرآناهید، ملکهی ملکهها، دختر ماهمچنین شاپور یکم برای دخترش آذرآناهید و سه پسر دیگهاش، هرمز، شاپور و نرسه، دستور بهپاسازی آتشکدههایی رو داده. در سنگ نوشته اول نام شاهدخت، و بعد نام برادرهاش اومده. آتشی که برای آذرآناهید برپا شد «هوسرا آذرآناهید» نامیده شد.
Repost from N/a
ﺑﻪ اﯾﻦ ﻓﮑﺮ ﻣﯽﮐﺮدم ﮐﻪ اﮔﺮ از آنﻃﺮف ﻫﺎ آﻣﺪه ﺑﺎﺷﯽ ﺗﻮ را ﺑﺎ ﺻﺪام ﺣﺴﯿﻦ و ﺧﻤﯿﻨﯽ ﻣﯽﺷﻨﺎﺳﻨﺪ. اﺻﻼ ﯾﺎدﺷﺎن ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ آﻧﻬﺎ ﻫﻢ روزﮔﺎری ﻫﯿﺘﻠﺮ داﺷﺘﻪاﻧﺪ. ﺷﺎﯾﺪ ﻫﻢ ﻧﻤﯽﺧﻮاﻫﯽ ﺑﻪ روﯾﺸﺎن ﺑﯿﺎوری. ﺧﻮب ﻧﯿﺴﺖ، ﺧﺠﺎﻟﺖ ﻣﯽﮐﺸﻨﺪ. آره، ﺧﺠﺎﻟﺖ ﻣﯽﮐﺸﻨﺪ. ﻣﮕﺮ ﺗﻮ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﻧﻤﯽﮐﺸﯽ؟ ﭘﺲ ﭼﺮا ﻫﯽ ﺑﻪ روت ﻣﯽآورﻧﺪ؟ ﻣﮕﺮ ﺧﻮدﺷﺎن ﺟﻨﮓ و رژﯾﻢ ﺗﻮﺗﺎﻟﯿﺘﺮ ﻧﺪاﺷﺘﻪاﻧﺪ؟ ﻣﮕﺮ ﺧﻤﯿﻨﯽ را ﺧﻮدﺷﺎن از ﭘﺎرﯾﺲ ﺗﺰرﯾﻖ ﻧﮑﺮدﻧﺪ؟ ﺑﺮو ﯾﮏ ﻓﮑﺮی ﺑﻪ ﺣﺎل ﺧﻮدت ﺑﮑﻦ، ﺑﺪﺑﺨﺖ! ﺗﻮ ﮐﻪ ﻣﯽﺗﻮاﻧﯽ ﺑﮑﻦ. ﺑﻬﺸﺎن ﻧﺸﺎن ﺑﺪه ﮐﻪ از زور ﮔﺸﻨﮕﯽ ﻧﯿﺎﻣﺪهای اﯾﻨﺠﺎ. ﻣﺸﮑﻞ ﺳﯿﺎﺳﯽ داری. ﭘﻨﺎﻫﻨﺪه ﺷﺪهای ﮐﻪ ﻫﻤﯿﻦ را ﺑﮕﻮﯾﯽ.📖 • فریدون سه پسر داشت - عباس معروفی
My favorite kind of Blue as the sky, spirulina and the cover of my favorite book 🌁
زن در آیینهی ایـــران باستـان | فصل ساسانیان
بخش سیونه: آذرآناهید؛ دختری که آتش به نامش افروخته شداز نسل بنیانگذار که فاصله میگیریم، میرسیم به دورهی شاپور یکم، دومین شاهنشاه ساسانی و همون کسی که امپراتور روم رو اسیر کرد. تو همین دوره، دخترش هم به یکی از بالاترین جایگاههای زنانهی تاریخ ساسانی رسید.
نامی که از دو ایزد ساخته شده 🔥
آذرآناهید نامش ترکیبی از دو مفهوم مقدسه: «آذر» آتش و «آناهید» ایزدبانوی آب و باروری. این اسم، خودش نشونهی جایگاه دینی و نمادین ویژهای بود که برای این شاهدخت در نظر گرفته شده بود.
بالاترین لقب ممکن برای یه زن 👑
مثل دِنَگ که تو بخش پیش ازش گفتیم، آذرآناهید هم لقب رسمی «بانبیشنان بانبیشن»، یعنی «ملکهملکهها» رو داشت؛ دقیقاً معادل زنانهی لقب «شاهنشاه» یا شاهِ شاهان. این لقب هم در همون کتیبهی بزرگ شاپور یکم بر کعبهی زرتشت ثبت شده؛ جایی که شاپور صراحتاً میگه بهخاطر دخترش آذرآناهید و سه تا از پسرهاش، آتشهای اختصاصی در آتشکدهها برافروخته؛ رسمی که در سنت ساسانی برای پاسداشت یاد و روان بزرگان انجام میشد.
نقشی فراتر از یه لقب تشریفاتی؟
طبق برخی منابع تاریخی که یادش رو حفظ کردن، آذرآناهید فقط یه عنواندار تشریفاتی نبوده، و در دورهی سلطنت پدرش، در امور کشورداری هم نقش قابلتوجهی داشته. البته جزئیات دقیق این نقش در منابع اولیه بهروشنی باز نشده؛ چیزی که با اطمینان بیشتری میتونیم بگیم، همون جایگاه رسمی و لقب برابر با شاهنشاهه که مستقیماً از دل کتیبه میاد.چرا این لقب مهمه؟ پژوهشگرانی مثل والتر هینتس، اعطای اینچنین جایگاه بلندی به یه شاهدخت رو تقریباً «باورنکردنی» توصیف کردن؛ چون تو تاریخ ساسانی، همتراز دونستن رسمیِ یه زن با خودِ عنوان شاهنشاهی، حتی بهصورت زنانهش، اتفاق کمیابی بود. این نشون میده حداقل در دورهی شاپور یکم، خاندان سلطنتی حاضر بوده بالاترین رتبههای نمادین رو به زنان خانوادهی خودش هم بده؛ نه فقط به پسرها. - منابع این بخش برای مطالعهی بیشتر
تورج دریایی، شاهنشاهی ساسانی کتیبهی شاپور یکم بر کعبهی زرتشت
چرا برای «دوست داشتن» هم #واژه «عشق» رو داریم، هم «مهر»؟
«عشق» واژهایه که از عربی وارد پارسی شده. دربارهی ریشهی خودِ واژهی عربی اختلاف نظر وجود داره. ❤️🩹
یه نظر به این هم هست که از ریشه هندواروپایی iska میاد. به معنای میل، خواست و خواهش.در ریشهشناسی سنتی، «عَشَق» رو به گیاهی پیچنده، شبیه پیچک، نسبت میدادن؛ گیاهی که دور درخت میپیچه و بهش میچسبه. از همینجا یه تصویر خیلی قشنگ شکل میگیره: عشق چیزیه که میپیچه، درگیر میکنه و آدم رو به دیگری گره میزنه.
انگار که «عاشق شدن» بیشتر از جنسِ کشش و دلباختگیه؛ چیزی که ممکنه آدم رو با شدت زیادی به دیگری وابسته کنه. اما «مِهر» داستان دیگهای داره. «مهر» واژهای کهن و ایرانیه و با «میترا» پیوند داره؛ ایزد روشنایی، پیمان، عهد و وفاداری در آیین ایرانی. بعدها بابت همین پیوندی که پیمان بین دونفر ایجاد میکرده، «مهر» معنای محبت، دوستی و دلبستگی هم پیدا کرد.
همچنین باز هم در ارتباط با ایزد میترا، واژهٔ مهر معنای خورشید و روشنایی هم گرفت.برای همین «مهر» انگار فقط «خواستنِ دیگری» نیست؛ بیشتر شبیه پیوندیه که آگاهانه نگه داشته میشه. اگر بخوام ساده بگم: عشق، شبیه پیچک میپیچه دور آدم که میتونه ناگهانی، شدید و حتی بیاختیار باشه. و مهر، شبیه پیمانیه که دو نفر انتخاب میکنن نگهش دارن. که بیشتر با وفاداری، مراقبت و موندن معنا پیدا میکنه. 🌿
