uk
Feedback
『آوای دریا』

『آوای دریا』

Відкрити в Telegram

ناشناسمون: @A_aAVvAa_bot

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
3 128
Підписники
+8924 години
+1007 днів
+73330 днів
Архів дописів
شما هم یادش افتادین، نه؟!

گاهی دیوانگی‌ام گل می‌کند، می‌خواهم بروم دور خیلی دور، یک‌ جایی که خودم را فراموش بکنم. فراموش بشوم، گم بشوم، نابود بشوم. می‌خواهم از خود بگریزم بروم خیلی دور، مثلاً بروم در سیبری، در خانه‌های چوبین زیر درخت‌های کاج، آسمان خاکستری، برف، برف انبوه میان موجیک‌ها، بروم زندگانی خودم را از سر بگیرم. یا، مثلاً بروم به هندوستان، زیر خورشید تابان، جنگل‌های سر به‌ هم کشیده، مابین مردمان عجیب و غریب، یک جایی بروم که کسی مرا نشناسد، کسی زبان من را نداند.
صادق هدایت

ناز معشوق دل آزار خریدن دارد.

با خود می‌جنگید و از خود شکست می‌خورد و بر جسد خود می‌گریست. جنگ های او درونش بود و دیگر توانی برای جدال با جهان برایش باقی نمیگذاشت

تمام فانوس‌های جهان را هم که روشن کنی، شب، شب است‌‌. مرا ببوس! آدم دلش که روشن باشد، تمام شب‌های تاریک تاریخ را هم طاقت می‌آورد …

مى گويد يادت باشد كه در ميان هياهو، نفس بكشى. يادت باشد كه هنوز طبيعت، هنر، درختان و فشردن دستهاى يک‌ديگر وجود دارند.

من از آن آدم‌هایی‌ام که می‌خواهم بدی کنم، اما بدی‌ام خوبی از آب در می‌آید.
-نازنین|داستایفسکی

«چه‌قدر خودت را عذاب می‌دهی، چه‌قدر خودت را به خاطر زندگی می‌آزاری! این چیز‌هایی که از آن‌ها شکایت می‌کنی، همان زندگی است؛ هرگز برای هیچ‌کس یا در هیچ‌زمان، بهتر از این نبوده است.»

ولی آدم هر چقدر هم قوی باشه بازم به بغل یکی تویِ سختیاش نیاز داره.

باید و نبایدی وجود نداره ولی باید مراقب باشه چه چیزی رو با چه کسی تجربه میکنی ممکنه قهوه خوردن با یه ادم اشتباه باعث بشه از قهوه بدت بیاد....

نزدیکترین افراد غریبه ترین افراد می‌شوند و دورترین انسان ها از ناکجا می‌آیند و عزیزانت میشوند؛ و این چرخه مدام بیشتر از همیشه بیهودگی روابط انسانی را به ما نشان می‌دهد.

ابر اگر گریه نمی‌کرد جنگل ها نمیخندیدند

کم تر اعتماد کن تا کم تر ناامید بشی.

سبز‌ ماندن‌ در بین‌ ویرانی‌ ریشه‌ میخواهد.

photo content

تو که یک گوشه‌ی چشمت غم عالم ببرد حیف باشد که تو باشی و مرا غم ببرد
تو آمده ای و جهان بی سروصدا تغییر کرده است، نه با هیاهو، نه با معجزه، فقط با بودنت. انگار غم ها فهمیده اند در این دل دیگر جایی ندارند. نگاهت، مثل نوری ست که لابه لای تاریکی میگذرد و دل خسته را به صبحی آرام وعده می‌دهد. من بارها از درد گفته ام، اما کنار تو درد زبانش بند می‌آید و سکوت می‌کند. لبخندت کار دل را آسان میکند، دل دیگر مجبور نیست قوی باشد، مقاوم باشد، یا وانمود کند که چیزی نیست. کنار تو دل فقط دل است و همین کافیست.... من به اتفاق های ساده دل بستم، به لحظه ای که صدایت نام مرا صدا می‌زند و جهان برای چند ثانیه دست از شلوغی برمیدارد. تو همان مکث نجات بخشی که زندگی در شتابش جا انداخته بود. اگر غم راهی به دل داشته باشد؛ بی شک با دیدن تو راهش را عوض می‌کند چون تو شبیه آرامشی هستی که غم بلد نیست چطور با آن روبه‌رو شود. من سهمی از این دنیا نمیخواهم، جز همین حضور بی ادعا، همین که باشی و نگاهت بگویید همه چیز بلاخره خوب می‌شود. تو باش و بگذار جهان هرچه می‌خواهد بگذرد، وقتی تو هستی غم جرأت ماندن ندارد. _A @Avay_eDaryaa

کسی که لا به لای حرفاش زیاد میگه بیخیال بیشتر از هرکسی فکر و خیال داره فقط دیگه حال و حوصله بحث نداره.

جبران می‌شود آن روزها که صبور بودن آسان نبود و تو صبر کردی.

شاید من هیچوقت درخواست کمک نکنم ولی یادم میمونه کی حواسش بهم بود.

فکر میکردم بزرگ شدن سال به سال اتفاق میوفته اما فهمیدم بعضی شب ها ادم یکباره قد میکشه..!:)