『آوای دریا』
Ir al canal en Telegram
3 128
Suscriptores
+8924 horas
+1007 días
+73330 días
Archivo de publicaciones
3 131
گاهی دیوانگیام گل میکند، میخواهم بروم دور خیلی دور، یک جایی که خودم را فراموش بکنم. فراموش بشوم، گم بشوم، نابود بشوم. میخواهم از خود بگریزم بروم خیلی دور، مثلاً بروم در سیبری، در خانههای چوبین زیر درختهای کاج، آسمان خاکستری، برف، برف انبوه میان موجیکها، بروم زندگانی خودم را از سر بگیرم. یا، مثلاً بروم به هندوستان، زیر خورشید تابان، جنگلهای سر به هم کشیده، مابین مردمان عجیب و غریب، یک جایی بروم که کسی مرا نشناسد، کسی زبان من را نداند.
صادق هدایت
3 131
با خود میجنگید و از خود شکست میخورد و بر جسد خود میگریست.
جنگ های او درونش بود و دیگر توانی برای جدال با جهان برایش باقی نمیگذاشت
3 131
تمام فانوسهای جهان را هم که روشن کنی، شب، شب است. مرا ببوس! آدم دلش که روشن باشد، تمام شبهای تاریک تاریخ را هم طاقت میآورد …
3 131
مى گويد يادت باشد كه در ميان هياهو، نفس بكشى. يادت باشد كه هنوز طبيعت، هنر، درختان و فشردن دستهاى يکديگر وجود دارند.
3 131
من از آن آدمهاییام که میخواهم بدی کنم، اما بدیام خوبی از آب در میآید.
-نازنین|داستایفسکی
3 131
«چهقدر خودت را عذاب میدهی، چهقدر خودت را به خاطر زندگی میآزاری! این چیزهایی که از آنها شکایت میکنی، همان زندگی است؛ هرگز برای هیچکس یا در هیچزمان، بهتر از این نبوده است.»
3 131
باید و نبایدی وجود نداره
ولی باید مراقب باشه چه چیزی رو با چه کسی تجربه میکنی ممکنه قهوه خوردن با یه ادم اشتباه باعث بشه از قهوه بدت بیاد....
3 131
نزدیکترین افراد غریبه ترین افراد میشوند و دورترین انسان ها از ناکجا میآیند و عزیزانت میشوند؛ و این چرخه مدام بیشتر از همیشه بیهودگی روابط انسانی را به ما نشان میدهد.
3 131
تو که یک گوشهی چشمت غم عالم ببرد حیف باشد که تو باشی و مرا غم ببردتو آمده ای و جهان بی سروصدا تغییر کرده است، نه با هیاهو، نه با معجزه، فقط با بودنت. انگار غم ها فهمیده اند در این دل دیگر جایی ندارند. نگاهت، مثل نوری ست که لابه لای تاریکی میگذرد و دل خسته را به صبحی آرام وعده میدهد. من بارها از درد گفته ام، اما کنار تو درد زبانش بند میآید و سکوت میکند. لبخندت کار دل را آسان میکند، دل دیگر مجبور نیست قوی باشد، مقاوم باشد، یا وانمود کند که چیزی نیست. کنار تو دل فقط دل است و همین کافیست.... من به اتفاق های ساده دل بستم، به لحظه ای که صدایت نام مرا صدا میزند و جهان برای چند ثانیه دست از شلوغی برمیدارد. تو همان مکث نجات بخشی که زندگی در شتابش جا انداخته بود. اگر غم راهی به دل داشته باشد؛ بی شک با دیدن تو راهش را عوض میکند چون تو شبیه آرامشی هستی که غم بلد نیست چطور با آن روبهرو شود. من سهمی از این دنیا نمیخواهم، جز همین حضور بی ادعا، همین که باشی و نگاهت بگویید همه چیز بلاخره خوب میشود. تو باش و بگذار جهان هرچه میخواهد بگذرد، وقتی تو هستی غم جرأت ماندن ندارد. _A @Avay_eDaryaa
3 131
کسی که لا به لای حرفاش زیاد میگه بیخیال بیشتر از هرکسی فکر و خیال داره فقط دیگه حال و حوصله بحث نداره.
3 131
فکر میکردم بزرگ شدن سال به سال اتفاق میوفته
اما فهمیدم بعضی شب ها ادم یکباره قد میکشه..!:)
