در سایه سَرو
Відкрити в Telegram
احساسات تنازعی… t.me/HidenChat_Bot?start=7798825711
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
377
Підписники
+124 години
+27 днів
+4430 днів
Кількість дописів
Триває завантаження даних...
Реакції
Коментарі
Telegram Stars
ТОП дописів по
Триває завантаження даних...
Аналітика дописів
Дописи | Динаміка переглядів | |||||
دوستان، بخوانید بعد لایک کنید. شاید خوشتان نیامد. | 1 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
روزمرگی
باری من تصمیم به نوشتن روزمرگیهایم تحت عنوان مشخص «روزمرگی» گرفتم. چون به این باورم که ممکن است بهترین و برترین چیزها از لابلای همین روزمرگیهای نه چندان جالب پدیدار شوند. چند یاداشت کوتاه و مختصر نوشتم.
و بعد از نوشتن همین دو سه یادداشت، حالا مدتیست هر چه فکر میکنم نمیدانم از چهچیز روزمرگیهایم بنویسم. روزمرگیهایم هیچ مفهوم بخصوصی در خود ندارند. میبینم که هیچچیز در خور نوشتن در روزمرگیهای کمپیوتری و رباتمانند من نیست.
در روزمرگیهای من چیز زیادی تغییر نمیکند. از دمی که بیدار میشوم صنف دارم تا وقتی که به خواب میروم، بعد هم نگرانی این که برای شب چه بخوریم و برای چاشت چه بپزیم، مجادله میان اینکه اول ظرفهایم را بشویم یا اول میز را پاک کنم، و آرزوی نرفتن برق تا بتوانم کارهای کمپیوتریام را به صورت منظم انجام بدهم.
تمام این اتفاقات در همین چهاردیواری اتفاق میافتند. در همین چهار دیواری که اسمش خانه است و برای من به مثابه یک پناهگاه میماند، یک پناهگاهی که در مقابل من و آزادی ایستاده است. و مدام این سوال را مطرح میکند: آزادی یا خانه؟ آزادی یا زندگی؟ آزادی یا آبرو؟ آزادی یا نامِ نیک؟
تمام زندگی من خلاصه میشود در همین خانهای که پنجرههایش به سوی هیچ باغی باز نمیشود و از هیچ سوراخش نمیشود دنیای بهتری را دید.
و در میان این تکرار مکررات، تنها چیزی که روزهای مرا در این چهاردیواری تبدیل به یک روز عادیِ یک انسانِ عادی میکند، همان صد و چند صفحه کتابیست که روزانه میخوانم، فیلم جدیدی که میبینم و چند موسیقی که قبلاً نشنیده بودمشان.
من همواره از این کتاب به آن کتاب و از این فیلم به دیگری میروم و از خودم میپرسم این مرزی که کشیدهاند به چه دردی میخورد وقتی هنوز میتوانم از همین اتاق به زندگی و هستی دیگری سفر کنم؟ | 156 | 2 | 0 | 19 | Loading... | |
:)) | 1 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
ما خوبیم جان، غمها اگرچه مهمان ناخواندهاند
گاهی چای مینوشیم گاهی شعر میخوانیم و میگذرانیم | 1 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
خواب میبینم؟ | 3 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
بسمالله! | 1 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
ما ره چی میکنی، حال خودت چطور است حوریا؟ | 1 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
دریغ از چنین پیامی: «ما ره چی میکنی، حال خودت چطور است حوریا؟» | 12 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
:) | 1 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
قطع ارتباط قطع ارتباط و هزار بار قطع ارتباط | 1 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
sticker.webp | 1 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
😂😂😂 | 38 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
چقدر شما بدیددد! | 38 | 0 | 0 | 2 | Loading... | |
چشمهایت کور شده؟ | 39 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
از هیچی خدا را شکر، فقط وضع چشمهایم. | 38 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
این روزا از چهچیزی غصه میخوری حویا جان؟ | 38 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
غمانگیز بود. | 39 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
:) | 38 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
نشسته باشی به نور گریه کنی
تهی یک راه دور گریه کنی
مردها را نمیشود خم کرد
مردی و با غرور گریه کنی | 39 | 1 | 0 | 0 | Loading... | |
بیغمی صحی، چرا بیغیرتی؟ | 39 | 0 | 0 | 0 | Loading... |

