𝐧𝐚𝐢𝐯𝐞
Відкрити в Telegram
هنوز مطمئن نیستم. از زندگی، از خودم، از تو. از ما. اینجا "از من" مینویسم. _هنرجوی تئاتر. اینجام عزیزم: https://t.me/SendHarfBot?start=85e726d474ca
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
1 244
Підписники
+424 години
Немає даних7 днів
+1630 днів
Архів дописів
1 246
امروز توی این دفتر واسه النا نامه نوشتم، قرار شد یک صفحه ازش رو خالی بذاره و اون نامه رو پنج سال دیگه بخونه، اگر تا اون موقع من خارج از ایران بودم و النا هم وکیل شده بود پس یعنی این دفتر خوششانسی میاره و النا میتونه توی اون صفحه که خالی گذاشته، واسه پنج سال دیگهمون هم یه چیزی بنویسه ولی اگر غیر این بود دفتره پدرسگه و باید آتیشش بزنه.
1 246
هیچ چیز برای پست کردن و شیر کردن اینجا ندارم، وایب خوبی هم بهم نمیده و انگار بقیه هم مثل قبل وایب خوبی از اینجا نمیگیرن پس جدی نمیدونم چرا دیلیتش نمیکنم.
1 246
هرچقدر که فکر میکنم میبینم من هیچوقت با کسی در جنگ نبودم، ولی زخمای روی تنم زیادن. خیلی زیاد.
1 246
بدتر از غم، عادی شدنشه، قبول کردنشه. اینه که دیگه سعی نکنی ازش فرار کنی، چون خب زورت نمیرسه. به جاش قبولش کنی و سعی کنی به زندگیت برسی. اونم یه گوشه همینجوری ذره ذره وجودتو بخوره.
1 246
Repost from مَرد سانفرانسیسکویی
اینقدر توی این یکی دوسال اخیر، شبهام رو با گریه سپری کردم، حتی وقتهایی که روزهام رو با بالاترین کیفیت سپری میکنم، شب دلم پُر از ماتم و گریهست و دلم میخواد یک دل سیر گریه کنم. چیه این آدم بودن که هرروزش سختتر از دیروزه.
1 246
نه، جایی نیست که جای خالیام احساس شود. مترو پر از مردم است، رستوران پر از مردم است، سرها پر از مشغلههای کوچک است. از دنیا بیرون لغزیدم و از دنیا چیزی کم نشد. باید باور کرد که ضروری نبودم. دوست داشتم ضروری باشم. دلم میخواست برای چیزی یا کسی ضروری باشم؛ نبودم. ضمنا این را هم بگویم، دوستت داشتم.
حالا میگویم چون دیگر اهمیتی ندارد.
- کلمات | ژان پل سارت
1 246
دوستان شما هم به صورت دیفالت ناراحتید و یه غم و استرس دائم درونتون نهادینه شده که نمیدونید باید باهاش چیکار کنید؟
1 246
Repost from من چراغها را روشن میکنم.
حالم مثلِ سکانسِ آخرِ خاتونه؛ انگار همه رفتن، همه مردن، فقط من موندم، تنها، زخمی، با وطنی که وطن نشده.
1 246
چه روز بدی برای زنده بودن، برای بیدار شدن، برای حرف زدن با آدمها، برای غذا خوردن، برای آهنگ گوش دادن، برای کتاب خوندن، برای تحمل دلتنگی، برای درس خوندن، برای خوابیدن، برای خسته بودن، برای نفس کشیدن، برای نوشتن، برای حرفهای سیاسی، برای همه چیز .
1 246
توو روزی که همه دنبالِ این بودن یه کاری انجام بدن تا تاریخ رند مبادا از دست بره، یک نفر و چهبسا چندین نفر اعدام شدن، حالا میفهمم چرا رغبتی برایِ ساختنِ یک روزِ خاطرهانگیز نداشتم.
