احتمالا جاسوس کا.گ.ب/
Відкрити в Telegram
۲۱ سالگی. معلم زبان، تولیدکننده محتوا، عاشق علوم، فمنیست، دانشجوی ادبیات انگلیسی فردوسی، فن یک ویکیپدیا، خوره پاپکالچر، سریال ترکی بین، دلتنگ ادینبرگ اما گیر افتاده در مشهد..!
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
505
Підписники
Немає даних24 години
-47 днів
-1330 днів
Архів дописів
+8
روز دوم رو از کافه موزه «تاریخ معاصر» شروع کردیم. بسیار زیبا بسیار شیک بسیار قهوه مزخرف…!
دیوار امضا داشتن، دیوار روزنامه داشتن(فارسی و انگلیسی)، گوشهای از تاریخ رو با پارهای از توضیحات همه جا میشد دید، ایونتهای جالبانگیزی داشتن، حیاط زیبایی داشتن، کیفیت سرویس بهداشتی ده از ده، یه شاپ خیلی دوستداشتنی هم داشتن.
مجموعا ۷ از ۱۰.
ناراحت بودم. از مترو رنگ خریدم. با ما همراه باشید تا ببینیم ناراحتتر هم میشم یا نه…؟!
خانم مسن همسایه راهش را به آسمان پیدا کرده. صدای شیون میشنوم و دوباره شش سالم است و پدربزرگم را از دست دادم. پیراهن سیاه زیبایی برایم خریدهاند و میتوانم با بچهها بازی کنم؛ اما بابا اشک میریزد. صدای جیغ میشنوم و دوباره چهارده سالم است و ثمین پشت تلفن با «مهدیه سکته کرده!» رهایم میکند. ده دقیقه زل میزنم به دیوار و فکر میکنم که امسال زمستان صدایش نمیگیرد. صدای حرکات ماشینها را میشنوم و دوباره ۱۵ یا ۱۶ سالهم و خبر از دنیا رفتن آقای آزادمنش را از کانال خبری شهرمان میخوانم. همیشه بستنیهای موردعلاقهم را قایم میکرد تا خودم بخرم. صدای زنگ تلفن کسی را میشنوم و دوباره روز تابستانیست و پدرم پشت تلفن خبر از رفتن عمه عزیزم میدهد. «چقدر شبیهشی..!» دوباره نشستم روی مبل و به صدای ریرا فکر میکنم. به مهسا و نیکا فکر میکنم. دوباره کنار خیابان نشستهم و خبر فوت مامانبزرگ را شنیدهم. دوباره اینترنت وصل شده و من با هزاران خانواده عذادارم. شاید سوگ هرجایی سبکتر بود، اما اینجا سوگ اندازه هزاران خانواده سنگین است.
میخواستم براتون روز دوم تهران رو بذارم؛ اما متوجه شدم همسایهمون فوت کرده و یاد همه آدمایی افتادم که رفتن بعد گریه کردم و الان از زندگی متنفرم…
نمرههام با امتحان حضوری هیچ فرقی نداره. این بود هوش مصنوعی قراره شغلتونو بگیره...؟!
شاید باورتون نشه ولی من برج میلاد رو از نزدیک ندیدم. چون آخرین مقصدمون در روز اول بود، من شدیدا خسته بودم و واقعا واقعا واقعا حوصله نداشتم از ایستگاه مترو تا برج میلادو راه برم. همچنین اگه تا برج میلاد میرفتیم تایم مترو تموم میشد و اسنپـ(…💸). این نزدیک موقعیتیه که تا برج میلاد داشتم. سه تا عکس گرفتم و با مترو برگشتیم….🧘🏼♀️
+1
کوروشمال خیلی taste بنده بود. چیزهای فان، زیبا، و قابل خرید..!
پ.ن. هرچند اینقدر خسته بودم وارد هیچ مغازهای نشدم.
