es
Feedback

¡No caigas en manos de tramposos! Telemetrio encuentra y marca estos canales 👉 Si quieres ver la etiqueta, suscríbete

احتمالا جاسوس کا.گ.ب/

احتمالا جاسوس کا.گ.ب/

Ir al canal en Telegram

۲۱ سالگی. معلم زبان، تولیدکننده محتوا، عاشق علوم، فمنیست، دانشجوی ادبیات انگلیسی فردوسی، فن یک ویکی‌پدیا، خوره پاپ‌کالچر، سریال ترکی بین، دلتنگ ادینبرگ اما گیر افتاده در مشهد..!

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
507
Suscriptores
Sin datos24 horas
-47 días
-1330 días
Archivo de publicaciones
روز دوم‌ رو از کافه موزه «تاریخ معاصر» شروع کردیم. بسیار زیبا بسیار شیک بسیار قهوه مزخرف…! دیوار امضا داشتن، دیوار روزنامه دا
+8
روز دوم‌ رو از کافه موزه «تاریخ معاصر» شروع کردیم. بسیار زیبا بسیار شیک بسیار قهوه مزخرف…! دیوار امضا داشتن، دیوار روزنامه داشتن(فارسی و انگلیسی)، گوشه‌ای از تاریخ رو با پاره‌ای از توضیحات همه جا میشد دید، ایونت‌های جالب‌انگیزی داشتن، حیاط زیبایی داشتن، کیفیت سرویس بهداشتی ده از ده، یه شاپ خیلی دوست‌داشتنی هم داشتن. مجموعا ۷ از ۱۰.

نه جدی بشینید بقیه تهرانو بگم…🧘🏼‍♀️🌷

دوستت دارم.

خب داشتم میگفتم….🍸

میرم بشورمش اگه تغییر نکرده باشم، چتری میزنم..!

ناراحت بودم. از مترو رنگ‌ خریدم. با ما همراه باشید تا ببینیم ناراحت‌تر هم میشم یا نه…؟!
ناراحت بودم. از مترو رنگ‌ خریدم. با ما همراه باشید تا ببینیم ناراحت‌تر هم میشم یا نه…؟!

برای آنتریوم آدم میکشم…🌝🔪
+6
برای آنتریوم آدم میکشم…🌝🔪

میرید یکی دوتا بوس برای‌ پستم بذارید؟!

Happy pride monthhhhhh🏳‍🌈✨

خانم مسن همسایه راهش را به آسمان پیدا کرده. صدای شیون میشنوم و دوباره شش سالم است و پدربزرگم را از دست دادم. پیراهن سیاه زیبایی برایم خریده‌اند و میتوانم با بچه‌ها بازی کنم؛ اما بابا اشک میریزد. صدای جیغ میشنوم و دوباره چهارده سالم است و ثمین پشت تلفن با «مهدیه سکته کرده!» رهایم میکند. ده دقیقه زل میزنم به دیوار و فکر میکنم که امسال زمستان صدایش نمیگیرد. صدای حرکات ماشین‌ها را میشنوم و دوباره ۱۵ یا ۱۶ ساله‌م و خبر از دنیا رفتن آقای آزادمنش را از کانال خبری شهرمان میخوانم. همیشه بستنی‌های موردعلاقه‌م را قایم میکرد تا خودم بخرم. صدای زنگ تلفن کسی را میشنوم و دوباره روز تابستانی‌ست و پدرم پشت تلفن خبر از رفتن عمه عزیزم میدهد. «چقدر شبیهشی..!» دوباره نشستم روی مبل و به صدای ری‌را فکر میکنم. به مهسا و نیکا فکر میکنم. دوباره کنار خیابان نشسته‌م و خبر فوت مامانبزرگ را شنیده‌م. دوباره اینترنت وصل شده و من با هزاران خانواده عذادارم. شاید سوگ هرجایی سبک‌تر بود، اما اینجا سوگ اندازه هزاران خانواده سنگین است.

میخواستم براتون روز دوم تهران رو بذارم؛ اما متوجه شدم همسایه‌مون فوت کرده و یاد همه آدمایی افتادم که رفتن بعد گریه کردم و الان از زندگی متنفرم…

نمره‌هام با امتحان حضوری هیچ فرقی نداره. این بود هوش مصنوعی قراره شغلتونو بگیره...؟!

۳۱۳ یارم تکمیل شدن.

دد عزیزم.

ای خدا من فداتون بشم..🫠💗
ای خدا من فداتون بشم..🫠💗

بچه‌ها دایرکت مسج فعاله…🫠

اصلا هم پشیمون نیستم.

شاید باورتون نشه ولی من برج میلاد رو از نزدیک ندیدم. چون آخرین مقصدمون در روز اول بود، من شدیدا خسته بودم و واقعا واقعا واقعا
شاید باورتون نشه ولی من برج میلاد رو از نزدیک ندیدم. چون آخرین مقصدمون در روز اول بود، من شدیدا خسته بودم و واقعا واقعا واقعا حوصله نداشتم از ایستگاه مترو تا برج‌ میلادو راه برم. همچنین اگه تا برج میلاد میرفتیم تایم مترو تموم میشد و اسنپـ(…💸). این نزدیک موقعیتیه که تا برج میلاد داشتم. سه تا عکس گرفتم و با مترو برگشتیم….🧘🏼‍♀️

کوروش‌مال خیلی taste بنده بود. چیزهای فان، زیبا، و قابل خرید..! پ.ن. هرچند اینقدر خسته بودم وارد هیچ مغازه‌ای نشدم.
+1
کوروش‌مال خیلی taste بنده بود. چیزهای فان، زیبا، و قابل خرید..! پ.ن. هرچند اینقدر خسته بودم وارد هیچ مغازه‌ای نشدم.

متاسفانه از ولیعصر عکس ندارم چون تنها کاری که کردم دیدن آرسین بود.