♪ܝِ݅ܝܦ̇ܝ̇ߺߊ
Відкрити в Telegram
237
Підписники
-324 години
-87 днів
-830 днів
Архів дописів
«رقص بر لبهیِ تیغِ وجود»
زندگی، بزرگترین پارادوکسِ تاریخ است؛ نمایشگاهی که در آن، ما همزمان هم تماشاگریم و هم نقشِ اصلیِ یک تراژدیِ بیسرانجام. ما در جستجویِ «کمال» هستیم، در حالی که زیباییِ ما تنها در «نقصهایمان» نهفته است. چقدر عجیب است که برای رسیدن به «خویشتن»، باید بارها از خودمان عبور کنیم و در هزارتویِ غریبهها گم شویم.
ما میدویم تا به «رسیدن» برسیم، اما فراموش کردهایم که حقیقت، نه در مقصد، که در همان گامهای لرزانِ میانهیِ راه است. ما در پیِ «ثبات» هستیم، اما تنها چیزی که در این جهانِ بیثبات، ثابت و ماندگار است، همان «تغییر» است. ما میخواهیم «بینهایت» را لمس کنیم، در حالی که در بندِ کالبدی هستیم که هر لحظه در حالِ فروپاشی است.
پارادوکسِ زندگی اینجاست:
ما برایِ «زنده ماندن»، گاهی باید از تمامِ آنچه هستیم بگذریم؛و برایِ «دیدن»، گاهی باید چشمها را بر واقعیتِ عیان ببندیم تا حقیقتِ پنهان را درک کنیم. ما موجوداتی هستیم از جنسِ تضاد؛ از نور و تاریکی، از خنده و گریه، از حضور و غیاب. ما در مرزِ میانِ «هست» و «نیست» ایستادهایم؛ جایی که برایِ یافتنِ معنا، باید در دلِ بیمعنایی رقصید و برایِ رسیدن به آرامش، باید طوفانِ درون را به آغوش کشید. زندگی، نه یک خطِ مستقیم، که چرخهای از تناقضهاست؛ و تنها راهِ زیستن، پذیرفتنِ این حقیقت است که: «ما تنها زمانی به کمال میرسیم که بدانیم هرگز کامل نیستیم.» _غـزل
«در میانهیِ تضادها ایستادهام؛ جایی که “بودن” در “نبودن” معنا میشود. پارادوکسبازی، رقصِ منطق است روی لبهیِ باریکِ حقیقت؛ همانجا که حقیقت، دروغیست که واقعیت را فریاد میزند.»
