uk
Feedback
خونه‌ی روشن.

خونه‌ی روشن.

Відкрити в Telegram

من بنده‌ی خانه‌های روشنم.✨ حتی اگر در تاریکی مطلق، بی هیچ نوری هم باشم، شمعی روشن خواهم کرد.🕯 . سخنِ بی‌حرف: @Lithousesbot 🔗 t.me/BluChtBot?start=6eafac09b8d8ac888947

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
1 503
Підписники
-6624 години
+287 днів
+2830 днів
Архів дописів
حقیقتاً چه زندگی نامعقول و بی‌روحی را می‌گذرانم! حتی دلم نمی‌خواهد راجع به آن صحبتی به میان بیاورم. این یکشنبه، بدونِ اینکه افسرده باشم، سر در گریبان بودم؛ بدونِ اینکه به علتی احساسِ خستگی کنم، از اینجا به آنجا نشسته‌ام… و با این همه، هرچه کردم، آن احساسِ ضربهٔ مشت در گردن همواره وجود داشته است. «احساسِ اینکه ممکن است تو را از من بگیرند»؛ چطور می‌توانم چنین تشویشی را نداشته باشم، عزیزِ دلم، در حالی که حقِ خودم نمی‌دانم، در حالی که حقِ خودم نمی‌دانم که تو را برایِ خودم نگاهدارم؟خودت را، عزیزم، فریب نده؛ اشکالِ کار در مسافت نیست. برعکس، همین مسافت است که دست‌کم صورتِ ظاهرِ این را می‌دهد که من حقی نسبت به تو داشته‌ام؛ و در حدی که کسی نتواند با دست‌هایی نامشخص به چیزی نامشخص بچسبد، به آن چسبیده‌ام.
نامه به فلیسه، فرانتس کافکا،ترجمه مرتضی افتخاری

دلم به حال پروانه‌ها می‌سوزد وقتی چراغ را خاموش می‌کنم. و به حال خفاش‌ها وقتی چراغ را روشن می‌کنم. نمی‌شود قدمی برداشت، بدون آن‌که کسی برنجد؟
مارین سورسکو، از کتابی به نام متاسفم

Anna Karenina.mp312.15 MB

دلم خونه می‌خواد؛ اون خونه‌ی غیرفیزیکی، اون جایی که بهش می‌گن خونه. دلم براش تنگ شده؛ بی‌امان، بی‌دلیل، وحشتناک. هر روز راهِ خونه دورتر و دورتر می‌شه. و من هنوز دارم تلاش می‌کنم برگردم…

1|7 - Cry - Cigarettes After Sex (320).mp39.93 MB

Fismoll-Look-At-This-320.mp310.69 MB

بسیار درمانده ام که عشقم را بازپس دهی! چون بر دستِ بیخونت حاشیه‌ای میاندازد، شیوا! تو را دوست دارم؛ مانند ابری طوفانی بر فرازت میلغزد. گناه. از این رو داری تیر میکشی و میسوزی بیشتر از همه.از این روست که هستیم، که زندگیمان گوناگون است در جاده ای تاریک، به سبب وسوسه های الهام گرفته مان و صخره ای تاریک. زیرا تو، اهریمن زیرکم، بگذار راست بگویم، به سبب آنچه تو هستی، حتی رودرروی گور نمیتوانم نجات یابم.
دیوان تاماریت، فدریکو گارسیا لورکا

معلوم است. خیلی ناراحت بودم. از ناراحت هم بالاتر، احساس بدبختی می کردم. کسی هم نبود که با او صحبت کنم بگویم چه احساسی دارم. خواهر عزیزم که آن جا نبود آرامم کند و بگوید من آن‌قدر هم که تصور می کردم ضعیف و بی فکر و خام نیستم! اوه! چه‌قدر دلم می‌خواست تو هم بودی.
غرور و تعصب، جین آستین، بخش ۲،فصل ۱۷ ص۲۶۴

آدم‌ها همیشه فکر می‌کنند تنهایی چیزی برای فرار کردن است، اما گاهی تنهایی فرصتی‌ست برای شنیدن صدای درون خود، صدایی که در میان شلوغی‌ها گم شده.
غرور و تعصب، جین آستین

اعتراف می‌کنم هیچ‌چیز در دنیا، جذاب‌تر از خواندن کتاب نیست.
غرور و تعصب، جین آستین

منم همینطور لیزی عزیزم، منم همینطور.
منم همینطور لیزی عزیزم، منم همینطور.

آیا خوشحالی؟ می‌شود به من بگویی؟ به سختی! و بهتر این چنین باشد! بارها بوسیده‌ای مرا، به نظر می‌رسد، زین پس اندوهگساری. همه‌ی قهرمانانِ شکسپیر را در تو می‌بینم؛ تو، بانوی جوان و تراژیکی که هیچ نجات نمی‌یابد!
لاابالیهای دالان خیزران، ماریناتسوتایوا، برگردان شاپور احمدی

و خورشید ها دارند سرد میشوند آه، خداوندگارا، رحم کن! یکی در آسمان، دیگری در سینه ام. چگونه این خورشید، آیا مرا فراموش می‌کنی؟ چگونه این خورشید مرا دیوانه وار می‌رانَد. هر دو سرد می‌شوند، پرتوشان دیگر آسیب نمی‌رساند! آن که نخست سرد می‌شود، پس آنگاه بر می‌افروزد.
لاابالیهای دالان خیزران، ماریناتسوتایوا، 5 اکتبر 1915

All I Want.mp33.61 MB

آخ ماریا، ماریای فراموشکارِ خوف انگیز! هیچکس آنطور که من دوستت دارم، دوستت نخواهد داشت. شاید آخرِ عمرت این را بگویی، وقتی که بتوانی مقایسه کنی، ببینی و بفهمی و فکر کنی: «هیچکس، هیچکس هرگز مرا چنین دوست نداشته است.» اما این به چه درد خواهد خورد و من چه خواهم شد اگر تو مرا دوست نداشته باشی؟ چون نیازِ من این است که تو دوستم بداری. من نیاز ندارم که تو مرا «جذاب» بدانی یا فهمیده یا هر چه؛ من نیاز دارم که مرا دوست بداری و قسم میخورم که این دو، یکی نیست.
آلبر کامو، نامه به ماریا، ترجمه‌ی خانلو

1:16
بیا با هم گریه کنیم.
چه کسی گفته غمت مسئله‌ی شَخصی‌ست؟

از خانه که می آیی ؛ تحملی طولانی بیاور .

«آخر چگونه است که با ما نمی‌باشی؟» مقالات شمس

رنجوری را گفتند: «دلت چه می‌خواهد؟» گفت: «آنکه دلم چیزی نخواهد.» گلستان سعدی

Shahram-Nazeri-Masto-Divaneh.mp323.31 MB